میدل ایست آی: هر لحظه امکان وقوع جنگ وجود دارد
میدل ایست آی در گزارشی به احتمال وقوع یک درگیری قریب الوقوع خبر داد و از زنجیرهای واکنشها سخن گفت که میتواند از کنترل طراحان آن نیز خارج شود.
هیچکس نمیداند دور بعدی درگیری چقدر طول خواهد کشید؛ نه در اتاق وضعیت کاخ سفید، نه در کابینه امنیتی اسرائیل و نه در شورای عالی امنیت ملی ایران.
میدل ایست آی در گزارشی نوشت: راهروهای پنتاگون و اردوگاههای نظامی ایران در سکوتی عجیب فرو رفتهاند. این سکوت، سکوتِ تصمیم نیست؛ بلکه سکوتِ پیش از یک درگیری قریبالوقوع است. سکوتی که از این آگاهی مشترک میآید که حملهی بعدی در خاورمیانه میتواند زنجیرهای از واکنشها را آغاز کند که حتی طراحان جنگ نیز از مهار آن مطمئن نیستند.
پرسشهایی که ذهن منطقه را درگیر کرده، ساده اما سنگیناند: عملیات دوم آمریکا – اسرائیل چه زمانی انجام میشود؟ ترامپ منتظر چیست تا تمام قدرت نظامی آمریکا را به کار گیرد؟ آیا ایران، که زمانی محور اصلی سیاست خارجی دولت او بود، حالا در اولویتهایش پشت سر ونزوئلا و حتی گرینلند قرار گرفته است؟
اما پشت این پرسشهای تاکتیکی، حقیقتی بسیار نگرانکنندهتر نهفته است. «خویشتنداری»؛ شاید در واقع نام رمز فلجی باشد که نه از محاسبه دقیق، بلکه از آگاهی سرد و هراسآورِ همه طرفها نسبت به سلاحهایی ناشی میشود که دارند، اما از بهکارگیریشان واهمه دارند.
حسابوکتابِ پیروزیِ غیرقابلتحمل
بازیهای جنگی وزارت دفاع آمریکا بارها نشان دادهاند که ایالات متحده از قدرت تخریبی لازم برای نابودی زیرساختهای ایران، شبکه برق و ارتباطات برخوردار است. اما آنچه در «روز دوم» یا «روز دوازدهم» رخ میدهد، کاملاً غیرقابل پیشبینی است.
این همان عدمقطعیتی است که جلسات برنامهریزی نظامی را در هالهای از تردید فرو میبرد. موج حملات ژوئن دوازده روز ادامه داشت. اما ایران ممکن است قادر باشد حجم عظیمی از موشکهای مافوقصوت را به سوی شهرهای اسرائیل و پایگاههای آمریکا در سراسر خلیج فارس شلیک کند. هیچکس نمیداند دور بعدی درگیری چقدر طول خواهد کشید؛ نه در اتاق وضعیت کاخ سفید، نه در کابینه امنیتی اسرائیل و نه در شورای عالی امنیت ملی ایران.
بنیامین نتانیاهو نیز ارزیابی خاص خود را دارد. با نزدیکشدن انتخابات ماه مه، او نیاز دارد قدرتنمایی کند، حتی اگر این قدرتنمایی صرفاً نمادین باشد. اما فرماندهان نظامی اسرائیل بیش از پیش میپذیرند که در صورت وقوع جنگی واقعی، نتیجه نه پیروزی، بلکه فرسایش خواهد بود. چنین جنگی سیستمهای دفاعی اسرائیل را تا مرز فروپاشی تحت فشار قرار میدهد.
در سوی دیگر، ایران به حقیقتی دست یافته است: میتواند یک حمله را تاب بیاورد و حتی از آن برای نمایش مقاومت استفاده کند، اما شاید از پسِ یک جنگ طولانی برنیاید. تحریمهای فلجکننده و جامعهای بیانگیزه، توان ایران را محدود کردهاند!
پل طلایی به ناکجاآباد
تصمیم اخیر ایران برای متوقفکردن اعدامهای مورد ادعای ترامپ و همزمان تعویق حمله از سوی ترامپ، فرصتی بود برای تامل؛ همان «پل طلایی» که سانتزو توصیه میکرد دشمن باید همیشه آن را داشته باشد. هر دو طرف از این پل عبور کردند. اما این تنشزدایی نیست؛ این انفجارِ به تعویقافتاده است.
تعادل منطقه به بنبستی متناقض رسیده است: همه سلاح دارند، تجربه جنگ دارند و آماده شلیکاند، اما دقیقاً همین آمادگی است که آنها را در حالت سکون نگه داشته است. کشورهای حاشیه خلیج فارس میدانند در اقتصاد جهانیِ بههمپیوسته، چیزی به نام «جنگ محدود منطقهای» وجود ندارد. ایران در صورت شکست نیز گزینهای شبیه «سامسون» دارد که میتواند منطقه را به آشوب بکشاند. اسرائیل برتری متعارف دارد، اما با زرادخانه موشکی حزبالله و خطر جنگ چندجبههای روبهروست.
برای واشنگتن، وضعیت حتی حساستر است. عقبنشینی به معنای از دست رفتن اعتبار بینالمللی است، اما تشدید تنش میتواند نهتنها ایران، بلکه کل معماری قدرت آمریکا در خاورمیانه پس از جنگ جهانی دوم را ویران کند. این انتخاب، انتخاب میان جنگ و صلح نیست؛ انتخاب میان گزینههای فاجعهبار است.
زمانی که سکون، خودِ خطر میشود
تاریخ نشان میدهد که برخی از انفجاریترین بحرانها، پس از دورههایی طولانی از آرامش ظاهری رخ دادهاند. بحران ژوئیهی ۱۹۱۴ با یک ترور آغاز شد و بهدلیل محاسبه غلط رهبران، به جنگی فراگیر انجامید.
تقابل کنونی در خاورمیانه نیز نشانههایی مشابه دارد. این رویارویی آزمون تسلیحات نیست؛ آزمون برداشتها و پیامهاست. یک اشتباه کوچک (اطلاعات نادرست یا پیامی اشتباه در دنیای جنگ سایبری) میتواند این تعادل شکننده را برهم بزند.
معادله قدرتنمایی ترامپ و معادله بقاگرایانه ایران، توهمهایی متقابل را تقویت میکنند. هر دو بنبست را نشانه موفقیت داخلی میدانند و احتیاط طرف مقابل را ضعف تفسیر میکنند، نه درک محدودیتهای متقابل.
توهم کنترل
آنچه مقامهای آمریکایی «صبر راهبردی» و مقامهای ایرانی «تابآوری راهبردی» مینامند، شاید در واقع یک چیز باشد: فلجِ ناخواستهای که لباس استراتژی به تن کرده است.
در گذشته، حمله پیشدستانه به معنای سلطه بود؛ امروز به معنای فروپاشی است: آشوب در خاورمیانه، آوارگی میلیونها نفر، گسترش سلاحهای هستهای و قمارکردن اعتبار آمریکا بر اشغالی که بردنی نیست.
زمان در حال پایانیافتن است، اما این بار، زمان بهسوی راهحل نمیرود. بهسوی لحظهای میرود که فلج از بین میرود؛ و آنگاه، اولین اشتباه احتمالا آخرین فرصت پیش از فاجعه خواهد بود.
این آزمونِ سلاحها نیست؛ آزمونِ توان رهبران برای تشخیص تفاوت میان ظاهر و واقعیت، میان سکون و امنیت است. و تا این لحظه، نشانه چندانی وجود ندارد که آنها از عهده این آزمون برآیند.
منبع: خبر فوری