دو سناریو برای سرنوشت جنگ به روایت یوسف پزشکیان
یوسف پزشکیان با اشاره به جنگ رمضان نوشت: ایران از نظر اقتصادی به خاطر آسیبهای زیرساختی و از نظر توان مدیریتی به خاطر شهادت بهترین نیروهایش آسیب دیده است. اما از منظر اعتبار و جایگاه جهانی تا به اینجا متنفع شده است.
یوسف پزشکیان، فرزند رئیس جمهوری، در یادداشتی با عنوان سرنوشت جنگ، در کانال تلگرامی خود نوشت:
«اگر رسانههای جهان و به طور خاص رسانههای ایران و آمریکا را مرور کنیم با گزارههای متعددی مواجه میشویم که ۴ تایشان بسیار پر تکرار است:
۱- ترامپ و آمریکا خود را پیروز جنگ معرفی میکنند و بر رجزخوانی و تهدید ادامه میدهند و میخواهند به تمام خواستههایشان برسند و هیچ امتیازی به ایران ندهند.
۲- ایران خود را پیروز جنگ میداند. خود را محق میداند و حاضر نیست هیچ امتیازی به آمریکا بدهد. ایران میخواهد آمریکا را از منطقه بیرون کند.
۳- اسرائیل هیچ تمایلی به خاتمه جنگ ندارد. سالها منتظر این بود که بتواند آمریکا را وارد جنگ با ایران کند. حالا موفق شده است و تا نابودی کامل ایران پا پس نمیکشد.
۴- دنیا از افزایش قیمت انرژی به خاطر بستهبودن تنگه هرمز ناراحت است و خواهان گشایش تنگه است.
چه کشورهایی در این جنگ ضرر/سود کردهاند؟
تا به اینجای جنگ
۱- کشورهای عربی منطقه مطلقا از این جنگ ضرر کردهاند.
۲- آمریکا شاید از نظر اقتصادی ضرر نکرده باشد (چون تمام هزینهها و سود چند برابرش را بعدا از کشورهای منطقه جبران میکند)، اما از نظر اعتبار بینالمللی آسیب دیده است. در دژ مستحکم ابرقدرتی آمریکا رخنه ایجاد شده است. این رخنه به مرور زمان وسعت خواهد یافت. همچنین از اعتبار آمریکا کاسته شده است.
۳- اسرائیل، چین و روسیه منتفع شدهاند.
۴- ایران از نظر اقتصادی به خاطر آسیبهای زیرساختی و از نظر توان مدیریتی به خاطر شهادت بهترین نیروهایش آسیب دیده است. اما از منظر اعتبار و جایگاه جهانی تا به اینجا متنفع شده است. وحدت اجتماعی و همدلی مردم همچنین سطح رضایت آنها از دولت در اثر جنگ افزایش پیدا کرده است. البته این رضایت موقتی است: قطعی اینترنت از یک سو دارد این سرمایه را تضعیف میکند. از سوی دیگر تورم، قیمت دلار، مشکلات احتمالی در معیشت مردم پس از جنگ نیز میتواند به سرعت همه چیز را بسوزاند.
۵- سایر کشورهای جهان به خاطر مسائل اقتصادی کم و بیش از این جنگ ضرر کردهاند.
سرنوشت نامعلوم جنگ
میدانیم که سرنوشت ایران به سرنوشت جنگ گره خورده است. پس خیلی علاقه داریم که بدانیم چه خواهد شد. جنگ تا کی ادامه خواهد داشت؟ چه اتفاقاتی در طول جنگ رخ خواهد داد؟ چگونه پایان خواهد یافت؟ اینها سوالهایی است که ایرانیها امروز از خود میپرسند.
به گمانم هیچکس پاسخ این سوالها را نمیداند (دستکم نه بدون علم غیب). وقتی جواب سوالهایمان درباره آینده را نمیدانیم، باید چه کار کنیم؟
مواجهه با سوالهای بیپاسخ و شرایط نااطمینانی
میخواهم نحوه مواجهه با این سوالها را نه به عنوان یک سیاستمدار یا فرد نظامی یا موثر در تصمیمگیری بلکه به عنوان یک شهروند معمولی مرور کنم.
مواجهه آدمها با شرایط نااطمینانی متناسب است با جهانبینیشان. یا شاید اساتید روانشناسی آنرا بر اساس تیپ شخصیتی افراد توضیح بدهند.
من آدمها را دو دسته میکنم: افراد منفعل و افراد فعال.
افراد منفعل تسلیم شرایط میشوند. حال ممکن است (۱) با سردرگمی، کلافهگی، بیبرنامهگی و ناامیدی با مسئله روبرو شوند. یا اینکه (۲) با دادن امیدهای واهی و استفاده از مسکنهای موقت حال روحیشان را خوب کنند تا روز واقعه فرا برسد. ممکن است بگویید این دسته دوم (امیدوارهای بدون اطلاع و تحلیل) خوشبین هستند. امیدوارند که همهچیز به خوبی پیش برود و در نهایت خوشی، موفقیت و پیروزی نصیب ما شود. اما این آدمهایی که منتظر اتفاق خوب اند هنگام مواجهه با اتفاق خوب لذب نمیبرند، ارزش آنرا نمیدانند و چیزی بر رضایتشان افزوده نمیشود و اگر اتفاق آنطور که میخواستند پیش نرفت به دام ناسپاسی و ناشکری و بیتابی میافتند.
افراد فعال آنهایی هستند که شرایط را میسنجند و خود را برای هر آیندهای آماده میکنند. از بدترین سناریو تا بهترین سناریو را در نظر میگیرند و برای هر کدام برنامه ریزی میکنند.
مواجهه مطلوب از نظر من دو تا ویژگی دارد:
۱- خود را برای بدترین سناریو آماده کنیم. یعنی برنامهریزی کنیم که اگر با شرایط نامطلوب مواجه شدیم، چه کار خواهیم کرد. مزیتش این است که اگر اتفاقات بدی رخ داد، غافلگیر نمیشویم و اگر اتفاقات خوبی رخ داد، آنرا همچون پاداش و لطفی از جانب خدا میبینیم و بر قدردانیمان میافزاییم.
۲- در امروز زندگی کنیم. یعنی حال امروزمان را به آنچه که فردا رخ خواهد داد گره نزنیم. اگر قرار بود از روزهای سخت و بدی که ممکن است در اثر جنگ پیش بیاید بترسیم و مدام به آنها فکر کنیم، اولیتر بود که از سرنوشتمان در قیامت میترسیدیم و اعمالمان را اصلاح میکردیم. منی که از آخرتی که میدانم میآید نمیترسم و به آن فکر نمیکنم، چرا با اندیشه فردا و پسفرداهای که نمیدانم چه خواهد شد، بترسم و قالب تهی کنم؟»