«مسئله مرگ و زندگی»؛ وقتی یک ایرانی اشک «اروین یالوم» را درمیآورد!
یکی از تکنیکهای متداول اروین یالوم در تمام کتابهایش روایت سرگذشت بیماران و مراجعینی از فرهنگها و ملیتهای مختلف است. یالوم قصهگویی چیره دست است که با احاطه شگرفاش بر حوزههای فلسفه و ادبیات، قلمی جادویی یافته و اغراق نیست اگر بگوییم گاهی مخاطبِ خود را سِحر میکند! خلاصه کلام آنکه آثار یالوم عمدتاً روایت سرگذشت بیماران اوست و آنچه اروین یالوم به آنها آموخته و متقابلاً آنچه آن بیماران به او آموختهاند!
فرارو- قاسم توکلی؛ آغاز مطالعه هر کتاب مثل آغاز یک سفر است و همانطور که در هر سفر رویدادهای غافلگیرکنندهای پیش رویِتان قرار میگیرد که شما را شگفتزده میکند، در سفر به درون کتابها نیز گاهی با رخدادی غافلگیرکننده روبرو میشوید که شما را غرق در شگفتی و تحسین نسبت به نویسنده میکند. به عنوان مثال وقتی مشغول مطالعه یکی از آخرین آثار اروین یالوم (کتاب «مسئله بودن و نبودن») هستید ناگهان با نام ایران و ایمیلی که از ایران به دست اروین یالوم رسیده است مواجه میشوید! و پاسخ فروتنانه و انسانیِ این رواندرمانگر کهنهکار به چنین پیامی انصافاً تحسین هر مخاطبی را برمیانگیزد. در ادامه مختصری درباره محتوای کتاب خواهم گفت و سپس به پیام یک ایرانی اشاره میکنم که شدیداً یالوم را تحت تاثیر قرار داده است.
مختصری درباره کتاب «مسئله بودن یا نبودن»
همین ابتدا باید بگویم که به علت جذابیت آثار اروین یالوم در میان خوانندگان ایرانی، از این کتاب ۱۳ ترجمه وارد بازار شده که من ترجمه نازی اکبری را در اختیار دارم (برایِ علاقهمندان، ترجمه سپیده حبیب هم توصیه شده است). این کتاب اثر مشترک اروین و همسرش ماریلین یالوم است. آنها وقتی (با پیشنهاد ماریلین) نوشتن کتاب را آغاز میکنند، او هنوز زنده است. در اواسط نگارش کتاب، متاسفانه ماریلین بدلیل ابتلا به سرطانی بدخیم (به مرگ خودخواسته یا اُتانازی) فوت میکند اما اروین یالوم تصمیم میگیرد کتاب را به احترام همسرش، به اتمام رسانده و به دست چاپ بسپارد. محتوای کتاب (تا نیمه) به صورت فصل درمیان بر اساس روایتهای اروین و ماریلین نوشته شده و این کتاب قرار است اشک شما را هم (مثل اروین یالوم) دربیاورد چون درباره آخرین روزهای حیات همسر مرحومش و روزهای پس از مرگ اوست، زوجی که ۶۴ سال عاشقانه کنار هم زندگی کردهاند و حالا تشخیص یک سرطان پیشرفته و لاعلاج در ماریلین، این زوج را رو در رویِ «مسئله هولناک مرگ» قرار داده است.
نیمه دوم کتاب گزارش اروین یالوم از تکتک روزهای بدون ماریلین است. این نیمه که تقریباً گزارش حال و هوای روحی اروین در چهار ماهِ پس از مرگ ماریلین میباشد؛ اعجاب آور، صادقانه و تلخ نوشته شده است. رواندرمانگری ۸۸ ساله (که اکنون ۹۵ ساله است) را تصوّر کنید که چندین دهه از عمرش را به رواندرمانی بیماران سرطانی اختصاص داده است. بیمارانی که در واپسین ماهها و روزهای عمرشان بودهاند و اروین یالوم با تمام وجودش تلاش کرده، دستکم آرامش را به روان متلاطم آنها بازگرداند. اما چنین درمانگری ناگهان متوجه میشود هیولای سرطان وارد حریم زندگی خصوصی زندگی او نیز شده و آمده است که شریک ۶۴ سال زندگی پرثمرش را از او بِرُباید! مواجهه اروین و ماریلین با این بیماری اگرچه دردناک اما بسیار آموزنده و روشنیبخش است. به همین دلیل مطالعه آن را به خوانندگان پیشنهاد میکنم. اما برگردیم سراغ موضوع خودمان: پیامی از ایران!
ایمیلی تاثیرگذار از ایران برای اروین یالوم
یکی از تکنیکهای متداول اروین یالوم در تمام کتابهایش (از «رواندرمانی اگزیستانسیال» که سال ۱۹۸۰ نوشته تا همین کتاب «مسئله بودن و نبودن» که سال ۲۰۲۱ منتشر شده) روایت سرگذشت بیماران و مراجعینی از فرهنگها و ملیتهای مختلف است. یالوم قصهگویی چیره دست است که با احاطه شگرفاش بر حوزههای فلسفه و ادبیات، قلمی جادویی یافته و اغراق نیست اگر بگوییم گاهی مخاطبِ خود را سِحر میکند! خلاصه کلام آنکه آثار یالوم عمدتاً روایت سرگذشت بیماران اوست و آنچه اروین یالوم به آنها آموخته و متقابلاً آنچه آن بیماران به او آموختهاند!
در همان فصل اول کتابِ «مسئله بودن و نبودن» (جعبه حیاتی) در صفحات ۲۰ و ۲۱ اروین یالوم به دریافت ایمیلی از یک دانشجوی ایرانی اشاره میکند که سخت او را منقلب کرده است. یالوم چنان تحت تاثیر این ایمیل قرار میگیرد که اشک از چشمانش سرازیر میشود و صراحتاً در کتاب میگوید آن را ذخیره و در فایلی ستارهدار طبقهبندی کرده تا هر گاه به «قوت قلب» نیاز داشت دوباره آن پیام را بخواند! چون می داند در مواجهه با سرطان همسرش روزهای سختی در انتظار اوست. متن ایمیل دانشجوی ایرانی که به مخففِ نام او یعنی «م» اشاره شده از قرار زیر است:
«اسم من م است، دانشجویی از ایران هستم. برای حملههای پانیک تحت درمان بودهام تا زمانی که دکترم کتابهای شما را به من معرفی کرد و پیشنهاد کرد کتاب رواندرمانی اگزیستانسیال را بخوانم. با خواندن آن کتاب احساس کردم پاسخ تمام سوالاتی را که از بچگی با آنها روبرو بودهام گرفتم و با خواندن هر صفحه حضور شما را در کنارم احساس کردم. ترسها و تردیدهایی که هیچکس غیر از شما نتوانسته بود پاسخ دهد. من کتاب شما را هر روز میخوانم و در حال حاضر ماههاست که حمله پانیک ندارم.