کد خبر: ۵۰۹۶۶
از تاریخ
تاریخ انتشار: ۱۱:۵۴ - ۰۹ تير ۱۳۸۹


در سال ۱۳۱۸ هجرى قمرى، مظفرالدين شاه هنگام بازگشت از سفر اول فرنگستان به همراهى ميرزا على اصغرخان امين السطان (اتابك اعظم) در باكو تصميم گرفت جهت دايركردن كارخانه برق در مشهد، يك نفر مهندس برق استخدام كند. مسلمانان باكو حيدرخان را معرفى كردند. 

حيدرخان در شعبان ۱۳۲۰ هجرى قمرى وارد مشهد شد. (يعنى چهار سال قبل از اعلان مشروطيت) و به دايركردن كارخانه برق براى روشن كردن آستانه حضرت رضا(ع) و خيابان بالاى آن در مشهد اقامت كرد.۱ 

حيدرخان در شعبان ۱۳۲۱ هجرى قمرى وارد تهران شد. پس از چند ماه در اداره راه آهن تهران- شاه عبدالعظيم استخدام شد و پس از چندى استعفا كرد و در تجارتخانه روسى حمل و نقل ايران مشغول كار شد. 

گويا حيدرخان هنگام اشتغال در شغل اخير و پس از شكست انقلاب ۱۹۰۵ ميلادى حزب سوسيال دموكرات در روسيه است كه سفرى به اروپا مى كند و در آنجا علاوه بر تكميل رشته تحصيلى خود ساختن و نحوه به كار بردن ۱۰ بمب را مى آموزد.۲ كاركردن در موسساتى كه لازمه آن سر و كار داشتن با مردم بود حيدرخان را به خصوصيات اجتماعى و نحوه انديشه مردم آن روز ايران آشنا كرده و همين آگاهى است كه مسير آينده فعاليت ها و چگونگى رفتار با مردم را برايش روشن مى كند. حيدرخان كه در يك خانواده ساكن آذربايجان به دنيا آمده در آذربايجان روسيه تحصيل كرده بود. پس از پيوستن به حزب سوسيال دموكرات روسيه به همراه پدربزرگش نريم نريمانوف حزب سوسيال دموكرات ايران را در باكو تاسيس كرد. او مدت كوتاهى مدير كارخانه برق مشهد بود. 

وى در مشهد موفق به تشكيل شاخه اى از حزب سوسيال دموكرات شد. هنگامى كه علماى محلى به دليل دشمنى با صاحب كارخانه برق، اين كارخانه را نوعى بدعت دانستند و عده اى از مذهبى ها را براى آتش زدن كارخانه تحريك كردند، حيدرخان روانه تهران شد و به تشكيل انجمن آذربايجانى ها كمك كرد و در داخل آن نخستين سلول حزب دموكرات را در ايران تشكيل داد. ۳ 

سازماندهى فرقه دموكرات در بيرون از مجلس را بيشتر حيدرخان و محمدامين رسول زاده انجام مى دادند. حيدرخان كه بعدها دبير اول حزب كمونيست ايران شد، دبير اجرايى سازمان نيز بود. وى ميان دموكرات هاى تهران و سوسيال دموكرات هاى باكو ارتباط برقرار مى كرد. گروهى از داوطلبان مسلح را رهبرى مى كرد و به تشكيل اتحاديه هاى كارگران چاپ و تلگراف نيز كمك مى كرد. البته ندانستن زبان فارسى مانع از آن شد كه در انتخابات مجلس نامزد شود. آبراهاميان در ادامه سوابق حيدرخان مى نويسد: «چهار مرد مسلح از دسته داوطلبان حيدرخان عمو اوغلى بهبهانى را كشتند و اين امر به مبارزه بين دو جناح اعتداليون و دموكرات ها در مجلس منجر شد.»۴ 

با آنكه كسروى و پاره اى از منابع ديگر حيدرخان را متولد سلماس مى دانند، محمد قزوينى از او و يارانش به عنوان مجاهدين خارجى، يعنى غيرايرانى ياد مى كند. روايات ديگر او را متولد الكساندر پول (لنينگراد) مى دانند. به عنوان مثال پس از انتشار يادداشت ها و خلاصه زندگى حيدرخان عمو اوغلى در مجله يادگار توسط محمد قزوينى يكى از نزديكان و آشنايان خانواده او شرحى براى اين نشريه فرستاده و طى آن ضمن رد پاره اى از مطالب مجله مزبور حيدرخان عمو اوغلى را يك ايرانى اصيل و غيرتمند و از ايل افشار اروميه معرفى كرده است كه پس از ۱۱سالگى به روسيه برده شد. نويسنده اين يادداشت سلماسى بودن حيدرخان را نيز مورد تكذيب قرار داده است. ۵ 

اينكه حيدرخان عمو اوغلى در سلماس به دنيا آمده يا در جاى ديگر، در ماهيت امر چندان تغييرى نمى دهد بلكه نكته مهم نقشى است كه حيدرخان در انقلاب مشروطه و بعد از آن داشته است. كار بزرگى كه سرانجام جان خود را نيز بر سر آن نهاد. 

• حيدرخان و مشروطه
در اينجا با اشاراتى كوتاه به نقش حيدرخان عمواوغلى در انقلاب مشروطه مى پردازيم. پس از صدور فرمان مشروطيت، حيدرخان زمينه تاسيس يك حزب سياسى را مناسب ديد. لذا با همكارى چند نفر طرح تاسيس فرقه اجتماعيون _ عاميون را ريخت. 

شبى كه عباس آقا صراف، اتابك اعظم را كشت حيدرخان عمواوغلى (به شرحى كه در تقريرات وى آمده است) همراه عباس آقا بود.۶ پس از به توپ بستن مجلس توسط محمد على شاه در ۲۳ جمادى الثانى ۱۳۲۶ هجرى آزاديخواهان دستگير يا متوارى شدند. حيدرخان عمواوغلى نيز خود را به باكو رساند. 

حيدرخان با همه مجامع آزادى طلب و انقلابى گرجستان مراوده داشت و با نوشتن مقالاتى به زبان گرجى در مطبوعات، گرجيان سوسياليست و انقلابى را به يارى مردم تبريز كه در مقابل سپاه ارسالى محمد على شاه ايستاده بودند فراخواند. حيدرخان بالغ بر ۸۰۰ داوطلب گرجى براى جنگ و يارى به محصوران تبريز فراهم كرده و به تبريز گسيل داشت. 

وى در تبريز علاوه بر زعامت و رهبرى فرقه اجتماعيون و عاميون خود نيز به كار پرداخت و شخصاً در جنگ هاى تبريز شركت جست.۷ در مورد بمب گذارى در دوشان تپه بر سر راه محمد على شاه كسروى چنين مى گويد: «آنچه در سال هاى ديرتر دانسته شده آن است كه نقشه اين كار را حيدرخان عمواوغلى كشيده و بمب را هم او ساخته بود و بمب اندازان همان چهار تن (مشهدى محمد معروف به مشهدى محمد عمواوغلى عضو هيات رئيسه فرقه اجتماعيون _ عاميون ايران در باكو، مشهدى عبدالله و اكبر و زينال) بوده اند. 

اينها را كميته باكو به تهران فرستاده بود.»۸ اينها نمونه ديگرى از كارهاى حيدرخان بود و مى رساند كه او يك شورشخواه بوده است. پس از كشتن اتابك اين دومين فعاليت او بوده است كه اگر پيش مى رفت، پيامد هايى را در پى داشت.
 
اگر اين بمب محمد على شاه را از ميان مى برد، جنبش مشروطه خواهى ايران رنگ ديگرى به خود مى گرفت. حيدرخان همچنين عضو حزب عدالت، كه بعدها در كنگره انزلى حزب كمونيست ايران ناميده شد و در واقع جانشين حزب اجتماعيون- عاميون ايران به شمار مى آمد، نيز بود. ازجمله فعالان ديگر اين حزب علاوه بر حيدرخان، مى توان از جواد زاده (پيشه ورى)، غفار زاده و سلطان زاده نام برد.۹ 

در كنگره ملل شرق كه ارگان كمونيست هاى ايران آن را مجمع نمايندگان شرق مى ناميدند، حيدرخان حضور داشت. اين كنگره در اول سپتامبر ۱۹۲۰ ميلادى در شهر بادكوبه تحت صدارت نريمان نريمانوف، رئيس كميته انقلابى و شوراى كميسرهاى ملى آذربايجان، در قفقاز افتتاح شد. 

حيدرخان عمواوغلى و سلطان زاده در هنگام قرائت گزارش نمايندگان تركيه در كنگره فوق شعار زنده باد انور پاشا غازى و حامى عالم اسلام سر دادند. در كنگره ملل شرق حيدرخان و سلطان زاده از ايران جزء شوراى تبليغات و عمليات ملل شرق انتخاب شدند.۱۰ 

حيدر خان عمواوغلو الهام دهنده مجمع فرهنگ نيز بود.۱۱ حيدر خان يكى از ايرانى هاى شركت كننده در كنگره فوق الذكر، گذشته از اينكه سخنان بعضى از نمايندگان را به زبان هاى مختلف ترجمه مى كرد، خود در دومين روز تشكيل كنگره به فارسى و تركى سخنانى ايراد كرده است، كه متن نطق او به فارسى موجود است.۱۲ 

• حيدر خان و نهضت جنگل
در سال ۱۳۰۰ هجرى قمرى حيدرخان عمواوغلى وارد گيلان شد. وى كوشش كرد كه جبهه واحدى با ميرزا كوچك خان تشكيل دهد و در اين رابطه نظرى مخالف آراى سلطان زاده و كميته مركزى داشت. نظرياتى كه از طرف كميته مركزى دوم حزب كمونيست ايران تهيه و انتشار يافت و سپس به نام نظريات يا تز هاى حيدرخان معروف شد.
 
در ميان اسناد و مقالات فراوانى كه از طرف حزب كمونيست ايران منتشر شد، فقط در تز هاى حيدرخان است كه مسئله لومپن پرولتر و بالقوه انقلابى بودن اين طبقه مورد توجه قرار گرفته است. همچنين در تزها در طرح مسئله روحانيون و نقش آنها دقت به كار برده شده است. در تز هاى حيدرخان مسئله همكارى رهبران سرشناس نهضت آزادى بخش ملى از قبيل ميرزا كوچك خان، به صراحت اعلام شده است.۱۳ 

از آنجا كه ما قصد نداريم به تزهاى حيدرخان بپردازيم، لذا به مواردى كه تزهاى وى را در بر مى گيرد اشاره مى نمائيم. تزهاى وى شامل امور سياسى، امور اقتصادى، مسئله ارضى، امور اجتماعى و امور مالى است.۱۴ 

شاپور رواسانى در مورد عملكرد حيدرخان در گيلان مى نويسد: «به نظر مى رسد، شخص حيدرخان عمواوغلى با اتكا به پايه هاى اجتماعى خود در ميان اهالى گيلان، آذربايجان ايران و كارگران ايرانى مقيم باكو و ساير جمهورى هاى شوروى با اعلام تشكيل جمهورى شورايى در گيلان و تهيه مقدمات حمله به تهران خارج از خطوط سياسى رسمى دولت شوروى به عمل پرداخت. اما اين دوره بسيار كوتاه بود و در رشد بعدى حزب كمونيست ايران اثرى به جا نگذاشت.۱۵ 

قيام مسلحانه اى كه در گيلان رخ داد به وسيله گروهى از مشروطه خواهان آن منطقه سازماندهى و رهبرى شد. رهبر آن ميرزاكوچك خان، طلبه سابق بود كه با مسئوليت هاى مختلف در جبهه انقلاب مشروطه جنگيده بود. جنبش جنگل نه جنبشى تجزيه طلبانه بود، نه بورژوا ملى و نه كمونيستى. 

نطفه هاى آن قبل از انقلاب بلشويكى در روسيه بسته شده بود و واكنشى اصيل در برابر سرخوردگى و افسردگى پس از پيروزى مشروطه و سرنگونى محمد على شاه بود. حكومت شوروى با ورود سربازانش به انزلى فرصتى مناسب به دست آورد تا با تاكتيك هاى حكومت انگليس به مقابله برخيزد. بدين منظور كمك كرد تا ائتلافى بين ميرزا كوچك خان و گروهى ماركسيست انقلابى اهل آذربايجان به رهبرى حيدرخان عمواغلى برقرار شود. 

اين جريان با حمايت مادى و معنوى و فنى شوروى، رشت را اشغال و استقرار يك جمهورى انقلابى را اعلام كرد. حيدرخان تارديوف، مشهور به بمبيست چراغ برقى و عمواوغلى، مشروطه خواهى انقلابى و تند رو بود كه در فعاليت هاى زير زمينى مهارت بسزايى داشت. در واقع اختلاف چندانى بين او و ميرزا بر سر آرمان و اهدافشان وجود نداشت و نمى توانست وجود داشته باشد. اما او احتمالاً ميرزا را يك ناسيوناليست بورژوا مى دانست و مسلماً خود را يك انقلابى ماركسيست.۱۶ 

كاتوزيان تفاوت واقعى ميرزا و حيدرخان را چنين بيان مى دارد: «تفاوت واقعى در اين بود كه حيدرخان يكى از نخستين نمايندگان غرب گراى انقلابى يا مدرنيسم بود و كوچك خان نمونه ايرانى گرايى انقلابى: يعنى آنها مردانى بودند كه آرمان هاى مشابه انقلابى براى كشور داشتند، اما شناخت آنها از جامعه ايرانى متفاوت و گاه متضاد بود. از اين رو شيوه هاى مختلفى براى احيا و سازماندهى مجدد جامعه ايران ارائه مى دادند.۱۷ 

به دنبال برپايى جمهورى گيلان در تيرماه ۱۲۹۹ شمسى (برابر با ژوئيه ۱۹۲۰ ميلادى) حزب كمونيست ايران در انزلى تشكيل شد. حكومت مركزى ايران كه از اين تحولات مضطرب شده بود، بى درنگ براى عادى كردن روابط خود با شوروى مذاكره را آغاز كرد. پاسخ شوروى اين بود: به محض خروج نيروهاى انگليسى، سربازان و نيروهاى خود را از ايران خارج خواهند كرد. قراردادى در سال ۱۲۹۹ ش (۱۹۲۱ م) بين ايران و شوروى در مسكو به امضا رسيد.
 
نيروهاى انگليسى ايران را در همان سال ترك كردند. در اين فاصله نفرات و مستشاران روسى از گيلان خارج شدند.۱۸ اگرچه تاخير در عمل و نيز خروج روس ها ممكن است سرنوشت انقلاب را رقم زده باشد، اما پيامدهاى اخلاقى و ايدئولوژيك اين رويداد احتمالاً نقش موثرى در شكست نهايى انقلاب گيلان داشت. زيرا درست همزمان با پيشروى نيروهاى دولتى به سوى شمال ائتلاف گيلان از هم پاشيد و دو جناح انقلاب (ناسيوناليست ها و ماركسيست ها) خود درگير جنگ داخلى شدند. جنگلى ها تار و مار شدند. ميرزا عقب نشينى كرد و بقيه رهبران انقلابى يا تسليم شدند، يا به شوروى پناه بردند. (مانند احسان الله خان) و در همين زمان است كه حيدرخان به طور مرموزى به قتل مى رسد. اين امر باعث اختلاف بسيارى در ميان تاريخ نگاران جنگل شده است. 

• عاقبت حيدرخان
با روى كار آمدن قوام السلطنه و تحكيم موقعيت رضاخان (سردار سپه) مسئله اصلى و دستور كار حكومت، قلع و قمع نيروهاى انقلابى شمال بود. در اين هنگام در شمال هم وقايعى روى داد كه نيروهاى ارتجاعى تهران را بيش از پيش در كار خود مصمم كرد. كارهاى تند و خودسرانه احسان الله خان، نهضت را از اعتبار انداخت. ناگزير بعضى از اعضاى حزب كمونيست ايران با او و افراطى هاى حزب به مبارزه برخاستند. 

مجمع نمايندگان ملل شرق كه سلطان زاده، پيشه ورى و حيدرخان عمواوغلى هم در آن شركت داشتند، سياست احسان الله خان و چپ هاى افراطى را در منزوى كردن ميرزاكوچك خان محكوم كرد. به دنبال اين اقدام كميته اجرايى جديدى در حزب كمونيست به وجود آمد و حيدرخان را به رهبرى حزب برگزيد. كميته جديد تبليغات ضدمذهبى و مصادره املاك خرده مالكان را منع كرد و براى اتحاد و تشكيل جبهه واحد، با ميرزا وارد مذاكره شد. 

متعاقب آن كميته انقلاب و جمهورى شورايى گيلان با شركت حيدرخان و پيشه ورى، به رياست ميرزاكوچك خان به عنوان سركميسر، زمام امور را به دست گرفت.۱۹ هنگامى كه قوام السلطنه روى كار آمد، جمهورى گيلان به رياست ميرزا، لاهيجان، لنگرود، رودسر، تنكابن و رشت را تا حدود خلخال و طارم در دست داشت. اما بر سر رهبرى انقلاب و خط مشى جمهورى درميان سران كميته دودستگى ادامه يافت.
 
احسان الله خان كه مدعى رياست كل بود ولى از كميته كنار گذاشته شده بود و باطناً از ميرزا و حيدرخان نفرت داشت، ناگهان بدون موافقت كميته به تحريك و اغواى ساعدالدوله (فرزند سپهدار) خودسرانه به خيال تصرف تهران افتاد. ولى در محل موسوم به پل ذغال از قواى دولتى شكست خورد و با شرمندگى به رشت مراجعت كرد.۲۰ شكست احسان الله خان اختلاف ميان سران جنگل را تشديد كرد. حوادث بعدى نيز اختلاف ميان اعضاى كميته انقلاب را بيشتر و عميق تر كرد. 

فرمانده نيروهاى ارتش سرخ شوروى در گيلان با ميرزا مذاكره و ملاقات كرد و از تغيير سياست شوروى در ايران و خوش بينى شوروى نسبت به سردار سپه سخن گفت. در مورد نقش شوروى در شكست نهضت جنگل، از سوى گروه ها نظراتى ابراز شده است. اولاً جنبش جنگل در آتش اختلافات ميرزا با هوادارانش از يك سو و نيروهاى دگرانديش از سوى ديگر، مى سوخت. 

ثانياً نهضت دوران افول خود را مى گذراند و دولت شوروى نيز تحليل نادرستى نسبت به ماهيت رضاخان داشت و حزب كمونيست و خيلى از روشنفكران آن زمان را هم به اشتباه انداخته بود و نيز خود را محق مى دانست كه از حمايت مستقيم شورش هاى داخلى كشورى كه با او روابط ديپلماتيك خوبى دارد، پرهيز كند. دشمنان كميته انقلاب نيز به ميرزا چنين وانمود كردند كه از طرف حيدرخان و كمونيست ها بر ضد وى كودتايى در شرف تكوين است. احسان الله خان با حاج احمد كسمايى كه از طرف حكومت مركزى مامور گيلان شده بود، در بازداشتگاه ملاقات كرد. از سوى ديگر به قول مرحوم فخرايى: كمبود افراد ورزيده و مبرزى كه وارد به سياست جهانى بوده و از فلسفه انقلاب و شيوه گسترش و به ثمر رسيدن آن تا اندازه اى آگاهى داشته باشند، كاملاً مشهور بود.»
 
در همين زمينه فخرايى اضافه مى كند: «خود ميرزا يك مرد دينى بيش نبود كه همه مظاهر انقلاب را از دريچه ديانت مى نگريست. در حالى كه پيروزى يك شطرنج باز مستلزم احاطه و آگاهى اش به تمام حركات و نقشه هاى حريف است.»۲۱ 

در چنين شرايطى ميرزا يك جلسه خصوصى داخل كميته انقلاب در غياب حيدريان و خالوقربان، تشكيل داده تصميم بر آن مى گيرند كه اين دو و ساير اعضاى انقلاب را دستگير و محاكمه كنند.»۲۲ 

اعضاى كميته انقلاب هفته اى دوبار در قريه ملاسرا در ۹ كيلومترى رشت اجلاس داشته، با تبادل نظر با يكديگر تصميمات مشترك مى گرفتند. روز ۲۶ محروم ۱۳۴۰ هجرى قمرى (برابر ۷ آبان ۱۷۰۰ شمسى) خالوقربان و سرخوش و حيدرخان عمواوغلى در ملاسرا حضور مى يابند. 

پس از آنكه ساير اعضا و عده اى از كرد هاى گروه خالوقربان فرا مى رسند و مشغول صحبت مى شوند ناگهان واقعه اى كه هيچ كس انتظار آن را نداشت به ظهور مى رسد يعنى غريو پياپى شليك تفنگ و مسلسل از اطراف برمى خيزد و عمارت كميته را زير آتش مى گيرد. معلوم مى شود كه معين الرعايا و اسماعيل جنگلى (خواهرزاده ميرزا) و گائوك آلمانى (با نام ايرانى هوشنگ) از اعضاى جلسه خصوصى فوق الذكر، مامور دستگيرى كسانى هستند كه بايد امروز به ملاسرا بيايند. در اين گيرودار حيدرخان موفق به فرار به پسيخان مى شود و در آنجا شناخته شده و دستگير مى شود. وى را نزد اتباع معين الرعايا، مدتى نگاه داشتند. 

مكرر از ميرزا شنيده مى شد كه بايد محاكمه شود. اما روزگار فرصت محاكمه را به وى نداد.۲۳ در هر حال حيدر عمواوغلى كه قصد فرار داشت، به قتل رسيد. راجع به قاتل وى روايات متفاوت است. كتابى كه به تازگى توسط نوه معين الرعايا، شاهپور آليانى نوشته شده، صراحتاً قاتل را شخص معين الرعايا مى داند. نويسنده حتى كسانى را كه بر معين الرعايا در قتل حيدرخان خرده مى گيرند، مى تازد و مرگ را حق حيدرخان مى داند. همين نويسنده در كتاب خود از شرم حضور ميرزا از مواجهه با حيدرخان سخن به ميان مى آورد.۲۴ 

مرحوم شميم در كتاب خود در بحث خود از پايان كار ميرزا مى نويسد: «احسان الله خان به باكو گريخت و خالو قربان از ميرزا جدا شد و حيدر عمو اوغلى به دست ميرزا به قتل رسيد.۲۵ 

البته ايشان هيچ اشاره اى در پاورقى به منبع اظهاراتش نمى كنند. قضاوت درباره اينكه آيا دستور قتل حيدرخان را ميرزا صادر كرده است يا نه، كمى دشوار است. از طرفى شخصى چون رحيم رضازاده ملك در كتاب خود به صراحت ابراز مى دارد كه اختلافات ميرزا و حيدرخان بر سر قدرت بوده و ميرزا دليل كافى داشته است.۲۶ اسماعيل رائين چنين اقدامى را از جانب ميرزا نمى پذيرد.۲۷ 

در كتاب هايى كه پس از قيام جنگل نوشته شده هيچ يك به صراحت موضوع را به ميرزا نسبت نمى دهند. به جز مرحوم شميم كه مآخذ خبر خود را به دست نمى دهد. همانطور كه گفته شد آليانى در كتابش با ذكر سندى كه نشان مى دهد ميرزا اختيارات غورخانه را به معين الرعايا داده بود، اين اقدام جسورانه را به معين الرعايا نسبت مى دهد و حتى به آن افتخار مى كند و مى گويد: «كشتن فردى كمونيست كه در نهضت جنگل نفوذ كرده بود مايه افتخار است.»۲۸ 

به هر ترتيب واقعه ملاسرا طليعه يك جنگ هفت روزه بين جنگلى ها و كرد ها و روس ها گشت. از سوى ديگر قواى قزاق به فرماندهى رضاخان روز به روز عرصه را به هر دو نيرو تنگ مى كرد. در اين زمان كوشش هايى از طرف ميرزا براى تماس با سفير شوروى به عمل آمد. او يكى از ياران خود (سعدالله درويش) را به تهران براى ملاقات با سفير جديد شوروى فرستاد و نتيجه آن تبادل نامه هايى ميان سفير شوروى روتشتين و ميرزا بود.مضمون نامه ها اين بود كه با به رسميت شناختن شوروى از طرف دولت ايران و انعقاد پيمان ۱۹۲۱ م ديگر دولت شوروى نمى تواند به جنبش جنگل كمك كند. گذشته از اين شوروى ها مدعى شدند كه كشور به رهبرى سردار سپه در جهت آبادانى و استقلال پيش مى رود! و بهتر است كه ميرزا و جنگليان با سردار سپه در اين جهت همكارى كنند!! ميرزا در پاسخ قبول همكارى را منوط به شرايطى كرد كه اهم آن سپردن زمام امور گيلان به جنبش جنگل بود. اما سير حوادث بعدى مجال مذاكرات بيشتر را نداد، زيرا به قول مرحوم فخرايى: «نه سازمانى باقى مانده بود و نه مامنى كه بشود به آنجا پناه برد و نه فرماندهى كه از روى نقشه و تاكتيك صحيح عمليات جنگى را اداره نمايد.»۲۹ 

• نتيجه گيرى
با ترك انزلى توسط عده اى از افراد ارتش سرخ به همراه احسان الله خان به قصد شوروى دسته دسته افراد و فرماندهان جنگل نيز با قول تامين و تحويل سلاح هاى خود به قواى قزاق تسليم شدند. از جمله كسانى كه از همراهى ميرزا سر باز زد همان مباشر قتل يا قاتل حيدرخان عمواوغلى بود: يعنى حسن خان آليانى ملقب به معين الرعايا كه تمامى غورخانه جنگل را كه تنها او مى دانست كجا است، بى كم و كاست تحويل داد. ولى باز شاهپور آليانى در كتاب خود اين عمل وى را توجيه مى كند.۳۰ 

در همين زمان ميرزا به همراه رفيق و يار غارش گائوك آلمانى در حال پيدا كردن مامنى، گرفتار خشم طبيعت شده و با حملات بى رحمانه بوران و توفان و برف مبارزه مى كردند، تا سرانجام زير توده هاى برف جان سپردند. و بدين گونه بود سرانجام تراژيك نهضت انقلابى گيلان كه هفت سال خواب راحت را از هيات حاكمه مرتجع و حاميان آن سلب كرده بود.۳۱ 

به هر حال رضاخان با سركوب جنبش جنگل موقعيت نظامى خود را مستحكم تر كرد. وى با برقرارى ارتباط دوستانه با شوروى و فراهم نمودن عقب نشينى ارتش سرخ از كشور، گردآورى لشكرى عظيم و برقرارى رابطه با جناح تندرو و غيرمذهبى نهضت جنگلى ها را شكست داد. مبارزان مذهبى با پى بردن به اينكه شوروى ها طرفدار دولت مركزى شده اند و نيز شنيدن شايعاتى مبنى بر توطئه راديكال ها براى كشتن ميرزا واكنش شديدى نشان داده و حيدرخان را به قتل رساندند، فعاليت حزب كمونيست را ممنوع كرده و احسان الله خان را مجبور به فرار كردند و در تلاش براى كشتن خالو قربان جنگجويان كرد را به آشتى با دولت مركزى تشويق كردند. در آذر ماه ۱۳۰۰ ش افراد خالو قربان براى كمك به قزاق ها كه در آذربايجان با شورشيان كرد سميتقو مى جنگيدند، عازم آنجا شدند.۳۲ 

در اين زمان طرفداران حيدرخان با كشته شدن او از گيلان گريختند. سر بريده ميرزا كوچك خان در تهران به نمايش گذاشته شده بود تا براى همگان ثابت شود كه جنبش جنگل يك بار و براى هميشه پايان يافته است. در اين ارتباط بايد گفت كه نهضت جنگل به دليل قائم به فرد بودن خود، ديگر هرگز نتوانست ادامه يابد. اما در ارتباط با شكست نهضت جنگل و قتل حيدرخان سياست دوگانه شوروى در اين زمان عامل اصلى است، چرا كه با انعقاد قرارداد با انگليس به منافع خود رسيده بودند و نيازى به درگير كردن خود نداشتند. 

پى نوشت ها:
۱- رضا زاده ملك، رحيم، چكيده انقلاب حيدرخان، صص ۸- ۲۷ . ۲- همان منبع، صص ۳۶- ۳۵ ايضاً رابينو مشروطه گيلان، ص ۱۲۰ . ۳- آبراهاميان، يرواند، ايران بين دو انقلاب، ترجمه احمد گل محمدى و فتاحى، ص ۱۱۱ . ۴- همان منبع، صص ۱۳۳- ۱۳۰ ايضاً طلوعى، محمود، داستان انقلاب، ص ۲۸۲ . ۵- رائين، اسماعيل، حيدرخان عمواوغلى، ص ۷ . ۶- رضا زاده ملك، رحيم، چكيده انقلاب حيدرخان عمواوغلى، صص ۳۹ و ۹۵ . ۷- همان منبع، ص ۱۴۱ . ۸- كسروى، احمد، تاريخ مشروطه ايران، ص ۵۴۳ . ۹- رئيس نيا، رحيم، همان منبع، صص۵ -۲۳۴ . ۱۰- يقيكيان، گريگور، شوروى و جنبش جنگل، صص ۲۷۱ و ۲۹۲ . ۱۱- مجمع فرهنگ در گيلان (رشت) بود و مورد حمايت ساير احزاب و آزاديخواهان بود. ۱۲- منبع پيشين، ص ،۵۴۳ توضيحات برزويه دهگان. ۱۳- رواسانى، شاپور، نهضت ميرزا كوچك خان و اولين جمهورى شورايى ايران، صص۱۹۹-۱۹۷ . ۱۴- همان منبع، ص ،۲۱۰ ايضاً رائين، اسماعيل، قيام جنگل، صص ۹-۳۵ . ۱۵- منبع پيشين، ص ۲۱۰ . ۱۶- قضاوت كاتوزيان در مورد حيدرخان عمواوغلى و ميرزا است. كاتوزيان، محمد على، اقتصاد سياسى ايران، ص ۱۱۸ . ۱۷- كاتوزيان، همان منبع، ص ۱۱۹ . ۱۸ _ ميرزا صالح، غلامحسين، جنبش ميرزا كوچك خان بنا برگزارشات سفارت انگليس، ص ۸۷ . ۱۹ _ ميرزا صالح، غلامحسين، همان منبع، ص ۱۹۱ . ۲۰ _ همان، ص ۱۹۲ . ۲۱ _ فخرايى، همان منبع، ص ۳۴۴ .۲۲ _ هما، ص ۳۶۸ . ۲۳- فخرايى، همان منبع، صص ۹-۲۶۸ . ۲۴- آليانى، شاپور، نهضت جنگل و معين الرعايا، صص ۱۵۲-۱۵۱ . ۲۵- شميم، على اصغر، ايران در دوره سلطنت قاجار، ص ۶۲۲ . ۲۶- رضا زاده ملك، همان منبع، ص ۲۵۱ . ۲۷- رائين، اسماعيل، حيدرخان عمواوغلى، ص ۱۲۷ . ۲۸- آليانى، همان منبع، ص ۱۵۳ . ۲۹- فخرايى، همان منبع، ص ۳۸۶ . ۳۰- آليانى، همان منبع، ص ۲۳۰. ۳۱- گروگان، حميد، حماسه ميرزا كوچك خان، ص ۱۰۱ . ۳۲- جودت، حسن، تاريخ فرقه دموكرات، ص ۱۰۰
مصطفى خلعتبرى ليماكى، روزنامه شرق

مجله خواندنی ها
عناوین برگزیده
چگونه
مخالفت اکثریت اصولگرایان با اقلیت تندرو

چگونه "طرح استیضاح روحانی" نقش بر آب شد؟!

پربیننده ترین
شاید نخوانده باشید
گزارش تصویری