زیر پوست اعتراضات دی ۱۴۰۴
نقطه آغاز اعتراضات نوسان دلار بوده که پس از جنگ ۱۲ روزه احساس میشود و ذهن همه را درگیر کرده و همه نگران هستند که دوباره قلمی از سفرهشان کم شود، یا وضعیت وخیمتری پیدا کنند، یا جنگ شود و با بیبرقی و بیآبی روبهرو شوند و تمام منابع از دست برود.
فرارو- «اساسا مرز بین اعتراض و اغتشاش جایی است که نظام سیاسی تعیین میکند. شاید مردمی که تن به نظم دادهاند تا زندگی خوب و آبرومندانه و شرافتمندانه داشته باشند، و این را بارها در زندگی روزمره نشان دادهاند، با تمام گرفتاریها صبوری دارند و با چند شغل زندگی خود را اداره میکنند یا خواستهایشان را به حداقل میرسانند تا نظم را بر هم نزنند، وقتی با دولتی ناکارآمد روبهرو میشوند و به زور ساکت میشوند، نهایتا در کنجی قرار میگیرند.»
سعید معیدفر، جامعهشناس، در گفتوگو با فرارو با بیان این مطلب میگوید: «ما با نیروهای جانبهسرشده طرف هستیم و هیچ نوع رهبری ندارند که آنان را تنظیم کند. کلانشهرها و طبقه متوسط وارد این رویارویی نمیشوند، چون تبعاتش را میدانند.»
سعید معیدفر به فرارو میگوید: «در مورد وضعیتی که الان پیش آمده، پیشتر بارها صاحبنظران حوزههای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی هشدار داده بودند که جامعه در حال حرکت به سوی وضعیتی خطیر است. بهعبارت دیگر، شاید پیشتر مدام به این اشاره میشد که چرا کسی پیشبینی نمیکرد و حوادثی ناخواسته رخ داده است؛ اما حالا این وضعیت بارها توسط کارشناسان پیشبینی شده و افقهایی از آن در سالهای گذشته انجام شده بود.»
او میافزاید: «ما از سال ۱۳۹۶ که به طور جدی وارد یک دوران تازه شدیم، دورانی بود که بهتدریج اعتماد مردم نسبت به اصلاح امور از میان رفت. آخرین انتخاباتی که مردم با توان فراوان آمدند تا یکبار دیگر برای تغییر وضعیت اقتصادی، اجتماعی، سیاسی کشور آگاهانه تصمیم بگیرند.»
در ادامه او میگوید: «در آن سال ۲۴ میلیون نفر با امید بهبود شرایط پا به انتخابات گذاشتند، اما در همان دیماه ما با شورش و اعتراضات گسترده روبهرو شدیم و این وضعیت تا ۹۸ ادامه پیدا کرد. در سال ۹۷ هم اعتصاب و اعتراضاتی بود، ولی ۹۸ بسیار شدید بود؛ در مورد بنزین و اعتراضات و شورشها در شهرهای فراوان، بهخصوص در میان مناطق محروم و کمبرخوردار، گر گرفت و گسترش پیدا کرد. تقریبا روشن بود ادامه این وضعیت با مسائل حلنشده جامعه، کار را هر روز سختتر خواهد کرد.»
این جامعهشناس میگوید: «در سال ۱۴۰۱ تغییری در پارادایم اعتراضات اتفاق افتاد که نمایش آرام و خاص طبقه متوسط بود، مانند آنچه در سال ۸۸ و ۷۸ اتفاق افتاده بود. طبیعی است که ما از آن دوران با شدت بیشتر به سمت رویارویی تمامعیار با اقشار محروم و ستمدیده میرویم؛ اقشاری که به کف نیازها و خواستهایشان رسیدند. همانطور که در سال ۸۸ پیشبینی کرده بودم، ما با لشگری از گرسنگان، بیکاران و محذوفین روبهرو خواهیم شد و امروز این وضعیت در اوج خود قرار گرفته است.»
او میافزاید: «نهایتا چنین شرایطی و حذف رهبری طبقه متوسط از اعتراضات و به حاشیه راندن، دور کردن و تخریب آنان، نتیجه شده آنچه که شاهد هستیم. حالا جمعیتی به خیابان آمده و اعتراضی میکند که در مجموع کشور را به سمت یک نوع اضمحلال پیش میبرد؛ اعتراضی که توام با شعارهای بنیادگرایانه است و در صدر آنها نوعی واقعه پوپولیستی را برخواهد تافت.»
او ادامه میدهد: «اساسا کشوری که دهها سال در فرایند مدرن شدن و تقویت طبقه متوسط و اصلاحات و پرمایه شدن در مسیر سیاسی، اقتصادی و اجتماعی بود، امروز متاسفانه با توجه به سیاستهای غلط به سمت پوپولیسمی خطرناک حرکت میکند و رهبری آن به دست جریانی افتاده که اگرچه به نتیجه نخواهد رسید، اما میتواند نشاندهنده فاجعه باشد.»
معیدفر میگوید: «در این میان ممکن است درگیری شدت پیدا کرده و تعداد تلفات بالا برود و کشور را به مرز نوعی بیثباتی بکشاند، مگر اینکه عواملی از بیرون یا از جایی دیگر مداخله کنند. قرار نیست کسی را ترساند؛ باید واقعیت اجتماعی سیاسی که وارد آن شدهایم را تشریح کرد. این امری است اجتنابناپذیر و ما وارد عرصهای شدهایم که سرانجام و فرجام آن میتواند برای کشور خطرناک باشد؛ مثل همان تعبیر مارکس از ریل و لوکوموتیو.»
او یادآور میشود: «اعتراضات کنونی صرفا اقتصادی نیست. بحران اقتصادی و تنزل پیدا کردن خواستهای جامعه در حد اقتصادی، محصول یک نظام سیاسی ناکارآمد است؛ دولتی که نتوانسته کشور را مدیریت کند. ما طی گذر زمان خواستهای متفاوتی داشتیم که مجموع آنها، برای اینکه بتواند تبدیل به اعتراضی گسترده شود، بهواسطه بحران اقتصادی و تورم خود را نشان میدهد. اما ابعادی وجود دارد و حالا احساس تعلیق به وجود آمده است؛ خطر جنگ و سایه آن و تصمیماتی که نظام سیاسی میگیرد در راستای منافع مردم نیست.»
این جامعهشناس میگوید: «احساس این است که در بنبست راهحلها در تمام زمینهها قرار گرفتهایم؛ از مسائل فرهنگی و سیاست بینالملل تا سایر امور. مرجع تمام تصمیمات انگار بیرون از مردم است و مجموع اینها در شرایط فعلی تاثیرگذار است. ولی نقطه آغاز آن نوسان دلار بوده که پس از جنگ ۱۲ روزه احساس میشود و ذهن همه را درگیر کرده و همه نگران هستند که دوباره قلمی از سفرهشان کم شود، یا وضعیت وخیمتری پیدا کنند، یا جنگ شود و با بیبرقی و بیآبی روبهرو شوند و تمام منابع از دست برود. در این شرایط ممکن است تمام اعتراضات اساسیشان را به تعویق بیندازند، اما وقتی به پایینترین سطح نیازهایشان میرسد، دیگر نمیتوانند آن را به تعویق بیندازند.»
او میافزاید: «اینکه چرا کلانشهرها کمتر وارد این اعتراضات شدهاند، به زمانی بازمیگردد که آنان ذیل رهبری طبقه متوسط جامعه و نخبگان حرکت میکردند؛ حرکتی که مسالمتآمیز و میلیونی بود. اما با سرکوب رهبرهای جریانهای اعتراضی و بستن تمام مسیرهای اعتراض، آن را ساکت کردند. طبقه متوسط ما خواهان تغییراتی است که مانع از فروپاشی باشد.»
او میافزاید: «اساسا مرز بین اعتراض و اغتشاش جایی است که نظام سیاسی تعیین میکند. شاید مردمی که تن به نظم دادهاند تا زندگی خوب و آبرومندانه و شرافتمندانه داشته باشند، و این را بارها در زندگی روزمره نشان دادهاند، با تمام گرفتاریها صبوری دارند و با چند شغل زندگی خود را اداره میکنند یا خواستهایشان را به حداقل میرسانند تا نظم را بر هم نزنند، وقتی با دولتی ناکارآمد روبهرو میشوند و به زور ساکت میشوند، نهایتا در کنجی قرار میگیرند.»
در نهایت او میگوید: «چیزی که مردم را به سمت نظم میکشاند جامعه است؛ وقتی جامعه تخریب شود، اغتشاش برنامهای میشود که به مردم تحمیل شده، نه اینکه میل و علاقه مردم باشد.»