ترنج موبایل
-
کد خبر: ۹۶۴۸۰۱

فروپاشی حمایت؛ جنگ ایران زیر فشار افکار عمومی آمریکا

چرا آمریکایی‌ها دیگر از ادامه جنگ ایران حمایت نمی‌کنند؟

چرا آمریکایی‌ها دیگر از ادامه جنگ ایران حمایت نمی‌کنند؟

با نزدیک شدن به پایان آتش‌بس ایران، سیاست آمریکا در دوره دوم ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ میان تشدید نظامی و تلاش برای مذاکره در نوسان است. هم‌زمان، کنگره در حال افزایش فشار برای محدود کردن اختیارات جنگی و بررسی هزینه‌های سنگین این درگیری است. در داخل آمریکا، حمایت عمومی از جنگ به‌شدت کاهش یافته و پیامدهای اقتصادی آن نارضایتی گسترده‌ای ایجاد کرده است. این وضعیت نه‌تنها شکاف‌های سیاسی را تشدید کرده، بلکه می‌تواند بر تصمیم‌گیری‌های آینده واشینگتن و تداوم حضور آمریکا در خاورمیانه تأثیر تعیین‌کننده بگذارد.

تبلیغات
تبلیغات

فرارو- برایان کاتولیس، عضو ارشد مسائل امنیت ملی در موسسه خاورمیانه.

به گزارش فرارو به نقل از موسسه خاورمیانه، با نزدیک شدن به پایان آتش‌بس ایران، نشانه‌های سردرگمی در سیاست‌گذاری واشنگتن بیش از پیش نمایان شده است. دولت دونالد ترامپ هم‌زمان پیام‌هایی متناقض درباره مسیر پیش‌رو ارسال می‌کند؛ پیام‌هایی که نه‌تنها در سطح گفتار، بلکه در میدان عمل نیز نمایان است. از یک‌سو، ایالات متحده روند تقویت حضور نظامی خود در خاورمیانه را شتاب داده و نیروهای بیشتری به منطقه اعزام کرده است و از سوی دیگر، همین دولت در حال بررسی و برنامه‌ریزی برای احتمال برگزاری دور تازه‌ای از مذاکرات مستقیم با ایران است.

سیاست آمریکا در قبال ایران در دوره دوم ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ، از الگوی «فشار حداکثری» عبور کرده و حالا به مرحله‌ای از «ابهام حداکثری» رسیده است؛ وضعیتی که در آن، واشنگتن با درجه بالایی از ابهام راهبردی عمل می‌کند و نشانه روشنی از مسیر نهایی خود به نمایش نمی‌گذارد. در چنین فضایی، هنوز معلوم نیست که این آتش‌بس فوق‌العاده شکننده با ایران دوام خواهد آورد یا نه؛ آن هم در شرایطی که ایالات متحده هم‌زمان از اقدامات تهاجمی و هدفمند برای اجرای نوعی محاصره دریایی علیه بنادر ایران بهره می‌گیرد. روزهای آینده روشن خواهد کرد که آیا این چرخش تازه در کارزار نظامی آمریکا می‌تواند تهران را وادار کند که بدون هیچ پیش‌شرطی تنگه هرمز را باز نگه دارد و مواد هسته‌ای خود را تحویل دهد یا اینکه واشنگتن ترجیح می‌دهد ایران را به پذیرش این خواسته‌ها در چارچوب میز مذاکره سوق دهد.

جنگ در میدان، چالش در کنگره؛ تقابل بر سر اختیارات و مشروعیت

در حالی که تحولات پیچیده منطقه‌ای بیشترین توجه جامعه بین‌المللی را به خود معطوف کرده‌اند، هم‌زمان روایت دیگری نیز با شتاب در داخل آمریکا در حال شکل‌گیری است؛ روایتی که می‌تواند به‌طور مستقیم بر سرنوشت این جنگ اثر بگذارد. در کنگره، مخالفان درصدد هستند دولت ترامپ را وادار کنند که درباره عملیات خود علیه ایران، تحت سازوکار قانون اختیارات جنگی، تن به رأی‌گیری بدهد؛ آن هم با استناد به مهلت ۶۰ روزه‌ای که این قانون برای اقدام نظامی در اختیار قوه مجریه قرار داده است.

در کنار این موضوع، طرح‌های کلیدی مربوط به هزینه‌های دفاعی نیز به‌عنوان بخشی از دستور کار فوری قانون‌گذاران روی میز قرار گرفته‌اند. مجموع این تحرکات در کنگره می‌تواند نقشی تعیین‌کننده در ترسیم مسیر آینده سیاست آمریکا در قبال ایران و کل منطقه ایفا کند. فراتر از آن، این روندها احتمالاً بر میزان آمادگی و تمایل افکار عمومی آمریکا برای ورود به یک درگیری طولانی‌مدت دیگر در خاورمیانه نیز اثر خواهد گذاشت.

ایالات متحده در اوایل سال جاری، با وجود پایین بودن سطح حمایت داخلی، در کنار اسرائیل وارد جنگ با ایران شد. از همان آغاز، اکثریت قابل‌توجهی از آمریکایی‌ها با این اقدام مخالف بودند؛ به‌طوری‌که حدود شش نفر از هر ده نفر، حملات نظامی علیه ایران را تأیید نمی‌کردند. با ادامه یافتن درگیری، فشارهای اقتصادی ناشی از افزایش قیمت بنزین و مواد غذایی، در کنار تداوم ابهام‌آفرینی مقام‌های دولت ترامپ درباره دلایل آغاز جنگ و هدف راهبردی واشینگتن، باعث شده است عملیات «خشم حماسی» همچنان در میان افکار عمومی آمریکا به‌شدت نامحبوب باقی بماند. در بسیاری از موارد، پس از آغاز یک جنگ، قرار گرفتن نیروهای نظامی در معرض خطر می‌تواند نوعی «اثر همبستگی ملی» ایجاد کند و حمایت عمومی از ادامه درگیری را افزایش دهد. اما در جنگ با ایران، چنین فضایی آشکارا شکل نگرفته است و نشانه‌ای از بسیج گسترده افکار عمومی به سود ادامه جنگ دیده نمی‌شود.

فرسایش حمایت، افزایش تردید؛ جنگ ایران زیر فشار افکار عمومی آمریکا

بیش از یک ماه و نیم از آغاز درگیری گذشته است و اکنون می‌توان تصویری نسبتاً روشن از حال‌وهوای افکار عمومی در آمریکا ارائه کرد؛ تصویری که بیش از هر چیز، از فرسایش حمایت داخلی از جنگ حکایت دارد. بر اساس نظرسنجی مشترک ان.بی.سی نیوز و مانکی که در فاصله ۳۰ مارس تا ۱۳ آوریل انجام شده، حدود دو سوم آمریکایی‌ها، معادل ۶۷ درصد، از نحوه مدیریت جنگ ایران توسط ترامپ ناراضی هستند. در این میان، ۵۴ درصد گفته‌اند که از عملکرد او «به‌شدت ناراضی»هستند.

هم‌زمان، با شدت گرفتن تلاش‌های نظامی دولت ترامپ برای اجرای محاصره دریایی ایران، پیامدهای اقتصادی جنگ نیز بیش از پیش در زندگی روزمره آمریکایی‌ها احساس شده است. بر اساس نظرسنجی اخیر ایپسوس، ۵۴ درصد آمریکایی‌ها معتقدند عملیات «خشم حماسی» در مجموع تأثیری منفی بر وضعیت مالی شخصی آن‌ها گذاشته است. در حوزه امنیتی نیز نگاه افکار عمومی چندان به سود کاخ سفید نیست. ۴۱ درصد آمریکایی‌ها بر این باورند که این جنگ در بلندمدت، امنیت ایالات متحده را کاهش خواهد داد. در مقابل، تنها ۲۶ درصد معتقدند عملیات نظامی آمریکا به تقویت امنیت این کشور منجر می‌شود. علاوه بر این، ۲۹ درصد نیز ارزیابی کرده‌اند که این جنگ تأثیر چندانی بر امنیت آمریکا نخواهد داشت.

بر پایه همین نظرسنجی ایپسوس، اکثریت آمریکایی‌ها اکنون به این جمع‌بندی رسیده‌اند که عملیات نظامی ایالات متحده در ایران، دست‌کم تا اینجای کار، تناسبی میان هزینه و فایده نداشته است. ۵۱ درصد پاسخ‌دهندگان گفته‌اند این جنگ، با در نظر گرفتن هزینه‌ها و دستاوردهایش، ارزشش را نداشته است. در مقابل، کمتر از یک‌چهارم، یعنی ۲۴ درصد، نتایج این اقدامات نظامی را مفید ارزیابی کرده‌اند و ۲۲ درصد نیز همچنان موضعی مردد و نامطمئن دارند.

 تجربه تاریخی آمریکا نشان می‌دهد جنگ‌هایی که هم نامحبوب‌اند و هم هزینه‌های اقتصادی و امنیتی سنگینی بر جامعه تحمیل می‌کنند، معمولاً در نهایت به واکنش منفی رأی‌دهندگان منجر می‌شوند. از همین رو، ادامه جنگ ایران نیز می‌تواند در ماه‌های آینده به مسئله‌ای سیاسی در داخل آمریکا تبدیل شود؛ مسئله‌ای که نه‌فقط بر افکار عمومی، بلکه بر رفتار سیاست‌مداران و قانون‌گذاران نیز اثر خواهد گذاشت.

در عین حال، نبود حمایت عمومی از این جنگ، آن هم در شرایطی که شکاف‌های سیاسی و اجتماعی در داخل آمریکا عمیق‌تر شده‌اند، پیام‌های مهمی به بیرون از مرزهای این کشور مخابره می‌کند. این وضعیت هم برای دشمنان آمریکا و هم برای متحدانش، نشانه‌ای از میزان واقعی اراده سیاسی و عزم واشینگتن برای ادامه یک درگیری فرسایشی به شمار می‌رود. همین دو عامل یعنی نارضایتی داخلی و برداشت خارجی از میزان عزم آمریکا به احتمال زیاد در ماه‌های آینده بر فضای تصمیم‌گیری در واشینگتن سایه خواهند انداخت؛ به‌ویژه زمانی که کنگره با موضوع‌های حساسی مانند تخصیص بودجه جنگ و مجوزهای اختیارات جنگی روبه‌رو شود و این پرونده‌ها در صدر دستور کار قانون‌گذاران قرار گیرند.

کنگره ۱۱۹ که از ژانویه ۲۰۲۵ کار خود را آغاز کرد، تا اینجا عمدتاً درگیر پرونده‌های داخلی بوده است؛ به‌ویژه لایحه‌ای که تابستان گذشته کاهش مالیات‌های دوره نخست دولت ترامپ را تمدید کرد و هم‌زمان بر هزینه‌های مرتبط با سیاست‌های مهاجرتی افزود. در مقابل، این نهاد قانون‌گذاری که اکنون در اختیار جمهوری‌خواهان قرار دارد، در حوزه سیاست خارجی نقش پررنگی ایفا نکرده و در عمل، تا حد زیادی به دولت ترامپ میدان داده است تا دستور کار جهانی خود را بدون نظارت جدی پیش ببرد. با این حال، این وضعیت ممکن است در آستانه تغییر قرار گرفته باشد. هرچند اولویت اصلی کنگره همچنان مسائل داخلی است، اما انتظار می‌رود در ماه‌های پیش‌رو، موضوعات سیاست خارجی و دفاعی به‌ویژه پرونده ایران و تحولات خاورمیانه جایگاه برجسته‌تری در دستور کار قانون‌گذاران پیدا کنند؛ به‌خصوص در شرایطی که مخالفت عمومی با جنگ، به‌طور محسوسی رو به گسترش است.

کنگره آمریکا به‌تازگی از تعطیلات بازگشته است؛ تعطیلاتی که در طول آن، بسیاری از نمایندگان چه دموکرات و چه جمهوری‌خواه در حوزه‌های انتخابیه خود با موجی از نارضایتی عمومی نسبت به جنگ ایران روبه‌رو شدند. این نارضایتی، از آنجا شدت گرفته که جنگ طولانی‌تر شده و پیامدهای آن دیگر صرفاً به میدان نبرد محدود نمانده، بلکه به‌طور مستقیم به زندگی روزمره مردم در داخل آمریکا سرایت کرده است. با این همه، کمتر از هفت ماه تا انتخابات میان‌دوره‌ای باقی مانده و از عمر این دوره کنگره نیز تنها نه ماه دیگر مانده است؛ واقعیتی که باعث می‌شود قانون‌گذاران ناچار باشند هم‌زمان با فشارهای سیاسی، انتخاباتی و افکار عمومی، درباره مجموعه‌ای از پرونده‌های حساس و فوری تصمیم‌گیری کنند.

هفته گذشته، دموکرات‌های مجلس نمایندگان تلاش کردند با به رأی گذاشتن یک قطعنامه، اختیارات جنگی رئیس‌جمهور ترامپ را محدود کنند؛ اما این تلاش برای سومین بار نیز ناکام ماند و قطعنامه با ۲۱۴ رأی مخالف در برابر ۲۱۳ رأی موافق شکست خورد. این نتیجه نشان داد که حمایت جمهوری‌خواهان از ادامه جنگ همچنان پابرجاست. در عین حال، حتی در میان دموکرات‌ها نیز اجماع کاملی درباره مهار اختیارات جنگی کاخ سفید وجود ندارد. شماری از نمایندگان جناح چپ، از جمله جرد گلدن، نماینده ایالت مین، استدلال کردند که چنین اقدامی ممکن است به موقعیت آمریکا در مذاکرات آسیب بزند. گلدن بر این باور بود که در شرایطی که آتش‌بس برقرار است، تلاش برای «متوقف کردن خصومت‌ها» دیگر ضرورتی ندارد.

دموکرات‌های سنا نیز هفته گذشته درباره طرحی مشابه رأی‌گیری کردند، اما این تلاش هم برای چهارمین بار ناکام ماند و طرح مورد نظر با ۵۲ رأی مخالف در برابر ۴۷ رأی موافق شکست خورد. در این رأی‌گیری، یک سناتور جمهوری‌خواه و یک سناتور دموکرات برخلاف موضع رسمی حزب خود رأی دادند؛ نشانه‌ای از آنکه شکاف‌ها بر سر جنگ ایران، هرچند محدود، به خطوط حزبی کلاسیک نیز سرایت کرده است. با وجود این، جمهوری‌خواهان در مجموع همچنان از کارزار ایرانِ ترامپ حمایت می‌کنند. اما در پشت این حمایت رسمی، نشانه‌های فزاینده‌ای از نگرانی نیز دیده می‌شود. بسیاری از جمهوری‌خواهان به‌تدریج نسبت به مسیر جنگ، چشم‌انداز ادامه آن و مهم‌تر از همه، کمبود اطلاعات شفاف درباره اهداف واقعی و راهبرد نهایی این درگیری ابراز تردید کرده‌اند.

مهلت ۶۰روزه و بازی قدرت؛ کنگره در برابر روایت جنگی کاخ سفید

اول ماه مه، روزی که با شصتمین روز تقویمی عملیات «خشم حماسی» هم‌زمان خواهد شد می‌تواند به نقطه‌ای تعیین‌کننده در مناقشه کنگره بر سر جنگ ایران تبدیل شود. در میان جمهوری‌خواهان، برخی بر این باورند که جنگ پیش از فرارسیدن آن تاریخ به پایان خواهد رسید. گروهی دیگر نیز انتظار دارند دولت ترامپ، پیش از اتمام مهلت ۶۰ روزه، به‌صورت داوطلبانه از کنگره برای ادامه عملیات مجوز رسمی درخواست کند؛ همان مسیری که قانون اختیارات جنگی برای تداوم اقدام نظامی پیش‌بینی کرده است. با این حال، خود ترامپ عملاً اعتراف کرده که دولتش ترجیح می‌دهد این عملیات نظامی را «جنگ» ننامد؛ رویکردی که به نظر می‌رسد با هدف دور زدن الزام قانونیِ دریافت مجوز از کنگره در پیش گرفته شده است.

جنگ ایران در سال ۲۰۲۶ نخستین باری نیست که کنگره تلاش می کند با تکیه بر قطعنامه‌های مرتبط با زمان جنگ، قدرت رئیس‌جمهور را مهار کند. پیش‌تر نیز پس از بمباران لیبی در سال ۲۰۱۱ به دستور باراک اوباما، قانون‌گذاران از همین ابزارها برای ابراز نارضایتی دوحزبی نسبت به مداخله نظامی بدون مجوز کنگره استفاده کرده بودند. در واقع، هر دو حزب در سال‌های گذشته بارها این سازوکارها را به‌عنوان ابزاری سیاسی برای مقابله با اقدام‌های نظامی‌ای به کار گرفته‌اند که بدون تأیید قوه مقننه انجام شده است.

 اکنون نیز دموکرات‌ها تلاش دارند همین مسیر را با شدت بیشتری ادامه دهند. چاک شومر، رهبر دموکرات‌های سنا، اعلام کرده است که ۱۰ قطعنامه دیگر در این زمینه ارائه شده و دموکرات‌ها قصد دارند آن‌ها را هر هفته به رأی بگذارند؛ اقدامی که دو هدف را دنبال می‌کند: نخست، وادار کردن نمایندگان به اینکه موضع خود را درباره جنگ به‌طور علنی مشخص کنند؛ و دوم، تلاش برای جذب حمایت‌های تازه در مسیر محدود کردن اختیارات جنگی دولت. به بیان روشن‌تر، فشار سیاسی در داخل آمریکا و تمرکز کنگره بر پرونده ایران، در سراسر ماه‌های آوریل و مه ادامه خواهد یافت؛ مگر آنکه یک تحول بزرگ، مسیر تحولات را تغییر دهد و به کاهش عملیات نظامی منجر شود.

فراتر از مهلت نزدیک قانون اختیارات جنگی، کنگره در اواخر بهار با یکی از حساس‌ترین آزمون‌های خود روبه‌رو خواهد شد: رأی‌گیری درباره تأمین مالی جنگی که در داخل آمریکا محبوبیتی ندارد. کاخ سفید به‌تازگی بودجه پیشنهادی سال ۲۰۲۷ را ارائه کرده است؛ بودجه‌ای که از یک سو، افزایش هزینه‌های دفاعی به ۱.۵ تریلیون دلار را در نظر گرفته و از سوی دیگر، حدود ۷۳ میلیارد دلار از هزینه‌های داخلی از جمله در بخش‌هایی مانند رفاه اجتماعی می‌کاهد. این پیشنهاد بودجه، در مقایسه با سال گذشته، نشان‌دهنده افزایش ۴۴ درصدی در هزینه‌های دفاعی آمریکاست.

 هم‌زمان، لایحه تکمیلی هزینه‌های دفاعی مربوط به جنگ ایران نیز که برآورد می‌شود رقمی بین ۸۰ تا ۱۰۰ میلیارد دلار داشته باشد، از همین حالا در میان جمهوری‌خواهان به موضوعی بحث‌برانگیز تبدیل شده است. بسیاری از آنان پیش از موافقت با چنین هزینه سنگینی، خواهان دریافت اطلاعات دقیق‌تر از دولت هستند؛ اطلاعاتی که هم وضعیت عملیاتی کنونی را روشن کند و هم نشان دهد راهبرد دولت برای پایان دادن به جنگ دقیقاً چیست.

با این حال، مسیر سیاسی پیش‌روی ترامپ و جمهوری‌خواهان چندان هموار نیست؛ چراکه آن‌ها در هر دو مجلس کنگره تنها به اکثریتی شکننده تکیه دارند. در چنین شرایطی، حاشیه مانور برای از دست دادن حمایت درون‌حزبی بسیار محدود است و هم‌زمان، نشانه‌های نارضایتی در میان محافظه‌کاران مالی نیز رو به افزایش گذاشته است. برخی از قانون‌گذاران جمهوری‌خواه حتی آشکارا اعلام کرده‌اند که تا زمانی که کنگره به‌طور رسمی وضعیت جنگی را اعلام نکند، حاضر نخواهند بود از تخصیص بودجه بیشتر برای ادامه این درگیری حمایت کنند.

در سوی دیگر، دموکرات‌ها تلاش خواهند کرد همچنان از مخالفت گسترده افکار عمومی با جنگ ایران و همچنین پیامدهای اقتصادی آن بهره‌برداری سیاسی کنند. آن‌ها تلاش می کنند نشان دهند بودجه سال ۲۰۲۷، اولویت‌های دولت را به‌گونه‌ای تنظیم کرده که هزینه‌های دفاعی را بر برنامه‌های اجتماعی ترجیح می‌دهد؛ وضعیتی که به تعبیر منتقدان، «آمریکا را در اولویت آخر قرار می‌دهد.» علاوه بر این، شمار فزاینده‌ای از دموکرات‌ها اکنون بر کاهش یا مشروط کردن کمک‌های آمریکا به اسرائیل تمرکز کرده‌اند؛ رویکردی که بازتابی مستقیم از نارضایتی عمیق افکار عمومی به‌ویژه در میان پایگاه رأی خود آن‌ها، نسبت به عملکرد نظامی اسرائیل در جبهه‌هایی چون غزه، لبنان و ایران است.

از بغداد تا تهران؛ سایه جنگ بر شکاف‌های سیاسی واشینگتن

در دورانی که بخش بزرگی از آمریکایی‌ها بیش از هر موضوع دیگری درگیر فشار هزینه‌های زندگی در داخل کشور هستند، ادامه عملیات نظامی در خاورمیانه و هم‌زمان درخواست برای افزایش بودجه دفاعی، می‌تواند همان اثری را بر سیاست داخلی آمریکا بگذارد که جنگ عراق در سال ۲۰۰۳ بر جا گذاشت: تعمیق شکاف‌های حزبی و تشدید اختلافات بر سر سیاست خارجی، آن هم نه فقط میان دو حزب، بلکه در درون هر یک از احزاب جمهوری‌خواه و دموکرات.

تجربه سال‌های گذشته نیز نشان داده است که مداخلات نظامی آمریکا در خاورمیانه، به‌ندرت برای رهبران این کشور دستاورد سیاسی داخلی پایداری به همراه داشته‌اند. حتی جنگ خلیج فارس در سال ۱۹۹۱ که در مجموع عملیاتی موفق ارزیابی می‌شد، نتوانست مانع شکست انتخاباتی جورج اچ. دبلیو. بوش در برابر بیل کلینتون شود. در مورد جنگ عراق در سال ۲۰۰۳، این واقعیت حتی آشکارتر بود. آن جنگ و پیامدهای سنگینش، در ادامه دوران ریاست‌جمهوری جورج دبلیو. بوش، به عاملی برای فرسایش جایگاه داخلی او تبدیل شد و هزینه‌های سیاسی قابل‌توجهی برای دولتش به بار آورد. حتی موفقیت‌های دیپلماتیکی که در ظاهر می‌توانستند به برگ برنده‌ای در سیاست داخلی تبدیل شوند، تأثیر محدودی بر سرنوشت سیاسی رهبران آمریکا داشته‌اند. نمونه روشن آن، توافق‌های ابراهیم در سال ۲۰۲۰ بود؛ توافق‌هایی که با وجود بازتاب گسترده، نتوانستند جایگاه سیاسی ترامپ را در داخل به‌طور تعیین‌کننده تقویت کنند و او تنها چند هفته پس از امضای آن‌ها، انتخابات را به جو بایدن واگذار کرد.

صرف‌نظر از اینکه جنگ ایران در سال ۲۰۲۶ در ادامه به کجا برسد، این درگیری از هم‌اکنون در بسیاری از عرصه‌ها ردپایی ماندگار بر جای گذاشته است. به باور اقتصاددانان، پیامدهای جهانی این جنگ برای مدت زیادی احساس خواهد شد؛ جنگی که نه‌فقط معادلات اقتصادی، بلکه مناسبات درون خاورمیانه را نیز در حال بازآرایی است و هم‌زمان، سیاست خارجی آمریکا در قبال منطقه و حتی فراتر از آن را از نو تعریف می‌کند. اما دامنه اثرگذاری این جنگ فقط به بیرون از مرزهای آمریکا محدود نمانده است. این درگیری در داخل ایالات متحده نیز به عاملی مهم و اثرگذار در سیاست داخلی تبدیل شده و می‌تواند در نهایت، حمایت بلندمدت افکار عمومی آمریکا از تداوم حضور این کشور در خاورمیانه را تضعیف کند.

تبلیغات
نویسنده : برایان کاتولیس
تبلیغات
ارسال نظرات
تبلیغات
تبلیغات
خط داغ
تبلیغات
تبلیغات متنی
تبلیغات