این "خیلی دور خیلی نزدیک" یک افتضاح بود !
بلاگر مدرسه ما
بلاگر مدرسه ما می نویسد :
«امشب فیلم خیلی دور خیلی نزدیک اثر سید رضا میر کریمی از برنامه صد فیلم سیما پخش شد. این بار اولی نبود که این فیلم از سیما پخش می شد اما اینبار اتفاق عجیب و باور نکردنی در پخش این فیلم افتاد.
داستان فیلم درباره دکتر عالمی، جراح مغز و اعصاب است که بصورت اتفاقی در شب تولد پسرش (سامان) از مریضی او که توموری مغزی است با خبر می شود و بدنبال پسر ستاره شناسش در کویر به راه می افتد. در صحنه هایی از فیلم متوجه می شویم که دکتر عالمی هیچ اعتقادی به خداوند ندارد و از اینکه متوجه شده با وجود تخصص بالایی که دارد نمی تواند هیچ کاری برای درمان پسرش انجام بدهد دچار آشفتگی و سرگردانی شده است. در آخر هم وقتی به تنهایی برای پیدا کردن پسرش در کویر سرگردان می شود بر اثر طوفان شن در خودرو مجهز اش! حبس می شود و جمله ای را که در ابتدای فیلم برای ناامید کردن همراهان یک مریض بدحال به کار برده بود برای خود او تداعی می شود: ته یک چاه تاریک در یک بیابان بی انتها در حالی که هیچ کس نمی داند کجاست و هیچ کاری نمی توان برایش انجام داد. اما معجزه در پایان فیلم اتفاق می افتد، جای پدر و پسر عوض می شود و سامان او را نجات می دهد.
جالب اینجاست که تنها صحنه پایانی فیلم بود که آن را تبدیل به یک اثر ماندگار و تاثیر گذار می کرد. پزشکی که هیچ اعتقادی به ماوراء نداشت، پایبند به اخلاق و خانواده اش نبود و حتی وجود خدا را انکار می کرد، در حالی که دائما نگران حال پسر خودش بود در یک وضعیت دشوار اسیر می شود اما به طرز معجزه آسا و معنا داری نجات پیدا می کند ـ سامان با کنار زدن شنهای روی ماشین دریچه سقف راباز می کند و اولین نور بعد از تاریکی مطلق از بالا به دکتر تابیده می شود.
اما افتضاح اینجاست که فیلم درست در جایی که چراغ سقفی خودرو دکتر، آخرین چشمک هایش را می زند یعنی در حال که دکتر در تاریکی محض باقی می ماند قطع می شود !!! و بلافاصله بعد از آن هم طنز تکراری و آبکی "شهر قشنگ" آغاز می شود ... این عجیب نیست؟
من هر چه فکر می کنم نمی توانم توجیهی برای حذف کردن صحنه پایانی فیلم پیدا کنم. همینقدر می توانم بگویم که: این یک افتضاح بود!»