ترنج موبایل
تبلیغات
کد خبر: ۹۳۷۵۲۸

وسواسِ جدایی؛ وقتی ترس از صمیمیت ما را فراری می‌دهد!

وسواسِ جدایی؛ وقتی ترس از صمیمیت ما را فراری می‌دهد!

ترک ناگهانی شغل‌ و روابط اغلب از الگوهای عاطفی قدیمی پیروی می‌کند اما می‌توان با آگاهی و تغییر رفتار، چرخه رفتن‌های تکراری را شکست.

تبلیغات
تبلیغات

فرارو- در بسیاری از مواقع، تصمیم به ترک یک شغل یا پایان دادن به یک رابطه، نتیجه یک لحظه هیجانی نیست بلکه حاصل الگویی عاطفی است که از سال‌های اولیه زندگی با ما شکل گرفته و بی‌آنکه متوجه باشیم، بارها تکرار می‌شود.

به گزارش فرارو به نقل از سایکولوژی تودی، رفتن همیشه یک کنش صرفاً لحظه‌ای نیست؛ عملی عاطفی است که نه‌تنها در زمان جدایی، بلکه اغلب مدت‌ها پیش از آن در ذهن و احساس ما شکل می‌گیرد. فکرِ رفتن، چه ترک یک شغل باشد و چه پایان دادن به یک رابطه صمیمی، معمولاً ریشه در احساسی عمیق‌تر دارد: خستگی از نادیده گرفته شدن، تنهاییِ ریشه‌دار و مداوم، انتقادهایی که عزت‌نفس را زخمی می‌کند، احساس طرد شدن، یا این باور آزاردهنده که صدایی برای شنیده شدن ندارید.

در بسیاری از موارد، رفتن آخرین راه‌حل نیست، بلکه نقطه‌ای است که فرد به «خط قرمز» یا آستانه عاطفی خود می‌رسد؛ جایی که ماندن دیگر قابل تحمل به نظر نمی‌رسد.

خط‌های پایانی عاطفی

در برخی متون روانشناسی به این ایده اشاره می‌شود که احساسی که فرد هنگام نخستین ترک خانه تجربه می‌کند، چه برای رفتن به دانشگاه، چه ازدواج یا نقل مکان به خانه‌ای مشترک با دوستان، به نوعی خط پایه عاطفی برای ترک موقعیت‌های دیگر زندگی، از جمله شغل‌ و روابط، تبدیل می‌شود. هرچند برای این ادعا همیشه شواهد تجربی محکمی ارائه نشده، اما این تصور که شیوه کنار کشیدن یا رفتن افراد از موقعیت‌های مختلف از الگویی آموخته‌شده پیروی می‌کند، برای بسیاری از افراد آشنا و قابل لمس است.

اگر به آن مقطع از زندگی فکر شود که فرد خانه و والدین را ترک کرده و وارد مرحله‌ای تازه شده، معمولاً خاطره‌ها و احساسات روشنی در ذهن شکل می‌گیرد. چه تصویری از آن زمان باقی مانده است؟ آن لحظه با چه احساسی همراه بوده؟

بسیاری از افراد از تجربه احساسات دوگانه سخن می‌گویند: هیجان در کنار اضطراب مواجهه با ناشناخته‌ها. برخی دیگر از حس ترس و درماندگی یاد می‌کنند؛ گویی پیش از آن‌که آماده باشند، ناگهان از محیط امن خود جدا شده‌اند. در مقابل، برای گروهی ترک خانه معنای رهایی داشته است؛ لحظه‌ای که مدت‌ها انتظارش را می‌کشیدند تا از محدودیت‌ها فاصله بگیرند.

با این حال، هر احساسی که در آن زمان وجود داشته، معمولاً لایه‌ای عمیق‌تر در پس آن نهفته است. اگر احساس غالب مثبت بوده، این پرسش مطرح می‌شود که چرا؟ آیا چیزی در زندگی کم بوده که فرد در پی یافتن آن یا گریز از وضع موجود بوده است؟ میل به ماجراجویی بیشتر، کنترل کمتر یا برعکس، امنیت بیشتر و فشار کمتر؟ انتقاد کمتر یا روابط اجتماعی گسترده‌تر؟ در بسیاری از موارد، هیجان رفتن نشانه فقدان یا کمبودی اساسی در زندگی است.

اگر احساسات متناقض بوده‌اند، شاید فرد هم‌زمان در جست‌وجوی چیزی تازه و نگران از دست دادن امری مهم بوده است. و اگر ترس و آشفتگی غالب بوده، بزرگ‌ترین نگرانی چه بوده و ریشه آن از کجا می‌آمده است؟

مهم‌تر از همه، با نگاهی کلی به مسیر زندگی، می‌توان پرسید آیا الگویی تکرارشونده دیده می‌شود؟ الگویی که نشان دهد در مواجهه با احساسات خاص، فرد به آستانه عاطفی خود می‌رسد و تصمیم به رفتن می‌گیرد. اگر این بریدن‌های ناگهانی و عقب‌نشینی‌های مداوم خسته‌کننده شده‌اند، چهار گام زیر می‌تواند نقطه شروعی برای تغییر باشد.

گام اول: پذیرش الگوی شخصی

در میانه یک رابطه دشوار، چه در محیط کار و چه در زندگی شخصی، دیدن واقعیت اغلب کار آسانی نیست. معمولاً تمایل به مقصر دانستن دیگران، قربانی دیدن خود و ساختن روایت‌هایی برای توجیه احساسات، به‌سرعت شکل می‌گیرد.

اما تغییر از آگاهی آغاز می‌شود و این آگاهی زمانی پدید می‌آید که بتوان یک قدم به عقب رفت و تصویر بزرگ‌تر را دید. این فاصله گرفتن کمک می‌کند روابط با نگاهی شفاف‌تر بررسی شوند. با شناسایی تمایل به «بریدن و رفتن»، رفتار خودکار متوقف می‌شود و تصمیم‌ها آگاهانه‌تر شکل می‌گیرند.

گام دوم: کاهش سرعت

میل شدید به ترک کردن اغلب نتیجه فعال شدن واکنش‌های قدیمی و غریزی است؛ واکنش‌هایی که هدف‌شان محافظت فوری از فرد است. در این مرحله، لازم است ذهن بالغ و منطقی فعال شود. این کار با کم کردن سرعت، مقاومت در برابر تکانه‌های لحظه‌ای و ایجاد مکث برای فکر کردن امکان‌پذیر است؛ کاری که در سال‌های اولیه زندگی معمولاً ممکن نبوده است.

گام سوم: تغییر رفتار

تغییر رفتار به معنای نگاه گسترده‌تر و بررسی گزینه‌های مختلف است. این نگاه گسترده‌تر شامل دیدن نقش خود در رابطه نیز می‌شود. آیا می‌توان درک کرد چرا رئیس یا شریک عاطفی رفتاری خاص دارد؟ آیا امکان انجام کاری متفاوت وجود دارد؟ نه صرفاً برای سازگاری افراطی، بلکه برای کاهش تنش و اضطراب در رابطه.

در این مسیر، بهتر است به‌جای دیدن خود به‌عنوان قربانی‌ای منفعل، نقش یک شریک فعال و برابر در نظر گرفته شود. بررسی گزینه‌ها یعنی جست‌وجوی راه‌هایی برای ترمیم. به‌جای استعفا یا قطع رابطه، آیا می‌توان گفت‌وگویی بالغ و مسئله‌محور داشت؟ این همان مهارتی است که شاید در کودکی در دسترس نبوده، اما اکنون قابل انجام است. این تلاش نه‌تنها به اصلاح رابطه کمک می‌کند، بلکه به رشد فردی نیز منجر می‌شود.

گام چهارم: انجام بهترین تلاش ممکن

اگر رفتارهای خودکار متوقف شده و گزینه‌های تازه امتحان شده باشند، بخش اصلی مسیر طی شده است. ممکن است رابطه تغییر نکند یا حتی به‌طور موقت دشوارتر شود، زیرا شکستن الگوهای قدیمی، انتظارات طرف مقابل را بر هم می‌زند. با این حال، سهم فرد در معادله رابطه ادا شده است.

در این نقطه، اگر تصمیم به رفتن گرفته شود، این تصمیم دیگر از ترس‌های کهنه و واکنش‌های کودکانه ناشی نیست. بلکه انتخابی آگاهانه از سوی فردی بالغ و منطقی است. در چنین شرایطی، رفتن نه تکرار یک چرخه فرساینده، بلکه پایانی سالم و آغازی تازه خواهد بود.

تبلیغات
تبلیغات
ارسال نظرات
تبلیغات
تبلیغات
خط داغ
تبلیغات
تبلیغات