ترنج موبایل
کد خبر: ۹۳۹۲۱۲

چرا برای روغن صف کشیدند؟

چرا برای روغن صف کشیدند؟

به محض واریز کالا برگ مردم برای خرید روغن صف کشیدند و گزارش‌ها خبر داد که روغن ۱۱۰ تومانی بالای ۴۰۰ تومان به فروش می‌رسد

تبلیغات
تبلیغات

فرارو- مادر در این فصل بادمجان سرخ نمی‌کند چون بادمجان‌های این فصل روغن زیادی می‌کشند؛ این واکنش تدافعی زنی در آشپزخانه در رویارویی با تورم است. همین تعریف برای فردی که در صف طولانی خرید روغنی که «نیست» ایستاده هم صدق می‌کند. همه این واکنش‌ها در بزنگاهی شدت گرفته که ۴ میلیون کالابرگ برای ۴ ماه آینده به حساب سرپرست خانوار واریز شد.

به گزارش فرارو، همزمان با فشار اقتصادی که ماه‌هاست سفره خانواده‌های ایرانی را نشانه گرفته، دولت تصمیم گرفت برای از بین بردن رانت‌ها و گمگشتگی ارزهای ترجیحی، آن را حذف کند و مستقیما به خانواده‌ها بدهد. هنوز مردم در شوک این خبر خوش بودند که خاطرات روزهایی که پرداخت یارانه، تورمی چشمگیر به همراه داشت آنان را از خواب پراند.

مردمی که به شکلی دقیق نمی‌توانند پیچیدگی‌های اقتصادی و التهاب بازار را تحلیل کنند در انتظار تفسیری از یک کارشناس معتبر بودند که حرف‌های مهاجرانی را شنیدند. او صراحتا گفت: «بدیهی است که با انتقال یارانه از ابتدای زنجیره به انتهای آن، قیمت برخی اقلام افزایش پیدا می‌کند. در این میان، روغن، مرغ و تخم‌مرغ افزایش قیمت بیشتری نسبت به سایر کالاها دارند و طبق محاسبات انجام‌شده، افزایش قیمت اغلب اقلام حدود ۲۰ تا ۳۰ درصد خواهد بود». واکنش مردم در این لحظه قابل توجه است؛مثلا ایستادن در صف روغن و موجی از انتقادات که به آن‌ها می‌گوید: «باز هم که در صفید؛ مگر یک روغن بیشتر چند روز شما را زنده نگه می‌دارد؟»

مردم در حالی که می‌دانند همزمان با این افزایش قیمت، تا آغاز سال جاری خبری از افزایش حقوق نمی‌گیرند، ماندند با ۱ میلیون یارانه‌ای که با آن می‌شد یک عدد مرغ، یک شانه تخم مرغ و در خوش‌بینانه‌ترین حالت یک روغن کوچک بخرند؛ البته در روزهایی که هنوز افزایش قیمت اعمال نشده چراکه تا زمزمه حذف ارز ترجیحی شنیده شد خبر آمد که روغن ۱۳۵۰ گرمی اویلا امروز با قیمت جدید حدود ۴۷۰ هزار تومان در فروشگاه‌ها عرضه شد. قیمت دیروز این روغن ۱۵۰ هزار تومان بود. بماند که برنج ایرانی مدت‌هاست رخت از سفره‌های ایرانی بسته و بماند که خبری از گوشت قرمز نیست! اما مگر می‌شود کل ماه را با همین مقدار کالای اساسی سپری کرد آن هم برای خانواده‌ای که نصف حقوقش را هزینه اجاره خانه و بخش قابل توجهش را هزینه رفت‌وآمد و سایر موارد می‌کند؟ در این نقطه از دور صدایی به گوش می‌رسد که می‌گوید: «برای خانواده نابرخورداری که جمعیت زیادی دارد یک میلیون برای هر نفر هم یک میلیون است؛ همانطور که ۴۵ هزار تومان زمان احمدی نژاد بود.»

در پاسخ به این دوست عزیز باید گفت یارانه‌ای که احمدی نژاد داد ۴۵ هزار و ۵۰۰ تومان بود؛ تصور کنید! ۵۰۰ تومانی که الان پول خورد ته جیب هم به حساب نمی‌آید و به آلبوم کلکسیونرهای پول پیوسته.

آذر ماه ۱۳۸۹ وقتی احمدی نژاد برای اولین بار یارانه‌ را برای انرژی، نان و کالاهای اساسی پرداخت کرد تخم مرغ شانه‌ای هزار و سیصد تومان، مرغ کیلویی سه هزار تومان و روغن لیتری ۱۹۶۰ تومان بود. البته همان روزها روزنامه‌ها نوشته بودند روغن ۱۲۰ درصد افزایش قیمت داشته. اما نمی‌توان فراموش کرد که هنوز برای جامعه طبقه متوسط معنا داشت. سال گذشته‌اش مطالبه مردم حق رایشان بود و ترس از فروغلتیدن به زیر خط فقر وجود نداشت. درواقع هنوز نوری از امید برای اصلاح دیده می‌شد. بنابراین با ۴۵ هزار و ۵۰۰ تومان آن دوره می‌شد سفره را کمی پربار کرد. به همین خاطر است که امروز با وجود اینکه دولت یارانه یک میلیون تومانی پرداخت می‌کند واکنش دفاعی مردم صف کشیدن برای روغن است.

خطاب به آن‌هایی که مردم در صف ایران را شماتت می‌کنند باید گفت صف، انتخاب نیست؛ واکنش است. واکنش مردمی که تجربه زیسته‌شان به آن‌ها آموخته اگر امروز نخری، فردا گران‌تر است یا اصلا نیست؛ مگر نه آنکه سایه سیاه جنگ هنوز بر سر ماست؟ حتی اگر بقایی بگوید: «گمانه زنی برای احتمال حمله به ایران جنگ روانی است.» باز هم نام جنگ در تیتر اخبار اضطراب‌برانگیز به نظر می‌رسد. بنابراین صف  از سر اضطراب شکل می‌گیرد؛ اضطرابی که محصول بی‌ثباتی، تورم مزمن و بی‌اعتمادی عمیق به آینده است. مردمی که می‌ایستند، نه اقتصاددان‌اند و نه بازیگر بازار؛ آن‌ها فقط می‌خواهند از فردای نامعلوم جان سالم به در ببرند. وقتی دخل با خرج نمی‌خواند، وقتی یارانه نقدی پیش از رسیدن به نیمه ماه آب می‌رود، وقتی حقوق ثابت است و قیمت‌ها سیال، طبیعی است که رفتارها دفاعی شود؛ از حذف بادمجان از لیست خرید خانه گرفته تا ایستادن در صف روغنی که شاید فردا نایاب‌تر یا گران‌تر باشد. مگر نه‌ آنکه از هفته پیش تمام رسانه‌ها از کمیابی روغن نوشتند؟ مهر در گزارشی نوشته «روغن خوراکی در فروشگاه‌ها کمیاب شده»، فرارو در گزارشی نوشته:‌«قرائن و شواهد از احتمال افزایش قیمت روغن خوراکی در بازار حکایت دارد» و همشهری گفته: «رئیس اتحادیه بنکداران مواد غذایی از کمبود روغن در بازار خبر داده».

بنابراین مسئله این نیست که مردم چرا صف می‌ایستند؛ مسئله این است که چرا اقتصاد کشور مردم را به صف می‌رساند.چرا مطالبات مردم به نان رسیده؟  تا زمانی که سیاست‌های حمایتی بدون پشتوانه تولید، بدون مهار تورم و بدون ترمیم اعتماد عمومی اجرا شود، هر تزریق پولی هرچند با نیت خیر به‌جای آرامش، اضطراب می‌سازد. مردم را نمی‌شود با نصیحت اقتصادی از صف بیرون کشید؛ صف‌ها زمانی جمع می‌شوند که ثبات برگردد، وقتی قیمت فردا قابل حدس باشد و زندگی از حالت بقا به حالت زیست بازگردد. تا آن روز، صف  نشانه حرص  و  ناآگاهی نیست؛ نشانه زنده‌ماندن در اقتصادی است که مدام مردمش را غافلگیر می‌کند. بماند که همچنان کارشناسان از آینده متورم تورم حرف می‌زنند؛ مگر نه آنکه همین امروز در اعتماد نوشتند: «حذف ارز ۲۸۵۰۰ تومانی اگر قرار است اصلاح باشد، باید به کاهش رانت، افزایش شفافیت و بهبود معیشت منجر شود و اگر قرار است فقط صورت مساله عوض شود، نتیجه‌اش چیزی جز تورم بیشتر و بی‌اعتمادی عمیق‌تر نخواهد بود.» و «اگر حتی بخشی از این طرح از مسیر خلق پول، تنخواه یا فشار به بانک‌ها تامین شود، نتیجه روشن است: تورم.»

تبلیغات
نویسنده : طناز سادات حسینی فر
تبلیغات
ارسال نظرات

نظرات بینندگان

(۱ نظر)
تبلیغات
تبلیغات
خط داغ
تبلیغات
تبلیغات