جلال ساداتیان در گفتگو با فرارو مطرح کرد:
فشار به ایران میتواند بهتدریج به یک نقطه انفجار برسد / محاصره چشمانداز هرگونه مذاکره سازنده را نیز تیرهتر میکند
اگر ترامپ به این جمعبندی رسیده بود که حمله نظامی میتواند به سرعت او را به اهدافش برساند، تردیدی در استفاده از آن نداشت. اما تجربههای اخیر، از جمله درگیریهای کوتاهمدت و ناکامی در دستیابی به نتایج تعیینکننده، نشان داده که گزینه نظامی، بهویژه در برابر کشوری مانند ایران، نهتنها پرهزینه بلکه غیرقابل پیشبینی است. همین درک، او را بهسمت استفاده از ابزارهای غیرمستقیم تر سوق داده است.
فرارو-تحولات اخیر در پرونده ایران و ایالات متحده، بهویژه در سایه رویکردهای متناقض و بعضاً غیرقابل پیشبینی دونالد ترامپ، وارد مرحلهای شده که بیش از هر زمان دیگری نیازمند خوانشی واقعگرایانه و مبتنی بر موازنه قدرت است. مجموعه خبرهایی که در روزهای اخیر منتشر شده، از دیدار رافائل گروسی با مقامات آمریکایی، آلمانی و هلندی گرفته تا گزارش والاستریت ژورنال درباره دستور ترامپ برای آمادگی در یک محاصره طولانیمدت علیه ایران نشان میدهد که واشنگتن در حال بازتعریف ابزارهای فشار خود است.
به گزارش فرارو، رئیس آژانس بینالمللی انرژی اتمی مدعی شده است که احتمالاً بیشتر اورانیوم غنیشده با خلوص بالای ایران هنوز در مجتمع هستهای اصفهان است که بمباران شد. ما میخواهیم از تأسیسات هستهای ایران در نطنز و فردو، جایی که مواد هستهای ذخیره میشوند، بازرسی کنیم.
در چنین شرایط پیچیده ای پرسشهایی درباره تصمیم گیری های ترامپ، ادامه جنگ و میزان اثرگذاری صحبت های گروسی بر شرایط کشور مطرح است. جلال ساداتیان، تحلیلگر ارشد سیاست خارجی در گفتگو با فرارو به بررسی این موضوعات پرداخته است:
فشار دریایی مداوم بر ایران می تواند در نهایت به انفجار منتهی شود
جلال ساداتیان به فرارو گفت: «اظهارات اخیر ترامپ و آن چه در سخنان او مدام تکرار می شود، بیش از آن که بر گزینه نظامی مستقیم استوار باشد، بر فرسایش تدریجی و کنترلشده متمرکز شده است. در این میان، ایده «حصر دریایی» یا همان محاصره طولانیمدت، بهعنوان یک گزینه بینابینی میان جنگ و مذاکره، بیش از گذشته برجسته شده است. این راهبرد، در ظاهر تلاش دارد بدون ورود به یک درگیری پرهزینه و غیرقابل پیشبینی، فشار اقتصادی و روانی را بر ایران افزایش دهد. اما پرسش کلیدی این است که آیا چنین گزینهای در بلندمدت میتواند بدون واکنش باقی بماند؟ تجربه تاریخی و منطق ژئوپلیتیک منطقه نشان میدهد که پاسخ به این پرسش منفی است.»
وی افزود: «ایران بهعنوان کشوری که موقعیت ژئوپلیتیکی آن در گلوگاههای حیاتی انرژی، بهویژه تنگه هرمز تعریف میشود، بهسختی میتواند در برابر یک محاصره طولانیمدت صرفاً نظارهگر باشد. تداوم چنین فشاری، نهتنها ظرفیتهای بازدارندگی ایران را فعالتر خواهد کرد، بلکه ممکن است به تغییر در قواعد بازی نیز منجر شود. به بیان دیگر، اگرچه واشنگتن تصور میکند که میتواند با یک «فشار کنترلشده» تهران را به امتیازدهی وادار کند، اما واقعیت این است که این فشار میتواند بهتدریج به یک نقطه انفجار برسد. در همین چارچوب، باید به این نکته توجه داشت که محاصره دریایی صرفاً یک ابزار اقتصادی نیست، بلکه ماهیتی امنیتی و حتی نظامی دارد. هرگونه محدودسازی در مسیرهای صادراتی یا وارداتی ایران، بهویژه در حوزه انرژی، میتواند بهعنوان یک اقدام خصمانه تلقی شود و واکنش متقابل را در پی داشته باشد. این واکنش الزاماً بهصورت مستقیم و کلاسیک نخواهد بود، بلکه میتواند در قالب افزایش تنش در سایر نقاط منطقه، از جمله دریای عمان یا حتی بابالمندب، بروز پیدا کند. همین عدم قطعیت، یکی از مهمترین نقاط ضعف راهبرد آمریکا محسوب میشود.»
حتی فعال ترین نقش آفرینی آژانس نمی تواند مانع از تشدید بحران شود
این تحلیلگر ارشد سیاست خارجی در خصوص صحبت های اخیر گروسی و دیدارهای وی با مقام های آمریکایی، آلمانی و هلندی گفت: «نقش آژانس بینالمللی انرژی اتمی در شرایط موجود، اهمیتی دوچندان یافته است. دیدارهای اخیر گروسی با مقامات غربی نشان میدهد که آژانس در تلاش است همچنان بهعنوان یک بازیگر فنی/سیاسی، کانال ارتباطی میان ایران و غرب را حفظ کند. با این حال، باید توجه داشت که آژانس بهتنهایی قادر به حلوفصل اختلافات نیست، بلکه بیشتر نقش تسهیلگر و تنظیمکننده فضای مذاکراتی را ایفا میکند. اگر فضای سیاسی میان تهران و واشنگتن به سمت تقابل بیشتر حرکت کند، حتی فعالترین نقشآفرینی آژانس نیز نمیتواند مانع از تشدید بحران شود. در تحلیل رفتار ترامپ، نمیتوان از ویژگیهای شخصیتی او چشمپوشی کرد. او همواره نشان داده که بهجای تکیه بر اجماع کارشناسی و تحلیلهای اندیشکدهای، بیشتر به برداشتهای شخصی و بعضاً حداکثری خود اتکا میکند. همین امر باعث شده که سیاست خارجی او از یک نوع ناپایداری ساختاری رنج ببرد. در چنین شرایطی، تصمیم به پرهیز از حمله نظامی مستقیم و حرکت بهسوی محاصره، بیش از آنکه ناشی از یک دکترین منسجم باشد، نتیجه محاسبهای موقتی درباره هزینهها و فایدههاست.»
وی افزود: «واقعیت این است که اگر ترامپ به این جمعبندی رسیده بود که حمله نظامی میتواند به سرعت او را به اهدافش برساند، تردیدی در استفاده از آن نداشت. اما تجربههای اخیر، از جمله درگیریهای کوتاهمدت و ناکامی در دستیابی به نتایج تعیینکننده، نشان داده که گزینه نظامی، بهویژه در برابر کشوری مانند ایران، نهتنها پرهزینه بلکه غیرقابل پیشبینی است. همین درک، او را بهسمت استفاده از ابزارهای غیرمستقیم تر سوق داده است.با این حال، این بهمعنای کاهش خطر جنگ نیست. برعکس، محاصره دریایی میتواند بهعنوان یک «منطقه خاکستری» عمل کند که در آن، مرز میان صلح و جنگ بهشدت مبهم میشود. هر حادثه کوچک از توقیف یک کشتی گرفته تا یک درگیری محدود، میتواند بهسرعت به یک بحران بزرگتر تبدیل شود، که میتواند اقتصاد جهانی را نیز تحت تأثیر قرار دهد.»
ساداتیان در ادامه گفت: «از منظر داخلی آمریکا، این راهبرد بدون هزینه نخواهد بود. افزایش فشارهای اقتصادی ناشی از بیثباتی در بازار انرژی، در کنار هزینههای نظامی و سیاسی حضور در منطقه، میتواند به افزایش نارضایتیهای داخل آمریکا منجر شود. ترامپ در شرایطی بهدنبال اعمال فشار بیشتر بر ایران است که خود با چالشهای داخلی قابلتوجهی مواجه است. این وضعیت، قدرت مانور او را محدودتر میکند و احتمال بروز شکاف داخل ساختار تصمیمگیری آمریکا را افزایش میدهد. راهبرد محاصره، اگرچه در کوتاهمدت ممکن است بهعنوان یک ابزار فشار، کارآمد بهنظر برسد، اما در بلندمدت حامل ریسکهای جدی است. این راهبرد نهتنها میتواند به تشدید تنشها و حتی بازگشت به درگیری نظامی منجر شود، بلکه چشمانداز هرگونه مذاکره سازنده را نیز تیرهتر میکند.»