نتانیاهو و مهندسی بنبست مذاکرات
آیا نتانیاهو قطار دیپلماسی را از ریل خارج میکند؟
روابط واشنگتن و تهران بار دیگر میان دیپلماسی و تهدید نظامی معلق مانده است. ترامپ فشار را ابزار اقناع میبیند، درحالیکه نتانیاهو هر توافق محدود به پرونده هستهای را ناکافی میداند و خواهان امتیازگیری حداکثری است. این شکاف، مذاکرات را زیر سایه بازدارندگی نظامی قرار داده و خطر تشدید تنش را افزایش داده است. مقایسه ایران با عراق یا ونزوئلا سادهانگارانه توصیف میشود؛ زیرا فشار اقتصادی لزوماً به فروپاشی نمیانجامد.
فرارو- بار دیگر همان الگوی آشنا در روابط واشنگتن و تهران در حال تکرار شدن است: از یکسو سخن از دیپلماسی به میان آورده میشود و از سوی دیگر، تهدید به استفاده از زور مطرح میشود. اما زمانی که ایالات متحده این وضعیت تعلیق و بنبست را بهعنوان «استراتژی» مدیریت میکند، حاصل آن چیزی جز بیثباتتر شدن منطقهای شکننده و افزایش احتمال یک درگیری گستردهتر نخواهد بود. اگر هدف اعلامشده کاهش تنش تعریف میشود، چرا میز مذاکره باید به سکوی پرتاب تقابل تبدیل شود؟
دیپلماسی زیر سایه تهدید؛ شکاف پنهان در تعریف «موفقیت»
به گزارش فرارو به نقل از میدل ایست مانیتور، دونالد ترامپ خود را معاملهگری معرفی میکند که گمان میبرد فشار، بهطور خودکار به اقناع منتهی میشود. در مقابل، بنیامین نتانیاهو، شریک نزدیک او، هر مذاکرهای را تلهای بالقوه تلقی میکند؛ مگر آنکه ایران به تسلیم کامل تن دهد. این دو رویکرد، منطقه را به مهرهای در یک چانهزنی پرمخاطره تبدیل کرده است؛ وضعیتی که تنها یک لغزش با جنگی تمامعیار فاصله دارد. در این میان، تهران خط قرمز خود را بهروشنی ترسیم کرده است: مذاکره صرفاً درباره پرونده هستهای انجام میشود. همین موضع، آن را در تقابل مستقیم با واشنگتن و تلآویو قرار میدهد؛ دو پایتختی که خواهان گنجاندن برنامه موشکی و نفوذ منطقهای ایران در هر توافق احتمالی هستند.
دقیقاً همین مسیر «فقط هستهای» است که نتانیاهو را نگران کرده است. از نگاه او، هر توافقی که موشکهای بالستیک و شبکههای نیابتی ایران را نادیده بگیرد، از کفایت راهبردی برخوردار نخواهد بود. نگرانی اصلی او این است که ترامپ به یک پیروزی نسبی رضایت دهد و همان را بهعنوان توافقی تاریخی معرفی کند. در نتیجه، مسئله دیگر صرفاً تنش میان آمریکا و ایران تعریف نمیشود؛ بلکه شکاف پنهان میان آمریکا و اسرائیل بر سر تعریف «موفقیت» بهتدریج آشکار میشود.
تحولات این هفته این شکاف را عمیقتر کرده است. ترامپ پس از دیدار با نتانیاهو اعلام کرد هنوز تصمیم قطعی اتخاذ نشده و بار دیگر بر مسیر مذاکره تأکید کرد. با این حال، واشنگتن همزمان حضور نظامی خود را در منطقه تقویت کرده و با اعزام ناو هواپیمابر یو اس اس آبراهام لینکلن و ناوشکنهای همراه آن، پیام بازدارندگی را نیز مخابره کرده است.
دیپلماسی با ضربالاجل؛ بازدارندگی یا پیشدرآمد تقابل؟
گزارشهایی نیز از آمادهسازی اعزام یک گروه ضربتی دیگر حکایت میکند؛ تحولی که این پرسش را برجسته میسازد: آیا این مسیر بهسوی توافق حرکت میکند یا صحنهآرایی برای تشدید تنش شکل میگیرد؟ در هر دو صورت، پیام روشن منتقل میشود: مذاکرات زیر سایه قدرت قاطع نظامی پیش میرود. به بیان دیگر، دیپلماسی در این چارچوب بیش از آنکه جایگزین اقدام نظامی باشد، به ضربالاجلی برای آن شباهت پیدا میکند.
همزمان دونالد ترتمپ فرمان اجراییای را امضا میکند که بر اساس آن تهدید میشود بر شرکای تجاری ایران تعرفهای ۲۵ درصدی اعمال شود. این ابزار صرفاً متوجه تهران تعریف نمیشود؛ بلکه هر بازیگری در بازار جهانی را هدف قرار میدهد که سیاست آمریکا را بهمثابه فرمانی جهانشمول نپذیرد. در این نقطه، مقایسه با عراق به متغیری فرساینده در سیاست خارجی آمریکا تبدیل میشود. جنگ عراق با اطمینان از «راهحلی پاک و سریع» عرضه شد، اما حاصل آن بحرانی بود که همچنان ژئوپلیتیک منطقه را شکل میدهد.
درس اصلی بغداد بار دیگر در معرض نادیدهگرفتن قرار میگیرد: هنگامی که رهبران شیفته خطابههای خود شوند، ارزیابی خطرها کمرنگ میشود و نمایش اقتدار جای محاسبه دقیق را میگیرد. اما ایران عراق تعریف نمیشود. کشوری بزرگتر، پیچیدهتر و برخوردار از ظرفیتهای متنوع برای واکنش در چندین جبهه محسوب میشود. در چنین شرایطی، حملهای که «محدود» تعریف شود، بهندرت محدود باقی میماند؛ بهویژه زمانی که موشکها شلیک شود، مسیرهای کشتیرانی مختل گردد و نیروهای مقاومت وارد عمل شوند.
توهم فروپاشی؛ چرا ایران ونزوئلا نیست
ایران ونزوئلا نیست، این تصور که «فشار حداکثری» میتواند میانبری برای فروپاشی یک نظام فراهم کند، سادهسازیای خطرناک به شمار میرود. تحریمها کاراکاس را فرسوده کرد، اما این فرض که تهران نیز بر همان الگو تسلیم خواهد شد، به معنای نادیدهگرفتن منطق بقا در دولتها تلقی میشود. اگر دونالد ترامپ گمان کند فشار اقتصادی بهتنهایی ایران را به تسلیم وادار میکند، برداشت دقیقی از پویایی ملیگرایی و واکنش به فشار خارجی نخواهد داشت؛ نیروهایی که اغلب جامعه را حول پرچم بسیج میکند.
بااینحال، آنچه این رویارویی را بیثباتتر میکند، امکان دستیابی به یک توافق هستهای قابلاجرا تعریف میشود؛ توافقی که نه از نوع مطلوب بنیامین نتانیاهو خواهد بود و نه الزاماً بهگونهای که ترامپ بتواند آن را «پیروزی کامل» معرفی کند. مقامهای ایرانی پیشنهاد کردهاند که در صورت لغو کامل تحریمها، اورانیوم ۶۰ درصدی خود را رقیق کنند؛ معاملهای واقعی میان گامهای هستهای و رفع فشار اقتصادی شکل میگیرد.
مسئله اصلی اعتماد یا بیاعتمادی به تهران تعریف نمیشود. گره کار آنجاست که تلآویو از واشنگتن میخواهد «همهچیز» را پیش از ارائه «هرچیز» مطالبه کند: عقبنشینی هستهای، محدودیت برنامه موشکی و خلع سلاح نیروهای نیابتی درخواست میشود. این منطق، مذاکره محسوب نمیشود؛ بلکه بنبستی مهندسیشده تعریف میشود که جنگ را محتمل و حتی اجتنابناپذیر جلوه میدهد. به این ترتیب، نتانیاهو عملاً دیپلماسی را در معرض شکست قرار میدهد. با اصرار بر گنجاندن همه مؤلفهها در یک بسته واحد، مسیر هر توافق تدریجی بسته میشود.
نتیجه، تشدید تنش دائمی شکل میگیرد. وقتی هیچ توافقی کافی تلقی نشود، هر دور گفتوگو به شمارش معکوس برای ضربه بعدی تبدیل میشود. خطرناکتر از آن، این وضعیت وسوسه اقدام یکجانبه برای تخریب روند دیپلماتیک را افزایش میدهد؛ نقطهای که در آن، نمایش اقتدار جایگزین مدیریت بحران میشود و مسیر خروج از تنش باریکتر از همیشه تعریف میشود.
ذهنیت عراق و ونزوئلا از همین رو خطرناک و گمراهکننده تلقی میشود. ترامپ ایران را گویی چون دستگاه فروش خودکاری میبیند که با انداختن سکه تحریم و تهدید، باید تسلیم را تحویل دهد. اما سیاست خارجی با منطق ماشین سکهای کار نمیکند. با مطالبه تحقیر تهران، ترامپ و نتانیاهو امکان رسیدن به نتیجهای باثبات را تضعیف میکنند. تشدید تنش، دری یکطرفه تعریف میشود؛ هنگامی که آتش شعلهور شود، دیگر هیچ رهبر سیاسی حتی با محاسبهگرترین ذهن نمیتواند دامنه آن را مهار کند.
دیپلماسی فرآیندی شکننده و زمانبر تعریف میشود. اگر بهجای آنکه مسیری واقعی برای کاهش تنش باشد، به ابزار نمایشی سیاست داخلی تبدیل شود، فرو میریزد. گفتوگو زمانی معنا پیدا میکند که هدف آن مدیریت بحران باشد، نه نمایش اقتدار. ایران نه عراق تعریف میشود که با روایتی مهندسیشده سرنگون شود و نه ونزوئلا محسوب میشود که زیر فشار اقتصادی تسلیم گردد. کشوری است با ظرفیتهای واقعی، شبکهای از شرکای منطقهای و توان اثباتشده برای گسترش دامنه درگیری در صورت احساس محاصره تعریف میشود.
از همین رو، فروپاشی سریع سناریویی سادهانگارانه تلقی میشود. ظرفیت پاسخگویی ایران میتواند آسیبهایی فراتر از مرزهای منطقه وارد کند. اسرائیل ممکن است واشنگتن را به اقدام ترغیب کند، اما تصمیم نهایی با ترامپ تعریف میشود: یا مسیر دیپلماسی واقعی دنبال میشود، یا جنگی شعلهور میشود که پس از آغاز، دیگر تابع تصویر سیاسی هیچکس نخواهد بود.