صفحه نخست

سیاست

ورزشی

علم و تکنولوژی

عکس

ویدیو

راهنمای بازار

زندگی و سرگرمی

اقتصاد

جامعه

فرهنگ و هنر

جهان

صفحات داخلی

کد خبر: ۸۳۷۵۲۲
فعال سیاسی اصلاح‌طلب نوشت: «به نظر می‌رسد که توصیۀ لاوروف به مقام‌های ایرانی گشودن مسیر مذاکره با آمریکا و نشان دادن انعطاف برای دستیابی به توافق باشد. آیا چنین توصیۀ احتمالی در تهران گوش شنوایی پیدا خواهد کرد؟ هر نوع پاسخ بله یا خیر به این پرسش، تبعات درازدامن و تکان‌دهنده‌ای به دنبال خواهد داشت!»
تاریخ انتشار: ۰۸:۵۶ - ۰۸ اسفند ۱۴۰۳

احمد زیدآبادی، فعال سیاسی اصلاح‌طلب، در یادداشتی با عنوان «لاوروف حامل چه پیامی بود؟» سفر وزیر امور خارجه روسیه به تهران را مهم و متفاوت ارزیابی کرده است.

او در این زمینه نوشت: سفر یک‌روزۀ سرگئی لاوروف وزیر خارجۀ روسیه به تهران، بسیار مهمتر و متفاوت‌تر از سفر قبلی او به ایران در آبان سال ۱۴۰۲ به نظر می‌رسد. آقای لاوروف به احتمال زیاد به مقام‌های جمهوری اسلامی توضیح داده است که با ورود دونالد ترامپ به کاخ سفید، جهانی تازه با روابطی تازه ظهور کرده است و ایران به ناگزیر باید خود را با واقعیت جدید هم‌ساز و هماهنگ کند.

تا همین دو ماه پیش، نظم جهانی حول تعارض آمریکا و اروپا از یک طرف و روسیه و چند متحد نزدیکش از طرف دیگر بر سر جنگِ اوکراین تعریف می‌شد، اما اینک به طرفةالعینی کل این معادله از بنیاد عوض شده و آمریکای ترامپ با قرار گرفتن در کنار روسیة پوتین، اروپا را به حاشیه برده و رئیس‌جمهور جسور اوکراین را به بدترین وضعی تحت فشار گذاشته است.

دونالد ترامپ برای پایان دادن به جنگ اوکراین و نجات ولادیمیر پوتین از انزوا و یک جنگ فرسایشی بی‌سرانجام، از هر جهت مصمم است تا بدانجا که به متحدان تاریخی خود در اروپا پشت کرده و به مخالفت با قطعنامه‌ای در سازمان ملل برخاسته است که روسیه را طرفِ متجاوز جنگ معرفی می‌کند. ترامپ بدون تردید عاشق چشم و ابروی پوتین و مشتاق تأمین منافع روسیه نیست و در مقابل خدمتش انتظارات مشخصی از کرملین دارد.

انتظارات ترامپ از کرملین ظاهراً کمک به اجرای همان نقشه‌ای است که در همان ابتدای حملۀ روسیه به اوکراین از سوی طیفی از جمهوریخواهان حامی جناح راست افراطی اسرائیل در آمریکا مطرح شد. در آن دوران، نفتالی بنت نخست‌وزیر و یائیر لپید وزیر خارجۀ اسرائیل بودند. بنت خاستگاهش راست افراطی و لپید راست میانه بود. با این حال، هیچ‌کدام حاضر به محکوم کردن صریح حملۀ روسیه به خاک اوکراین نشدند و به جای موضع‌گیری شفاف، نوعی لفاظی مبهم و دوپهلو را انتخاب کردند.

در واقع پس از اعمال فشار سنگینِ جو بایدن رئیس‌جمهور و آنتونی بلینکن وزیر خارجۀ وقت آمریکا، مقام‌های اسرائیلی مجبور به تغییر لحن خود شدند و به صف محکوم‌کنندگان نه‌چندان پرشور تجاوز روسیه به خاک اوکراین پیوستند. در آن زمان، علت بی‌میلی مقام‌های اسرائیلی برای محکوم کردن مسکو، به نیاز آنها به چشم بستن روسیه بر روی حملات جنگنده‌های ارتش اسرائیل به اهدافی در خاک سوریه نسبت داده می‌شد، اما موضوع پیچیده‌تر از این بود.

در حقیقت طیف حامی راستگرایان افراطی اسرائیل در حزب جمهوریخواه آمریکا، بر این باور بودند که واشینگتن نباید خود را در صف مقدم دفاع از اوکراین قرار دهد و یا این جنگ را چنان بزرگ ببیند که دیگر «تهدید‌های جهانی» را تحت‌الشعاع قرار دهد. به‌زعم این طیف، مهمترین «تهدید»، جمهوری اسلامی و گروه‌های متحد آن در خاورمیانه بودند و به همین جهت لازم بود که کاخ سفید به هزینه و خرج اوکراین، با کاخ کرملین مدارا کند و در عوض، پوتین را برای کمک به خنثی‌سازی «تهدید» جمهوری اسلامی و گروه‌های متحدش علیه اسرائیل، ترغیب کند.

دولت دموکراتِ بایدن گوش شنوایی برای این نوع حرف‌ها نداشت و با نادیده گرفتن آنها، عملاً رهبری غرب برای کمک به اوکراین و مبارزه با روسیه را به دست گرفت. در مقابل، روسیه هم به جمهوری اسلامی نزدیک شد و کوشید تا آن را متحد نزدیک و منبع دریافت تسلیحات تهاجمی خود به خاک اوکراین نشان دهد.

با ورود ترامپ به کاخ سفید، ظاهراً نقشۀ جمع حامی راست افراطی اسرائیل در آمریکا که مثلثِ جیسون گرینبلات، جارد کوشنر و دیوید فریدمن آنها را نمایندگی می‌کند، در دستور کار دولت ترامپ قرار گرفته است. این سه یهودی ارتدوکس، نقش مهمی در شکل‌گیری «پیمان ابراهیم» بازی کردند و تدوین‌کنندگانِ طرح صلح موسوم به «معاملۀ قرن» بودند.

بعد از گذشت چهار سال از آن تاریخ در واقع این طیف، به دلیل عملیات ۷ اکتبر و پیامد‌های آن در منطقه، نگاه خود را به خاورمیانه بسیار سخت‌تر کرده و با رها کردن «معاملۀ قرن» در پی حذف مسئلۀ فلسطین از معادلۀ خاورمیانه و همینطور رفع فوری تمام نگرانی‌های اسرائیل از جانب جمهوری اسلامی به هر وسیلۀ ممکن است.

طرح ترامپ برای خروج فلسطینی‌ها از نوارغزه و تملک آن از سوی آمریکا در کنار زمزمه‌هایی برای الحاق بخش بزرگی از کرانۀ باختری به اسرائیل، خود گواه عدول طراحان معاملۀ قرن از این طرح است. اصرار این طیف بر حملۀ نظامی سریع به تأسیسات اتمی ایران نیز تندتر شدن مواضع آنها را نسبت به آنچه «تهدید اتمی» جمهوری اسلامی می‌نامند، به نمایش می‌گذارد.

ظاهراً تیم ترامپ، برای اجرای این نقشه‌ها، همراهی و کمک روسیه را ضروری می‌داند و به همین دلیل با کمک به پوتین برای خروج از باتلاق جنگ اوکراین، همراهی او در این دو زمینه را طلب می‌کند.

روسیه به طور سنتی همواره حامی پروپا قرص تشکیل کشور مستقل فلسطینی در مرز‌های پیش از جنگ ژوئن ۱۹۶۷ بوده است، اما به‌رغم این، در هفته‌های اخیر کوچکترین انتقادی از نقشۀ ترامپ برای تسلط بر نوارغزه به عمل نیاورده است. در این مورد یک مقام روس تنها به بیان این نکته بسنده کرده است که طرح ترامپ نیاز به افشای جزئیات آن دارد!

در مورد ایران، اما روسیه کار خود را سخت‌تر می‌بیند. شاید کاخ سفید به اشارۀ دولت پوتین، برای حل اختلافات ایران و آمریکا به‌خصوص در حوزۀ اتمی، پیشنهاد مذاکره با تهران داده است. احتمالاً روس‌ها بر این باورند که اگر راه مذاکرات مستقیم ایران و آمریکا گشوده شود، آنها می‌توانند در نقش یک «میانجیگر» به حل و فصل ماجرا کمک کنند. اگر چنین کاری ممکن نباشد، آنان به احتمال زیاد پای خود را از این ماجرا پس خواهند کشید و با بالاگرفتن منازعه بی‌طرف خواهند ماند.

به هر حال در این مرحله از تحولات، به نظر می‌رسد که توصیۀ لاوروف به مقام‌های ایرانی گشودن مسیر مذاکره با آمریکا و نشان دادن انعطاف برای دستیابی به توافق باشد. آیا چنین توصیۀ احتمالی در تهران گوش شنوایی پیدا خواهد کرد؟ هر نوع پاسخ بله یا خیر به این پرسش، تبعات درازدامن و تکان‌دهنده‌ای به دنبال خواهد داشت!

برچسب ها: زیدآبادی لاوروف
ارسال نظرات