توپخانه تندروها/ ماجرای مقاله ظریف که بهانهای برای تسویهحساب شد
درست زمانی که ملت ایران نیاز مبرم به وحدت دارد، یک جریان خاص همه چیز را به سمت تخریب یک دیپلمات کهنهکار سوق داد. چرا؟ پاسخ را باید در «رفتار عجولانه، غیرمنطقی و دانشگریز» طیف رادیکال جست؛ همانهایی که میراثشان برای ایران، از آتشزدن برجام در مجلس و حمله به سفارت عربستان تا کنترل صداوسیما و حمله مداوم به اعتماد عمومی، جز تحریم و انزوا چیزی نبوده است.
از روز اول جنگ با ائتلاف آمریکا و اسرائیل تا روز سیوپنجم، در ایران یک روایت وجود داشت. اما روز سیوششم ورق برگشت. در آن 35 روز صداوسیما، مسئولان، ائمه جمعه و حتی منتقدان سیاسی، همگی بر یک محور اتفاق نظر داشتند؛ جنایات دشمن، حملات متقابل ایران و ضرورت حفظ اتحاد ملی.
به گزارش شرق، اما روز سیوششم ناگهان معادله عوض شد؛ نه با یک حمله موشکی جدید، بلکه با انتشار یک مقاله تخصصی در نشریه «فارینافرز» به قلم محمدجواد ظریف، وزیر خارجه اسبق ایران.تندروهای داخلی، آنهم در اوج جنگ، فرصت را غنیمت شمردند؛ از صداوسیما تا تریبونداران تجمعات شبانه مردم، همه به صف شدند تا به جای تحلیل راهبردی مقاله، خودِ نویسنده را «جاسوس» خطاب کنند.
درست زمانی که ملت ایران نیاز مبرم به وحدت دارد، یک جریان خاص همه چیز را به سمت تخریب یک دیپلمات کهنهکار سوق داد. چرا؟ پاسخ را باید در «رفتار عجولانه، غیرمنطقی و دانشگریز» طیف رادیکال جست؛ همانهایی که میراثشان برای ایران، از آتشزدن برجام در مجلس و حمله به سفارت عربستان تا کنترل صداوسیما و حمله مداوم به اعتماد عمومی، جز تحریم و انزوا چیزی نبوده است.
هنوز گردوغبار بمبارانهای روز جمعه فرو ننشسته بود؛ صداوسیما که انتظار میرفت حداقل در این روزها ستون انسجام ملی باشد، برنامههای ترکیبی خود را یکسویه به «پایگاه پایداری» و طیف حامی سعید جلیلی اختصاص داد. مجریانی که هیچ سابقه دیپلماتیک و حتی کارشناسی مسائل بینالملل ندارند، با لحنی قضاوتگرانه، نوشته ظریف را «تسلیمنامه» خواندند، بدون آنکه حتی یک بار متن اصلی مقاله را برای مردم تحلیل کنند.
گویی جنگ با آمریکا و اسرائیل فراموش شده و دشمن اصلی، حالا یک دیپلمات کارکشته در تهران است. همزمان، یک مداح معروف به جای همدردی با خانواده شهدا و همراهی با مردم در تجمعات شبانه، در مقابل مردم از «جاسوسبودن ظریف» سخن گفت. او وزیر خارجه اسبق ایران را به خاطر مقالهاش تهدید به «عذرخواهی ملی» کرد و با زبانی که بیشتر به تخریب امنیتی شباهت داشت تا نقد علمی، دانسته یا ندانسته، فضای دوقطبی را دامن زد.
اما مقاله چه میگوید؟
بد نیست نگاهی به خود مقاله بیندازیم. ظریف در نشریه معتبر «فارینافرز»، همانجایی که نخبگان کاخ سفید و پنتاگون مقالات مهم را میخوانند، نوشته بود: «نمایندگان ترامپ در مذاکرات نتوانستند پیشنهادهای سخاوتمندانه ایران را درک کنند... ایرانیان بهشدت از ایالات متحده خشمگیناند. ایران در افغانستان به آمریکا کمک کرد، اما بوش ایران را در «محور شرارت» قرار داد.
اوباما توافق هستهای را منعقد کرد، اما ترامپ آن را پاره کرد». او همچنین با نگاهی طنزآلود به ناکارآمدی تیم مذاکرهکننده ترامپ اشاره کرد: «ترامپ، دامادش جرد کوشنر و دوست گلفبازش استیو ویتکاف، دو کارگزار املاک را که هیچ سوادی از ژئوپلیتیک نداشتند، فرستاد». اما مهمتر از نقد گذشته، راهکار ظریف برای پایان جنگ بود. او نوشت: «تهران باید از برتری خود برای اعلام پیروزی و دستیابی به توافقی استفاده کند که هم این درگیری را پایان دهد و هم از وقوع جنگ بعدی جلوگیری کند. ایران میتواند در ازای پایان تمامی تحریمها، محدودیتهایی بر برنامه هستهای خود بپذیرد و تنگه هرمز را بازگشایی کند؛ توافقی که واشنگتن پیشتر نمیپذیرفت. ایران و آمریکا همچنین باید آمادگی خود را برای یک پیمان عدم تجاوز متقابل اعلام کنند».
اینها حرفهای یک «جاسوس» نیست؛ حرفهای دیپلماتی است که میگوید «ما در جنگ پیروز شدهایم، حالا وقت نقدکردن چک این پیروزی است». اما تندروها نه توان درک این ظرافت را دارند، نه تحمل شنیدن آن را. اگر هم منتقد این متن هستند که حق طبیعی هر فردی است منتقد باشد، باید نقدی منصفانه روانه کنند، نه تهدید و حمله.
این اولین بار نیست که این جماعت در حساسترین لحظات تاریخی، پشت تریبونها و دوربینها قرار میگیرند و با رفتارهای عجولانه، هزینه آن را به مردم و اعتبار ایران تحمیل میکنند. هنوز تصویر حملات به علی لاریجانی و پرتاب مهر به سمت او در سفرش به قم از یادها نرفته است. هنوز تصویر آتشزدن برجام در صحن علنی مجلس و فریادهای «مرگ بر برجام» در گوش است. هنوز حمله به سفارت عربستان توسط همین جریان که دهها میلیارد دلار هزینه تحمیلی و انزوای منطقهای برای ایران به بار آورد، فراموش نشده است.
الگوی آنها هم همیشه ثابت بوده است؛ هرجا صحبت از «عقلانیت دیپلماتیک»، «تعامل با جهان» و «کاهش تنش» شده، آنها با اتهامزنی و فضاسازی، دوقطبی کاذب «انقلابی» در مقابل «تسلیمشده» ساختهاند. واکنش تحلیلگران خارجی به این مقاله کاملا متفاوت از تندروهای داخلی بود.
«خالد بن محمد العطیه»، وزیر خارجه اسبق قطر، نوشت: «با دقت آنچه را درباره جنگ جاری نوشته بودید، خواندم و با بسیاری از نکاتی که مطرح کردهاید، بهویژه در مورد راهحلها و چگونگی آغاز مذاکرات موافقم. طرح شما هوشمندانه بود؛ بهویژه آنجا که ابتدا موضع رسمی و مردمی در ایران را توضیح دادید». او ادامه داده: «درباره راهحلی که مطرح کردهاید، من کاملا با آن موافقم. حتی آن را راه خروجی واقعی از بحران کنونی میدانم. با این حال، مشکل در خود ایده نیست، بلکه در جسارت لازم برای اعلام و پذیرفتن آن است. این راهحل، به شجاعتی سیاسی و واقعی از سوی هر دو طرف درگیر نیاز دارد. و شما، با توجه به تجربه و جایگاهی که دارید، بهخوبی از پیچیدگیهای این پرونده آگاه هستید و میتوانید حقیقت را همانگونه که هست، بدون آرایش و بدون مصالحه، بیان کنید». اما جالبترین تحلیل را «دمون هارت»، استراتژیست مشهور شبکههای تحلیلی (OSINT) ارائه داده است.
او با عنوان «چرا پیشنهاد صلح ظریف، خطرناکترین سلاح ایران بود؟» نوشته است: «ظریف در تلویزیون دولتی صحبت نمیکند؛ او مستقیما با نخبگان و «دیپ استیت» واشنگتن حرف میزند. او نمیخواهد التماس صلح کند؛ او در حال ساختن یک سند غیرقابل انکار برای تاریخ است. او میگوید: ما دو بار همه چیز را پیشنهاد دادیم، اما شما باز هم ما را بمباران کردید. اگر آمریکا پس از این پیشنهاد صلح جامع، دوباره حمله کند، «پوشش دیپلماتیک» خود را از دست میدهد. جهان دیگر آمریکا را مجری نظم نمیبیند، بلکه دیوانهای میبیند که صلح را بمباران میکند».
هارت به درستی میگوید: ظریف در حال پهنکردن «تله تاریخ» است. اما جماعت تندروی ایران، غافل از این بازی بزرگ، مشغول خنثیکردن همان تله از درون هستند. آنها به جای آنکه بگذارند دنیا ببیند «ایران خواهان صلح است و آمریکا خواهان جنگ»، چنان هیاهویی به راه انداختهاند که اصل روایت، «صلحخواهی ایران»، گم شده است. بماند که در نهایت این جنگ هم تمام خواهد شد و برای رسیدن به یک پایان پایدار و دریافت غرامت و تضمین نیاز به مذاکره است.
دلیل این حملات بیامان چیست؟ یک بخش آن کینه قدیمی از محمدجواد ظریف است؛ همان کینهای که از روزهای برجام در دل این جریان مانده بود. برجام برای آنها یک شکست بود؛ زیرا سفره کاسبان تحریم را کوچک کرد و فضای همدلی پس از گشایشهای اقتصادی و دیپلماتیک، آنها را منزوی میکرد.
پابهپای اسرائیل بر پیکره برجام کوبیدند. بعد از خروج ترامپ از برجام مدعی بودند توافق بهتری خواهند نوشت، اما حتی نتوانستند به نیمی از آن دستاورد برسند. حالا ظریف جرئت کرده بگوید «میشود دوباره چنین کرد»؛ حتی اگر این پیشنهاد واقعبینانه هم نباشد، اما این برای آنها غیرقابل تحمل است. بخش دیگر، رفتار عجولانه و دور از منطق افرادی است که صرفا چون تریبون دارند، خود را صاحبنظر میدانند.
یک مداح، یک مجری بیاطلاع از ژئوپلیتیک، یک نماینده تندرو مجلس؛ اینها چه نسبتی با تحلیل یک پیشنهاد بینالمللی دارند؟ مقاله ظریف قابل نقد است، مانند هر نوشته تخصصی دیگر، و باید هم نقد شود، ولی نقدها باید تخصصی و توسط صاحبان تخصص باشد. نقد تخصصی یعنی موشکافی ادعاها با استدلال و سند، نه برچسب «جاسوسی» زدن و تهدید به عذرخواهی. وحدت زیر پرچم ایران، نیازمند نقدهای منصفانه و تخصصی است، نه تریبونداری افراد بیاطلاع و تخریب شخصیت سرمایههای ملی.