ترنج موبایل
کد خبر: ۹۷۴۵۲۵

ترامپ و مأموریت دشوار فروش توافق ایران به حزب جمهوری خواه

ترامپ می‌تواند توافق با ایران را بفروشد؟

ترامپ می‌تواند توافق با ایران را بفروشد؟

هم‌زمان با تشدید تلاش‌های دیپلماتیک برای پایان جنگ ایران و آمریکا، هیئتی بلندپایه از تهران راهی دوحه شده و مذاکراتی با محوریت آتش‌بس، بازگشایی تنگه هرمز، آزادسازی دارایی‌های ایران و پرونده هسته‌ای در جریان است. طرح پیشنهادی شامل تمدید ۶۰روزه آتش‌بس و اجرای مرحله‌ای تعهدات است. با این حال، کاخ سفید با فشار داخلی جمهوری‌خواهان، نگرانی اسرائیل و چالش فروش توافق به کنگره روبه‌روست؛ در حالی که برخی تحلیلگران از فرسایش بازدارندگی غرب سخن می‌گویند.

تبلیغات
تبلیغات

فرارو- هم‌زمان با افزایش تلاش‌های دیپلماتیک برای پایان‌دادن به جنگ میان ایران و آمریکا، هیئتی بلندپایه از تهران روز دوشنبه راهی دوحه شد؛ سفری که خبرگزاری دولتی ایران آن را بخشی از «مسیر دیپلماتیک» میانجی‌گری پاکستان توصیف کرده است. ریاست این هیئت را محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس و مذاکره‌کننده ارشد ایران بر عهده دارد.

به گزارش فرارو، رسانه‌ها گزارش داده‌اند که عباس عراقچی، وزیر امور خارجه و عبدالناصر همتی، رئیس کل بانک مرکزی نیز در ترکیب این هیئت حضور دارند؛ ترکیبی که نشان می‌دهد مذاکرات تنها جنبه سیاسی ندارد و احتمالاً ابعاد مالی، اقتصادی و تحریمی نیز در دستور کار قرار گرفته است.

دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، هم‌زمان با ادامه مذاکرات با ایران، بار دیگر ترکیبی از تهدید و وعده را روی میز گذاشت. او گفت گفت‌وگوها با تهران «به‌خوبی پیش می‌رود»، اما هشدار داد که نتیجه نهایی یا یک «معامله بزرگ برای همه» خواهد بود یا اساساً توافقی شکل نخواهد گرفت و مسیر به میدان نبرد بازمی‌گردد.

دونالد ترامپ در پیام خود تلاش کرد توافق احتمالی با ایران را در قالبی فراتر از یک مصالحه دوجانبه نشان دهد. او گفت اگر تهران پس از امضای توافق با واشنگتن به توافق‌های ابراهیم بپیوندد، خاورمیانه می‌تواند به منطقه‌ای «متحد، قدرتمند و اقتصادی» تبدیل شود.

یائیر لاپید، رهبر اپوزیسیون اسرائیل، با حمله‌ای تند به روند تفاهم‌های میان واشنگتن و تهران، توافق احتمالی با ایران را «فاجعه‌ای سیاسی و بی‌سابقه» خواند و دولت بنیامین نتانیاهو را متهم کرد که اسرائیل را از یکی از حساس‌ترین پرونده‌های امنیت ملی خود بیرون از میز مذاکره نگه داشته است.

لاپید در سخنانی که رسانه‌های اسرائیلی بازتاب داده‌اند، تأکید کرد تصمیم‌هایی که مستقیماً با امنیت ملی اسرائیل ارتباط دارد، در حالی گرفته شده که تل‌آویو حتی نزدیک میز مذاکرات نیز نبوده است. او این وضعیت را نشانه‌ای از شکست سیاسی دولت نتانیاهو دانست و گفت کابینه اسرائیل اهدافی برای جنگ تعیین کرد، اما نتوانست به آنها دست یابد.

رهبر اپوزیسیون اسرائیل، نتانیاهو را به ناکامی هم‌زمان در سه جبهه یعنی غزه، لبنان و ایران متهم کرد. به گفته او، ارتش مأموریت‌هایی را که به آن واگذار شده بود انجام داد و شهروندان نیز در برابر فشارها ایستادگی کردند، اما مدیریت سیاسی و راهبردی دولت نتانیاهو از تحقق اهداف اعلام‌شده بازماند.

معامله بزرگ بر سر هرمز؛ از مین‌روبی تا آزادسازی دارایی‌ها

جزئیات تازه‌ای که از گفت‌وگوهای آمریکا و ایران درز کرده، نشان می‌دهد دو طرف به چارچوبی اولیه برای تمدید آتش‌بس و حرکت به‌سوی توافق نهایی نزدیک شده‌اند. بر اساس این طرح، آتش‌بس به مدت ۶۰ روز تمدید می‌شود تا زمینه برای رسیدن به توافقی دائمی و پایان‌دادن به جنگ فراهم شود. در مرکز این چارچوب، تنگه هرمز قرار دارد؛ گذرگاهی که بحران در آن مستقیماً بازار جهانی انرژی و اقتصاد آمریکا را تحت فشار گذاشته است. به گزارش «واشنگتن پست» به نقل از یک مقام ارشد دولت ترامپ، بازگشایی تدریجی هرمز مهم‌ترین بند این تفاهم است. این روند شامل مین‌روبی از تنگه، بازگشت تدریجی مسیرهای کشتیرانی و کاهش اثر بحران بر بازارهای انرژی خواهد بود.

با این حال، هنوز توافق نهایی امضا نشده است. مقام آمریکایی تأکید کرده که روز یکشنبه هیچ سندی با ایران امضا نشد و میزان الزام‌آور بودن چارچوب فعلی نیز همچنان محل ابهام است. یک دیپلمات آگاه هم گفته که پیشنهاد تازه اکنون در انتظار پاسخ و موافقت تهران قرار دارد. بر اساس طرح پیشنهادی، پس از امضای یادداشت تفاهم، ایران تنگه هرمز را باز خواهد کرد و طی ۳۰ روز، اقدامات لازم را برای بازگرداندن سطح تردد دریایی به وضعیت پیش از جنگ انجام خواهد داد. هم‌زمان، ایران، آمریکا و متحدان واشنگتن قرار است با صدور اعلامیه‌ای مشترک، پایان فوری عملیات نظامی در همه جبهه‌ها از جمله لبنان را اعلام کنند.

پرونده هسته‌ای نیز در متن تفاهم حضور دارد، اما نه در قالب یک توافق نهایی. مقام آمریکایی گفته است این یادداشت، ایران را متعهد می‌کند که به سلاح هسته‌ای دست نیابد و از ذخایر اورانیوم با غنای بالا چشم‌پوشی کند. با این حال، سازوکار اجرای این تعهد قرار است طی دو ماه آینده میان دو طرف مورد مذاکره قرار گیرد. بخش مهم و حساس ماجرا، روایت طرف ایرانی از مراحل اجرای توافق است. یک مقام ایرانی به «واشنگتن پست» گفته است بازگشایی هرمز مرحله‌ای خواهد بود. در مرحله نخست، آمریکا باید ۱۲ میلیارد دلار از دارایی‌های مسدودشده ایران را آزاد کند، عملیات مین‌روبی آغاز شود و محاصره آمریکا نیز به‌تدریج کاهش یابد. همین مقام تأکید کرده است که یادداشت تفاهم فعلی توافق هسته‌ای محسوب نمی‌شود، بلکه صرفاً تعهدی برای مذاکره درباره موضوع هسته‌ای در مرحله بعدی است. انتظار می‌رود بیانیه‌ای با جزئیات بیشتر درباره این چارچوب منتشر شود.

چارچوب جدید، توقف درگیری‌ها در منطقه را برای دو طرف تضمین می‌کند، اما در عین حال، اسرائیل را تحت شرایط خاصی به عنوان اقدام در برابر تهدیدهای فوری لحاظ کرده. این بند نشان می‌دهد واشنگتن تلاش می کند از یک‌سو مسیر کاهش تنش با تهران را باز کند و از سوی دیگر، نگرانی‌های امنیتی تل‌آویو را به‌طور کامل نادیده نگیرد. یک مقام ارشد آمریکایی این سازوکار را نسخه‌ای گسترده‌تر از اصل «اعتماد همراه با راستی‌آزمایی» دانسته است. به گفته او، ایران تا زمانی که روند چشم‌پوشی از اورانیوم با غنای بالا را آغاز نکند، چیزی دریافت نخواهد کرد.

در روایت واشنگتن، کاهش محاصره نیز هم‌زمان و تدریجی با بازشدن تنگه انجام می‌شود. هدف اقتصادی این طرح نیز روشن است: کاهش فشار بر خانواده‌های آمریکایی در جایگاه‌های سوخت و آرام‌کردن بازار انرژی.

چالش بزرگ کاخ سفید برای فروش توافق با تهران

کاخ سفید پیش از آنکه تفاهم احتمالی با تهران را به مرحله امضا برساند، با یک میدان مین سیاسی در داخل آمریکا روبه‌رو شده است. مسئله فقط چگونگی مذاکره با ایران نیست؛ چالش اصلی این است که دونالد ترامپ چگونه می‌تواند توافقی با تهران را به جمهوری‌خواهان و کنگره بفروشد، بی‌آنکه این توافق شبیه بازگشت به توافق هسته‌ای سال ۲۰۱۵ دیده شود؛ توافقی که او سال‌ها آن را نماد شکست و میراث سنگین باراک اوباما معرفی کرده بود.

برای دولت ترامپ، توافق با ایران باید از موضع قدرت روایت شود. کاخ سفید می‌خواهد نشان دهد که هر امتیاز احتمالی به تهران، نتیجه فشار نظامی و سیاسی هفته‌های گذشته است نه نشانه عقب‌نشینی آمریکا. به همین دلیل، منابع دیپلماتیک آمریکایی می‌گویند حساس‌ترین بحث در واشنگتن اکنون نه متن فنی تفاهم، بلکه نحوه ارائه سیاسی و تقنینی آن است.

دولت به‌دنبال فرمولی محدود، مرحله‌ای و اجرایی است؛ فرمولی که از یک‌سو به کاخ سفید اختیار مانور بدهد و از سوی دیگر، احتمال درگیری زودهنگام با جمهوری‌خواهان در کنگره را کاهش دهد. هر اشاره مستقیم و گسترده به پرونده هسته‌ای، می‌تواند حافظه سیاسی واشنگتن را به سال ۲۰۱۵ بازگرداند؛ همان نقطه‌ای که مخالفان ترامپ و منتقدان جمهوری‌خواه ممکن است توافق تازه را با برجام مقایسه کنند.

همین نگرانی با افزایش اعتراض جمهوری‌خواهان شدت گرفته است. چهره‌هایی مانند تد کروز، لیندسی گراهام و راجر ویکر هشدار داده‌اند که توافق احتمالی نباید به ایران امتیاز مالی و سیاسی بدهد، بی‌آنکه محدودیت‌های واقعی بر برنامه هسته‌ای و نفوذ منطقه‌ای تهران اعمال کند. از نگاه این جریان، هر توافقی که پول، تنفس اقتصادی یا فضای سیاسی به ایران بدهد، اما توان هسته‌ای و شبکه منطقه‌ای آن را مهار نکند، از همان ابتدا مسئله‌ساز خواهد بود. ترامپ برای مهار این موج، تأکید کرده است که توافق هنوز کامل نشده و محاصره نظامی کشتی‌های ایرانی تا رسیدن به متن نهایی و تأییدشده ادامه خواهد داشت.

مارکو روبیو نیز وارد میدان دفاع از سیاست دولت شده است. او از دهلی نو گفت واشنگتن به دیپلماسی فرصت می‌دهد، اما گزینه‌های دیگر را نیز حفظ می‌کند. مهم‌تر از آن، روبیو تأکید کرد ترامپ توافقی را امضا نخواهد کرد که ایران را به آستانه دستیابی به سلاح هسته‌ای نزدیک کند. این همان خطی است که کاخ سفید می‌خواهد به‌عنوان ستون اصلی روایت خود جا بیندازد: نه پول پیش از اجرا، نه کاهش گسترده فشار پیش از راستی‌آزمایی.

بر اساس گزارش‌های آمریکایی، میزان کاهش تحریم‌ها قرار است مستقیماً به میزان عقب‌نشینی ایران در پرونده غنی‌سازی وابسته باشد. این بخش، قرار است محور دفاع کاخ سفید در برابر کنگره و پایگاه جمهوری‌خواه باشد.

در این مدل، معافیت‌های نفتی موقت خواهد بود، آزادسازی دارایی‌های مسدودشده ایران مرحله‌به‌مرحله انجام می‌شود. مرحله نخست نیز قرار نیست بیش از ۶۰ روز طول بکشد؛ دوره‌ای آزمایشی که پیش از ورود به مذاکرات گسترده‌تر درباره پرونده هسته‌ای، میزان پایبندی را می‌سنجد.

در کنگره، تیم ترامپ به‌دنبال ساختن نخستین خط دفاعی است. کاخ سفید متنی می‌خواهد که بتواند در صورت تأخیر یا تخلف تهران، هرگونه معافیت مالی را ظرف چند روز متوقف کند. در همین حال، دولت ترجیح می‌دهد اجرای توافق در دست وزارت خزانه‌داری و وزارت خارجه باقی بماند و این تفاهم به تعهدی سیاسی و بزرگ تبدیل نشود که از ابتدا نیازمند جنگ قانون‌گذاری در سنا و مجلس نمایندگان باشد.

برای جلوگیری از شورش زودهنگام جمهوری‌خواهان، کاخ سفید در حال بررسی ارائه گزارش‌های محدود به برخی سناتورهای کلیدی پیش از اعلام رسمی توافق است. این گزارش‌ها قرار است بر دو محور متمرکز باشد: نخست، میزان خسارتی که کارزار نظامی اخیر به توانایی‌های ایران وارد کرده است؛ و دوم، سازوکارهایی که برای سنجش اجرای تعهدات ایران در هفته‌های نخست در نظر گرفته شده است. هدف روشن است: جلوگیری از شکل‌گیری یک بلوک جمهوری‌خواه مخالف در همان ساعات اولیه پس از اعلام توافق.

تیم ترامپ می‌خواهد چهره‌های اثرگذار در کمیته‌های نیروهای مسلح، روابط خارجی و اطلاعات پیش از افکار عمومی از خطوط اصلی توافق آگاه شوند تا بتوانند در برابر رسانه‌های محافظه‌کار از منطق دولت دفاع کنند. در نهایت، نبرد اصلی ترامپ شاید به اندازه تهران، در واشنگتن باشد. او باید توافقی را پیش ببرد که هم از بحران با ایران بکاهد، هم بازار و متحدان منطقه‌ای را آرام کند، و هم در داخل آمریکا به‌عنوان نسخه‌ای سخت‌گیرانه، مشروط و متفاوت از میراث اوباما فروخته شود.

فرسایش بازدارندگی؛ پیامد ناخواسته کارزار نظامی علیه ایران

اریک بروئر، تحلیلگر ارشد مرکز مطالعات استراتژیک و بین الملل معتقد است در یک یادداشت تفاهم کلی و سطح بالا، خطر اختلاف برداشت میان واشنگتن و تهران را نمی‌توان دست‌کم گرفت. ممکن است دو طرف از همان متن واحد، تعاریف متفاوتی از حدود مجاز و غیرمجاز استخراج کنند؛ موضوعی که می‌تواند در مرحله اجرا به منبع تازه‌ای از تنش تبدیل شود. برای نمونه، به‌راحتی می‌توان تصور کرد که ترامپ برای چند روز یا حتی چند هفته، دریافت هرگونه «هزینه» را انکار کند، یا در صورت اثبات آن، وعده دهد که آمریکا جلوی این روند را خواهد گرفت. سناریوی دیگر این است که او مسئله را کوچک جلوه دهد و آن را صرفاً «مبلغی اندک» بداند. همین ابهام می‌تواند در توافق‌های کلی و غیرشفاف درباره برنامه هسته‌ای نیز تکرار شود. هر جا متن دقیق نباشد، اختلاف در تفسیر آغاز می‌شود. به همین دلیل، همان‌طور که پیش‌تر گفته‌ام، در چنین توافق‌هایی جزئیات تعیین‌کننده‌اند.

دنیس سیترینویج، تحلیلگر ارشد مسائل ایران در موسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل در توئیتی در ایکس می‌نویسد:  پیامد متناقض کارزار نظامی علیه ایران شاید آن باشد که به‌جای تقویت بازدارندگی ، بخشی از اعتبار آن را فرسوده کرده باشد. برای سال‌ها، یکی از عوامل بازدارنده در برابر حرکت آشکار تهران به‌سوی توانمندی سلاح هسته‌ای، تهدیدی نانوشته اما سنگین بود: این تصور که اگر ایران از خطوط معین عبور کند، با کارزاری نظامی روبه‌رو خواهد شد که نه‌فقط برنامه‌ها و زیرساخت‌هایش، بلکه حتی ثبات و بقای نظام را هدف می‌گیرد.

اما اکنون، از نگاه تهران، ایران دقیقاً با چنین رویارویی‌ای مواجه شده و از آن عبور کرده است. نظام سیاسی سقوط نکرد، تسلیم نشد و توانست در برابر سطحی بی‌سابقه از آتش نظامی دوام بیاورد. همین تجربه ممکن است در محاسبات راهبردی تهران، معنای بازدارندگی اسرائیل و آمریکا را تغییر دهد.

جنگ، علاوه بر واردکردن خسارت، محدودیت‌های مهم طرف مقابل را نیز آشکار کرد: پرهیز آمریکا و اسرائیل از اعزام نیروی زمینی، محدودیت در مهمات و وابستگی عمیق اسرائیل به پشتیبانی عملیاتی و راهبردی ایالات متحده. برای تهران، این محدودیت‌ها به همان اندازه مهم‌اند که توانایی‌های نظامی طرف مقابل اهمیت دارند.

در همین چارچوب، ایران ممکن است به این جمع‌بندی رسیده باشد که توان تهدید تنگه هرمز، همچنان یکی از مهم‌ترین اهرم‌های فشار آن است. اگر تهران بتواند با تهدید یا اختلال در این گذرگاه حیاتی، اقتصاد جهانی را تحت فشار قرار دهد، این تصور در ذهن رهبران ایران تقویت می‌شود که غرب در نهایت حاضر نیست این اهرم را تا نقطه رویارویی قطعی و بی‌بازگشت به چالش بکشد.

واقعیت مهم این است که ایران زیر حمله‌ای سنگین و کم‌سابقه باقی ماند، نظام سیاسی آن پابرجا ماند. چنین تجربه‌ای می‌تواند در تهران این برداشت را ایجاد کند که اعتبار بازدارندگی اسرائیل و آمریکا آسیب دیده است. این برداشت در دولت‌های آینده آمریکا نیز ممکن است تقویت شود؛ به‌ویژه اگر رهبران بعدی واشنگتن تمایل کمتری برای ورود به رویارویی مستقیم با ایران داشته باشند.

از این منظر، بازدارندگی شاید زمانی مؤثرتر بود که در سطح تهدیدی مبهم و آزموده‌نشده باقی مانده بود. تهدیدی که هیچ‌گاه عملی نشده، می‌تواند در ذهن طرف مقابل بزرگ‌تر از واقعیت جلوه کند. اما وقتی قدرت نظامی به‌کار گرفته می‌شود، فقط توانایی‌ها را نشان نمی‌دهد؛ محدودیت‌ها را نیز آشکار می‌کند. در این مورد، جنگ ممکن است بیش از آنکه ظرفیت قهری غرب را تثبیت کرده باشد، مرزهای آن را برای ایران روشن کرده باشد.

پیامد چنین برداشتی می‌تواند بسیار جدی باشد. اگر تهران نتیجه بگیرد که کارت بازدارندگی آمریکا و اسرائیل سوخته یا دست‌کم تضعیف شده است، ممکن است در محاسبات خود جسورتر شود. یکی از نشانه‌های احتمالی این تغییر، گزارش‌هایی است که از مواضع سخت‌تر ایران در مذاکرات پساجنگ نسبت به دوره پیش از درگیری حکایت دارد.

اکنون اسرائیل و ایالات متحده ناچارند دوباره به نقطه طراحی راهبرد بازگردند و بپرسند بازدارندگی در برابر ایران، پس از این آزمون، چگونه قابل بازسازی است. پاسخ آسان نیست. بازسازی بازدارندگی زمانی که در میدان واقعی آزموده شده و در نگاه طرف مقابل محدود به نظر رسیده است، بسیار دشوارتر از حفظ تهدیدی مبهم و آزموده‌نشده خواهد بود. مهم‌تر از همه، این جنگ به ایران فرصت داد تا دشمنان خود را نه از پشت گزارش‌ها و تحلیل‌ها، بلکه از راه تماس مستقیم، اصطکاک واقعی و رویارویی عملی بشناسد. همین شناخت تازه، شاید در سال‌های آینده به یکی از مهم‌ترین دارایی‌های راهبردی تهران تبدیل شود.

تبلیغات
تبلیغات
ارسال نظرات
تبلیغات
تبلیغات
خط داغ
تبلیغات
تبلیغات