ترنج موبایل
کد خبر: ۹۶۱۴۱۳

چرا آمریکا قدرتمندان جنگ‌طلب را هرگز پاسخگو نمی‌کند؟

ترامپ و نتانیاهو: معمای یک اشتباه استراتژیک مرگبار!

ترامپ و نتانیاهو: معمای یک اشتباه استراتژیک مرگبار!

آمریکا در پاسخگو کردن قدرتمندان در برابر اشتباهاتشان ناتوان است. جنگ اخیر با ایران نمونه بارز تکرار فجایع ویتنام و عراق است که به افزایش قیمت انرژی، تورم، تسلط ایران بر تنگه هرمز و کاهش مهمات آمریکا انجامید. مسئولان اصلی شامل ترامپ، نتانیاهو و مشاوران جنگ‌طلب مانند برت استفنز، جان بولتون و بنیاد دفاع از دموکراسی‌ها هستند. برای جلوگیری از تکرار، باید به جای این پیامبران همیشه‌شکست‌خورده، به صداهای عاقل‌تر گوش داد.

استفان والت  فرارو– استفان والت، استاد روابط بین الملل دانشگاه هاروارد و نظریه پرداز نظریه رئالیسم تدافعی

 به گزارش فرارو به نقل از نشریه فارن پالیسی، یکی از کارهایی که آمریکا در آن خوب نیست، این است که افراد قدرتمند را در برابر اشتباهاتشان پاسخگو کند. چند مثال برایت می‌زنم: جرالد فورد، رئیس‌جمهور آمریکا، ریچارد نیکسون را عفو کرد. جرج اچ. دبلیو. بوش، مسئولان رسوایی ایران-کنترا را بخشید. باراک اوباما از پیگرد کسانی که شکنجه غیرقانونی را مجاز دانسته بودند، خودداری کرد.

کسانی که جنگ‌های فاجعه‌بار ویتنام و عراق را طراحی کردند، تا آخر عمرشان افراد محترمی در حکومت ماندند. بعضی‌شان حتی رهبری نهادهای مهم را بر عهده گرفتند یا جایگاه راحتی داشتند و هر وقت خواستند درباره مسائل سیاسی نظر می‌دادند. همچنین کلاهبردارانی که بحران مالی ۲۰۰۸ را به وجود آوردند، هیچ‌وقت پاسخگو نبودند؛ ما فقط صفحه را ورق زدیم و به زندگی ادامه دادیم. با این سابقه، خیلی تعجب‌آور نیست که آمریکا دوباره اشتباهات گذشته را تکرار کند.

فرمول همیشگی جنگ؛ از شیطان‌سازی تا قول پیروزی سریع

جنگ با ایران یک نمونه بسیار واضح از اشتباه است. حالا باید دید آتش‌بسی که سه‌شنبه اعلام شد دوام می‌آورد یا نه، ولی همین الان هم می‌شود فهمید که شروع دوبارهٔ جنگ، یک اشتباه بزرگ بود. دو ماه پیش، تنگهٔ هرمز باز بود، ایران کنترل شده بود، قیمت نفت و گاز پایین‌تر بود و انبار مهمات آمریکا پرتر بود. اما الان قیمت نفت و گاز فوق‌العاده بالا رفته، تورم دارد زیاد می‌شود، ایران تنگه را در دست گرفته و از کشتی‌هایی که از آن عبور می‌کنند پول می‌گیرد. دولت ایران جوان‌تر، تندروتر و محبوب‌تر شده است. مهمات آمریکا کم شده و چند تا از پایگاه‌های مهمش در منطقه به شدت آسیب دیده‌اند. تمام دنیا دیده که آمریکا را یک پیرمرد عصبانی و بی‌تجربه رهبری می‌کند. حالا دیگر هیچ بهانه‌ای برای این که از مسئولان این فاجعهٔ بی‌مصرف بازخواست نکنیم، وجود ندارد.

من قبلاً گفتم که چه کسانی بیشتر از همه مقصر تصمیم احمقانه‌ی رفتن به جنگ هستند و چه کسانی نباید مقصر شناخته شوند. مسئولیت اصلی مستقیماً بر عهده‌ی دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل و مشاوران نزدیکشان است. اما چنین تصمیم‌هایی یک‌دفعه به وجود نمی‌آیند. در کشورهای دموکرات، راه برای جنگ‌های احمقانه‌ی انتخابی را کارشناسان، لابی‌گرها، مشاوران و به‌اصطلاح متخصصان هموار می‌کنند. این افراد گاهی سال‌ها تلاش می‌کنند تا سیاست‌گذاران را قانع کنند که اگر سگهای جنگ را آزاد کنیم، یک مشکل سخت در سیاست خارجی حل می‌شود. کم کم حرف‌هایشان باعث می‌شود که استفاده از نیروی نظامی عادی جلوه کند. در این شرایط، تصمیمی مرگ‌وحیاتی که جان هزاران نفر به آن بستگی دارد، فقط به چشم یکی از گزینه‌های معمولی دیده می‌شود.

تقریباً همیشه فرمول جنگ یکسان است: اول دشمنی را انتخاب می‌کنند و او را کاملاً شرور و غیرقابل تغییر معرفی می‌کنند. بعد گروه طرفدار جنگ به ما قول می‌دهد که عملیات نظامی سریع، آسان و کم‌هزینه خواهد بود و سودهای بزرگ و ماندگاری به همراه می‌آورد. آنها بارها و بارها هشدار می‌دهند که وقت تنگ است و اگر همین حالا کاری نکنیم، فاجعه می‌شود. آنها معمولاً هیچ حرفی از غیرنظامیان بی‌گناهی که کشته می‌شوند و رنج بازماندگانی که خانه و زندگی‌شان ویران شده، نمی‌زنند. بلکه با اطمینان می‌گویند که مردم آن کشور از کار ما استقبال خواهند کرد. این نقشهٔ تکراری همیشه تکرار می‌شود تا اینکه بالاخره روزی شرایط جور می‌شود و یک رهبر احمق تصمیم می‌گیرد که حرف جنگ‌طلبان راست بوده است.

از شورای آتلانتیک تا نیویورک تایمز؛ رسانه‌هایی که جنگ را عادی کردند

خب، حالا ببینیم کدام صداهای معروف به تصمیم ترامپ برای رفتن به جنگ مشروعیت بخشیدند. بدون شک برت استفنز از نیویورک تایمز یکی از آنهاست. او سال‌هاست که خواهان جنگ با ایران است، همان طور که قبلاً از حمله به عراق در سال ۲۰۰۳ حمایت کرد و هنوز هم پشیمان نیست. او از جایگاه بلند خود در یکی از مهم‌ترین رسانه‌های جهان، در سال ۲۰۲۴ نوشت: «ما حتماً باید تنش با ایران را بیشتر کنیم.» درست پیش از شروع جنگ هم در یادداشتی به نام «دلایل حمله به ایران» همین حرف را تکرار کرد. هنوز هم کاملاً طرفدار جنگ است، یادداشت‌های بعدی را نوشته و به خوانندگان اطمینان داده که جنگ خوب پیش می‌رود و هشدار داده که مبادا آمریکا سست شود. اگر از این که پول مالیات‌تان صرف جنایت‌های جنگی می‌شود خوشحالید و اگر دوست دارید هر گالن بنزین را ۶ دلار یا بیشتر بپردازید، با خیال راحت برای او یادداشت تشکر بفرستید.

متیو کرونیگ از شورای آتلانتیک هم دقیقاً مثل استفنز است. او بیش از ده سال است که خواهان جنگ با ایران بوده، از جمله در مقاله‌ای در سال ۲۰۱۲ به نام «زمان حمله به ایران». آن مقاله یک نمونه‌ی کلاسیک از تحلیل غلط استراتژیک بود؛ چون کرونیگ از یک طرف فرض‌های خوش‌بینانه‌ای درباره‌ی این که جنگ چطور پیش می‌رود مطرح کرد و از طرف دیگر پیش‌بینی‌های بدبینانه‌ای درباره‌ی این که اگر جنگ نشود چه اتفاقی می‌افتد.

او بعداً همان استدلال‌ها را در کتابش تکرار کرد و از آن موقع حتی یک ذره هم نظرش را عوض نکرده است. در سال ۲۰۲۵ دوباره خواستار جنگ شد و اصرار کرد که خطر گسترده شدن جنگ کم است، چون ایران در پاسخ تنش را بالا نمی‌برد. ظاهراً رهبران ایران تحلیل او را نخوانده‌اند؛ و اگر هم خوانده باشند، به هیچ وجه قانع نشده‌اند.

دانیل پلتکا، مارک تایسن و مایکل روبین از مؤسسه‌ی امریکن انترپرایز هم جزو آن دسته از مدافعان سرسخت جنگ هستند. درست پیش از شروع جنگ، این سه جنگ‌طلب تندرو یک گفت‌وگوی طولانی پادکستی انجام دادند و در آن توضیح دادند که چرا امیدوارند ترامپ دست به تغییر نظام ایران بزند. آنها پیش‌بینی کردند که سرنگونی دولت ایران کار آسانی خواهد بود و کاملاً عادی درباره‌ی مزایای ترور رهبران ایران حرف زدند. حالا با وجود این که جنگ دارد هزینه‌های بیشتری می‌طلبد و خود ترامپ هم آشکارا ناامید شده، پلتکا همچنان از جنگ دفاع می‌کند. به نظر نمی‌رسد هیچ‌کدام از این سه نفر کوچک‌ترین نگرانی از این داشته باشند که جنگ چقدر قربانی گرفته، چند بار قوانین بین‌المللی نقض شده، یا ممکن است جنایت جنگی رخ دهد.

نیال فرگوسن از مؤسسهٔ هوور هم به همین شکل باید پاسخگو باشد. او قبلاً از حمله به عراق در سال ۲۰۰۳ حمایت کرده بود. در اوایل سال ۲۰۲۶، در یک پادکست گفت که آمریکا باید «کاری را که تابستان قبل شروع کرده، تمام کند». به قول خودش: «شکی نیست که برای مردم عادی ایران مفید خواهد بود؛ برای کل منطقه و حتی کل جهان مفید است که این نظام را از روی زمین محو کنیم. بیایید این کار را بکنیم.» وقتی ترامپ آرزویش را برآورده کرد، فرگوسن به خوانندگان نشریهٔ فری پرس اطمینان داد: «یک چیز را می‌توانم قاطعانه دربارهٔ جنگ آمریکا و اسرائیل با جمهوری اسلامی قول بدهم: طولانی نخواهد شد.» اما فرگوسن که همیشه انعطاف نشان می‌دهد، به تازگی به نظر می‌رسد از خوش‌بینی اولیه‌اش دست کشیده و دارد فکر می‌کند که شاید جنگ «جهانی» شود. کاش قبل از این که طبل جنگ را به صدا درآورد، کمی به آن احتمال فکر می‌کرد.

از لابی اسرائیل تا فاکس نیوز؛ شبکه پیچیده جنگ‌طلبان ایران

ژنرال بازنشستهٔ چهار ستاره جک کین هم سزاوار توجه است. در حالی که بسیاری از افسران بازنشستهٔ نظامی در مورد عاقلانه بودن این جنگ آخر تردید کرده‌اند، کین همیشه یکی از سرسخت‌ترین حامیان آن بوده است. پیش از شروع جنگ، او به شبکهٔ فاکس نیوز گفت که حمله نظامی «بهترین گزینه» است و آن را «یک فرصت تاریخی» برای تغییر نظام ایران نامید. از آن زمان تا حالا، همیشه از جنگ دفاع کرده، تصمیم‌های ترامپ را تحسین نموده و پیش‌بینی کرده که جنگ به زودی تمام می‌شود.

هیچ صحبتی از جنگ‌طلبان ایران بدون نام بردن از مارک دوبوویتز و همکارانش در بنیاد دفاع از دموکراسی‌ها (FDD) کامل نمی‌شود. بنیاد دفاع از دموکراسی ها یکی از سازمان‌های کلیدی در لابی طرفدار اسرائیل است. این سازمان یکی از سرسخت‌ترین مخالفان برجام (همان توافق هسته‌ای) بود؛ توافقی که ظرفیت غنی‌سازی ایران و میزان اورانیوم غنی‌شده‌اش را شدیداً کاهش داده بود و در نتیجه، مسیر ایران برای ساختن بمب هسته‌ای را خیلی طولانی کرده بود.

بعد از این که نتوانستند جلوی برجام را بگیرند، بنیاد دفاع از دموکراسی ها به ترامپ کمک کرد تا در دورهٔ اول ریاست‌جمهوری‌اش از توافق خارج شود؛ با وجود این که ایران کاملاً به تعهداتش پایبند بود و سیاست «فشار حداکثری» را با هدف سرنگونی حکومت ایران پیش بگیرد. منتقدان هشدار داده بودند که خارج شدن از توافق باعث می‌شود ایران دوباره غنی‌سازی را شروع کند و به بمب نزدیکتر شود (که همین طور هم شد) و سرانجام آمریکا مجبور شود به فکر حمله نظامی بیفتد، با همان عواقب بدی که الان داریم می‌بینیم.

اما این احتمال، دوبوویتز را آزار نداد. او در اوایل فوریه به رادیو ان.پی.آر گفت که آمریکا باید «اول حمله کند، بعد حرف بزند». از آن موقع تا حالا، بنیاد دفاع از دموکراسی ها همیشه طرفدار جنگ بوده، با وجود این که بیشتر و بیشتر مشخص شده ترامپ محاسبه‌اش اشتباه بوده و جنگ هزینه‌های انسانی وحشتناکی بر سر مردم جهان آورده است.

و بعد نوبت به جان بولتون مشاور امنیت ملی پیشین آمریکا می‌رسد،. هر چند بولتون خودش از ترامپ، به خصوص از نحوهٔ مدیریت جنگ، به شدت انتقاد کرده، اما او سال‌هاست که طرفدار حمله نظامی برای سرنگونی نظام ایران بوده و با هر گونه تلاش دیپلماتیک برای بهتر شدن رابطهٔ آمریکا و تهران مخالف است. بولتون با توافق هسته‌ای سال ۲۰۱۵ مخالف بود، از کارزار ناموفق «فشار حداکثری» در دورهٔ اول ترامپ حمایت کرد، و در اوایل مارس ۲۰۲۶ به شبکهٔ پی.بی.اس گفت که تصمیم آمریکا برای شروع جنگ در فوریه «کاملاً درست» بود. او حتی اضافه کرد: «اگر ۲۰ سال پیش این کار را کرده بودیم، الان جهان جای امن‌تری بود.» بنابراین، با وجود این که خود بولتون با ترامپ اختلاف پیدا کرده، او هم یکی از آن افرادی است که سهم زیادی در به راه افتادن این جنگ داشتند.

به سختی می‌شود گفت این چند نفر تنها چهره‌های سرشناسی بودند که پیش از ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ خواستار حمله به ایران شدند و از آن موقع تا حالا هم به دفاع از جنگ ادامه داده‌اند. من عمداً خیلی‌ها را کنار گذاشته‌ام: سیاستمدارانی مثل سناتورهای جمهوری‌خواه لیندسی گراهام یا تام کاتن، و چهره‌های تلویزیونی مثل مارک لوین یا شان هانیتی از شبکهٔ فاکس نیوز. بی‌شک افراد مهم دیگری هم هستند که من از قلم انداخته‌ام؛ کسانی که کمک کردند فضای سیاسی طوری شکل بگیرد که رهبران آمریکا دوباره تصمیم بگیرند جنگی بی‌پایان در خاورمیانه به راه بیندازند.

درس گرفتن از اشتباه؛ شرط اصلی سیاست خارجی عاقلانه

اگر جنگ واقعاً با یک شکست بزرگ برای آمریکا تمام شود که الان به نظر می‌رسد همین طور است؛ آنهایی که برای شروع جنگ فشار آوردند، احتمالاً خواهند گفت که اصل ایدهٔ جنگ درست بود، اما مشکل از اجرا بوده است. آنها تقصیر را  گردن ترامپ، پیت هگست، مارکو روبیو و جی.دی. ونس و بقیه می اندازند. اما این بهانه قبول نمی‌شود. چون قبل از دستور حمله، معلوم بود که دولت چقدر نالایق است و اصلاً دلیل کمی وجود داشت که کسی باور کند جنگ خوب پیش می‌رود.

اگر آمریکایی‌ها می‌خواهند دیگر همان اشتباهات تکراری را نکنند، باید خیلی کمتر به کسانی گوش بدهند که مدام توصیه‌های غلط می‌کنند. البته نباید در این کار زیاده‌روی کرد؛ چون سیاست خارجی همیشه نامطمئن است و هیچ‌کس همیشه همه چیز را درست نمی‌گوید (من خودم هم مستثنی نیستم). اما آدم‌های عاقل اشتباهشان را می‌پذیرند و از آن درس می‌گیرند، در حالی که ایدئولوگ‌ها معمولاً لجاجت می‌کنند. وقتی کسی مدام همان نسخهٔ تکراری را می‌دهد، هر بار هم همان نتیجهٔ بد را می‌گیرد و به نظر هیچ وقت درس نمی‌گیرد، وقتش رسیده که برای راهنمایی سراغ جای دیگری برویم.

این کشور هنوز آزاد است فعلاً و من نمی‌گویم کسانی که این جنگ احمقانهٔ آخر را به خورد مردم دادند باید تحت پیگرد قانونی قرار بگیرند یا اخراج شوند، یا تنبیه شوند، یا به هر شکلی آزار ببینند. من همچنان باور دارم که چیزی که جان استوارت میل «آزادی اندیشه و بحث» نامید، در درازمدت به سیاست بهتری منجر می‌شود و نباید سعی کنیم نظرات مخالف را خفه کنیم. اما این که ما حق آزادی بیان را حفظ می‌کنیم و به نظرات مخالف گوش می‌دهیم، به این معنا نیست که مجبور باشیم به همهٔ صداها یک‌سان توجه کنیم یا به همهٔ آنها وزن برابر بدهیم.

برای آینده، می‌شود امیدوار بود که خبرنگارانی که برای تهیه‌ی یک گزارش به نظر یک کارشناس نیاز دارند، بیشتر سراغ صداهای دیگری بروند، نه اینکه همیشه همان چند اسم تکراری توی دفترچه‌شان را پیدا کنند. ویراستارهای نشریات هم می‌توانند مقالات جنگ‌طلبانه را با دقت و تردید بیشتری بررسی کنند. شبکه‌های خبری و کسانی که پادکست می‌سازند و به دنبال تفسیری روشنگر هستند، شاید کمتر سراغ این پیامبران همیشه‌شکست‌خورده بروند. از همه مهم‌تر، سیاست‌گذارانی که در مسائل دشوار سیاست خارجی به دنبال مشورت عاقلانه هستند، باید برای دریافت بینش و توصیه به افراد دیگری تکیه کنند.

ارسال نظرات
تبلیغات
خط داغ
تبلیغات متنی