پنجره ۳۰ روزه اسلامآباد برای دور کردن سایه جنگ
آیا ابتکار ۳۰ روزه پاکستان راه جنگ را میبندد؟
بر اساس گفته یک منبع دیپلماتیک پاکستانی، طرح پیشنهادی بر ایجاد یک «پنجره آزمایشی» ۳۰ روزه استوار است؛ دورهای کوتاه که طی آن، رفتار ایران در حوزه دریایی و منطقهای سنجیده میشود و در مقابل، گزینه گسترش حمله آمریکا بهطور موقت از مرحله اجرا کنار میرود. با این حال، این دوره به معنای امتیاز رایگان به تهران نیست؛ زیرا پرونده اورانیوم با غنای بالا همچنان در دستور کار باقی میماند و رفع تحریمها نیز در این فرمول جایی ندارد.
فرارو- شتاب تحولات زمانی بیشتر شد که ترامپ بهطور ناگهانی تصمیم گرفت در واشنگتن بماند و از حضور در مراسم ازدواج پسر بزرگش یعنی دونالد جونیور عذرخواهی کند. او دلیل این تصمیم را پیگیری «تحولات اخیر» عنوان کرده؛ عبارتی که در فضای پرتنش کنونی، نشانهای از حساسیت بالای تصمیمهای پیشرو تلقی شده است.
به گزارش فرارو، در همین حال، پاکستان و قطر تلاش میکنند با میانجیگریهای فشرده و لحظه آخری، مسیر مذاکرات با تهران را از فروپاشی نجات دهند. هدف این تلاشها روشن است: جلوگیری از بسته شدن کامل راهحل سیاسی و دور کردن منطقه از سناریویی که میتواند در روزهای آینده به موج تازهای از درگیری نظامی منتهی شود.
بازگشت سایه جنگ به میز ترامپ؛ ایران دوباره در مرکز محاسبات نظامی واشنگتن
گزارش «نیویورک تایمز» نشان میدهد دونالد ترامپ گزینههای تازهای را برای اقدام نظامی علیه ایران بررسی میکند؛ گزینههایی که میتوانند بحران متوقفشده میان واشنگتن و تهران را دوباره وارد مرحلهای خطرناک کنند. بنبست در مذاکرات هستهای و تداوم کنترل تهران بر تنگه هرمز، دو عامل اصلی بازگشت گزینه نظامی به میز تصمیمگیری کاخ سفید توصیف شدهاند. در همین چارچوب، ترامپ صبح جمعه در کاخ سفید با پیت هگست، وزیر دفاع آمریکا دیدار کرد؛ نشستی که به گفته منابع آمریکایی، با بازنگری طرحهای نظامی احتمالی علیه ایران ارتباط داشته است. ژنرال دن کین، رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا، اصل برگزاری این نشست را در مراسمی در آکادمی نیروی دریایی تأیید کرد، اما درباره جزئیات آن سخنی نگفت. همین سکوت، در فضای پرتنش کنونی، به گمانهزنیها درباره احتمال ازسرگیری کارزار بمباران علیه ایران دامن زده است؛ کارزاری که از هشتم آوریل متوقف شده بود.
بر اساس گزارش منتشرشده، واشنگتن دیگر نشانهای از پیشرفت واقعی در مذاکرات با تهران نمیبیند. گفتوگوها به بنبست رسیده و بحران هرمز نیز همچنان پابرجاست؛ بحرانی که به دلیل اهمیت این گذرگاه در تجارت جهانی انرژی، برای آمریکا هزینه سیاسی و اقتصادی سنگینی دارد. در چنین شرایطی، فهرست اهداف احتمالی آمریکا گستردهتر از گذشته شده است. تأسیسات انرژی که در عملیات قبلی از بمباران در امان مانده بودند، اکنون دوباره در دایره بررسی قرار گرفتهاند. در کنار آن، سایت زیرزمینی اصفهان، محل نگهداری ذخایر اورانیوم با غنای بالای ایران، یکی از حساسترین اهداف احتمالی به شمار میرود. همچنین برخی پایگاهها و سایتهای موشکی ایران که پیشتر در ماه مارس هدف حمله قرار گرفته بودند، بار دیگر زیر ذرهبین قرار دارند؛ زیرا ارزیابیها نشان میدهد بخشی از این سایتها توان عملیاتی خود را بازیافتهاند.
مشکل اصلی برای دولت ترامپ این است که عملیات قبلی، با وجود گستردگی، نتوانست ایران را به عقبنشینی تعیینکننده وادار کند. اکنون هرگونه تشدید تازه برای ترامپ هزینه داخلی بیشتری دارد. قیمت بنزین در برخی ایالتها از پنج دلار برای هر گالن عبور کرده، محبوبیت رئیسجمهور به حدود ۳۷ درصد رسیده و مخالفت افکار عمومی با جنگ رو به افزایش است. به همین دلیل، هر تصمیم نظامی تازه نهتنها یک محاسبه امنیتی، بلکه یک ریسک سیاسی داخلی برای کاخ سفید خواهد بود.
یکی از گزینههای بحثبرانگیز در واشنگتن، گسترش حملات به زیرساختهای ایران است. در این سناریو، نیروگاههای برق، تأسیسات آبشیرینکن، چاههای نفت، جادهها و پلها میتوانند در فهرست اهداف قرار بگیرند. اما این گزینه در آمریکا مخالفان جدی دارد. منتقدان هشدار میدهند که حمله به تأسیسات غیرنظامی میتواند از نظر حقوقی و اخلاقی به جنایت جنگی نزدیک شود و یادآور الگوی حملات روسیه به زیرساختهای اوکراین باشد.
در پرونده تنگه هرمز، گزینه حملات سنگین در امتداد این گذرگاه نیز بررسی شده است. هدف چنین عملیاتی، کاهش توان ایران برای کنترل یکی از مهمترین مسیرهای انتقال نفت جهان خواهد بود؛ مسیری که پیش از جنگ، حدود یکپنجم عرضه جهانی نفت از آن عبور میکرد. اما پنتاگون با محدودیت مهمی روبهروست: کاهش ذخایر موشکهای دوربرد و بمبهای سنگین مورد نیاز برای انهدام تأسیسات زیرزمینی و مستحکم ایران. در عملیاتهای قبلی، آمریکا ناچار شد در برخی موارد از مهمات سبکتر استفاده کند؛ مهماتی که بیشتر برای بستن ورودی سایتها به کار رفت نه نابودی کامل آنها. همین مسئله اکنون به یک مشکل عملیاتی تبدیل شده است. ارزیابیهای اطلاعاتی نشان میدهد ایران دوباره به ۳۰ سایت موشکی از مجموع ۳۳ سایت در امتداد تنگه هرمز دسترسی پیدا کرده است. علاوه بر آن، حدود ۹۰ درصد از تأسیسات زیرزمینی ذخیره و پرتاب موشک، دستکم بهطور جزئی فعال شدهاند. این یعنی توان موشکی ایران آسیب دیده، اما از بین نرفته است.
حساسترین گزینه همچنان به ذخایر اورانیوم با غنای بالای ایران مربوط میشود. ترامپ در حال بررسی حمله مستقیم به تأسیسات عمیق اصفهان با استفاده از بمبهای سنگرشکن است؛ تأسیساتی که گفته میشود بخش مهمی از ذخایر اورانیوم ۶۰ درصدی ایران را در خود جای داده است. در آغاز جنگ، آمریکا و اسرائیل حتی طرحی پیچیدهتر را هم بررسی کرده بودند: اعزام نیروهای ویژه به خاک ایران برای خارج کردن اورانیوم. طبق گزارش، برای این عملیات یک باند فرود موقت نیز در داخل ایران آماده شده بود تا کانتینرهای حامل مواد غنیشده منتقل شوند. اما دونالد ترامپ در نهایت به دلیل خطر بالای عملیات و احتمال تلفات انسانی، آن را رد کرد.
طرح پاکستان برای مهار بحران؛ هرمز نخستین میدان آزمون ایران
بر اساس گفته یک منبع دیپلماتیک پاکستانی، طرح پیشنهادی بر ایجاد یک «پنجره آزمایشی» ۳۰ روزه استوار است؛ دورهای کوتاه که طی آن، رفتار ایران در حوزه دریایی و منطقهای سنجیده میشود و در مقابل، گزینه گسترش حمله آمریکا بهطور موقت از مرحله اجرا کنار میرود. با این حال، این دوره به معنای امتیاز رایگان به تهران نیست؛ زیرا پرونده اورانیوم با غنای بالا همچنان در دستور کار باقی میماند و رفع تحریمها نیز در این فرمول جایی ندارد.
این تلاشها همزمان با افزایش تحرکات دیپلماتیک در منطقه انجام میشود. مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، از پیشرفت محدود در مذاکرات سخن گفته، اما روشن کرده است که اختلاف بر سر اورانیوم و هرمز همچنان پابرجاست. در همین حال، پاکستان تماسهای خود با تهران را فشردهتر کرده تا پیش از آنکه واشنگتن به گزینههای سختتر روی آورد، مسیر سیاسی را زنده نگه دارد.
در طرح پیشنهادی پاکستان، تنگه هرمز نخستین میدان آزمون است. اسلامآباد میداند که این گذرگاه برای هر دو طرف حساس است: برای واشنگتن، هرمز نبض بازار انرژی و امنیت کشتیرانی است؛ و برای تهران، یکی از مهمترین اهرمهای فشار در برابر آمریکا و متحدان منطقهای آن به شمار میرود. بر همین اساس، هفته نخست این طرح قرار است به تثبیت «رفتار دریایی کمخطر» اختصاص یابد. معنای عملی این عبارت، توقف هر اقدامی از سوی ایران است که بتواند از نگاه آمریکا یا کشورهای خلیج فارس تهدیدی علیه کشتیرانی تلقی شود؛ از اعمال فشار بر مسیرهای دریایی گرفته تا ایجاد سازوکارهایی که نشانه تحمیل کنترل ایران بر رفتوآمد کشتیها باشد.
برای آمریکا، این بخش از طرح حیاتی است. واشنگتن نمیخواهد در حالی وارد مذاکره هستهای شود که تهران همچنان بتواند با تهدید هرمز، قیمت انرژی، هزینه بیمه و حملونقل دریایی را تحت فشار قرار دهد. از نگاه دولت ترامپ، آرام شدن هرمز شرط ورود به مرحله بعدی است، نه امتیازی که ایران بتواند در ازای آن خواستار کاهش تحریمها شود. یک منبع آمریکایی نیز تأکید کرده است که هر طرح ۳۰ روزهای، اگر ایران همچنان از تنگه هرمز بهعنوان ابزار چانهزنی استفاده کند، از ابتدا بیاعتبار خواهد شد. به همین دلیل، واشنگتن فقط در صورتی ممکن است این پنجره کوتاه را بپذیرد که شروط آن روشن، قابل سنجش و قابل راستیآزمایی باشد.
پس از مرحله هرمز، طرح پاکستان قرار است پرونده اورانیوم با غنای بالا را وارد دستور کار رسمی کند؛ نه برای حل فوری آن، بلکه برای تثبیت آن بهعنوان محور اصلی مرحله بعدی مذاکرات. این بخش، حساسترین نقطه فرمول پیشنهادی است. ترامپ پیشتر صریحاً اعلام کرده بود که واشنگتن خواهان بازپسگیری ذخایر اورانیوم غنیشده ایران است. در مقابل، رهبر ایران بر مخالفت با انتقال این ذخایر به خارج از کشور تأکید کرده است. اما موفقیت این مسیر به نتیجه بازبینی پایان ماه بستگی دارد. اگر طی ۳۰ روز، تنش کاهش یابد، کشتیرانی در هرمز به وضعیت باثباتتری برسد و ایران بپذیرد پرونده اورانیوم در دستور کار مذاکراتی روشن قرار گیرد، آنگاه امکان ورود به مرحلهای گستردهتر فراهم میشود؛ مرحلهای که در آن تحریمها، تضمینها و ترتیبات هستهای بررسی خواهد شد.
آسمان پرهزینه ایران؛ پنتاگون در برابر بحران فرسایش هوایی
جنگ ایران برای آمریکا فقط یک پرونده نظامی در میدان نبرد نیست؛ اکنون به موضوعی جدی در کنگره، پنتاگون و رسانههای آمریکایی تبدیل شده است. با گذشت کمتر از ۴۰ روز از آغاز عملیات «خشم حماسی»، برآوردهای تازه از خسارتهای نیروی هوایی آمریکا نشان میدهد هزینه این جنگ بسیار سنگینتر از آن چیزی است که در روزهای نخست تصور میشد. گزارش «خدمت پژوهشهای کنگره» آمریکا نشان داده است که بیش از ۴۲ فروند هواپیمای آمریکایی در جریان جنگ علیه ایران منهدم یا آسیبدیدهاند. خسارت اولیه واردشده به هواپیماها و تجهیزات هوایی نیز حدود ۲.۶ میلیارد دلار برآورد شده است؛ رقمی که با ادامه عملیات میتواند افزایش یابد.
این ارقام در زمانی منتشر شده که کنگره آمریکا جلسات استماعی درباره هزینههای جنگ برگزار کرده است. مقامهای پنتاگون در این جلسات گفتهاند مجموع هزینههای نظامی مرتبط با عملیات علیه ایران از آغاز جنگ، به حدود ۲۹ میلیارد دلار رسیده است. در مرکز این نگرانیها، فشار بر ناوگان هوایی آمریکا قرار دارد. نیروهای آمریکایی طی ۳۹ روز جنگ، بیش از ۱۳ هزار سورتی پرواز انجام دادهاند؛ آماری که نشان میدهد عملیات هوایی با شدتی بالا ادامه داشته و فشار سنگینی بر هواپیماها، پهپادها، سامانههای پشتیبانی، زنجیره تدارکات و بخش تعمیر و نگهداری وارد کرده است.
در داخل آمریکا، بحث فقط بر سر تعداد هواپیماهای آسیبدیده نیست؛ پرسش مهمتر این است که آیا واشنگتن میتواند این سطح از مصرف، فرسایش و هزینه را در صورت طولانی شدن جنگ حفظ کند یا نه. تولید تجهیزات، تأمین قطعات جایگزین، بازسازی ذخایر و حفظ آمادگی عملیاتی، همگی به چالشهایی جدی برای پنتاگون تبدیل شدهاند. آمریکا ناوگان هوایی عظیم و متنوعی دارد؛ بنابراین از دست دادن ۴۲ فروند هواپیما بهتنهایی به معنای تغییر فوری در مسیر جنگ نیست. اما اگر در میان این خسارتها، جنگندههایی مانند اف-۳۵ یا هواپیماهای تخصصی شناسایی، جاسوسی و سوخترسان وجود داشته باشد، موضوع ابعاد بسیار مهمتری پیدا میکند. اف-۳۵ فقط یک جنگنده نیست؛ سامانهای پیچیده، گرانقیمت و زمانبر برای تولید و جایگزینی است. هرگونه آسیب جدی به این نوع جنگندهها میتواند هم بر کارایی عملیات نظامی اثر بگذارد و هم اعتبار آن را در بازار جهانی تسلیحات زیر فشار قرار دهد.
نقطه فشار اصلی آمریکا در حوزه موشکهای رهگیر قرار دارد. توان تولید ماهانه آمریکا حدود ۳۰ موشک رهگیر است، در حالی که ایران میتواند ماهانه حدود ۱۰۰ موشک بالستیک تولید کند. این اختلاف، اگر ادامه یابد، میتواند توازن فرسایش را به زیان آمریکا تغییر دهد. حتی فعالیت کامل شرکتهای دفاعی آمریکا نیز الزاماً پاسخگوی نرخ بالای مصرف مهمات و موشکها نیست. در نتیجه، فرسایش فقط در میدان نبرد رخ نمیدهد؛ بلکه در کارخانهها، زنجیره تأمین، ذخایر استراتژیک و بودجه نظامی نیز خود را نشان میدهد.