ترنج موبایل
کد خبر: ۹۶۵۴۵۶

سید جواد میری در مصاحبه با فرارو مطرح کرد:

چگونه بمب‌های بشردوستانه برای آزادی پذیرفته شد؟

چگونه بمب‌های بشردوستانه برای آزادی پذیرفته شد؟

بخشی از افکار عمومی تحت تاثیر روایت‌های رسانه‌ای تا جایی پیش رفته‌اند که از «آزادی از طریق بمباران» دفاع می‌کنند؛ روایتی که حتی در سخنان ترامپ نیز بازتاب یافت: «آنان دوست دارند که بمبارانشان کنیم.»

تبلیغات
تبلیغات

فرارو- در بحبوحه جنگ علیه ایران، نقش رسانه‌ها در شکل‌دهی افکار عمومی و روایت جنگ بیش از پیش مورد توجه قرار گرفته؛ اما پرسش اینجاست که همه رسانه‌ها بازتاب‌دهنده واقعیت‌اند و یا اینکه بعضی رسانه‌ها خود به ابزار جنگ تبدیل شده‌اند؟ 

به گزارش فرارو، سید جواد میری، جامعه‌شناس و استاد دانشگاه، در مصاحبه‌ای با فرارو با واکاوی نقش رسانه در جنگ اخیر علیه ایران می‌گوید: «برای ورود به مبحث نقش رسانه‌های فارسی‌زبان خارج از کشور در شکل‌دهی ذهنیت مردم داخل و خارج از ایران، باید به برخی مقدمات اشاره شود. در نگاه اول، ما رسانه‌هایی به زبان فارسی در خارج از کشور داریم؛ آن‌ها به نوعی ایرانی هستند و به شکلی طبیعی رسانه‌هایی را سامان‌دهی کرده و مطالبی را به افکار عمومی ارائه می‌دهند. در همین مرحله، نیاز به واکاوی بیشتر وجود دارد.»

سید جواد میری سید جواد میری به فرارو می‌گوید: «با پیش‌روی در تاریخ، به لهستانی‌ها می‌رسیم. ۳۰۰ هزار لهستانی در جنگ جهانی به ایران آمدند. تصور کنید آن‌ها برای خود رسانه‌ای علیه کمونیسم و آلمان نازی تأسیس می‌کردند تا افکار عمومی داخل لهستان را شکل دهند. آیا چنین چیزی ممکن است؟ آیا بدون ارجاع به سیاست‌های کلان استراتژی ملی ایران در جنگ جهانی دوم، می‌توانیم تصور کنیم که لهستانی‌ها رسانه‌ای برای خود شکل دهند؟ آن هم بدون ارجاع به سیاست‌های کلان ایران، اخبار را بی‌طرف ارائه دهند؟»

حدود ۱۰۰ تا ۱۲۰ کانال خبری، رسانه، رادیو و غیره در کشورهای مختلف وجود دارد که فارسی‌زبان هستند. به بیان میری: «این رسانه‌ها از ترکیه تا اروپای شمالی، غربی و شرقی، و همچنین انگلستان، آمریکا، کل اروپا و کانادا را در بر می‌گیرند. حتی در اقیانوسیه و نیوزیلند نیز این رسانه‌ها حضور دارند. در میان این شبکه‌ها، برخی شاخص‌تر و دارای تأثیرات بنیادی‌تری هستند. نکته جالب این است که رسانه‌های قوی‌تر یا با ضریب تأثیرگذاری بالاتر، در انگلستان، فرانسه و آمریکا مستقرند و کمتر در کانادا. در میان این سه کشور نیز، آمریکا و انگلستان قوی‌تر عمل می‌کنند.»

پرسشی که از سوی این استاد دانشگاه مطرح می‌شود این است که آیا این رسانه‌ها به‌صورت اتفاقی در این کشورها شکل گرفته‌اند؟ او در پاسخ می‌گوید: «این رسانه‌ها فارسی‌زبان هستند و با این زبان پیام منتقل می‌کنند؛ شئونات سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و حتی نظامی ایران را در قالب اطلاعات و حتی ضد اطلاعات ارائه می‌دهند. برای صورت‌بندی این مسئله که این‌ها رسانه‌های فارسی‌زبان خارج از کشور هستند، باید بررسی شود که چگونه توانسته‌اند تأثیرگذار باشند و  بخشی از افکار عمومی جامعه را به‌گونه‌ای شکل دهند که نتیجه‌ای معکوس ایجاد شود. این موضوع را می‌توان با ارجاع به مفهوم کلان‌تر در علوم انسانی، یعنی امپریالیسم، تحلیل کرد. انگلستان و آمریکا در طول دو قرن اخیر، نقش بسیار پررنگی در ساخت، پرداخت و تحول جامعه ایران به اشکال گوناگون داشته‌اند؛ همان دو کشوری که تأثیرگذارترین رسانه‌های فارسی‌زبان خارج از کشور را نیز در اختیار دارند.»

به گفته او: «انگلستان از قرن ۱۹ تا ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ نقش مستقیم، کلیدی و راهبری علیه ایران و منافع جامعه ایران داشته است. از پس از ۲۸ مرداد و از اواسط قرن بیستم، آمریکا نیز نقش مهمی در نسبت با ایران و غرب آسیا ایفا کرده است. هر دوی این کشورها در ساخت نظم جهانی، به‌عنوان کشورهایی شناخته می‌شوند که سیاست‌های امپریالیستی و استعمارگرانه داشته‌اند.»

میری می‌افزاید: «این در حالی است که در ایران، استفاده از واژگان و تئوری‌های مربوط به استعمار و امپریالیسم به جریان‌های چپ نسبت داده شده و در جامعه چندان قابل قبول نیست؛ چراکه این باور وجود دارد که این مفاهیم حامل ایدئولوژی هستند و در نتیجه بی‌طرف نیستند. این نگاه نیز ریشه در تفکر آنگلوساکسونی دارد که به انگلستان بازمی‌گردد و بخش قابل توجهی از متفکران ایران تحت تأثیر آن بوده‌اند. در حالی که برای تعریف و تشریح اتفاقاتی که در سال‌های اخیر رخ داده، به این مفاهیم نیاز داریم و با تکیه صرف بر ریشه‌های تفکر آنگلوساکسونی و آنگلو-آمریکایی نمی‌توان به درک دقیقی رسید. به عنوان مثال، یکی از مفاهیم کلیدی در تعریف نظم جهانی امروز، کاپیتالیسم یا نظام سرمایه‌داری است که در نهایت به امپریالیسم بازمی‌گردد.»

او در توضیح ارتباط امپریالیسم، کاپیتالیسم و نظم جهانی می‌گوید: «برای فهم اینکه این نظام سرمایه‌داری چگونه توانسته سیاره زمین را تحت سلطه خود قرار دهد، از مفهومی به نام امپریالیسم استفاده می‌شود. امپریالیسم به‌طور ساده یعنی: «سیاست، رویه یا حمایت دولتی یا حکومتی از گسترش قدرت و سلطه، به‌ویژه از طریق تصاحب مستقیم سرزمینی یا از طریق به دست آوردن کنترل کامل سیاسی و اقتصادی بر سایر سرزمین‌ها و مردمان دیگر.» در سال‌های اخیر، یکی از شیوه‌های گسترش امپریالیسم آمریکا از ۱۹۴۵ تاکنون، مداخله‌گری نظامی بوده است؛ از ایجاد کودتا گرفته تا دامن زدن به درگیری میان گروه‌ها و مسلح کردن برخی از آن‌ها.»

میری می‌گوید: «در اقتصاد بین‌الملل بر این موضوع تمرکز می‌شود که چگونه تمام امپراتوری‌ها، چه در اشکال سرزمینی و چه غیرسرزمینی، برای گسترش نفوذ اقتصادی، ژئوپلیتیک و فرهنگی خود به فناوری‌های ارتباطی و صنایع رسانه‌های جمعی تکیه می‌کنند.»

او در ادامه با اشاره به انواع رسانه‌های جمعی می‌گوید: «چهار نوع رسانه جمعی شامل رسانه‌های چاپی، الکترونیک، دیجیتال و اینترنتی وجود دارد که هر یک می‌توانند به اشکال مختلف، آپاراتوس امپریالیسم رسانه‌ای را تعمیق کنند و به بازوهای موثری در دست سیاست‌گذاران و استراتژیست‌های کشورهای امپریالیستی تبدیل شوند. اما مصداق امپریالیسم رسانه‌ای چیست؟ حتی پیش از مداخله نظامی و تسلط بر ذهن‌ها، می‌توان به خدمات پخش جریانی و پلتفرم‌های رسانه‌های اجتماعی مانند نتفلیکس، یوتیوب و تیک‌تاک اشاره کرد که نمونه‌های امپریالیسم دیجیتال به شمار می‌روند. کشورهای مختلف جهان میلیاردها دلار صرف مصرف تولیدات رسانه‌ای شرکت‌های غربی می‌کنند و به‌روشنی می‌توان دید که یک فیلم، میم یا کلیپ چگونه توسط همین پلتفرم‌ها ترویج می‌شود؛ پلتفرم‌هایی که در عمل به‌عنوان بازوهای امپریالیسم عمل می‌کنند.»

بحثی که در این میان مطرح می‌شود، پرسشی درباره جنگ رسانه‌ای را پیش می‌کشد؛ اینکه چرا اساسا در جنگ‌ها، به‌قول لیوتار، پس از جنگ آمریکا علیه عراق، جنگ دیگر به معنای گذشته نیست، بلکه به‌صورت یک عمل نظامی در دل رسانه روایت می‌شود؟ میری می‌گوید: «در این میان باید گفت که جنگ خود تبدیل به رسانه می‌شود و جنگ را صورت‌بندی می‌کند و آن را به‌نوعی معرفی می‌کند و اذهان را درگیر می‌کند. جنگ رسانه‌ای در واقع جنگ اطلاعاتی است که می‌تواند اشکال گوناگونی داشته باشد؛ از مخابره اینترنتی، رادیو و تلویزیون که می‌توانند برای مختل کردن ارتباطات مسدود شوند یا برای کمپین‌های اطلاعات نادرست ربوده شوند، تا غیرفعال‌سازی شبکه‌های لجستیک و جعل شبکه‌های ارتباطی دشمن، به‌ویژه در جوامع آنلاین مانند شبکه‌های اجتماعی.»

او می‌افزاید: «در این میان، به اشکال گوناگون می‌توان این جنگ رسانه‌ای را در لایه‌های مختلف ابزارها مشاهده کرد. به‌عنوان مثال، شبکه‌های تلویزیونی به‌گونه‌ای، شبکه‌های رادیویی به شکلی دیگر و وب‌سایت‌های اینترنتی به انحای گوناگون عمل می‌کنند و سوشال‌مدیا و الگوریتم‌های شکل‌گرفته، این‌گونه وانمود می‌کنند که مثلا شخصیتی محبوب یا منفور است. این مسئله را آن‌قدر از طریق الگوریتم‌های بسیار پیچیده شکل می‌دهند که افکار عمومی را به سمتی خاص سوق می‌دهند یا از جهتی به جهت دیگر حرکت می‌دهند.»

بحث دیگر از دید این استاد دانشگاه این است که: «جنگ در چه سطوحی قابل بازآرایی است؟ چند سطح از جنگ داریم؟ به نظر می‌رسد چهار سطح مهم در جنگ را می‌توان بازشناسی کرد: نخست سطح سیاسی که معمولا به‌وضوح دیده می‌شود و بازیگران آن مشخص‌اند؛ سطح دوم، استراتژیک؛ سطح سوم، عملیاتی و تاکتیکی؛ و سطح چهارم، رسانه‌ای. این بدان معنا نیست که هر کسی که برنامه‌ای را در تلویزیون می‌بیند یا رسانه‌ای را دنبال می‌کند، توانایی تحلیل کافی دارد؛ چراکه ممکن است یک رسانه سناریوی خاص خود را داشته باشد. اما تدوین این سناریو چنان پیچیده است که وقتی در رسانه بازنمایی می‌شود، سطوح سیاسی، استراتژیک و عملیاتی به‌راحتی قابل درک نیست.»

نکته مهم از نگاه او این است که: «جنگی که در آن قرار گرفته‌ایم، احساس سردرگمی و گیجی ایجاد کرده است. ما تصور می‌کردیم دشمن نیرویی پیاده می‌کند، بخشی از خاک را می‌گیرد یا شما خاک آن‌ها را تصرف می‌کنید، اما هیچ‌یک از این اتفاقات رخ نداد. در میانه جنگ اعلام صلح می‌شود و برعکس. این وضعیت سردرگم‌کننده است و این ابهام، به‌خودی‌خود پیش‌درآمدی برای اشکال پیچیده جنگ‌های آینده است. آنچه اکنون در جنگ علیه ایران رخ می‌دهد، بخشی از سناریویی است که چهره جنگ‌های آینده را برای جهان نمایان می‌کند.»

در پاسخ به این پرسش که جنگ‌ها در سال‌های ۲۰۵۰ به بعد چگونه خواهند بود و رسانه چه نقشی خواهد داشت، میری می‌گوید: «در آن سال‌ها، که اکنون در آستانه آن قرار داریم، یا جنگ علیه ایران پیش درآمد آن بوده، پیشرفت‌های تکنولوژیک از جنگ کلاسیک پیشی می‌گیرد و نوع جدیدی از جنگ شکل می‌گیرد که وابسته به هوش مصنوعی است. در آن شرایط، سناریوها به‌گونه‌ای خواهند بود که برای فرماندهی جنگ‌ها به ابزارهای بسیار پیچیده نیاز داریم و فهم ما از جنگ کاملا متفاوت از آن چیزی خواهد شد که در تاریخ توسط متفکران جنگ تبیین شده است.»

او در ادامه تاکید می‌کند: «درست است که ما فارسی صحبت می‌کنیم و یکدیگر را می‌فهمیم، اما این اشتراک لفظی نباید ما را فریب دهد که همه رسانه‌های فارسی زبان در بستر فرهنگ ایران رشد کرده‌اند و برای جامعه ایران خبر تولید می‌کنند. بعضی از این رسانه‌ها بخشی از آپاراتوس امپریالیسم هستند که در تلاش‌اند زمینه را برای ورود نیروهای امپریالیستی فراهم کنند. اگر افکار عمومی آگاه باشد، درمی‌یابد که این‌ها رسانه به معنای کلاسیک یا آگاهی‌بخش نیستند، بلکه بازوهای «دیکتاتوری سیاره‌ای» هستند؛ نمونه آن نیز خاندان‌های قدرت در آمریکا است که شرکت‌های فراملی را در اختیار دارند و رسانه‌ها به‌عنوان ابزار پیشبرد اهداف و آپاراتوس جنگ عمل می‌کنند.»

با تمام این تفاصیل، پرسش این است که آیا اذهان عمومی ایران و حتی جهان از مسئله جنگ رسانه‌ای آگاه شده‌اند؟ میری در پاسخ می‌گوید: «از سال‌های ۱۹۹۱ در ادبیات جهانی جنگ‌ها واژه‌ای وارد شد که از بمباران یوگسلاوی شهرت یافت؛ گفتند ما بمب‌های بشردوستانه به یوگسلاوی می‌زنیم. این تصور شکل گرفت که اگر بخواهید در کشوری آزادی ببرید، برخی کشورها این حق را دارند که دیگر کشورها را بمباران و نابود کنند و نام آن را بمب‌های بشردوستانه بگذارند. هرچقدر هم حقوقدانان و اندیشمندانی که در حوزه فلسفه بین‌الملل و رژیم‌های حقوقی فعالیت می‌کنند تلاش کردند بگویند چنین چیزی مشروع نیست، با گذشت حدود ۴۰ سال، هنوز نهادهای جهانی نتوانسته‌اند کشورهای امپریالیستی را ملزم کنند بپذیرند که این بمب است، نه آزادی.»

او در ادامه می‌افزاید: «نمونه چنین وضعیتی در ایران نیز رخ داده است. برخی افراد ذیل همان رسانه‌های فارسی‌زبان این ایده را به مخاطبان ایرانی و دیاسپورا القا کرده‌اند؛ افرادی که حتی لزوما سیاسی نبودند یا گرایش خاصی نداشتند، اما آن‌چنان تحت تاثیر این ادبیات و پروپاگاندای امپریالیستی رسانه‌ای قرار گرفته‌اند که از این ایده دفاع کردند که ایران باید از طریق بمباران آزاد شود، حتی اگر به کشتار گسترده منجر شود. این موضوع تا جایی پیش رفت که در ادبیات رسمی ترامپ نیز بازتاب یافت؛ او گفت: «آنان دوست دارند که بمبارانشان کنیم.» اما این جملات را باید در چارچوب همان امپراتوری رسانه‌ای تحلیل کرد تا بتوانیم موقعیتی را که در آن قرار داریم درک کنیم. صرف اینکه بگوییم کسی راست یا دروغ می‌گوید یا رسانه‌ای سوگیرانه است، کافی نیست.»

میری ادامه می‌دهد: «در رسانه، با واقعیت و حقیقت به معنای خالص مواجه نیستیم؛ بلکه روایت‌هایی ساخته می‌شود که جهان را به‌گونه‌ای صورت‌بندی می‌کند که در خدمت اهداف ما، به‌عنوان ابزار تاثیرگذاری در جنگ، قرار گیرد. ما در میانه جنگی قرار داریم که در آن، رسانه بخشی از آپاراتوس جنگی آمریکا است. برای عبور از این وضعیت، آنچه به‌عنوان رسانه ملی شناخته می‌شود باید دچار تغییر بنیادین در ماتریکس خود شود. رسانه ملی، با وجود شبکه‌های متعدد، همچنان در چارچوبی کلاسیک عمل می‌کند و گمان می‌کند می‌تواند با همان ادبیات سنتی، مخاطب را به وضعیت ایده‌آل هدایت کند.»

او در جمع‌بندی می‌گوید: «واقعیت این است که شما در برابر رقبای رسانه‌ای قرار دارید که کل کره زمین را میدان بازی خود می‌دانند. اگر قرار است افکار عمومی ایران از این وضعیت که به‌نوعی اسارت ذهنی ناشی از امپریالیسم جهانی و آمریکا است خارج شود، نیاز به یک بازبینی بنیادین وجود دارد. باید پرسید در این جنگ نابرابر چگونه می‌توان روایت خود را به‌عنوان یک ابزار قدرت بیان و از آن در برابر رقبا صیانت کرد. این امر نیازمند بازنگری جدی و قدرتمند است؛ با این حال، هنوز نشانه‌های روشنی از آن دیده نمی‌شود، نه در سطح آگاهی عمومی نسبت به آنچه در برخی رسانه‌ها می‌گذرد و نه در سطح تحول در رسانه ملی.»

تبلیغات
خبرنگار : طناز سادات حسینی‌فر
تبلیغات
ارسال نظرات
تبلیغات
تبلیغات
خط داغ
تبلیغات
تبلیغات متنی
تبلیغات