ترنج موبایل
کد خبر: ۹۶۳۰۹۶

«تعلیق فعال» در دیپلماسی تهران و واشنگتن

مهمترین ابهامات مذاکره ایران و آمریکا

مهمترین ابهامات مذاکره ایران و آمریکا

مجموعه تحولات اخیر نشان می‌دهد که روابط ایران و آمریکا در یک وضعیت «تعلیق فعال» قرار گرفته است؛ نه به سمت تقابل کامل حرکت می‌کند و نه نشانه‌ای قطعی از توافق در آن دیده می‌شود. اظهارات ونس، مذاکرات اسلام‌آباد و مواضع متناقض ترامپ، هر یک بخشی از این پازل پیچیده هستند.

تبلیغات
تبلیغات

فرارو- تحولات اخیر میان ایران و ایالات متحده آمریکا، بیش از آنکه نشانه یک مسیر روشن به سمت توافق باشد، تصویری از یک وضعیت متناقض و چندلایه را ترسیم می‌کند؛ از مذاکرات بدون نتیجه در اسلام‌آباد تا اظهارات کم‌سابقه جی‌دی ونس درباره سطح تماس‌ها با ایران و مواضع متغیر و گاه متناقض دونالد ترامپ.

به گزارش فرارو، مجموعه این سیگنال‌ها نه از یک استراتژی منسجم، بلکه از نوعی کشمکش درونی در سیاست آمریکا نسبت به ایران حکایت دارد؛ کشمکشی که آینده مذاکرات را در هاله‌ای از ابهام فرو برده است.

اسلام آباد

اسلام‌آباد؛ مذاکره‌ای که بیشتر «آزمون سطح تنش» بود تا تلاش برای توافق

آنچه در اسلام‌آباد رخ داد، بیش از آنکه یک نقطه عطف در روابط دو کشور ایران و آمریکا باشد، به‌نوعی آزمون سنجش ظرفیت دیپلماتیک طرفین بود. نه بیانیه‌ای قاطع منتشر شد و نه نشانه‌ای از پیشرفت ملموس به چشم خورد، اما همین که کانال‌های ارتباطی فعال ماند، به خودی خود یک تغییر محسوب می‌شود. در واقع، تهران و واشنگتن در حال محک زدن این واقعیت هستند که آیا هنوز امکان گفت‌وگو در میانه این سطح از بی‌اعتمادی وجود دارد یا خیر.

در این میان، احتیاط دو طرف کاملاً قابل درک است. تجربه‌های گذشته، به‌ویژه خروج آمریکا از توافقات پیشین، باعث شده که هرگونه حرکت جدید با تردید و محافظه‌کاری همراه باشد. به همین دلیل، مذاکرات فعلی بیش از آنکه بر «نتیجه» متمرکز باشد، بر «فرآیند» تمرکز دارد.

جی دی ونس

نشانه شناسی اظهارات جدید ونس

اظهارات ونس درباره بی‌سابقه بودن سطح تماس‌ها با ایران طی نیم قرن اخیر، در نگاه نخست می‌تواند به‌عنوان نشانه‌ای از تغییر در رویکرد آمریکا تلقی شود. تأکید بر ادغام ایران در اقتصاد جهانی و تقویت رشد اقتصادی آن، از نظر تئوریک، فاصله معناداری با سیاست‌های صرفاً تحریمی دارد.

اما پرسش اساسی اینجاست که آیا این تغییر در سطح گفتار باقی خواهد ماند یا به سیاست عملی تبدیل می‌شود؟ تجربه روابط ایران و آمریکا نشان داده است که فاصله میان «گفتن» و «انجام دادن» در واشنگتن، گاه بسیار زیاد است. به‌ویژه زمانی که این مواضع در کنار سایر صداهای موجود در ساختار قدرت آمریکا قرار می‌گیرد، تصویر نهایی چندان شفاف به نظر نمی‌رسد.

در همین نقطه است که نقش ترامپ برجسته می‌شود. دونالد ترامپ در اظهارات اخیر خود، بار دیگر همان الگوی آشنا را تکرار کرده: ترکیبی از تهدید، پیشنهاد و ابهام. از یک سو، بر لزوم اعمال فشار حداکثری و حتی تهدید به اقدامات سخت‌گیرانه تأکید می‌کند و از سوی دیگر، از امکان دستیابی به یک «توافق بزرگ» سخن می‌گوید.

این ضد و نقیض‌گویی، صرفاً یک ویژگی شخصیتی یا سبک گفتاری نیست، بلکه بخشی از یک استراتژی چانه‌زنی است؛ استراتژی‌ای که تلاش می‌کند طرف مقابل را در وضعیت عدم قطعیت نگه دارد. با این حال، همین رویکرد می‌تواند به‌عنوان یک عامل بی‌ثبات‌کننده نیز عمل کند، چرا که پیش‌بینی‌پذیری را از معادله خارج می‌کند و هزینه تصمیم‌گیری را برای طرف مقابل افزایش می‌دهد.در واقع، پیام ترامپ به‌طور همزمان دوگانه است: «آماده توافق هستم، اما از فشار هم عقب‌نشینی نمی‌کنم.» این دوگانگی، اگرچه ممکن است در کوتاه‌مدت ابزار فشار مؤثری باشد، اما در بلندمدت می‌تواند اعتمادسازی را با مشکل مواجه کند.

مذاکره ایران و آمریکا

میان وعده و عملیاتی شدن وعده ها فاصله بسیار است

در سطح عملیاتی، اختلافات همچنان در همان نقاط حساس متمرکز است. مسئله هسته‌ای، به‌عنوان اصلی‌ترین محور اختلاف، همچنان حل‌نشده باقی مانده است. طرف آمریکایی خواستار محدودسازی گسترده برنامه هسته‌ای ایران است، در حالی که ایران بر حفظ ظرفیت‌های خود تأکید دارد.

در کنار آن، موضوع تنگه هرمز نیز به‌عنوان یک متغیر کلیدی مطرح است. این گذرگاه حیاتی، نه‌تنها برای ایران بلکه برای کل اقتصاد جهانی اهمیت دارد و هرگونه تنش در آن، می‌تواند به شوک‌های قیمتی در بازار انرژی منجر شود. از این رو، مدیریت این منطقه به یکی از پیش‌شرط‌های اصلی هرگونه کاهش تنش تبدیل شده است.

ایران و اسرائیل و آمریکا

اسرائیل؛ عامل پنهان در معادله آشکار

در پس‌زمینه تمامی این تحولات، نقش اسرائیل همچنان تعیین‌کننده است. هرچند در ادبیات رسمی کمتر به آن اشاره می‌شود، اما واقعیت این است که بدون نوعی مدیریت رفتارهای منطقه‌ای اسرائیل، پیشبرد دیپلماسی میان ایران و آمریکا با محدودیت‌های جدی مواجه خواهد شد. ایالات متحده در اینجا با یک دوگانگی راهبردی روبه‌روست: از یک سو، تعهدات سنتی خود به اسرائیل و از سوی دیگر، تمایل به کاهش تنش با ایران. جمع کردن این دو در یک چارچوب واحد، کار ساده‌ای نیست و همین پیچیدگی، یکی از دلایل اصلی کندی پیشرفت مذاکرات به‌شمار می‌رود.

ایده ادغام ایران در اقتصاد جهانی، که در اظهارات ونس نیز برجسته شده، در صورت تحقق می‌تواند یک تحول اساسی ایجاد کند. اما این ایده، بیش از آنکه یک برنامه اجرایی باشد، در حال حاضر یک «چشم‌انداز مشروط» است؛ چشم‌اندازی که تحقق آن به مجموعه‌ای از پیش‌شرط‌های سیاسی، امنیتی و اقتصادی وابسته است.

کاهش ریسک‌های ژئوپلیتیکی، اصلاحات ساختاری در اقتصاد ایران و ایجاد یک چارچوب حقوقی قابل اعتماد برای سرمایه‌گذاران خارجی، از جمله این پیش‌شرط‌هاست. بدون تحقق این موارد، حتی در صورت کاهش نسبی تنش‌ها، نمی‌توان انتظار داشت که اقتصاد ایران به‌سرعت در نظام اقتصادی جهانی ادغام شود.

مجموعه تحولات اخیر نشان می‌دهد که روابط ایران و آمریکا در یک وضعیت «تعلیق فعال» قرار گرفته است؛ نه به سمت تقابل کامل حرکت می‌کند و نه نشانه‌ای قطعی از توافق در آن دیده می‌شود. اظهارات ونس، مذاکرات اسلام‌آباد و مواضع متناقض ترامپ، هر یک بخشی از این پازل پیچیده هستند.

تبلیغات
تبلیغات
ارسال نظرات
تبلیغات
تبلیغات
خط داغ
تبلیغات
تبلیغات متنی
تبلیغات