ترنج موبایل
کد خبر: ۹۶۶۷۷۸

بیژن عبدالکریمی و طهمورث شیری در گفت و گو با فرارو تحلیل کردند

در «جامعه ایران» چه خبر است؟

در «جامعه ایران» چه خبر است؟

ایران در آستانه یک رنسانس قرار گرفته/طبقات مرفه بیشترین سازهای ناکوک را می‌زنند/موضوع جنگ همواره در اندیشه حاکمیت بود/از «ما می‌توانیم» به «تا کی می‌توانیم» رسیده‌ایم...

تبلیغات
تبلیغات

فرارو- خیابان‌های ایران این روزها بیش از هر زمان دیگری، بازتاب زیستی است که در سایه جنگ شکل گرفته؛ زیستی آمیخته با اضطراب برای آینده، فشارهای اقتصادی و آتش‌بسی شکننده که همچنان پایداری آن محل تردید است. در این میان، یک پرسش اساسی پیش‌روی جامعه قرار دارد: آیا جامعه ایران درگیر نوعی دوقطبی میان موافقان و مخالفان جنگ شده، یا آنچه در بطن این وضعیت شکل گرفته، نوعی همبستگی ناشی از «تجربه زیسته جنگ» است؟

به گزارش فرارو، جامعه‌شناسان در مواجهه با این وضعیت، قرائت‌های متفاوتی از تاثیر جنگ بر جامعه ارائه می‌دهند، اما در یک نکته اشتراک نظر دارند: «ذات جنگ» تغییری عمیق در ساحت اجتماعی ایجاد کرده که به‌سادگی قابل بازگشت نیست. در این میان، برخی تحلیلگران بر این باورند که جنگ اخیر، نه‌تنها الگوهای زیست روزمره، بلکه نگاه جامعه به امر سیاسی را نیز دستخوش دگرگونی‌های معنادار کرده است.

جامعه ایران پدیده‌ای متکثر است

بیژن عبدالکریمی  در همین راستا، بیژن عبدالکریمی، استاد فلسفه، در گفت‌وگو با فرارو، با تمرکز بر وضعیت جامعه ایران در میانه جنگ اخیر، می‌گوید: «وقتی درباره جامعه ایران صحبت می‌کنیم، در واقع از یک پدیده متکثر سخن می‌گوییم؛ جامعه ایران یکپارچه و واحد نیست. بخش قابل توجهی از جامعه ما از نوعی خودآگاهی ملی و تاریخی برخوردار بوده و هست؛ همان نیروهایی که در جریان انقلاب نقش داشتند. آنان می‌دانستند که احتمال حمله اسرائیل و آمریکا به ایران وجود دارد.»

بیژن عبدالکریمی به فرارو می‌گوید: «با وجود آگاهی از احتمال این حمله، دانستن یک موضوع با تحقق یافتن آن، تفاوتی اساسی دارد. این وضعیت شبیه آن است که همه ما می‌دانیم روزی خواهیم مرد، اما وقتی پزشکی به فردی بگوید به سرطان مبتلاست و زمان محدودی برای زندگی دارد، این آگاهی، کیفیتی کاملا متفاوت پیدا می‌کند؛ در حالی که اصل دانستن مرگ، از پیش وجود داشته است.»

او می‌افزاید: «جنگ پدیده‌ای تکان‌دهنده بود، حتی برای کسانی که انتظار وقوع آن را داشتند. اما برای بخشی از جامعه که در نوعی توهم و رویا به سر می‌برد، وقوع جنگ بسیار دور از ذهن بود. برخی نیز تصور می‌کردند اگر جنگی رخ دهد، این مسئله صرفا مربوط به جمهوری اسلامی است، نه ایران. حتی برای این گروه باور اینکه آمریکا و اسرائیل مناطق مسکونی را هدف قرار دهند، دشوار بود. از این رو، جنگ نه‌تنها زیرساخت‌ها و جان انسان‌ها را تهدید کرد، بلکه سامانه ذهنی این افراد را نیز متلاشی کرد.»

نسبت‌ها دستخوش تغییر شده

این استاد دانشگاه در جمع‌بندی دیدگاه خود می‌گوید: «نتیجه کلی این است که این جنگ سطح خودآگاهی ملی و تاریخی را به‌طور محسوسی افزایش داد. در جامعه ما، این خودآگاهی در برخی از پیش وجود داشت و تقویت شد و در برخی دیگر، زمینه‌های شکل‌گیری آن فراهم آمد. بسیاری از نسبت‌ها نیز دستخوش تغییر شد؛ از جمله نسبت بخشی از جامعه با حاکمیت. گروهی که پیش‌تر تحت‌تاثیر فضای رسانه‌ای، شبکه‌های اجتماعی و برخی جهت‌گیری‌های نظام دانشگاهی و روشنفکری قرار داشتند و نگاه انتقادی یا حتی خصمانه‌تری نسبت به حاکمیت داشتند، در صحنه جنگ با واقعیتی مواجه شدند که نشان می‌داد این حاکمیت در حال دفاع از مرزها و امنیت کشور است.»

او یکی دیگر از تغییرات مهم را این‌گونه توضیح می‌دهد: «در جامعه دوقطبی ما، هر قطب، دیگری را به‌مثابه «دیگریِ بزرگ» تعریف می‌کرد؛ شکافی آمیخته با خشم و نفرت که از حوادث سال ۷۶ تا ۱۴۰۴ بارها خود را نشان داده و این دو قطب را در برابر یکدیگر قرار داده بود. اما پس از جنگ، این نگاه تا حدی دستخوش تغییر شد. نمونه آن را می‌توان در حضور دختران شل حجاب در میادین و تجمعات دید؛ وقتی زنان چادری آنان را در آغوش کشیدند و گویی این مواجهه، نشانه‌ای از تغییر در این شکاف اجتماعی بود.»

اقشار پایین جامعه بیش از همه بار جنگ را به دوش کشیدند

عبدالکریمی در تبیین همزمانی مشکلات اقتصادی با شرایط کنونی جامعه می‌گوید: «در تاریخ ایران، همواره چهره‌های اصلی و تعیین‌کننده پادشاهان بوده‌اند؛ آنان نقش عامل را ایفا می‌کردند و در کنارشان درباریان و اربابانی قرار داشتند که حافظ نظام سلطنت بودند و اراده خود را بر جامعه تحمیل می‌کردند. پس از صفویه نیز روحانیت شیعه به بخشی از ساختار قدرت تبدیل شد. با این حال، در طول تاریخ، مردم عموما حضور فعالی نداشتند و بیشتر به‌مثابه گوشت دم توپ و قربانی عمل می‌کردند؛ سربازانی که برای فرماندهان کشته می‌شدند.»

او می‌افزاید: «انقلاب ایران ماهیتی توده‌ای داشت. این توده‌ها هرچند بهره کمتری از سفره انقلاب بردند، اما بار سنگین سه جنگ، جنگ هشت‌ساله، جنگ ۱۲روزه و در ادامه جنگ اخیر، بیش از همه بر دوش اقشار پایین جامعه قرار گرفت

طبقات مرفه بیشترین سازهای ناکوک را می‌زنند

در مقابل، از دید این استاد فلسفه و با دیدی پدیدارشناسانه: «الیگارش‌ها و طبقات مرفه که بیشترین بهره را از انقلاب برده‌اند، اغلب سازهای ناکوک زده و همواره در جایگاه مطالبه‌گر ظاهر شده‌اند. توده‌هایی که اکنون زیر فشار تورم و مشکلات اقتصادی در حال فرسایش هستند، به این خودآگاهی رسیده‌اند که برای دستیابی به زندگی بهتر، حفظ استقلال سیاسی ضروری است. از نگاه آنان، سرنگونی حاکمیت ملی تنها به معنای پایان جمهوری اسلامی نیست، بلکه به از دست رفتن استقلال سیاسی، خطر تجزیه ایران و تشدید وخامت شرایط زندگی منجر خواهد شد؛ گزاره‌ای که از سوی برخی اقشار مرفه و بی‌درد القا می‌شود.»

ایران در آستانه یک رنسانس قرار گرفته

عبدالکریمی در تشریح شرایط به‌وجودآمده از مفهوم «رنسانس» استفاده می‌کند و می‌گوید: «یکی از تغییرات بزرگی که پس از ۹ اسفند شکل گرفت، این است که گویی ایران در آستانه یک رنسانس قرار گرفته است. بعد از این تاریخ، نیروهایی در جامعه آزاد شدند و نسبت میان نیروهای گوناگون اجتماعی دچار دگرگونی شد. نیروهایی که پیش‌تر در جبهه مخالف جمهوری اسلامی قرار داشتند، امروز در کنار آن ایستاده‌اند. انقلاب ایران و مفهوم مقاومت نیز به موضوعی برای اندیشیدن تبدیل شده‌اند؛ در حالی‌که پیش از این، برای برخی افراد، انقلاب و مقاومت صرفا در مقام نفی و نقد مطرح بودند و نه به‌عنوان موضوعی برای تفکر.»

او می‌افزاید: «پیش‌تر شعار «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران» مطرح می‌شد، اما امروز این پرسش شکل گرفته که آیا به نفع ملت ما نیست که بگوییم «هم غزه، هم لبنان، جانم فدای ایران»؟ در حال حاضر نسبت‌ها تغییر کرده‌اند، هرچند هنوز درباره پاسخ‌ها به جمع‌بندی نهایی نرسیده‌ایم.»

جامعه ایران در حال پوست‌اندازی است

در این میان،  از دید این استاد فلسفه: «نفس ایران تقویت شده است. توجه به این نکته اهمیت دارد که امپریالیسم و صهیونیسم چه طرح‌ها و نقشه‌هایی داشته‌اند. به‌طور کلی، اتفاقی در حال وقوع است و جامعه ایران در حال پوست‌اندازی است؛ به‌گونه‌ای که دیگر نمی‌توان به شرایط پیش از جنگ بازگشت. این تغییرات هم در عرصه داخلی و هم در سطح بین‌المللی قابل مشاهده است. به‌عنوان نمونه، زمانی که ایران اراده و قدرت خود را در تنگه هرمز به نمایش گذاشت، به سطح یک قدرت جهانی ارتقا یافت؛ به‌طوری‌که تصمیمات آن می‌تواند بر اقتصاد جهانی اثر بگذارد.»

او می‌افزاید: «البته برخی جریان‌های غرب‌گرا تلاش می‌کنند این واقعیت را تضعیف کنند، اما در عین حال نباید از دشواری‌ها غافل شد و دچار ساده‌انگاری شد. وضعیت کنونی ایران را می‌توان به تیم فوتبالی تشبیه کرد که پیش‌تر در لیگ دسته سه بازی می‌کرد، اما امروز به لیگ یک صعود کرده است؛ در نتیجه، سطح انتظارات افزایش یافته و کیفیت بازی نیز تغییر کرده است

در نهایت او اشاره می‌کند: «باید گفت قلب ایرانیان برای حضور خداوند بزرگ و بزرگ تر شد و این آغاز یک رنسانس بزرگ است. نباید فراموش کرد بخشی از رنسانس باید در خود ما شکل بگیرد. این ایده باید جا بیافتد. سلطنت‌طلب‌ها، اپوزیسیون تکان خوردند و بچه‌های مارکسیست روی کار آمده‌اند. اگر بخواهیم رنسانس شکل بگیرد خودمان باید در پی آن باشیم. گفتمان زیباکلام، نصیری، مطهرنیا و غیره تمام شد. توسعه و چرا ما عربستان نمی‌شویم توهماتی بود که به خورد مردم داده شد و الان به پایان رسیده.»

موضوع جنگ همواره در اندیشه حاکمیت بود

طهمورث شیری طهمورث شیری، جامعه‌شناس و استاد دانشگاه، در گفت‌وگو با فرارو درباره «ذات جنگ» و تاثیر آن بر ذهنیت سیاسی جامعه پس از جنگ اخیر علیه ایران می‌گوید: «بحث درباره ذات جنگ به حوزه جنگ‌شناسی بازمی‌گردد. جنگی که در جامعه ایران رخ داده، باید از دو منظر مورد بررسی قرار گیرد؛ یک سوی آن به طرف مقابل مربوط است و سوی دیگر به رویکردی بازمی‌گردد که ما دنبال می‌کنیم. به‌طور کلی، جنگ می‌تواند در راستای تحقق اهدافی شکل بگیرد که در یک نظام با باورها و عقاید خاص، یعنی ایدئولوژیک، تعریف شده است.»

طهمورث شیری به فرارو می‌گوید: «در اندیشه حاکمیت ما نیز، از زمان انقلاب، موضوع جنگ همواره مطرح بوده است. برای دستیابی به شرایط آرمانی مورد نظر جامعه، این بحث وجود داشته که جنگ می‌تواند به‌عنوان یکی از مسیرها دنبال شود. البته در مورد جنگ هشت‌ساله، تعبیر رایج «دفاع مقدس» است. با این حال، در شعارهایی که در جریان انقلاب و پس از آن مطرح شد، موضوعاتی مانند صدور انقلاب فرهنگی نیز دیده می‌شود که عمدتا به خاستگاه ایدئولوژیک نظام، یعنی مجموعه باورهای آن، بازمی‌گردد و در برخی موارد می‌توانست زمینه‌ساز بروز جنگ باشد.»

جنگ محک جدی برای تمام جبهه‌ها شد

این استاد دانشگاه درباره پیامدهای وقوع جنگ می‌گوید: «این جنگ تا حد زیادی مواضع سیاسی افراد در تمامی جبهه‌ها را دستخوش تغییر کرد. در واقع، جنگ به یک محک جدی برای همه تبدیل شد؛ هم برای نظام و هم برای مخالفان آن. حتی در بدنه حاکمیت نیز افرادی حضور دارند که منتقد بوده‌اند؛ موضوعی که رهبر شهید انقلاب نیز به آن اشاره کرده بودند.»

او می‌افزاید: «اگر از منظر جریان‌های برانداز نگاه کنیم، تصور آن‌ها این بود که با وقوع این جنگ، نظام ساقط شده و نظم سیاسی جدیدی شکل خواهد گرفت؛ بنابراین جنگ را ابزاری در جهت تحقق این هدف می‌دانستند. در سوی دیگر، در بدنه حاکمیت نیز دو نگاه وجود دارد؛ گروهی معتقدند این جنگ باید رخ می‌داد و ایران به سطحی از بلوغ و بالندگی رسیده بود که بتواند خود را در چنین آزمونی نشان دهد. تحولاتی مانند آنچه در تنگه هرمز یا در حوزه اورانیوم غنی‌شده رخ داده، در چارچوب همین نگاه قابل ارزیابی است. و عده‌ای دیگر از رویکردهای جنگ طلبانه فاصله داشتند.»

از «ما می‌توانیم» به «تا کی می‌توانیم» رسیده‌ایم

در مقابل، از دید شیری: «گروه دیگری نیز وجود دارند که در میان دیاسپورا تعریف می‌شوند و در امتداد سیاست‌های اسرائیل و آمریکا حرکت می‌کنند و اهداف متفاوتی را دنبال می‌کنند. در مجموع، برای هر سه گروه، این جنگ به‌مثابه یک آزمون عملی و جدی عمل کرده است تا موقعیت و توان خود را بازتعریف کنند.»

تا پیش از این، به گفته او: «بحث بیشتر بر سر این بود که «ما می‌توانیم»؛ اما اکنون، پس از وقوع این رویداد، پرسش به این سمت رفته است که «تا کی می‌توانیم؟». این تغییر، تا حدی باعث واقع‌بینانه‌تر شدن ذهنیت‌ها شده و آن‌ها را از ملاحظات صرفا ایدئولوژیک به سمت تدبر و استدلال بیشتر سوق داده است. از این منظر، می‌توان گفت که این جنگ با تغییراتی در نگرش‌ها همراه بوده است

انتقاد نسبت به وضعیت اقتصادی بروز پیدا نکرده

به گفته این جامعه‌شناس: «در شرایط جنگی، جامعه زمانی به سمت همبستگی حرکت می‌کند که یک دشمن مشترک وجود داشته باشد؛ اما در جامعه ما این وضعیت به‌صورت پررنگ مشاهده نمی‌شود. جامعه دچار قطبی‌شدن است و دو قطب جدی در آن حضور دارند؛ گروهی که مخالف وضع موجود هستند و سکوت کرده‌اند، و گروهی دیگر که از حاکمیت حمایت می‌کنند.»

از دید او: «این دوقطبی‌شدن تا حد زیادی تحت تاثیر فشارهای اقتصادی تشدید شده است. از سوی دیگر، جنگ هنوز به‌طور کامل پایان نیافته و به همین دلیل، انتقادات نسبت به وضعیت اقتصادی هنوز به‌صورت کامل بروز پیدا نکرده است. اگر آتش‌بس برقرار شود و نوعی همگرایی میان مردم و حاکمیت شکل بگیرد، پرسش اصلی این خواهد بود که با چه الگویی قرار است وضعیت اداره شود. در نهایت، پاسخ این پرسش‌ها در آینده روشن خواهد شد.»

در جنگ یا همه پیروز می‌شوند یا همه شکست می‌خورند

شیری در ادامه می‌گوید: «هنوز نمی‌توان درباره اینکه کدام طرف در جنگ پیروز شده است، قضاوت قطعی داشت. معمولا طرف‌های درگیر در جنگ همواره خود را پیروز معرفی می‌کنند، در حالی که در واقعیت، همه طرف‌ها متحمل شکست می‌شوند؛ و اگر قرار بر پیروزی باشد، می‌توان گفت همه خود را پیروز می‌دانند. در جامعه ما نیز هنوز آمار و داده‌های دقیقی در دست نیست. از سوی دیگر، در دوره‌ای شاهد قطعی گسترده اینترنت در سطح جهانی بوده‌ایم و همین مسئله امکان ارزیابی دقیق وضعیت را محدود کرده است. بنابراین حتی اگر مخالفت‌هایی هم وجود داشته باشد، هنوز نمی‌توان به‌طور دقیق گفت که میزان انتقادات کاهش یافته یا خیر.»

جامعه‌ی بدون طبقه متوسط، مضمحل می‌شود

او در ادامه می‌افزاید: «تصور بر این است که طبقه متوسط به دلیل فشارهای اقتصادی دچار فرسایش شده و بخش قابل توجهی از آن به طبقات پایین‌تر جامعه سقوط کرده است. در نتیجه، جامعه از نظر اقتصادی به سمت نوعی دوقطبی شدن حرکت کرده؛ از یک سو طبقه‌ای متمول و از سوی دیگر اکثریتی ضعیف در سطوح پایین جامعه قرار دارند. زمانی که ساختار اجتماعی به گونه‌ای باشد که طبقه متوسط تضعیف یا حذف شود، جامعه مستعد بروز بحران‌های جدی خواهد بود. در جامعه ما نیز چنین نشانه‌هایی قابل مشاهده است. به‌طور کلی، این بحران‌ها ماهیتی ادواری دارند. من حدود ۲۰ سال پیش در مصاحبه‌ای اشاره کرده بودم که این نوع بحران‌های دوره‌ای رخ خواهند داد و اکنون شاهد تحقق همان پیش‌بینی هستیم.»

در جامعه ما بسیاری از مسائل حیثیتی شده‌اند

در این نگاه این جامعه شناس می‌گوید: «در جامعه ما بسیاری از مسائل به موضوعاتی حیثیتی تبدیل شده‌اند؛ از حوزه اقتصاد گرفته تا فرهنگ. در این میان، تابوهایی شکل گرفته که شکستن آن‌ها دشوار و پرهزینه شده است. گاهی به نظر می‌رسد که حتی حاضر هستیم همه چیز آسیب ببیند، اما این مسائل حیثیتی دست‌نخورده باقی بمانند.»

او می‌افزاید: «برای انجام اصلاحات، لازم است امکان چانه‌زنی میان مردم و حاکمیت از طریق نهادهای مدنی فراهم شود. در این میان، آنچه در حال وقوع است این است که در خارج از کشور وعده‌هایی درباره زندگی بهتر مطرح می‌شود، در حالی که در داخل، شرایط اقتصادی با تورم و فشار همراه است. بخشی از جامعه این وعده‌ها را می‌پذیرد و بخشی دیگر گرایش ملی دارد؛ مانند خود من که معتقدم تغییر باید از درون شکل بگیرد.»

در شرایط فعلی از دید شیری: «تصمیم‌گیرندگان باید به خواست عمومی توجه کنند. پیش‌بینی این است که اگر فردا آتش‌بس برقرار شود، بحران‌های عمیق‌تری بروز خواهد کرد؛ این‌بار تمرکز بحران‌ها بیشتر بر مسائل اقتصادی خواهد بود تا مطالبات سیاسی و اجتماعی مانند آزادی. بنابراین لازم است اتفاقات مهمی رخ دهد تا همه چیز در مسیری روشن و قابل مدیریت قرار گیرد. پس از پایان جنگ نیز احتمال بروز بحران‌های جدید در داخل کشور وجود دارد که باید از شکل‌گیری آن‌ها جلوگیری شود.»

تبلیغات
خبرنگار : طناز سادات حسینی‌فر
تبلیغات
ارسال نظرات
تبلیغات
تبلیغات
خط داغ
تبلیغات
تبلیغات متنی
تبلیغات