صفحه نخست

سیاست

ورزشی

علم و تکنولوژی

عکس

ویدیو

راهنمای بازار

زندگی و سرگرمی

اقتصاد

جامعه

فرهنگ و هنر

جهان

صفحات داخلی

ترامپ و میراث سیاست خارجی: چرخشی تازه یا ادامه مسیر؟
این مقاله سیاست خارجی ترامپ را تحلیل می‌کند و نشان می‌دهد که رویکرد وی به روسیه، برخلاف ظاهرش، در بسیاری از موارد ادامه همان مسیر گذشته است. ترامپ با احترام به پوتین و تلاش برای تعامل اقتصادی با روسیه، به جای رویارویی ایدئولوژیک یا اعمال تحریم‌های نمادین، به دنبال ایجاد ثبات بوده است. با این حال، این سیاست‌ها می‌توانند منجر به تضعیف اعتماد متحدان اروپایی، تقویت موضع روسیه و تهدید امنیت جهانی شوند.
تاریخ انتشار: ۰۰:۳۹ - ۱۰ اسفند ۱۴۰۳

فرارو- والتر راس لمید استاد روابط بین الملل کالج بارد و پژوهشگر ارشد موسسه هادسن.

به گزارش فرارو به نقل از موسسه هادسن، هفته گذشته، دونالد ترامپ اتحاد فراآتلانتیکی را به چالش کشید و این باعث شد منتقدان همیشگی‌اش دوباره وارد صحنه شوند. این منتقدان، که همیشه نسبت به تلاش‌های ترامپ برای تثبیت قدرت نگران هستند، با همان شور و حرارت معمولشان به انتقاد از او پرداختند. با این حال، سخنانشان تأثیر ملموسی بر روند تحولات نداشت. در همین حال، طرفداران ترامپ، که به شعار «بازگرداندن عظمت به آمریکا» ایمان دارند، با اشتیاق از شجاعت و نوآوری او در رهبری حمایت کردند. ترامپ، به عنوان رهبری تندرو، در دنیای سیاست که مانند یک بازی شطرنج چندبعدی است، راهی را در پیش گرفته که قواعد سنتی را به چالش می‌کشد.

ترامپ و میراث سیاست خارجی: چرخشی تازه یا ادامه مسیر؟

با این حال، هر دو گروه مخالفان و حامیان از یک نکته مهم غافل مانده‌اند: سیاست‌های ترامپ در قبال روسیه، در بسیاری از جنبه‌ها، ادامه همان خطوط اصلی گذشته است. ترامپ، همچون گرهارد شرودر و آنگلا مرکل می‌کوشد از اختلافات ایدئولوژیک با مسکو عبور کرده و روابط اقتصادی سودمندی با روسیه برقرار کند. همچنین مشابه باراک اوباما بر این باور است که خصومت طولانی‌مدت میان ایالات متحده و روسیه، تنها یک میراث دوران جنگ سرد است که دیگر چندان اهمیتی ندارد؛ و همچون جو بایدن، ترامپ نیز تمایل دارد روسیه را «مدیریت» کند؛ یعنی با دستیابی به نوعی تفاهم کاری، از هزینه‌ها و مشکلات برخورد مستقیم با مسکو دوری جوید.

پیشنهادات دولت ترامپ به روسیه، از پذیرش دستاورد‌های سرزمینی این کشور گرفته تا ارائه کمک‌های امنیتی محدود به اوکراین، به نظر می‌رسد در همان مسیری قرار دارد که دولت بایدن و متحدان اروپایی‌اش احتمالاً انتخاب می‌کردند. این رویکرد دقیقاً مشابه همان مسیری است که جرج دبلیو بوش، باراک اوباما، آنگلا مرکل و جو بایدن در واکنش به حملات روسیه به گرجستان در سال ۲۰۰۸ و اوکراین در سال ۲۰۱۴ اتخاذ کردند.

ترامپ و نگاه متفاوت به امنیت اروپا؛ چرا آلمان باید مسئولیت بیشتری بپذیرد؟

سیاست‌های ترامپ در قبال روسیه متفاوت است. در حالی که رهبران قبلی معمولاً از لفاظی‌های تند ضدروسی و تحریم‌های نمادین استفاده می‌کردند تا عملگرایی محتاطانه خود را از دید هواداران و شاید حتی از خودشان پنهان کنند، ترامپ آشکارا به ولادیمیر پوتین احترام می‌گذارد. از نظر ترامپ، برخورد محترمانه با پوتین راهی مناسب برای ایجاد رابطه‌ای پایدار و سودمند با روسیه است. اگرچه این دیدگاه نمی‌تواند به‌تنهایی همه مشکلات میان ایالات متحده و روسیه را حل کند، اما در کل تصمیمی منطقی به نظر می‌رسد: برای جلب همکاری دیگران، بهتر است با احترام با آنها رفتار کنید.

از دیدگاه دونالد ترامپ، کشور‌های اروپایی به ویژه تحت رهبری آلمان، نه تنها درخواست‌های مکرر آمریکا برای افزایش هزینه‌های دفاعی را نادیده گرفته‌اند، بلکه هر فرصتی را برای گسترش تعاملات تجاری با روسیه غنیمت شمرده‌اند. به گفته ترامپ، این تعاملات امنیت اروپا را تهدید کرده و هم‌زمان قدرت مسکو را تقویت می‌کند. سیاست‌های سنتی ایالات متحده واشنگتن را در موقعیتی قرار داده بود که مجبور می‌شد از برلین بخواهد امنیت خود را با کاهش وابستگی به انرژی روسیه تضعیف نکند.

اما تیم ترامپ این معادله را به گونه‌ای دیگر می‌بیند. به عقیده آنها، از آنجا که روسیه از نظر جغرافیایی به آلمان نزدیک‌تر است و تهدیدی مستقیم‌تر برای این کشور محسوب می‌شود، برلین باید مسئولیت امنیت خود را بر عهده بگیرد. در همین حال، ایالات متحده می‌تواند روابط تجاری نزدیکی با کشوری برقرار کند که تهدید فوری برای امنیت آن محسوب نمی‌شود. به باور حامیان ترامپ، در یک دنیای به‌خوبی مدیریت‌شده، این آلمان است که باید از آمریکا بخواهد از تعاملات تجاری با روسیه که امنیت اروپا را به خطر می‌اندازد، صرف‌نظر کند، نه برعکس.

آیا همکاری‌های تجاری کلید اعتمادسازی با روسیه است؟

رویکرد ترامپ، اگرچه ممکن است خطرناک و پیچیده به نظر برسد، اما در چارچوب داخلی خود یکپارچه و منطقی است. پیشنهاد تعامل اقتصادی با روسیه، دوری از رویارویی‌های ایدئولوژیک با این کشور و کاهش نقش آمریکا در ناتو می‌تواند به طور کلی به عنوان بخشی از هدف دیرینه غرب برای مهار تهدید روسیه و حتی درگیر کردن آن در مقابله با چالش بزرگ‌تر چین محسوب شود.

این سیاست ترامپ شباهت‌هایی به دیدگاه‌های هنری والاس، وزیر بازرگانی دولت ترومن دارد. والاس معتقد بود بی‌اعتمادی ژوزف استالین به غرب، از تاریخی طولانی از تجاوزات خارجی سرچشمه می‌گیرد و این حس تدافعی را در او تقویت کرده است. او استدلال می‌کرد که محاصره شوروی از طریق ائتلاف‌های منطقه‌ای، تنها باعث افزایش پارانویا و خصومت در کرملین خواهد شد. به باور والاس، اعتماد شوروی تنها با عقب‌نشینی از مناطق مورد مناقشه، پذیرش پیشنهاد‌های امنیتی شوروی، کاهش دشمنی‌های ایدئولوژیک و گسترش همکاری‌های اقتصادی و تجاری می‌توانست به دست آید.

چرا کنان تنش‌زدایی را بدون مهار نمی‌پذیرفت؟

در مقابل، جورج کنان، دیپلمات برجسته آمریکایی و معمار سیاست مهار شوروی، که بخش عمده‌ای از دوران حرفه‌ای خود را صرف تشویق به خویشتنداری در برابر شوروی کرده بود، با دیدگاه والاس مخالف بود. کنان معتقد بود که ایجاد ثبات در روابط تجاری با مسکو ممکن است، اما تنها زمانی که استالین بفهمد غرب قادر است به‌طور مؤثر در برابر توسعه‌طلبی شوروی مقاومت کند. به نظر کنان، تنش‌زدایی باید پس از مهار صورت گیرد، نه به‌عنوان جایگزینی برای آن.

رویکرد ترامپ به سبک والاس، البته با خطرات آشکاری همراه است. اروپایی‌ها، از جمله برخی از شخصیت‌های تاریخی که به‌طور سنتی از آمریکا حمایت کرده‌اند، به این سادگی توهین‌های تیم ترامپ به حیثیت خود و تهدیدات آن علیه امنیت‌شان را فراموش نخواهند کرد. پوتین نیز ممکن است تمامی امتیازاتی را که واشنگتن پیشنهاد می‌دهد بپذیرد، اما هم‌زمان اتحاد خود با چین را تقویت کرده و اقدامات خصمانه‌اش در اوکراین را شدت بخشد. علاوه بر این، ژاپن نیز رویکرد تساهل‌آمیز ترامپ در قبال متحدان قدیمی اروپایی را تهدیدی برای امنیت خود می‌بیند.

ارسال نظرات