پنج نکته تلخ درباره ناآرامیهای دی ۱۴۰۴
بعد از جنگ ۱۲ روزه، روایت مسئولان کشور این بود که به خیابان آمدن مردم در لوای تجاوز خارجی، یکی از سناریوهای اصلی اسرائیل و آمریکا بود که با هوشیاری مردم شکست خورد. در این روایت، قرار بود دشمن خارجی بر موج نارضایتیهای داخلی سوار شود و از این مسیر به نتایج مورد نظر خود برسد. به طور قطع میتوان گفت بر اساس برآوردهای طبقهبندیشده، تحلیلهای راهبردی، نظرسنجیها و پیمایشهای انجام شده، ریشههای نارضایتی برای ساختار سیاسی شناختهشده است.
فرارو– محسن صالحیخواه؛ ناآرامیهایی که ایران در دیماه ۱۴۰۴ تجربه کرد، از جهات مختلف با بزنگاههای اعتراضی سالهای گذشته متفاوت است. شاید در آغاز این روند، آنچه در شهرهای مختلف رخ میداد در نگاه ناظران بیشباهت به رخدادهای مشابه در سالهای قبل نبود؛ اما با گذر زمان و مرور آنچه در کشور گذشت، نکات جدیدی خود را نشان میدهد که هر کدام نیاز به بررسی چندوجهی و آسیبشناسی گسترده دارد. آنچه در این یادداشت بررسی میکنیم، بر اساس روایت رسمی این رخدادهاست.
یک؛ روایت رسمی ساختار سیاسی درباره ناآرامیهای گستردهای که در نهایت به خشونت کشیده شد، برنامهریزی و اجرای رخدادها از سوی عامل خارجی است. روایتی که نه تنها در داخل استفاده میشود، بلکه در عرصه خارجی هم منعکس شده است. در صحت اصل این روایت نمیتوان تردید کرد. چرا که اظهارات عریان مقامات فعلی و سابق آمریکایی هم بر آن صحه میگذارد. مرور خشونتهایی که در شهرهای مختلف رخ داد و بخشی از آن در رسانههای حاکمیتی انعکاس یافت نیز نشان میدهد که طرف مقابل بر موج نارضایتی در ایران سوار شد. اما نکته تلخ این است که تمرکز و مانور گسترده بر نقشآفرینی خارجی در رسانههای حاکمیتی و گفتار مقامهای رسمی، بر خلاف تصور رایج به جای این که ظرفیتی برای تعریف روایت قربانی بودن فراهم کند، نشاندهنده وجود اشکالاتی جدی و عمیق است. در حالی که این روزها تلاشهایی برای تعریف «روایت اشراف» در جریان است.
به این متن که در ستون خبر ویژه امروز - ۲۹ دی - کیهان منتشر شده دقت کنید: «گروه هکری حنظله که پیش از این، اسناد رخنه به موبایل و اسناد شخصی برخی مقامات ارشد رژیم صهیونیستی و رابطان آنها را منتشر کرده، این بار با انتشار برخی تصاویر و در پستی، درباره «آوراهام حَییم» (مِهرداد رحیمی) افسر هدایتکننده عوامل ایرانی در میز ایرانِ موساد نوشت: مهرداد رحیمی که بهعنوان افسر هدایتکننده عوامل ایرانی در میز ایرانِ موساد خدمت میکرد، تلاش کرد نقش اصلی در سازماندهی و هدایت شبکههای پشت ناآرامیهای داخل ایران ایفا کند. او با مدیریت و هدایت کردن عاملان ایرانی، کوشید هماهنگی و انسجام بیشتری میان رهبران اصلی شورشها ایجاد کند و در عین حال حمایت مالی لازم را برای تداوم و گسترش فعالیتهای ضدایرانی فراهم آورد. با این حال، همه این عملیاتها و فعالیتها تحت نظارت و نفوذ دائمی بود و این امر تردید جدی درباره کارآمدی و استقلال عملیاتی رحیمی ایجاد میکند.» سوال مهم این است که اگر اشراف و نفوذ در حوزه حریف تا این حد وجود داشته، آنچه کف خیابان رخ داد چه بود که برای اولین بار به صورت رسمی صحبت از چندهزار کشته را به رسانههای داخلی ایران کشاند؟ ضمن این که ما در روایت رسمی با عباراتی مانند تروریسم سازماندهی شده نیز مواجه هستیم که در این یادداشت به صورت جداگانه، به ضرورتهای بررسی امنیتی آن پرداختم.
دو؛ رادیکال شدن فضا، فرصت مناسبی جهت عبور از وجود اصل اعتراض و نارضایتیهای انباشته برای آنهایی ایجاد کرد که مترصد این فرصت بودند. ابتدا تمرکز بر این بود که اعتراضات به صنوف و بازاریان مربوط است. اما در همان زمان که اعتراضات به خشونت کشیده نشده بود و قبل از آن که خاموشی ارتباطات سراسر کشور را فرا بگیرد، مشخص شد فضا از صنوف و بازاریان فراتر است. تاکید بر تکوجهی بودن پدیده اعتراض و نادیده گرفتن نارضایتی انباشته، در نهایت به سادهسازی در نتیجهگیری منجر میشود. حتی در آن زمان گاهی در تحلیلها فضا به این سمت میرفت که ایران در کل وضعیت مناسبی دارد و برخی نیز به این وضعیت معترض هستند. سوال سختی که در حال حاضر باید پرسید این است که تاکید بر وجود نارضایتی معیشتی و اقتصادی، به این معناست که درباره مسائل دیگر در کشور رضایت وجود دارد؟
آیا بعد از جنگ ۱۲ روزه مقامات مختلف کشور و یک گام جلوتر نخبگان سیاست خارجی، علوم اجتماعی و اقتصاد به این موضوع اشاره نکردند که باید تغییراتی در سیاستها اعمال شود؟ بعد از جنگ، روایت مسئولان کشور این بود که به خیابان آمدن مردم در لوای تجاوز خارجی، یکی از سناریوهای اصلی اسرائیل و آمریکا بود که با هوشیاری مردم شکست خورد. در این روایت، قرار بود دشمن خارجی بر موج نارضایتیهای داخلی سوار شود و از این مسیر به نتایج مورد نظر خود برسد. به طور قطع میتوان گفت بر اساس برآوردهای طبقهبندیشده، تحلیلهای راهبردی، نظرسنجیها و پیمایشهای انجام شده، ریشههای نارضایتی برای ساختار سیاسی شناختهشده است. حتی اگر بسیاری از این دادهها که ذاتاً طبقهبندیشده محسوب نمیشوند، به صورت عمومی در اختیار پژوهشگران قرار نگیرند.
سه؛ میان سطور اظهارات رسمی و روایت رسانههایی مانند کیهان این موضوع برجسته شده که نوجوانان و جوانان زیر سی سال بدنه اصلی تلفات، آسیبدیدگان و بازداشتشدگان این وقایع را به خود اختصاص دادهاند. شاید جریدهای مانند کیهان در مصاحبهای با یک استاد جامعهشناسی تلاش کند این گزاره پررنگ شود که وقایع اخیر صرفاً ناشی از جنگ شناختی بوده و جوان ۱۷ - ۱۸ ساله «مشکل اقتصادی خاص یا دغدغه نرخ ارز، طلا و این موضوعات را ندارد»؛ اما این سوال هم بیجواب میماند که این جوانها و نوجوانان جایی غیر از این جامعه زندگی میکنند و مشکلات معیشتی، اقتصادی و قیمت ارز و طلا و .. که به قول کیهان بر سرپرستان خانوادهها فشار میآورد، تاثیری بر زیست زندگی آنها ندارد؟ آنچه در ایران جریان دارد، صرفاً نمیتواند ناشی از جنگ شناختی دشمن باشد. با عبور از این واقعیتها، با توجه به وقایع تلخ و خشونتباری که هفته گذشته در برخی شهرهای کشور رخ داد، تلاش واضحی وجود دارد که همان مسیر بعد از جنگ ۱۲ روزه طی شود. توجه به این نکته ضرورت دارد که اعتراض، واکنشی به سیاستها، رفتار و تصمیمهای ساختار است و کنشی مستقل نیست. تلخترین اشتباهی که امروز یک بار دیگر میتواند رخ دهد، این است که مانند روزهای بعد از جنگ ۱۲ روزه، روایت جای واقعیت را بگیرد و رفتار عموم مردم، به پای حمایت از سیاستهایی خاص نوشته شود. در حالی که خشونت نهفته در دل جامعه ایران باید مورد کندوکاو و بررسی جامعهشناسانه قرار بگیرد نه این که نادیده گرفته شود.
چهار؛ سنگینترین قطعی ارتباطات در سالهای اخیر و بزنگاههای اعتراضی را در دیماه امسال تجربه کردیم. امروز که این یادداشت نوشته میشود، دوازدهمین روز از قطعی اینترنت بینالمللیست. هرچند به مرور و قطرهچکانی شرایط ارتباطات در حال بازگشت به وضعیت غیرمطلوب پیش از اعتراضات است. ما شاهد روزهای بودیم که تمام پیامرسانهای داخلی هم قطع بودند، در ساعتهایی از شبانهروز امکان تماس تلفنی وجود نداشت، ارسال پیامک هم قطع بود. وضعیتی که علاوه بر وارد کردن ضربه سنگین به کسبوکارهای نحیف آنلاین و مختل کردن زندگی عادی مردم، دست رسانههای مستقل را هم برای ورود به این وقایع بیشتر از قبل بست.
نتیجه این که جامعه ایران بین روایت تسنیم، فارس، کیهان و صداوسیما از یک سو و ایران اینترنشنال و دیگر شبکههای فارسیزبان خارج از کشور گیر کرده. نکته جالب این بود که قبل از خاموشی سراسری اینترنت خبرگزاریهای داخلی، اخبار اعتراضات آمریکا در واکنش به قتل یک زن توسط پلیس مهاجرت را به صورت گسترده پوشش میدادند. چرا که رسانههای آمریکایی مشغول به پوشش این رخدادها هستند. اما در ایران شرایط اینگونه نیست. پوشش رسانهای وقایع در انحصار برخی رسانههای خاص است و رسانههای مستقل و حرفهای داخلی، در یک سطح بازتابدهنده مواضع رسمی و گزارشهای این رسانهها و در یک سطح نیز تهیهکننده گزارشهایی هستند که اگر امکان تهیه آنها باشد خیلی جامع نیست و با سختی غیرمعمول به دست میآید. دیگر نکته جالب این بود که در این بازه زمانی، پلتفرمهای پیامرسان داخلی هم قطع بودند. چرا؟ نمیدانیم. اما میدانیم حامیان فیلترینگ همیشه نگرانیهای امنیتی را به عنوان یکی از توجیهات محدود کردن دسترسی مردم به امکانات مختلف شبکه اینترنت مطرح میکردند.
پنج؛ بخش دیگری از روایت رسمی، به جدا کردن راه معترضان از «اغتشاشگران» اشاره دارد. در سراسر کشور، در هر منطقهای که درگیر این رخدادها شد، به آنهایی که اقدام به تخریب و حمله کردند اغتشاشگر و سپس تروریست گفتیم یا حتی آنهایی که بدون انجام چنین اقداماتی هم شعارهای به اصطلاح ساختارشکنانه دادند، همین لقب اعطا شد؟ ترسیم این مرز اهمیت زیادی دارد. اگر از نگاه سطحی عبور کنیم و واقعا به این نقطه برسیم که سیاستها و تصمیمهای زیادی در این کشور هستند که نیاز به تغییر دارند، آن زمان میتوانیم بگوییم اعتراض مردم را شنیدهایم و میخواهیم مشکلات را «حل کنیم.» اگر نه، در بهترین حالت میتوان گفت خیابان «جمع» و این زخم بسته شد؛ تا وقتی نیشتر بعدی به آن زده شود.