حامد کلاهداری: من حرف حامد کلاهداری را زدم!
شاید بهتر باشد گفتوگویمان را با طرح این سوال شروع کنم که چرا با این سن کم این جسارت را کردید که کارگردان فیلمی باشید که قرار بود سیاسی و حساس باشد؟ این رابطه فامیلی که خیلیها میگویند شما با آقای سجادپور دارید چقدر برای ساختن این فیلم تاثیرگذار بود ؟ چون بالاخره هرکسی نمیتواند در رابطه با این موضوعات حساس حرف بزند.
کلاهداری: این یکی از خبرهای کمدی است که من سال گذشته شنیدم! واقعا نمی دانم من با چه کسی فامیلم؟ با آقای سجادپور؟ یکی از جوکهای خندهداری بود که من و آقای سجادپور كلي به آن میخندیدیم! من ایشان را سالها بود که ندیده بودم. او را از همان گذشته که در هیات هنرمندان اسلامی بود، میشناختم. بحث اینجاست که فیلم «شکلات داغ» را اغلب منتقدان دوست داشتند چرا که این فیلم منتقدپسند بود و شاید مردمپسند نبود. من خودم این فیلم را خیلی دوست دارم چون سینمای مورد علاقه و شخصی خودم یعنی اجتماعی تلخ است. اما درباره «پایاننامه» اجازه بدهید که حرفتان را قبول نداشته باشم که حتما باید یک کارگردان پختهتری باید آن را میساخت.
ما در همین جشنواره امسال ناپختگیهایي از این کارگردانان پخته دیدیم که حالمان را خراب کرد و اگر بخواهیم دقت کنیم بهترین فیلمهای این چندسال اخیر را کارگردانان جوان ساختهاند. مثلا کارگردانی که سی و چندساله است خیلی بهتر از 50-60ساله فیلم ساخته. ببینید من دوست داشتم یک فیلم درباره حوادث انتخابات بسازم. به همین سادگی. همان طور که دوست داشتم درباره یک کافه فیلم بسازم، که ساختم.
-دقیقا. همین دوست داشتن و سریع به هدف رسیدن یک کمی مشکوک است ديگر!
کلاهداری: نه اینطور نیست. هرکارگردانی اجازه دارد تجربه کند. آقای شمقدری در جشنواره پارسال گفت که ما در برنامهمان هست که از فیلمهای سیاسی دفاع کنیم. ویژگی مدیران قبلی ترسو بودنشان بود ولی آقای شمقدری جسور است و با آمدنش فیلمهایی آزاد شد که سالها پشت در مانده بود. ژانر سیاسی هم جرات میخواهد و هیچ مدیری دنبال دردسر نمیگردد، اما شمقدری این جسارت را به خرج داد تا ما بتوانیم سینمای سیاسی هم داشته باشیم.
به هرحال من وقتی قصد کردم که این فیلم را بسازم فهمیدم که کار سختی است چون من بچه این سینما هستم و 21سال هست که در این سینما هستم و کاملا میدانستم که چه برخوردهایی قرار است با این فیلم بشود، چون اولین بار بود که فیلم سیاسی ساخته میشد و من تمام این ضربهها را خوردم و راه را برای کارگردانان بعدی که میخواهند در این حوزه کار کنند، هموار کردم و ایمان دارم که مثلا آقای طالبی میتوانند راحتتر در این باره فیلم بسازند.
من آدمی هستم که اگر بخواهم یک کاری را بکنم تا آخرش پایش میایستم و یقین دارم که هرکارگردان دیگری جای من بود نیمهکاره پروژه را رها میکرد و یا فراریاش میدادند. ما ناهمواریهای عجیبی در طول فیلمبرداری دیدیم. من به این فیلم اعتقاد دارم و با تمام عقایدم آن را ساختم و نمیدانم چرا اینقدر کم در اینباره فیلم ساخته شده. اصلا به جای یک فیلم چرا نباید ما 10 فیلم درباره حوادث انتخابات داشته باشیم؟
-میشود دقیقا بگویید که به چیزی اعتقاد داشتید؟ چون این حرف را در نشست پس از نمایش فیلم هم در جشنواره گفته بودید.
کلاهداری: به چیزی که ساختم.
-همه کارگردانها به چیزی که میسازند اعتقاد دارند.
کلاه داری: ببینید من سراغ این رفتم که کاری به چپ و راست نداشته باشم. من حرف حامد کلاهداری را زدم! من اعتقادم این بود که دعوا بر سر فرشی است که ما بر روی آن هستیم، اما خیلیها میخواهند این فرش به طور کل نباشد. من دنبال این بودم که حس ناسیونالیستی مردم را تحریک کنم. به دنبال میهنپرستی بودم. این طبیعی است که در یک کشوری چند جناح باشد و با هم مخالف باشند، اما عدهای این وسط با ریشه مشکل دارند. کسانی در روزهای انتخابات گروهکهایی را تشکیل دادند و به دنبال این بودند كه این وسط سوءاستفاده کنند و تیشه به ریشه بزنند. من اصل حرفم این بود.
-اين حرفها درست، ولي در مورد فيلم شما بحثها اصلا درباره كيفيت فيلم است. خيليها ميگويند با وجود آن پشتوانه، فيلم ضعيفي ساخته شده.
کلاهداری: این دوستانی که این حرفها را زدند کمسوادترینها هستند و اتفاقا خیلی الکی اسمشان بزرگ شده است! چرا که من در همان روزها فیلمسازی را دیدم که ادعای روشنفکری هم دارد و فیلمی ساخته که قبلا اکران شده و اتفاقا اسم فيلمش بلند و چند سیلابی هم بود. وقتی که فیلم این آقا اکران شد مردم از شدت عصبانیت در سینماها صندلی ها را شکستند و اعتراض کردند. اینقدر این فیلم بد بوده که مردم عادی را تحریک کرده که این جور مخالفتشان را نشان بدهند. آن وقت همین آدم در سالن نمایش فیلم در جشنواره نشسته بود و من دیدم که 30نفر را رهبری میکند و فیلم را هو میکنند.
آن هم چه زمانی؟ وقتی تازه تیتراژ آغازین این فیلم بود. دلیل اینکه که این جبهه را برای این فیلم گرفتند کاملا معلوم است اینها با شخص من مشکل دارند. من حتی در مشهد دیدم که خیل عظیمی در سالن بودند و میخواستند فیلم را ببینند و حتی عدهای روی زمین فیلم را تماشا کردند و بعد از پایان فیلم بدون اغراق 80درصد راضی بودند و تشویق کردند و در طول فیلم هیچ حرفی نزدند. من در سینما بهمن، ایران و پردیس هم فيلم را با مردم ديدم و وضع به همین صورت بود. تنها جایی که شروع به هو کردن کردند همان سینمای مطبوعات بود که آن هم ميدانم كه از پیش تعیین شده بود.
-چرا اينطوري فكر ميكنيد؟ چرا مطبوعاتيها بايد با شما مشكل داشته باشند؟
کلاهداری: چون اینها به اسامی کار دارند: حامد کلاهداری، علیرضا سجادپور و روحالله شمقدری.
-ببینید الان خودتان هم اسم آقاي سجادپور و شمقدري را ميگوييد. چقدر تحت تاثير اين آدمها هستيد؟
کلاه داری: خب، کارگردان فيلم که سجادپور نبوده، کارگردانش حامدکلاهداری بوده و برای خودش عقایدی دارد. آدم تا حدی ميتواند زیر سیطره افراد برود. من خودم به جرات میگویم پاي تک تک چیزهایی که در این فیلم نمایش دادهام ایستادهام. تازه من این را هم به شما بگویم که ما خیلی از چیزهایی که باید میگفتیم را نگفتیم. اگر آنها را میگفتیم حال خیلی از افراد بدتر از این می شد. ما خیلی پدرانه برخورد کردیم.
-اتفاقا مشکل خيليها هم با فیلم دقیقا همین است که این فیلم حرفش را درست نميزند و اصلا فیلم سیاسی نیست. بیشتر معمایی-پلیسی شده است. یعنی ميگويند شما فیلم سیاسی نساختید.
کلاهداری: من راه را درست رفتم. من به اندازهای که میتوانستم در این صندوقچه را باز کنم، باز کردم. در این صندوقچه الان همین قدر توان دارد باز بشود.
-چرا؟ اینقدرش را ميدانستيد یا اینقدر توانش را داشتید؟
کلاهداری: نه اینقدر ظرفیت این آدمها بود. وقتی یک فیلمساز و منتقد اینقدر کم تحمل است که این حرفها را بشنود پس همین قدر کافی بود که باز شد.
-حالا فرض بگیرید که همین فیلم را یک کارگردان سن بالا و شناختهشده ساخته بود. فکر میکنید چه اتفاقی می افتاد؟
کلاهداری:من این سوال را از خودتان میپرسم.
-میدانید مشکل اینجاست که من فکر میکنم شما برای ژانر سیاسی کم سن و سالید.
کلاهداری:چرا؟
-به هرصورت ژانرسیاسی با تاریخ كشورها و زندگی آدمها سروکار دارد. شما دارید برههای را نشان میدهید که شاید برهه خاص و حساسي باشد و به تصویر کشیدنش پختگی می خواهد؟
کلاهداری: من 28سالم بود که آن انتخابات رادیدم. آیا یک پسر28ساله توان گفتن این حرفها را ندارد؟ آیا من درباره انقلاب حرف زدم؟ من درباره زمانی فيلم ساختم که مال آن زمان هستم. من اتفاقا یک فیلم از یک کارگردان پخته دیدم که فاجعه سیاسی و خندهدار بود. فیلمی که میخواست سیاسی بشود اما خیلی افتضاح شده بود اصلا به نظرم خندهدار بود و این حرف را خیلی از افراد بزرگ درباره آن فیلم گفتند. پس اجازه بدهید که با حرفتان موافق نباشم.
-اینكه شما هيمنطور به اين و آن ايراد ميگيريد، برای خودتان تبعات دارد. شايد ادامه راه فیلمسازی برایتان سخت بشود.
کلاهداری:من همیشه روی چیزی که باور دارم میایستم و به وجود خدا اعتقاد دارم. شما ببینید فیلمی را دنیایی کوبیدند تا ساخته نشود اما این فیلم ساخته شد، چون خدا میداند که من نمیخواستم کسی را بکوبم. درضمن شما این را هم توجه داشته باشید که من بر سر فیلم «شکلات داغ» هم همین بدبختیها را داشتم آن فیلم که دیگر سیاسی نبود! اینها حالشان از این خراب است که چرا موهای من سفید نیست!
-فکرمی کنم شما مثل آقای ده نمکی خیلی با بدبيني به موضوعات نگاه میکنید!
کلاهداری: باور کنید همین طور است که میگویم. باور کنید که اگر کاهانی هم در سن 28سالگی فیلم میساخت حالش را میگرفتند! کاهانی الان 40-42سالش است و بحث این است که کارگردان جوان روی اعصاب خیلیهاست! این حسادتها عادی است بین اهالی سینما. ما باید درباره مردم عادی حرف بزنیم. همین افراد به مسعود ده نمکی هم خرده میگیرند و او را میکوبند، پس چرا فیلمش 5میلیارد فروخته؟ 5میلیارد دیگر هم میفروشد. پس نتیجه میگیریم که این فیلم فیلم موفقی است!
-بهنظر شما فقط از روي فروش فيلمها باید درباره موفقیت فیلمها نتیجه گرفت؟
کلاهداری:«اخراجیها» برای سرگرمی ساخته شده و به نظر من به قصدش رسیده پس فیلم موفقی است. اگر «اخراجیها» نبود که در این سینما تخته شده بود! اگر آقای ده نمکی نبود که ما باید این سینما را همان دو سال پیش تعطیل میکردیم! شما میدانید که مسعود دهنمکی باعث شده که سینمایی در شهرستان یک سال دیگر هم به فعالیت ادامه بدهد و تغییر کاربری ندهد و آبمیوه فروشي نشود؟ من اینها را پرسیدم که میگویم. همین طوری حرف نمیزنم. من ایشان را نمیشناسم و کاری هم به شخصیتشان ندارم، چون اصلا ایشان را نمی شناسم و با ایشان برخوردی نداشتم ولی میگویم او شخص بزرگی برای سینمای ما بوده است.
-کمی درباره خود فيلم صحبت کنیم. اين خبر كه قرار بود کاراکتر ندا آقاسلطان در فیلم باشد درست است؟
کلاهداری:اصلا. خانم لیلا اوتادی برای اینکه خودش را مطرح کند بعد از اینکه با ما قرارداد بست رفت و همه جا گفت که من قرار است نقش ندا آقاسلطان را بازی کنم. اصلا اسمی از آقاسلطان آورده نشده بود و ما وقتی این موضوع را شنیدم با بچهها کلی به این موضوع خندیدیم!
-یعنی آقای کلاهداری، ذهن یک فرد اینقدر متوهم است؟
کلاهداری:آره، من واقعا تعجب کردم ایشان فکر میكردند که میتوانند با این کارشان معروف شوند که برعکس برایشان یک هجمه ای ایجاد شد که خودش هم ترسیده بود. من اصلا نمیدانم کجای فیلم میشد که کاراکتر ندا آقاسلطان وجود داشته باشد؟ آخه ما چه جوری میتوانستیم در فیلممان ندا را بکشیم؟ اصلا نمیفهمم این جور اتفاقات را .
-و درباره ماجراي امیر آقایی؟
کلاهداری:امیر آقایی اولین نفری بود که قرارداد بست. یعنی هنوز پیش تولید ما جایی اعلام نشده بود، امیر آقایی آمد دفتر من و بعد از خواندن فیلمنامه به من گفت این نقش کاوه (نقشی که الان در فیلم کامران تفتی آن را ایفا کرده بود) را باید به من بدهی و با من قرارداد ببندی چون من عاشق این فیلمنامه شدم و اگر این کار را نکنی من از در اینجا بیرون نمیروم! و وقتی قرارداد را بستیم ایشان به خارج از کشور رفتند تازه سروصداها به راه افتاد و وقتی ایشان برگشتند با این همه حاشیه برخورد کرد تعجب کرد و کم آورد. چون اصلا فکر میکنم که ایشان نقش را عوضی گرفته بود دوست داشت که ادای بروس ویلیس را در بیاورد.
چون اصلا خودش میگفت که بروس ویلیس را خیلی دوست دارد و میخواهد شبیه او بشود. به من میگفت سرم را با تیغ بزنید که من بهش گفتم پلیس فیلم ما مامور اداره اطلاعات است میتواند خوشتیپ باشد اما دیگر نه تا این حد! و وقتی هم فیلمبرداری شروع شد خیلی نقش را بد بازی میکرد. یادم میآید یک پلان را 40بار گرفتیم. فکر میکنم که این نقش در توانایی آقای آقایی نبود. البته من فکر میكنم که ایشان بازیگر خوبی هستند اما نمی دانم چرا نمی توانست این نقش را بازی کند. من هم از ایشان خواستم که دیگر این نقش را بازی نکنند و او هم برای اینکه سربلند بشود در محافل خصوصیاش گفته بود که نقش من را عوض کرده بودند.
-پس یعنی اصلا دلایل سیاسی در کار نبود؟
کلاهداری:نه، اصلا.
-آقای کلاهداری یکی از اشکالات اساسی «پایان نامه» انتخاب غلط بازیگران آن است. هیچکدام از آدمهای جلوی دوربین برای نقششان مناسب نبودند البته اگر داریوش ارجمند را فاکتور بگیریم.
کلاه داری:در این باره نظرات متفاوت است من آدمی را سراغ دارم که میگوید خانم افشاری در این فیلم بی نظیر بازی کرده است! ببینید همه چیز 100درصد نبوده این را قبول دارم اما شما به این هم توجه داشته باشید همه ما برای ساخت این فیلم فشار زیادی را متحمل می شدیم! هرشب که بازیگران ما به خانه می رفتند با حجم زیادی از فشارهای آدمهای بیرونی و ناشناس مواجه می شدند! بنابراین این 30درصدتوانایی من برای کارگردانی است چون 70درصد آن صرف جمع کردن حاشیهها شده بود.
-این افراد همه آن انتخابهایی است که می خواستید از ابتدا باشند یا اینکه نه زیاد شنیدید؟
کلاهداری:من به 90 درصد خواستهها و انتخابهایم برای تیم بازیگری نرسیدم.
-يك اتفاقي كه در فيلم افتاده است صحنههايي است كه شكل خنده داري به آن داده است مثلا چطور كساني كه قصد براندازي يك نظام دارند نميتوانند به اين فكر كنند كه دو غريبه وارد خانه تيميشان شدند و به همين راحتي آنها را راه ميدهند به اتاقي كه دارند در آن مونتاژ فيلم ميكنند؟يعني اين افراد كه قرار است كار به اين بزرگي كنند اينقدر خنگ هستند؟
کلاهداری:ببينيد آنها منتظر دو نفر بودند كه قرار بود به آن خانه بيايد تا كمكشان كنند. خب معلوم است كه وقتي آن دو نفر وارد شدند صاحب آنجا فكر ميكند كه اين دو نفر همان دونفر هستند. پس نيازي نيست كه آنها خنگ باشند. گاهي در زندگي پيش ميآيد كه آدم ناخودآگاه وارد تشكيلات بزرگي ميشود و اين در هركشوري پيش ميآيد. ما اگر هفت خان رستم ميگذاشتم براي ورود اين افراد به اين خانه، فكر ميكنم فيلم خيلي كمدي ميشد.