فرارو | آنها، قسمت هفتم؛ مجازات برای گوشه‌نشینان حریم شکن!

آنها، قسمت هفتم؛ مجازات برای گوشه‌نشینان حریم شکن!

هفتمین قسمت از سریال آنها به تهیه کنندگی پرویز پرستویی و کارگردانی مهدی آقاجانی در روز پنجشنبه هفدهم تیر ماه وارد شبکه نمایش خانگی شد.
فراروـ قسمت هفتم سریال آنها به نویسندگی سروش روح بخش، کارگردانی مهدی آقاجانی و تهیه کنندگی پرویز پرستویی پنجشنبه ۱۷ تیر ماه ۱۴۰۰ وارد شبکه نمایش خانگی شد.

در خلاصه داستان قسمت هفتم سریال آنها آمده است:

«یک هم‌دانشگاهی قدیمی زنگ خانه را می‌زند و شر شروع می‌شود...»
 
این قسمت از سریال آن‌ها «گوشه‌نشینان» نام دارد و دیبا زاهدی، عرفان ابراهیمی، سارینا ترقی، آسیه جاوید، مهری آل اقا، عباس ایمانی و... در آن به نقش‌آفرینی می‌پردازند. همه چیز از یک زنگ درب اتفاقی شروع می‌شود. البته به ظاهر اتفاقی و ما به میان داستان چند سال پیش پرت می‌شویم. گروهی از جوانان دانشجو در یک کاروانسرا در منطقه‌ای کویری کمپ می‌زنند و خوش می‌گذرانند.
 
هاتف و گلرخ که از هیاهوی جمع کناره گرفته‌اند و گوشه‌نشین شده‌اند، برای ماجراجویی در دل شب به سمت کاروانسرای متروک می‌روند. هاتف آن‌چه را از محلی‌ها درباره ورود به چنین مکانی شنیده بود، به گلرخ می‌گوید. این که یک نفر باید مسئولیت ورود به حریم آنجا را برعهده بگیرد. گلرخ جوان و پر انرژی به شوخی این مسئولیت را گردن می‌گیرد و با صدای بلند فریاد می‌کشد.
 
ماجراجویی آن‌ها با ترس هاتف ناتمام می‌ماند. هاتف به سمت کمپ بر می‌گردد و گلرخ هم چندی بعد می‌آید؛ اما دیگر حاضر نیست با هاتف حرف بزند. سال‌ها می‌گذرد که گلرخ خودش را به خانه هاتف می‌رساند و با هم تصمیم می‌گیرند ماجراجویی نیمه‌کاره‌شان را تمام کنند.
 
این‌بار هاتف با ناباوری و شوخی مسئولیت ورود به حریم کاروانسرای متروک را به عهده می‌گیرد. صبح روز بعد دیگر خبری از گلرخ نیست و هاتف می‌ماند با هجوم توهمات، ترس‌ها و آزار و اذیتی که از جانب از ما بهتران می‌بیند. همان بلایی که گلرخ چندین سال تحمل کرد و کارش به آسایشگاه روانی کشید. اما حالا همه چیز به هاتف منتقل شد...
 
داستان مرموز و ترسناک قسمت هفتم آنها هم به‌خوبی روایت می‌شود. قصه کوتاه گوشه‌نشینان از جای خوبی شروع می‌شود و با یک کارگردانی خوب به جای خوبی هم می‌رسد. اما کم‌دقتی‌ها و سهل‌انگاری‌ها به این روایت خوب آسیب می‌زند. به محض این‌که هاتف نیاز پیدا می‌کند گلرخ را پیدا کند، به‌راحتی سراغ مینا می‌رود و مینا هم آدرس دقیق خانه او را دارد! گلرخ هم به محض این‌که کارش با هاتف تمام می‌شود، از فرودگاه ویدئویی برای او می‌فرستد که دارد از کشور خارج می‌شود و....
 
جزئیاتی بی‌ارزش و بی‌دقت که در صورت نبودشان هم آسیبی به روایت زده نمی‌شد؛ اما با مطرح شدن‌شان حواس مخاطب را پرت می‌کند و هر آن‌چه تاکنون نشان داده بودند، مخدوش می‌کند. در یک روایت بسیار مهم است که شخصیت‌ها به‌خوبی معرفی شوند و گذشته، حال و آینده‌شان معلوم شود. اما وقتی روایت بدون پرداخت دقیق و مفصل به این مقوله پیش می‌رود و به آن‌چه می‌خواهیم که همان ایجاد تعلیق و دلهره است، می‌رسیم، دیگر چه لزومی دارد با اضافه کردن این جزئیات بی‌دقت همه چیز را خراب کنیم؟
 
به هر روی آنها در پلتفرمی متفاوت از سامانه‌های بیشتر شناخته شده برای شبکه نمایش خانگی هفته به هفته منتشر می‌شود و مخاطبان خودش را نیز پیدا کرده است و به لحاظ کیفیت هم از امتیاز مطلوبی برخوردار شده است.
مجله خواندنی ها
مجله فرارو
پرطرفدارترین عناوین