جنگ ایران؛ پاشنه آشیل سیاسی ترامپ
آیا جنگ ایران، آینده سیاسی ترامپ را تهدید می کند؟
مقاله نشان میدهد ترامپ که سالها با نومحافظهکاران، جنگ عراق و سیاست تغییر رژیم مخالفت میکرد، اکنون در جنگ ایران به همان اردوگاه نزدیک شده است. این چرخش، محبوبیت او را به محدوده خطرناک ۳۰ درصدی رسانده و شکاف تازهای در ائتلاف سیاسیاش ایجاد کرده است. چهرههای «اول آمریکا» از او فاصله گرفتهاند، در حالی که جنگطلبان نزدیک به اسرائیل از سیاستش حمایت میکنند؛ ائتلافی شکننده که میتواند هزینه سیاسی سنگینی برای ترامپ داشته باشد.
فرارو- جک هانتر، سردبیر سیاسی نشریه آمریکن کانسرویتیو
به گزارش فرارو به نقل از نشریه ریسپانسیبل استیت کرفت، در ماه مه ۲۰۲۵، دونالد ترامپ اعلام کرد که دوران نومحافظهکاران به پایان رسیده است. البته این نخستینبار نبود که او چنین حرفی میزد. هرچند همیشه هم به این موضع وفادار نمانده، اما حمله به نومحافظهکاران، انتقاد از دوران بوش و مخالفت با جنگهای بیپایان، از سالها پیش یکی از ثابتترین محورهای گفتار سیاسی او بوده است.
در واقع، ترامپ بخش مهمی از صعود سریع خود را در مناظرههای درونحزبی جمهوریخواهان در سال ۲۰۱۶ آغاز کرد؛ همان زمانی که رو در روی جب بوش، فرماندار فلوریدا و برادر جورج دبلیو بوش، ایستاد و با صراحت گفت: «بدیهی است که جنگ عراق یک اشتباه بزرگ و فاحش بود.» او پا را فراتر گذاشت و تاکید کرد: «آنها دروغ گفتند»؛ اشارهای مستقیم به پافشاری دولت بوش بر وجود سلاحهای کشتار جمعی در عراق. ترامپ با لحنی تند تأکید کرد: «میگفتند سلاحهای کشتار جمعی وجود دارد. وجود نداشت، و آنها هم میدانستند که وجود ندارد.»
دونالد ترامپ در قامت نامزد ریاستجمهوری، در کنوانسیون ملی جمهوریخواهان در سال ۲۰۱۶ نیز همین خط را ادامه داد و اعلام کرد: «باید از سیاست شکستخورده ملتسازی و تغییر رژیم که هیلاری کلینتون در عراق، لیبی، مصر و سوریه دنبال میکرد، دست بکشیم.» اما امروز، همین رئیسجمهور آمریکا درگیر جنگی شده است که در ظاهر، چیزی جز یک رویارویی فرسایشی و بهظاهر بیپایان برای تغییر نظام در ایران نیست؛ جنگی که بار دیگر بر محور ادعاهایی درباره سلاحهای کشتار جمعیِ ادعایی و نامشهود شکل گرفته است. این تناقض تا آنجا پیش رفته که حتی تحسین رقیب سابقش یعنی جب بوش را نیز برانگیخته است؛ و از همین حالا میتوان استدلال کرد که این مسیر، در افق بلندمدت، چهبسا به بحرانی حتی فاجعهبارتر از جنگ عراق منتهی شود.
آنچه ترامپ را تا این اندازه به نومحافظهکاری نزدیک کرده، شاید بیش از هر چیز به این واقعیت مربوط باشد که نومحافظهکاران اکنون تقریباً تنها جریان سیاسیای هستند که هنوز از سیاست خارجی او استقبال میکنند. این احتمال کاملاً جدی است؛ زیرا آن دسته از محافظهکارانی که بهصورت غریزی جنگطلب نیستند، روزبهروز بیشتر از او فاصله میگیرند. نظرسنجیها نیز پیوسته نشان میدهند که اکثریت آمریکاییها دیگر با او همراه نیستند.
جنگ ایران و سقوط محبوبیت ترامپ به محدوده خطر
سه نظرسنجی تازه که همین هفته منتشر شدهاند، تصویری روشن از این فرسایش ارائه میکنند: محبوبیت ترامپ اکنون در میانه محدوده ۳۰ درصدی قرار گرفته است. نظرسنجی رویترز-ایپسوس این میزان را ۳۶ درصد اعلام کرده، نظرسنجی « Strength in Numbers-Verasight» آن را ۳۵ درصد نشان داده و نظرسنجی « AP-NORC» نیز میگوید تنها ۳۳ درصد آمریکاییها در حال حاضر عملکرد او را تأیید میکنند. نکته مهمتر آن است که این ارقام، در مقایسه با دادههای هفته گذشته، همگی روندی نزولی دارند.
این وضعیت، بهطرزی معنادار، سقوط محبوبیت جورج دبلیو بوش در بحبوحه جنگ عراق را به یاد میآورد. آرون بلیک، تحلیلگر سیانان، یادآوری کرده است: «تقریباً دقیقاً در همین مقطع، ۲۰ سال پیش بود که کفِ حمایت از جورج دبلیو بوش شروع به فروریختن کرد.» او تاکید کرده است: «وقتی آمار محبوبیت بوش در بیشتر نظرسنجیها برای نخستینبار در اواخر زمستان و اوایل بهار به محدوده ۳۰ درصد سقوط کرد، دلیلش روشن بود: جنگ عراق.» بلیک سپس نتیجهگیری میکند: «تاریخ ممکن است در سال ۲۰۲۶ برای رئیسجمهور دونالد ترامپ تکرار شود؛ فقط کافی است عراق را با ایران عوض کنید.»
در عین حال، ترامپ امروز حتی از گذشته نیز نومحافظهکارتر به نظر میرسد. اگرچه سال ۲۰۰۳ نخستینبار نبود که آمریکا به عراق حمله میکرد، اما جنگطلبان آمریکایی دههها بود که برای درگیری مستقیم با ایران لحظهشماری میکردند. ترامپ جنگی را برگزید که بسیاری از رؤسایجمهور پیش از او، با وجود همه فشارها، از ورود به آن پرهیز کرده بودند. و با این انتخاب، او دقیقاً همان چیزی را به دولت لیکودِ بنیامین نتانیاهو بخشید که از زمان پیروزیاش در انتخابات ۲۰۱۶، بیوقفه در پی آن بود: «مداخله مستقیم آمریکا.»
نتانیاهو و پروژه دیرینه کشاندن آمریکا به جنگ با ایران
جان کری، وزیر خارجه پیشین آمریکا در دولت باراک اوباما، سهشنبهشب در گفتوگو با استیون کولبر در شبکه سیبیاس، پرده از بخشی از تلاشهای قدیمی بنیامین نتانیاهو برای کشاندن واشنگتن به جنگ با ایران برداشت. او گفت حدود دو هفته پیش، نیویورکتایمز گزارش داده بود که نتانیاهو شخصاً وارد اتاق وضعیت شده و توضیح داده چرا حمله به ایران «اقدام درستی» است؛ تلاشی که، به گفته کری، در دولتهای پیشین آمریکا نیز سابقه داشته است.
وقتی کولبر از او پرسید آیا نتانیاهو در دوران اوباما، همین استدلال را مطرح کرده بود، پاسخ روشن و کوتاه بود: «بله.» و زمانی که پرسش بعدی مطرح شد که واکنش دولت اوباما چه بوده، کری با قاطعیت گفت: «نه.» او تأکید کرد که شخصاً در آن گفتوگوها حضور داشته و آن جلسات را بهخوبی به یاد میآورد. همین روایت، در عمل، تصویری روشن از یک واقعیت مهم ارائه میدهد: فشاری که امروز به جنگ انجامیده، نه ناگهانی و تازه، بلکه بخشی از یک پروژه قدیمی و پیگیرانه بوده است.
در همین حال، جب بوش، رقیب سابق ترامپ در مناظرههای انتخاباتی، اکنون آشکارا از تصمیم او برای حمله به ایران حمایت میکند. او در اواخر فوریه گفت: «این زمانِ آنهاست که کشورشان را پس بگیرند.» بوش ریاست گروه «اتحاد علیه ایران هستهای» را نیز بر عهده دارد؛ نهادی که بهطور مشخص برای تغییر نظام در ایران لابی میکند. او حتی در اوایل مارس، ویدئویی ویژه در ستایش این جنگ منتشر کرد؛ نشانهای از آنکه بخشی از جریان جمهوریخواه، اکنون در حال بازگشت کامل به همان منطق قدیمی مداخله و تغییر رژیم است.
گلِن گرینوالد، روزنامهنگار مستقل آمریکایی، نیز پنجشنبه با لحنی تند نوشت که ترامپ ظاهراً به همان چیزی تبدیل شده که زمانی در کارزار انتخاباتیاش علیه آن شعار میداد: همان مقامهایی که با داستانهایی درباره «ابرهای قارچی» و اورانیوم «کیک زرد»، افکار عمومی را برای جنگ عراق آماده کردند. گرینوالد نوشت: «ترامپ اکنون برای هر پاسخ، کاملاً به همان ادعایی متکی است که برای فروش جنگ عراق به کار رفت: آنها در حال دستیابی به سلاح هستهای هستند؛ آن را به گروههای تروریستی خواهند داد؛ شهرهای ما را نابود خواهند کرد؛ بترسید؛ ما باید هر هزینهای را برای توقف برنامه سلاحهای کشتار جمعی آنها بپردازیم.»
جنگ ایران و شکاف تازه در ائتلاف ترامپ
ترامپ در پاسخ به این پرسش، همان گزاره آشنای هراسافکنانه را تکرار کرد: «هیچچیز بدتر از یک سلاح هستهای نیست که یکی از شهرهای شما را نابود کند.» جیدی ونس، نیز در ماه مارس تقریباً همین منطق را بازتاب داد و هشدار داد که اگر آمریکا با ایران وارد جنگ نشود، ممکن است تروریستها با سلاحهای هستهای در کولهپشتی وارد شهرهای آمریکا شوند.
در همین حال، چهرههای جریان «اول آمریکا» از جمله تاکر کارلسون و مارجوری تیلور گرین نماینده پیشین جمهوریخواه به منتقدان جدی ترامپ تبدیل شدهاند؛ در حالی که کاخ سفید امروز بیش از گذشته به نومحافظهکارانی چون مارک لوین و سناتور لیندزی گراهام نزدیک شده است. این جابهجایی، فقط یک تغییر تاکتیکی در حلقه اطراف رئیسجمهور نیست؛ بلکه نشانه آن است که جنگ ایران، ترامپ را از بخشی از پایگاه سیاسی سنتی خودش دور کرده و به اردوگاهی نزدیکتر ساخته که سالها میگفت با آن هیچ سنخیتی ندارد. کارلسون و گرین میگویند دیگر ترامپی را که میشناختند، دیگر نمی شناسند. در نقطه مقابل، لوین، گراهام و دیگر چهرههای جنگطلب نزدیک به اسرائیل، این چرخش محسوس در سیاست خارجی ترامپ را تشویق کرده و به آن مشروعیت دادهاند. اما پرسش اساسی این است: این همپیمانی تا کجا دوام میآورد؟
جیم آنتل، سردبیر اجرایی مجله واشنگتن اگزمینر، معتقد است ترامپ در این مسیر با سه مشکل روبهروست. نخست آنکه دوستان تازهاش از ابتدا نیز با اکراه از او حمایت میکردند و بسیاری از آنان در سالهای ۲۰۱۵ و ۲۰۱۶ از مخالفان سرسختش بودند؛ بنابراین بسیار سریعتر از حامیان رسانهای پیشین، ممکن است از او فاصله بگیرند. دوم آنکه ترامپ احتمالاً میخواهد جنگ را زودتر از زمانی که آنها مطلوب میدانند، جمع کند؛ زیرا این طیف از بمباران حمایت میکند، اما به دیپلماسی باور چندانی ندارد. و سوم آنکه مخاطبان این چهرهها عمدتاً همان رأیدهندگان سرسخت جمهوریخواهاند که در هر صورت در انتخابات میاندورهای به این حزب رأی خواهند داد و ظرفیت چندانی برای گسترش ائتلاف سیاسی ترامپ ایجاد نمیکنند.
آنتل در ادامه تأکید میکند که اینها رأیدهندگان هسته سختاند، نه آن دسته از آمریکاییهایی که بتوان آنها را تازه متقاعد کرد یا به ائتلاف ترامپ افزود. به بیان دیگر، رئیسجمهور با نزدیک شدن به نومحافظهکاران، شاید بخشی از حمایت ایدئولوژیک را به دست بیاورد، اما لزوماً چیزی به دامنه رأی خود اضافه نمیکند.
کرت میلز، مدیر اجرایی نشریه امریکن کانسروتیو، نیز بر این باور است که باشگاه نومحافظهکارانِ حامی ترامپ، ائتلافی پایدار نخواهد بود. وی معتقد است ترامپ هم اکنون با منطق مشابهی عمل میکند: او باورمندان ایدئولوژیکِ پیشین خود را ناامید کرده و در عوض با نومحافظهکاران پیمان بسته است؛ جریانی که همانطور که در آغاز با او مخالف بود، در آینده نیز میتواند به همان سرعت از او فاصله بگیرد.
در هر صورت، در پرونده ایران، دونالد ترامپ آشکارا در حال از دست دادن حمایت بخشهای وسیعتری از ائتلاف سیاسی خود است. این جنگ او را بهسوی همان محافظهکارانی رانده که پیشتر مدعی بود هیچ نقطه اشتراکی با آنان ندارد. شاید این اتحاد، برای هر دو طرف، موقتی و محصول شرایط باشد؛ اما برای دیگران، تا زمانی که این حامیان جنگ بر سیاست خارجی رئیسجمهور اثر میگذارند، چشمانداز پیشرو تیره، بیثبات و نگرانکننده به نظر میرسد.