ترنج موبایل
کد خبر: ۹۳۷۸۸۲

۸ خط قرمزی که احترام دیگران را به شما برمی‌گرداند

8 خط قرمزی که احترام دیگران را به شما برمی‌گرداند

تعیین مرزهای شخصی روشن و قابل اجرا، یکی از مهم‌ترین ابزارها برای جلب احترام دیگران و مدیریت سالم روابط کاری، اجتماعی و عاطفی است.

تبلیغات
تبلیغات

فرارو- در جهانی که فشارهای ارتباطی و انتظارات بی‌پایان رو به افزایش است، شناخت و اجرای مرزهای شخصی می‌تواند تفاوت میان فرسودگی دائمی و روابط محترمانه و متعادل را رقم بزند.

به گزارش فرارو به نقل از وگ اوت، بیشتر مردم عمداً قصد بی‌احترامی به شما را ندارند. در اغلب موارد، آن‌ها فقط ساده‌ترین و کم‌هزینه‌ترین مسیر را انتخاب می‌کنند. مسیری که اگر مرزهای شخصی شما شفاف نباشد، معمولاً مستقیماً از زمان، تمرکز و انرژی عاطفی شما عبور می‌کند.

نکته کلیدی اینجاست: تعیین مرزهای شخصی به معنای سرد یا بی‌احساس بودن نیست؛ بلکه به معنای شفاف و روشن بودن است. اگر می‌خواهید دیگران شما را جدی بگیرند، لازم نیست خشن‌تر رفتار کنید. کافی است چند قاعده مشخص داشته باشید و آن‌ها را حتی زمانی که اجرای‌شان معذب‌کننده است، رعایت کنید.

در ادامه، به هشت مرز مهم می‌پردازیم که می‌توانند به‌سرعت شیوه برخورد دیگران با شما را تغییر دهند.

۱) «نه» گفتن بدون توضیح اضافی

آیا متوجه شده‌اید که «نه» گفتن این روزها به یک بحث طولانی تبدیل شده است؟ کسی درخواستی مطرح می‌کند و ناگهان احساس می‌کنید باید توضیح کامل بدهید، پیشینه ماجرا را شرح دهید و فهرستی از دلایل موجه ارائه کنید.

اما واقعیت این است که هرچه بیشتر توضیح بدهید، فضای بیشتری برای چانه‌زنی ایجاد می‌کنید. وقتی دائماً تصمیم‌های خود را توجیه می‌کنید، دیگران تصور می‌کنند این تصمیم‌ها قابل تغییرند و می‌توانند نظر شما را عوض کنند. درست از همین‌جا مرزهای شخصی به «پیشنهاد» تبدیل می‌شوند. یک «نه، نمی‌توانم» ساده کافی است. یا «برای من مقدور نیست» یا حتی «این بار نه».

نیازی نیست آن را با ده‌ها ایموجی، عذرخواهی‌های پی‌درپی یا شرح فشارهای روحی همراه کنید. مردم از طریق آنچه شما تحمل می‌کنید، یاد می‌گیرند چه چیزی مجاز است. وقتی قاطع و محترمانه نه می‌گویید، به دیگران می‌آموزید که محدودیت دارید و از آن خجالت نمی‌کشید.

۲) پایان دادن به گفتگوهایی که انرژی شما را می‌گیرند

همه گفتگوها سزاوار دسترسی نامحدود به شما نیستند. برخی افراد طوری صحبت می‌کنند که انگار شما شنونده دائمی یک پادکست زنده هستید. بعضی دیگر دائماً درگیر حاشیه و درام‌اند. گروهی هم مدام درخواست مشاوره می‌کنند، اما هرگز به آن عمل نمی‌کنند.

اگر در چنین گفتگوهایی بمانید و خسته شوید، ناخواسته این پیام را می‌دهید که زمان شما ارزشی ندارد. این مرز بسیار ساده است: شما مجبور نیستید بمانید. می‌توانید محترمانه خارج شوید؛ «باید بروم، امیدوارم اوضاع بهتر شود.» یا «الان ذهنم آمادگی این بحث را ندارد.» یا «بعداً صحبت می‌کنیم.»

تجربه نشان می‌دهد افرادی که از بی‌مرزی شما سود می‌برند، وقتی شروع به تعیین حد و مرز می‌کنید، ممکن است شما را «بی‌ادب» خطاب کنند. این الزاماً نشانه اشتباه بودن کارتان نیست؛ اغلب نشانه درست بودن آن است. توجه شما همان زندگی شماست و باید با آن مثل یک دارایی ارزشمند برخورد کنید.

۳) نپذیرفتن درخواست‌های دقیقه نودی

درخواست‌های لحظه آخری به‌ندرت واقعاً اضطراری هستند. اغلب، نتیجه برنامه‌ریزی ضعیف دیگران‌اند که با لباس «فوریت» ظاهر می‌شوند. اگر همیشه بله بگویید، به فردی تبدیل می‌شوید که همه روی او حساب می‌کنند، اما کمتر کسی واقعاً برایش احترام قائل است. چون شما را فردی با اولویت‌ها نمی‌بینند، بلکه کسی می‌بینند که همیشه کوتاه می‌آید.

می‌توانید بگویید: «ممنون که به من فکر کردید، اما این‌قدر فوری نمی‌توانم.» یا «برای این کار به زمان بیشتری نیاز دارم.» یا «اگر زودتر اطلاع بدهید، بررسی می‌کنم.» کلید اصلی، ثبات است. دیگران ممکن است این مرز را امتحان کنند، به‌خصوص اگر قبلاً همیشه ناجی آن‌ها بوده‌اید. اما وقتی بفهمند شما همیشه در دسترس نیستید، شروع می‌کنند برنامه‌هایشان را با در نظر گرفتن شما تنظیم کنند؛ و این یعنی احترام.

۴) محافظت از زمان، مثل یک سرمایه واقعی

کمتر کسی بدون اجازه از شما پول قرض می‌گیرد، اما خیلی‌ها بدون مکث دو ساعت از روزتان را «قرض» می‌کنند. زمان گران‌بهاترین منبع شماست، چون تنها چیزی است که هرگز بازنمی‌گردد. اگر می‌خواهید جدی گرفته شوید، باید با زمان خود طوری رفتار کنید که انگار هزینه دارد. یعنی لازم نیست همیشه در دسترس باشید، به همه پیام‌ها فوری پاسخ دهید یا هر «سؤال کوتاه» را به یک گفت‌وگوی طولانی تبدیل کنید.

مرزگذاری فقط درباره رد کردن نیست؛ درباره محافظت کردن هم هست. گاهی محافظت از کارتان است، گاهی از استراحت‌تان و گاهی از «هیچ کاری نکردن» که خودش یک برنامه معتبر است. شما حق دارید بگویید: «اجازه بدهید برنامه‌ام را چک کنم» یا «بعداً خبر می‌دهم». تصمیم‌گیری حق شماست.

۵) تحمل نکردن بی‌احترامی در قالب شوخی

بی‌احترامی معمولاً با برچسب هشدار ظاهر نمی‌شود. اغلب به شکل شوخی‌های ریز، کنایه‌ها و جملاتی می‌آید که «کمی» آزاردهنده‌اند، اما آن‌قدر واضح نیستند که اعتراض به آن‌ها راحت باشد. اگر از کنارشان بگذرید، دیگران این را خونسردی تعبیر نمی‌کنند؛ بلکه آن را مجوز می‌دانند. یکی از مرزهای جدی این است که به شوخی‌هایی که به شما حمله می‌کنند، نخندید.

لازم نیست دعوا راه بیندازید؛ کافی است خط بکشید: «لطفاً درباره من این‌طور شوخی نکن.» یا «برای من خنده‌دار نیست.» افرادی که واقعاً به شما احترام می‌گذارند، برای دوست داشتن شما نیازی به تحمل بی‌احترامی ندارند.

۶) محدود کردن کار عاطفی

اگر همیشه گوش شنوا و تکیه‌گاه دیگران هستید، این بخش را خوب می‌فهمید. شما گوش می‌دهید، حمایت می‌کنید، آرام می‌کنید؛ اما وقتی خودتان نیاز دارید، دیگران ناگهان در دسترس نیستند. این ارتباط سالم نیست؛ این «واگذاری عاطفی» است. شما حق دارید تعیین کنید چقدر انرژی عاطفی می‌خواهید صرف کنید.

می‌توانید بگویید: «دوستت دارم، اما الان توان این موضوع را ندارم.» یا «امروز آمادگی بحث‌های سنگین را ندارم.» شما سطل زباله احساسات دیگران نیستید.

۷) پاداش ندادن به بی‌ثباتی

اگر کسی دائماً قرارها را لغو می‌کند، دیر می‌آید یا فقط وقتی به نفعش است سراغ شما می‌آید، مرز شما باید ساده باشد: دنبال او ندوید. ثبات، نوعی احترام است. وقتی همیشه بی‌تفاوت می‌پذیرید، به دیگران یاد می‌دهید استانداردهایتان اختیاری‌اند.

به‌جای آن، میزان تلاش را متقابل کنید. آرام و بدون درام.

۸) غیرقابل مذاکره کردن نیازهای خود

این مرز، پایه همه مرزهای دیگر است: باور به واقعی بودن نیازهای خود. در روابط، در کار، در دوستی‌ها. شاید با این کار بعضی افراد را از دست بدهید، اما اغلب آن‌ها کسانی‌اند که از بی‌توجهی شما به خودتان سود می‌بردند.

برای جدی گرفته شدن، لازم نیست صدایتان را بلندتر کنید یا سخت‌گیرتر شوید. کافی است شفاف‌تر باشید. با اجرای همین چند مرز، حتی به‌شکل ناقص، قواعد دسترسی دیگران به خودتان را تغییر می‌دهید. ابتدا ناراحت‌کننده است، اما بعد از آن، هم دیگران سازگار می‌شوند و هم خود شما.

تبلیغات
تبلیغات
ارسال نظرات
تبلیغات
تبلیغات
خط داغ
تبلیغات
تبلیغات