bato-adv
کد خبر: ۱۴۶۷۰

آدم شویم (1)

با مرحوم علامه کرباسچیان
تاریخ انتشار: ۱۸:۰۳ - ۲۰ شهريور ۱۳۸۷

 در زیر ، نخستین نامه از سری نامه های اخلاقی مرحوم استاد علامه کرباسچیان به یکی از شاگردانش که برای ادامه ی تحصیلات عالیه به اروپا رفته بود را می خوانیم *.

 حاج شیخ علی اصغر کرباسچیان (معروف به علامه ) فرزند میرزا محمد باقر کرباسچی بود . او به سال 1293خورشیدی در تهران به دنیا آمد . تحصیلات ابتدایی خود را در مکتب خانه گذراند . در همان سنین نوجوانی ، برخی کودکان را در مسجد کوچک محل (بازار آهنگرها) جمع می کرد وبه آن ها حمد و سوره و نماز می آموخت. سال 1311 شمسی برای تحصیل علوم دینی پا به مدارس صدر و مروی تهران گذاشت . فعالیت خطابه و منبر خود را نیز آغاز کرد و در اندک زمانی منبرهای او معروف شد . 

در 1315 آشنایی او با دو استاد ربانی ، تأثیری بسیار در نگرش و اندیشه ی او داشت . مرحوم آیت الله سید رضا دربندی از روحانیانی بود که اهتمام بسیار به تربیت جوانان داشت . مردی اهل معنا و معرفت بود . جمعه ها جوانان را به دولت آباد می برد و با آن ها به تفریح و بازی می پرداخت . به طور فردی آن ها را راهنمایی می کرد و به آن ها آموزش های دینی می داد . شیخ علی اصغر کرباسچیان آن چنان با این استاد انس یافت که بعدها وصی او شد . 

استاد دیگر، شیخ آقا بزرگ ساوجی بود . عالمی بزرگ ، مجتهد و زاهد که گاه پول خرید روغن چراغ برای مطالعه نداشت . احترام او به کوچکتر ها تا آن جا بود که حتی با کودکان خردسال نیز با احترام رفتار می کرد و سخن آن ها را می شنید . می گفت : « باید از بچه ها چیز یاد بگیریم . احتمال نمی دهید که یک کودک چیزی بداند که ما نمی دانیم ؟! »  ادب او نسبت به شاگردان زبان زد بود . زمانی یکی از شاگردان از روی طعنه به شاگرد دیگر گفته بود : « تا کجای کتاب را خوانده ایم ؟ » از آن جا که مطمئن بود شاگرد درس را حاضر ندارد . شیخ آقا بزرگ به او تذکر داده بود که نباید آبروی دیگران را ببرد . رفتار او با زن و فرزند نیز به گونه ای بود که با همه ی مشکلات مادی ، همسرش گفته بود که : « او فرشته بود .» 

شیخ آقا بزرگ ساوجی از نظر حافظه نیز اعجوبه ای بود . همه ی علوم اسلامی را درس می گفت . در سن 80 سالگی ، مقامات حریری را از حفظ می خواند و متن کتاب های درس فقه ، اصول و فلسفه را در حافظه داشت و ... . 

ویژگی های تربیتی این دو عالم بزرگ ، یکی از شاخصه های تربیتی مرحوم علامه کرباسچیان در سال های بعد شد . 

با این که شیخ علی اصغر کرباسچیان دروس دینی را در حوزه ی تهران آموخته و حتی دروس فلسفه و قانون ( در طب ) را نزد علامه شعرانی فرا گرفته بود ، سال 1319 راهی قم شد . سال 1322 در تهران ازدواج و دو سال بعد به قم بازگشت .
 
این بازگشت 10 سال به طول انجامید . علت آن جاذبه ی درس فقه و اصول مرجع بزرگ آیت الله العظمی بروجردی و نیز شرکت در نخستین درس های فلسفی علامه طباطبایی بود که در آن زمان تازه به قم آمده بود . او و آقا شیخ جواد خندق آبادی درس خصوصی فلسفه با علامه طباطبایی داشتند و دستورهایی اخلاقی نیز از او می گرفتند .

ساده سازی رساله ی عملیه

از ویژگی های علامه کرباسچیان یکی این بود که اگر تشخیص می داد کاری ضرورت است ، دیگر کارهای خود را زمین می گذاشت و به آن می پرداخت . 

پیش از این رساله های عملیه به صورت فعلی وجود نداشت . آیت الله بروجردی نیز که در آن زمان مرجع تقلید بود ، رساله ای داشت به نام جامع الفروع که به کار مردم عادی نمی آمد . مرحوم علامه کرباسچیان، ضرورت بازنویسی رساله های عملیه را به صورتی امروزین و نثری روان ، سلیس و قابل فهم همگان ، دریافت . از این رو کار تدریس درس خارج خود را رها کرد وبه نگارش رساله ی عملیه مطابق با فتوای آیت الله العظمی بروجردی پرداخت .
 
هنوزهم بسیاری نمی دانند که نام توضیح المسائل و نثر و شیوه ی تدوین مرسوم رساله های عملیه کنونی اثر علامه کرباسچیان است . مراجع بعد ، همین توضیح المسائل را مبنا قرار داده و برخی واژه های آن را مطابق با فتوای خود تغییر داده اند . 

نگارش توضیح المسائل ، دقت و وسواس بسیاری را از علامه کرباسچیان گرفت . او حتی سر سفره غذا به یادداشت جرقه هایی می پرداخت که برای بهتر شدن واژه ها و تعابیر این کتاب به ذهنش می رسید . نوشته های خود را نیز نزد دوستان و صاحب نظرانی می برد که تشخیص داده بود می توانند در بهبود آن موثر باشند و همه ی آن دیدگاه ها را مورد توجه قرار می داد . چنین شد که توضیح المسائل نوشته شد و آیت الله العظمی بروجردی آن را تأیید کرد . 

چاپ این رساله ، خود ، جریان دیگری است . علامه کرباسچیان معتقد بود که کتاب نباید حتی یک غلط داشته باشد و باید با بهترین حروف چینی ، بهترین کاغذ و بهترین چاپ و به صورت امروزی پسند در اختیار مردم قرار گیرد . چاپ خانه مجلس شورای ملی آن زمان بهترین چاپ خانه بود که چاپ توضیح المسائل را به آن ها سپرد . از مسئول چاپ خانه ی مجلس پرسید آیا می شود کتاب بدون غلط چاپ شود ؟ پس از پاسخ منفی پرسید : « آیا می شود یک صفحه کتاب بی غلط باشد ؟ » پس از پاسخ مثبت گفت : « پس می شود کل کتاب را یک صفحه یک صفحه بدون غلط تحویل داد !! » 

به خاطر همین دقت و وسواس بود که نمونه خوانی کتاب را خود بر عهده گرفت . هر روز قبل از ساعت 8 صبح – که زمان گشایش چاپ خانه بود – پشت در چاپ خانه آماده بود تا نمونه های غلط گیری شده را تحویل بدهد و نمونه های جدید را تحویل بگیرد . 

سرانجام توضیح المسائل چاپ شد و مورد استقبال قرار گرفت. از اخلاص علامه کرباسچیان همین بس که نام خود را به عنوان مؤلف این کتاب نیاورد . حتی زمانی آیت الله بروجردی به او گفت که : « از ما می پرسند چرا مؤلف اسم خود را بر روی اثر ننوشته است ؟! » اما او در پی نام و نان نبود . حتی زمانی دریافت که شخصی ، توضیح المسائل را به طور مخفیانه چاپ می کند و می فروشد ، پرسید : « آیا مردم می خرند ؟ » وقتی شنید: « بله » گفت : « معلوم می شود مردم دین دارند . بگویید علنی بفروشد تا مردم بخرند . » این در حالی بود که نه از سهم امام بهره می گرفت، نه کمک مالی پدر را می پذیرفت و نه از کسی قرض می کرد . گفته بود که برخی شب ها گرسنه خوابیده ولی پول قرض نکرده است . در زمان طلبگی ، گاهی نان خشک می خرید تا ارزان تر باشد . 

گفتنی است که چاپ رساله ی توضیح المسائل با دو گونه بازتاب متفاوت روبرو شد . مردم عادی از این که می توانستند به راحتی به احکام دین دسترسی داشته باشند خشنود بودند و اما برخی مسأله گوها از این ناراحت بودند که دیگر کسی از آن ها مسأله نمی پرسد !

تأسیس مدارس علوی

اندیشه های مرحوم سید رضا دربندی و شیخ آقا بزرگ ساوجی در ذهن علامه کرباسچیان موج می زد . او دریافته بود که تأثیر تبلیغات روحانیت بر جوانان اندک است . روحانیت ، تنها مسجد را دارد که اغلب محل حضور سال خوردگانی است که شخصیت آن ها کمتر تغییر پذیر است . تا آن که پس از برخورد با روایتی مصمم به کاری شد که آینده ی زندگی او و بسیاری از جوانان این کشور را رقم زد. روایت این بود : رسول اکرم (ص) هنگام اعزام حضرت علی (ع) به یمن برای دعوت اهل آن جا به دین اسلام به آن حضرت فرمودند : « ای علی ! ... به خدا قسم اگر خدا یک نفر را به وسیله ی تو هدایت کند ، برای تو بهتر است از آن چه خورشید بر آن می تابد . » پیش از این نیز از آیت الله العظمی بروجردی شنیده بود که : « آقا دکتر است . می گوید : هزار نفر را از مرگ نجات داده ام . این ها بعد از چند سال می میرند . اگر کسی بتواند یک روح را نجات دهد مهم است . » 

این بود که با تمام ارج و احترامی که در حوزه یافته و به علامه مشهور شده بود ، بی اعتنا به سوابق علمی و سخن وری ، در سال 1334 به تهران بازگشت تا مدرسه ای دایر کند که در آن جا به فرزندان این کشور علاوه برعلوم روز، درس دین بیاموزد . 

حاج شیخ هادی تهرانی معروف به حاج مقدس را پیرمردان تهرانی می شناسند . فردی صاحب تقوای بسیار و کرامات و مقامات که از او خاطراتی ماندنی در ذهن هاست از جمله این که در مکان هایی منبر می رفت که روحانی دیگری حاضر نبود به آن جا برود . پول منبر هم نمی گرفت یا اگر می گرفت به فقرای همان محل می بخشید . 

علامه کرباسچیان تصمیم خود را با حاج مقدس در میان گذاشت و پاسخ شنید که : « این آرزوی سی ساله ی من است.» اما پیشنهاد حاج مقدس این بود که این مدرسه همانند مدارس دیگر مجوز داشته باشد و مدرک رسمی بدهد . 

یکصد هزار تومان پول خرید خانه ای برای مدرسه از چهار تن از بازاریان گرفته شد . هر کدام می گفتند که پول ندارند ، به آن ها می گفت : « اگر فرزندت سرطان داشت ، چه می کردی ؟ » و او پاسخ می داد : « قرض می کردم.» به او می گفت : « حالا هم قرض کن . » 

مرحوم استاد رضا روزبه (1300- 1352هـ.ش ) چهره ای آشنا برای اهل فرهنگ و کتاب و تدریس است . وی زمانی که مدیر مدرسه ی توفیق زنجان بود با علامه کرباسچیان آشنا شد . مردی بود پژوهشگر و جامع بسیاری از علوم معقول و منقول که فوق لیسانس فیزیک نیز خوانده بود . دیدار وی در تهران با علامه کرباسچیان و دعوت وی برای مدیریت دبیرستان علوی ، در تاریخ این مدرسه نقش مهمی داشت .
سرانجام مدرسه آماده شد . سال های اول ، مستخدم نداشتند . کار شستن دستشویی ها و سرویس های بهداشتی را علامه خود به عهده می گرفت و با دیگران، نظافت حیاط و کلاس ها را انجام می داد . 

علوی ، مدرسه ای شده بود با مجهزترین آزمایش گاه ها و امکانات علمی ، آموزشی و کمک آموزشی همراه با پیشرفته ترین روش های تدریس و آموزش که مشارکت دانش آموز را با خود داشت ، در کنار 20 دقیقه برنامه ی قرآن در ساعت اولیه مدرسه و با آموزش های هفتگی اخلاق که توسط آقای علامه اداره می شد . دانش آموزان ، تمام هفته را منتظر ساعت درس اخلاق بودند . کلاس اخلاق او آمیزه ای بود از آیه ، روایت ، شعر، داستان ، شوخی و خنده ، مشارکت بچه ها و شیوه های فعال ، بدیع و زنده ی آموزش . 

اخلاص علامه اجازه ی نسبت دادن هیچ ویژگی مثبتی را درباره ی مدرسه ی علوی به وی نمی داد و او این همه را به مرحوم آقای روزبه منسوب می کرد . حتی تآسیس آن را می گفت که از سوی بعضی افراد متدین بوده است . 

در تابستان سال های 1335 و 1336 ، علامه کرباسچیان از برخی طلاب با استعداد و فاضل قم – که امروز از صاحبان نام ومقام اند – دعوت کرد تا به تهران و مدرسه ی علوی بیایند و دروس فیزیک ، زیست شناسی ، شیمی ، زبان و اقتصاد بخوانند . خود نیز زودتر از همه به این کلاس ها می آمد و گوش می سپرد .

پیامد های نگاه نو

مدرسه ی علوی در مدتی اندک ، تبدیل به محیطی آموزشی شد که پدرها و مادرهایی که دغدغه ی دین و دانش برای فرزندان خود داشتند برای آن سرو دست می شکستند . امروزه حدود یکصد مدرسه ی پسرانه و دخترانه در تهران و شهرهای مختلف ایران وجود دارند که اداره کنندگان آن از شاگردان یا همکاران علامه کرباسچیان بوده یا با بهره گیری از رهنمودهای وی تآسیس شده اند . 

ثمره ی نگاه نو به تعلیم و تربیت کم کم خود را در آثار مکتوب نشان داد . پنج جلد کتاب تعلیمات دینی تألیف علامه طباطبایی ، کتاب های روش آسان در تدریس قرآن ، دو جلد عربی آسان و سه جلد عربی دوره ی راهنمایی تألیف استاد رضا روزبه و شهید سید کاظم موسوی ، تدوین کتاب هایی در آموزش عربی – که پیش از آن کمترین علاقه ی دانش آموزان به آن بود – به صورت جذاب و فعال و با توجه به آخرین روش های زبان شناسی جهان ، پیدایش روش هایی متحول برای آموزش این زبان و از این دست نوآوری ها در آموزش های دینی بخشی از میوه های ابتکار و خلاقیتی بود که با پشتیبانی علامه کرباسچیان به وجود آمد . برخی از این کتاب ها به گونه ای هستند که مثلا دانش آموز سال دوم راهنمایی را قادر به نگارش انشا به زبان عربی می کنند .

سال های هدایت از دور

درگذشت زود هنگام استاد رضا روزبه (1352) خاطره ای تلخ برای شاگردان و همکاران علوی بود اما این نهال، درختی تنومند شده بود که می توانست بر پای خود بایستد و از زحمت باغبان بکاهد . بسیاری از چهره های شاخص و جوان نسل اول انقلاب همان شاگردان علوی هستند که از میان آن ها ده ها تن وزیر و معاون وزیر و مسئول رده های گوناگون را می توان دید . 

دو- سه دهه ی اخیر را علامه کرباسچیان از حضور اجتماعی و آموزشی خود در محیط های فرهنگی کاست . در این سال ها خانه ی او محل دیدار با فرهنگیان و شاگردان و راهنمایی آن ها و گفتارهای معنوی و گره گشایی از مشکلات مادی مردم بود . از 64 سالگی به بعد نیز به خواندن کتاب هایی پرداخت که آرزوی مطالعه ی کامل آن ها را داشت : 20 جلد تفسیرالمیزان علامه طباطبایی ، 27 جلد شرح نهج البلاغه و 14 جلد شرح مثنوی استاد محمد تقی جعفری ، 5 جلد محجة البیضاء فیض کاشانی و... . او هیچ گاه از فراگیری غافل نمی شد . آن چه نمی دانست از شاگردان تحصیل کرده ی خود یا متخصصان می پرسید و حتی اگر شاگردی به نقل حدیث یا سخنی ارزشمند می پرداخت که او نشنیده بود ، یادداشت می کرد . پرونده ی علمی او همواره باز بود همانند دوران تحصیل در مدرسه ی صدر که نان خشک می خورد و نهج البلاغه حفظ می کرد .

کتاب و کتاب نامه

شیفته ی مطالعه بود . گنجینه ای از شعروداستان و خاطره و آیات و روایات در سینه داشت . به نهج البلاغه عشق می ورزید و برآن تاکید بسیار می کرد و در دروس اخلاق از آن بسیار بهره می گرفت . متون ادبی بسیاری را به خاطر سپرده بود و از آن در درس ها و سخن رانی استفاده می برد . با این حال اظهار فضل نمی کرد . اعتقاد داشت که نوشته ی مردمی باید از اصطلاحات علمی و فنی به دور باشد تا همه بتوانند از آن بهره ببرند . نباید تکلف در نوشته باشد . ترجمه ی تحت الفظی را نمی پسندید و نقل به معنی را برآن ترجیح می داد تا مخاطب مفهوم را بهتر درک کند . می گفت مردم باید ترجمه ی آیات و روایات را بفهمند . بر ترجمه های دشوار متون دینی انتقاد داشت . مطالعه ی بسیار و متنوع ، جامعیتی علمی به او بخشیده بود . دقت می کرد که کتاب او بدون غلط باشد و این تاکید را برای دیگران هم داشت . همان گونه که بر امانت داری و رعایت حق الناس تاکید می ورزید در حفظ و نگهداری کتاب کوشا بود . شاگردان وی آموخته اند که اگر کتابی را به امانت گرفتند ، آن را کاملا سالم برگردانند یا اگر احیانا گوشه ی ورقی از آن تا شد ، از صاحب کتاب عذر بخواهند و حلالیت بطلبند . 

از آثار چاپ شده ی وی پس از توضیح المسائل ، کتابی است به نام راه خداشناسی یا خلاصه ی توحید مفضّل که بازنوشت و تلخیص ترجمه ای است که ملا محمد باقر مجلسی از حدیث امام صادق (ع) داشته و راوی آن مفضّل بن عمر- از اصحاب آن حضرت - است . اما در همین کتاب هم نام او را به عنوان مؤلف نمی بینیم . 

سال های بودن در خانه فرصت ویرایش برخی درس های اخلاق وسخن رانی ها را که از نوار پیاده شده بودند به وی داد . نثر وی در این آثار ، پخته ، روان و شیرین است . آثار مکتوبی نیز ، از او به جا مانده اند که شامل نامه های اخلاقی ، وصیت نامه فرهنگی- تربیتی و یادداشت های پراکنده می شوند . 

پروازی دیگر

سال 1378 زمان ابتلای استاد علامه کرباسچیان به بیماری سرطان بود؛ بیماریی که 8 مرداد 1382 او را از این جهان برد . یکی از شاگردانش نوشته بود : به دنیا و مافیهایش چشمی ندوخته بود تا بگویند : چشم از جهان فروبست. و آخرت و جهان دیگر آن چنان آمیخته ی لحظه لحظه ی زندگیش بود که نتوان گفت : به دار باقی شتافت . 

او نمونه ی زهد ، ساده زیستی ، پشتکار ، بلند همتی ، تواضع ، گذشت ، پاکیزگی ، خوش بویی ، نظم ، سرزندگی و بسیاری از ویژگی های والای انسانی بود . کفش شاگردان اش را جفت می کرد . اهل مشورت و شورا بود . برعیادت از بیماران و حضور در مجالس ترحیم افراد تقید داشت . به ورزش و پیاده روی ، سلامت جسم ، مراعات بهداشت و مسائل تغذیه ، حفظ نشاط و شادابی و عمل به دانسته ها اهمیت می داد .
 
با این که از تاثیر گذاران فرهنگی این کشور بود ، هرگز خود را مطرح نمی ساخت . به بصیرت و تفقه در دین اهمیت بسیار می داد. نیم قرن در همان خانه ی پدری زیست که به ارث یافته بود و چیزی از دنیا برای فرزندان باقی ننهاد : دو دختر و سه پسر که اهل فرهنگ و آموزش و پرورش اند . او فرزندانی بیشمار در این کشور دارد و خواهد داشت که یادش را زنده نگه می دارند . 

مزار این راد مرد در قم ، جوار حرم حضرت معصومه (س) ، در قبرستان نو ، جنب آرامگاه شادروان رضا روزبه است.
 
روحش شاد و راهش پر رهرو باد . 
                      
فرارو ، خوانندگان گرامی و فرهیخته را به مطالعه ی چندین باره ی نامه های اخلاقی این عالم ربانی و مظهر تقوا و بی اعتنایی به ریا و دنیا ، فرا می خواند. 

نامه ی اول: 

    بسم الله الرحمان الرحیم 
                                                                             
فرزند عزیزم، سلام علیکم، نامه ات رسید. از خبر سلامتی ات خوش حال شدم. امیدوارم که در همه حال خوش و خرم باشی.

ای نسخه ی اسرار الاهی که تویی
وی آینه ی جمال شاهی که تویی
بیرون ز تونیست آن چه در عالم هست
از خود بطلب هر آن چه خواهی که تویی 

آری:
دوائک فیک وما تشعر                           و دائک منک و ما تنظر
(دوای تو در وجود توست و نمی دانی و درد تو از خود توست
 نمی بینی.)

اگر خداوند عالم لطف بفرماید و معنای این شعر مولا علی علیه السلام را درک کنیم، اولین قدم برای حل همه ی مشکلات است؛ زیرا اگر به دانسته های خودمان عمل کنیم- با هر قدمی که برداریم-پیش پای ما روشن می شود و می توانیم قدم بعدی را هم برداریم و اگر فهمیدیم و عمل نکردیم ، مثل آن است که فانوسی در دست داشته باشیم و حرکت نکنیم؛ در این صورت ، امکان ندارد به مقصد برسیم.

(( من عمل بما علم ورثه الله علم ما لم یعلم))
( هر کس به آن چه می داند عمل کند، خدای متعال او را به آن چه نمی داند هم آگاه می سازد.)

گر مرد ره ای ، میان خون باید رفت
از پای فتاده سرنگون باید رفت
تو پای به راه در نه و هیچ مگو
خود راه بگویدت که چون باید رفت

در این راه، کلی گویی فایده ندارد؛ همان طور که اگر هزار سال به خود می گفتی: باید لیسانس داشته باشم، بدون سال ها زحمت و مطالعه فایده نداشت. در معنویات هم همین طور است.

دستوری را که از امروز باید شروع کنی تا بعد از یک ماه آثار معنویش را مشاهده نمایی، خواب اول شب است. فعلا قبول کن تا به نتیجه برسی.

راهش این است که ظهر غذا را سبک بخوری تا پیش از غروب آفتاب گرسنه شوی و بعد از نما عشا بخوابی و اگر به واسطه ی خلاف عادت خوابت نبرد، به حالت استراحت در بستر با آرامش بمان تا خوابت ببرد.

مرحوم آقای دکتر کوثری می گفت: (( الدراز نصف الخواب! )) این جمله شوخی است؛ ولی حقیقتی را در بردارد. پس از مدتی از لذت سحرخیزی بهره مند خواهی شد. 

مرا در این ظلمات آن که رهنمایی کرد
دعای نیمه شبی بود و گریه ی سحری

چنین شنیدم که هر که شب ها نظر ز فیض سحر نبندد
ملک زکارش گره گشاید فلک به کینش کمر نبندد 

بدون خواب اول شب، نمی توان سحر خیزی داشت. 
                                                                        6/7/64
   
-----------------------------------------
* برای دسترسی به تمامی نامه ها ، رجوع کنید به " رسائل استاد،نشر آفاق ،تهران ، 1384".       
  
                        
 

مجله خواندنی ها
مجله فرارو
bato-adv
bato-adv
bato-adv
پرطرفدارترین عناوین