ترامپ در محاصره سایهها/ «شورش سرد» در واشنگتن علیه «مرد دیوانه»
ترامپ، در قامت یک «مرد دیوانه» که ترمزهای قانونی ارتش را بریده، اکنون بیش از آنکه نگران جبهههای نبرد در خلیجفارس باشد، در محاصره «سایهها» گرفتار شده است.
علی ودایع در اعتماد نوشت: جنگ تهاجمی امریکا و اسراییل بدون چشمانداز مشخصی ادامه دارد. عملیات «خشم مقدس» برخلاف پیشبینی «جنگ تمیز و سریع»، به یک «فرسایش استراتژیک» بدل شده است.
بوی «باروت و تردید» در اتاق جنگ پنتاگون به یک وضعیت ناخوشایند تبدیل شده است. آنچه که امروز میبینیم؛ برخلاف بستههای اطلاعاتی موساد با ادعای «فروپاشی سریع» تهران، ماشین جنگی ترامپ اکنون با واقعیت سخت «دفاع موزاییکی» ایران برخورد کرده است.
پهپادهای انتحاری و موشکهای بالستیکی که از اعماق «شهرهای زیرزمینی» برمیخیزند، برتری تکنولوژیک ناوگان پنجم را در یک «منطقه خاکستری» به چالش کشیدهاند. ماجرای شکار جنگندهها و پهپادهای امریکایی هم معادله متفاوتی است. همزمان، ایران با تکیه بر سلاح ژئوپلیتیکی توانسته «بازار انرژی» را به سلاحی برندهتر از موشک تبدیل کند.
بحران تساعدی قیمت انرژی و انسداد شریانهای هرمز، لرزه بر تن بازارهای جهانی انداخته است. در این سمفونی ناکامی، ترامپ که همواره بر پایه «بحرانسازی برای امتیازگیری» حرکت کرده، اکنون خود را در میانه بحرانی میبیند که راه خروج روشنی ندارد؛ او خشمگینتر از همیشه است.
رفتارشناسی ترامپ و ادبیات او نشان میدهد که دغدغههای دیگری به موازات چالش با تهران دارد؛ نگرانی ویژه رییسجمهوری امریکا در قلب تهاجم علیه ایران چیست؟
نافرمانی ساختاری- سرخط رسانهها معطوف به غبار غلیظ آغشته به خون و بوی تند نفت در خاورمیانه شده اما واقعیت هولناکی در قلب واشنگتن در جریان است. ترامپ، در قامت یک «مرد دیوانه» که ترمزهای قانونی ارتش را بریده، اکنون بیش از آنکه نگران جبهههای نبرد در خلیجفارس باشد، در محاصره «سایهها» گرفتار شده است.
دردسر اصلی رییسجمهوری امریکا، نه در سنگرهای موزاییکی ایران که در قلب واشنگتن و در لایههای پنهان «نافرمانی سپید» نخبگان نظامی نهفته است؛ جایی که انفجار درونی، بسیار ویرانگرتر از موشکهای بالستیک به نظر میرسد.
ماجرای «کودتای سفید» علیه ژنرالهای چهارستاره و برکناری ژنرال «رندی جورج» همراه با فرماندهانش نوک کوه یخ بیاعتمادی رییسجمهوری امریکا است. ترس از «نافرمانی خاموش» ارتش و انتقادات پنهانی ژنرالها یک دردسر بزرگ در ساختار حاکمیت ایالاتمتحده است.
اما این محاصره، دیوارهایی بلندتر از حصارهای پنتاگون دارد. لرزههایی که با اخراج ژنرالهای چهارستاره شروع شد، اکنون به ستونهای لرزان دیپلماسی و لایههای ضخیم جامعه اطلاعاتی امریکا سرایت کرده است.
واقعیت این است که ترامپ در واشنگتن با یک «شورش سرد» روبهرو شده است. برخلاف تصور کاخ سفید، ارکان حاکمیتی ایالاتمتحده از وزارت خارجه تا آژانسهای اطلاعاتی در برابر الگوریتم «مرد دیوانه» آرایش دفاعی گرفتهاند.
ناهمسویی آشکار در جامعه اطلاعاتی به ویژه پس از افشاگریهای تکاندهنده پیرامون بستههای اطلاعاتی جهتدار موساد، نشان میدهد که حرفهایهای امنیت ملی امریکا حاضر نیستند اعتبار نهادی خود را قربانی «قمارهای انتخاباتی» ترامپ کنند. استعفاهای زنجیرهای در بدنه میانی وزارت خارجه و نشت عمدی برآوردهای اطلاعاتی که «ناتوانی در مهار دفاع موزاییکی ایران» را تایید میکنند، همگی قطعات پازلی هستند که نشان میدهند ترامپ در حال جراحی بیرحمانه ساختاری است که دیگر با او «همصدا» نیست.
او نه فقط ارتش، که کل «ماشین بروکراسی ثبات» را مانعی برای دستاوردسازیهای سریع خود میبیند؛ تلاشی جنونآمیز برای تبدیل یک «جمهوری نهادمحور» به یک «دپارتمان اجرایی شخصی».
ترس از فرسودگی ارتش - در لایه عمیقتر این تصفیههای خونین، یک هشدار خفه شده به گوش میرسد: پارادوکس «فرسودگی پساجنگ». شورای آتلانتیک اشاره میکند که اصرار ترامپ بر تداوم تقابل با ایران، حتی اگر به ضربات سنگین تاکتیکی منجر شود، درنهایت به یک «تخلیه استراتژیک» برای ایالاتمتحده منتهی خواهد شد.
حقیقت این است که اخراج ژنرالهایی همچون «رندی جورج»، صرفا برکناری فرماندهان مخالف نبود؛ آنها قربانی هشدارهای صریح خود درباره فرسایش توان نظامی امریکا شدند. این ژنرالهای کهنهکار به خوبی میدانستند که غرق شدن در باتلاق ایران، یعنی از دست دادن توان مانور در برابر غولهای بزرگتری چون چین و روسیه.
ترامپ آنچنان نگران انتخابات نوامبر است که همه ورقهایش را برای قمار در نوامبر به آتش میکشد. رییسجمهوری امریکا در قمار جنگ میخواهد تا ته خط برود اما در این مسیر محاصره سایهها سنگینتر خواهد شد.
اتحاد نامقدس در کاپیتال- پیچیدهترین لایه «محاصره سایهها»، نه در اونیفرمهای نظامی که در کت و شلوارهای اتوکشیده کنگره نهفته است. درحالی که ترامپ سرمست از پاکسازی پنتاگون است، یک «توطئه فراحزبی» در قلب واشنگتن نطفه بسته است. دموکراتها با هوشمندی تمام، در حال گره زدن «شکستهای میدانی در خلیجفارس» به «تصفیههای خودسرانه هگست» و نارضایتی گسترده ارتش هستند.
نکته اینجاست که ضربه کاری را نه دموکراتها که جمهوریخواهان خاموش و منتقد ترامپ وارد میکنند؛ همانهایی که معتقدند او در حال نابودی «برند جهانی حزب جمهوریخواه» و امنیت ملی امریکا است. در این بازی «جی دی ونس» ممکن است «اسب تروا» در قلب کاخ سفید باشد.
نشت برنامهریزی شده اسناد طبقهبندی شده ازسوی نهادهای نظارتی کنگره، نشاندهنده یک بازی دوجانبه است: آنها اجازه میدهند ترامپ در باتلاق ایران فرو رود تا در لحظه قطعی (پیش از نوامبر)، با استفاده از «کمیتههای حقیقتیاب» پیرامون «اخراجهای غیرقانونی ژنرالها» و «بستههای اطلاعاتی جعلی»، تیر خلاص را به بقای سیاسی او بزنند.
برای این طیف از سیاستمداران، ایران صرفا «میدان آزمون» است؛ هدف اصلی، بازپسگیری روح واشنگتن از چنگال پوپولیسم تهاجمی ترامپ است. در این بازی سایهها، دشمن خانگی به مراتب خطرناکتر از موشکهای دوربرد ایران عمل میکند، چراکه آنها در حال مهیا کردن مقدمات یک «کودتای پارلمانی» تحت لوای «حفاظت از قانون اساسی» هستند.
گسل فراآتلانتیک- فارغ از آنچه که در کاپیتال میگذرد؛ دایره «محاصره سایهها» به مرزهای واشنگتن محدود نمیماند. سایههای سنگین بیاعتمادی اکنون روی اقیانوس اطلس گسترده شده است. جنگ با ایران، به موازات بحران اوکراین، شکافهای «فراآتلانتیکی» را به یک «منازعه درونخانوادگی» بیسابقه بدل کرده است.
اروپایی که زمانی متحد استراتژیک واشنگتن بود، اکنون در برابر «تکرویهای انتحاری» ترامپ قد علم کرده است. تمرد صریح «امانوئل مکرون» در پاریس و ایستادگی «کی یر استارمر» در لندن، نشاندهنده آن است که قاره سبز دیگر حاضر نیست هزینههای «قمار مرد دیوانه» را در خلیجفارس بپردازد.
حتی در برلین، «فریدریش مرتس» با نگاهی واقعگرایانه، مخالفت علنی خود را با ماجراجوییهای تیم هگست اعلام کرده و در این میان، اسپانیا با ادبیاتی صریح، عملا در حال «تحقیر راهبردی» کاخ سفید است. این جبهه متحد اروپایی، فراتر از یک مخالفت دیپلماتیک، نوعی «نافرمانی ساختاری» از پدرسالاری است که امنیت انرژی و ثبات ژئوپلیتیک اروپا را به بازی گرفته است.
ترامپ که گمان میکرد با بریدن سر ژنرالهای خود در پنتاگون، مسیر را هموار کرده، حالا با سد سخت متحدانی روبهرو است که بقای خود را در «عدم تمکین» به واشنگتن میبینند. این انزوای بینالمللی در میانه نبرد، دقیقا همان حفره بزرگی است که هژمونی امریکا را از درون تهی میکند.
شطرنج نامتقارن تهران با متحدان غربی- در این میان، تهران با هوشمندی راهبردی، در حال بهرهبرداری از بزرگترین نقطهضعف ترامپ یعنی «انزوای بینالمللی» است. ایران برخلاف تصور واشنگتن، به دنبال مسدودسازی مطلق انرژی نیست، بلکه در حال اجرای بازی پیچیدهای برای «تفکیک متحدان از پدرسالار» است.
پیشنهاد تهران برای «تردد امن ناوگان اروپایی» در تنگه هرمز، در ازای فاصله گرفتن قاره سبز از ماجراجوییهای مرد دیوانه، دقیقا روی گسل منافع اروپا دست گذاشته است. تهران به خوبی میداند که برای مکرون و استارمر، «امنیت انرژی» یک مساله حیاتی است نه یک ابزار انتخاباتی و همین آنها را به تهران متمایل میکند. این «دیپلماسی هرمز»، ترامپ را در برابر یک پارادوکس تحقیرآمیز قرار داده است: اگر او بخواهد مانع از توافق جداگانه اروپا و ایران شود، باید علیه متحدان خود وارد عمل شود و اگر سکوت کند، عملا «پرستیژ قدرت» او با شکست مواجه شده است.
این بازی «موزاییکی» در سطح دیپلماسی، نشان میدهد که تهران نه تنها در میدان نبرد، بلکه در لایههای نخبگانی واشنگتن و پایتختهای اروپایی، سایه خود را گسترانده است. ایران با این حرکت، در حال تبدیل کردن اروپا به یک «سپر دیپلماتیک» در برابر جنون ترامپ است؛ باز متفاوتی که در آن، واشنگتن نه به عنوان رهبر جهان، بلکه به عنوان «عامل مخل ثبات» بازنمایی میشود. نقش «کاتالیزوری» اروپا در هنجارهای روابط بینالملل یک فرصت ویژه برای تهران است.
نگرانی متحدان امریکا - فراتر از مرزهای امریکا، متحدان سنتی واشنگتن در خلیجفارس با اضطرابی بیسابقه به تصفیههای خونین در پنتاگون مینگرند. برای ریاض، ابوظبی و دوحه، اخراج ژنرالهای «محافظهکار» به معنای از دست رفتن آخرین لایههای عقلانیتی است که مانع از یک «جنگ کنترلنشده» میشد.
در اتاقهای فکر منطقه، این باور تقویت شده که ترامپ با حذف مخالفان، به دنبال اجرای یک سناریوی متهورانه یعنی «بلاکاد نظامی تمامعیار» و کنترل مستقیم بر تنگه هرمز است. ژنرالهای اخراج شده، به خوبی میدانستند که هرگونه تلاش برای بستن شریان انرژی جهان، نه یک «جراحی دقیق»، بلکه یک «انتحار راهبردی» است که زیرساختهای حیاتی منطقه را به تلی از خاکستر بدل میکند.
اما اکنون با خروج آنها، مسیر برای «تیم هگست» هموار شده تا ایده جنونآمیز کنترل فیزیکی بر آبراههای بینالمللی راحتی به قیمت نابودی امنیت انرژی جهان آزمایش کنند. سیگنالی که از واشنگتن به پایتختهای منطقهای مخابره میشود، بوی «تنهایی استراتژیک» میدهد؛ متحدان امریکا حالا درک کردهاند که در «شطرنج بقای سیاسی ترامپ»، امنیت آنها و ثبات بازارهای جهانی، صرفا مهرههایی قابل قربانی کردن هستند. این «بیثباتی ساختاری» در پنتاگون، عملا خلیجفارس را به انبار باروتی بدل کرده که فتیله آن در دستان کسانی است که اعتقادی به «هزینه-فایده» ندارند.
فرصتطلبی شرقی- در این میان، نمیتوان از «برنده غایب» این منازعه چشمپوشی کرد. در حالی که تمام توان لجستیکی و تمرکز اطلاعاتی امریکا در باتلاق تنش با تهران ذوب میشود؛ پکن و مسکو با رضایتی استراتژیک، نظارهگر «تخلیه قدرت» رقیب دیرینه خویش هستند.
برای «ولادیمیر پوتین»، تصفیه ژنرالهای باسابقه در پنتاگون که ستونهای مقاومت در برابر پیشروی روسیه در شرق اروپا بودند بهترین هدیه ممکن ازسوی ترامپ است. «شی جین پینگ» هم از نزدیک جنگ را دنبال میکند تا در تایوان قدرت مانور بالاتری داشته باشد. هر موشکی که در خلیجفارس شلیک میشود و هر دلاری که برای جنگ با ایران هزینه میگردد، عملا یک گام از توان بازدارندگی امریکا در گسلهای ژئوپلیتیکی میکاهد.
روسیه اکنون با استفاده از این «فرصت طلایی»، در حال بازآرایی موازنه قدرت است؛ چراکه میداند ترامپی که ارتش خود را «فلج» و متحدانش را «تحقیر» کرده، دیگر توان مدیریت همزمان دو جبهه بزرگ را ندارد. اینجاست که «محاصره سایهها» در واشنگتن، به «گشایش راهروها» در مسکو منجر میشود. فرصتطلبی متحدین شرقی و ترس شرکای شرقی منجر به انسجام سایهها برای مهار ترامپ میشود.
هزینه از جیب واشنگتن- «سقوط هژمونی از درون» یک نگرانی در ساختارسنتی ایالاتمتحده است. هژمونی امریکا بر پایه نهادهایی مانند «پنتاگون و جامعه اطلاعاتی» بنا شده بود که حتی در تندترین دولتها، نوعی «تداوم راهبردی» را حفظ میکردند. نکته حائزاهمیت در وضعیت که ترسیم شد این است که «همیشه» ساختار تصمیمگیر نهایی بوده است اما حالا ترامپ این روند را دچار اختلال کرده است.
سقوط هژمونی زمانی رخ میدهد که بدنه حرفهای قدرت (افسران میانی و تحلیلگران اطلاعاتی) دیگر به فرامین سیاسی اعتماد ندارند. وقتی متحدان اروپایی (مانند مکرون و استارمر) میبینند که ترامپ ترمزهای قانونی ارتش را بریده، به جای همراهی، به سمت «خودمختاری استراتژیک» و مذاکره جداگانه با تهران حرکت میکنند.
این یعنی هژمونی دیگر «جاذبه» ندارد و فقط «دافعه» تولید میکند. ایالاتمتحده در حال صرف کردن تمام سرمایه سیاسی، نظامی و دلاری خود در یک بنبست منطقهای (ایران) است، درحالی که رقبای اصلی (چین و روسیه) در حال پر کردن خلأ قدرت در سایر نقاط جهان هستند. این یعنی هژمونی در حال «جویدن اعضای بدن خود» برای بقای کوتاهمدت است. نگرانی سایهها بر رفتار امریکا در جنگ علیه ایران سنگینی میکند؛ آیا اتفاقی ناگهانی در واشنگتن به وقوع میپیوندد؟