روز جمعه 26 دی ماه بنابر اعلام قبلی قرار بود که فیلم «اتاقک گلی» ساخته محمد عسگری محصول سال 1402 از شبکه یک سیما پخش شود، به جای آن فیلم سناتور محصول 1362 به کارگردانی مهدی صباغزاده پخش شد.
به گزارش عصرایران، فیلم اتاقک گلی در تلوبیون موجود بود و از این طریق امکان دیدن آن فراهم شد، داستان فیلم حمله منافقین در عملیات مرصاد به روستای حسن آباد در استان کرمانشاه را روایت میکند. بازیگران فیلم آناهیتا افشار، تورج الوند، سعید دشتی، سعید زارعی، مسعود شامی، تینو صالحی، فریدون حامدی، هادی شیخالاسلامی و ... هستند.
شاهو (تورج الوند) یک راننده کامیون است که از قبل قرار بوده که با غزال (آناهیتا افشار) ازدواج کند، اما چون برادر غزال با شاهو خواستهاند از کشور مهاجرت کنند و در جریان سفر به ترکیه مرده است حال پدر غزال با ازدواج دخترش با شاهو مخالف است و شاهو را مسبب مرگ پسرش میداند.
همزمان با این اتفاقات منافقین به منطقه حمله کرده و روستای حسن اباد را هم اشغال میکنند، شاهو که قرار بوده با کامیونش بار گچ بع پلدختر ببرد سر راه با نیروهای ایرانی مواجه شده و مجبور میشود که بار گچ را خالی کرده و نیروهای سپاه و بسیج را برای مقابله با منافقین به منطقه ببرد وچون خود بومی منطقه است نقش راهنما را هم دارد و ... عاقبت در روستای حسن آباد درگیری بین نیروهای حافظ وطن و منافقین در گرفته و ...
یکی از نکات جالب توجه در اتاقک گلی این است که تمام فیلم به زبان کردی گویش منطقه کرمانشاه ساخته شده و تمام دیالوگها زیرنویس فارسی دارد. برخلاف نمونههای مشابه قبلی طراحی صحنه، لباس و گریم مردم منطقه با دقت صورت گرفته و اگر یکی از اهالی همان منطقه فیلم را ببیند احساس نمیکند که این آدمهای روستای نشان داده شده هیچ ربطی به مردم آن منطقه ندارند.
باز از نکات مثبت فیلم انتخاب بازیگران بومی برای نقشهایی مانند پدر غزال (فریدون حامدی) و یا دایی شاهو (تینو صالحی) یا مادر شاهو است که نثشهایشان را بسیار باورپذیر شده است. تورج الوند در نقش شاهو هم به عنوان جوان روستایی که دغدغه نجات اهالی روستا، خانواده و مادر و عشقش را دارد هم بازی خوبی ارائه داده و در لحظاتی ایفای نقشش بسیار چشمگیر است.
میتوان گفت بزرگترین اشکال انتخاب بازیگران به آناهیتا افشار برای نقش غزال برمیگردد که هیچ تناسبی با گروه بازیگران اصلی فیلم ندارد و اصلیترین مشکل هم این است که کاملا مشخص است او اهل آن منطقه نیست و دیالوگهایش کاملا حفظ شده حتی در برخی موارد بدون مفهوم است. ای کاش که تیم سازنده اتاقک گلی به جای آناهیتا افشار هم از یک بازیگر بومی استفاده میکردند که قطعا تاثیرگذاری این نقش به مراتب بیشتر میبود.
شاید بتوان گفت مشکل اصلی اتاقک گلی فیلمنامه آن است که بیشتر بر اساس تحقیق و پژوهش یا شناخت مبتنی بر اسناد و مدارک است و پیش فرضهای نویسنده است تا شناخت مردم آن منطقه. برای نمونه مگر میشود کسی از اهالی روستای آن منطقه باشد و فرق بین منافقین و نیروهای ایرانی را نداند؟ حتی وقتی عکس مسعود و مریم رجویی بر روی شیشه ماشینهاست هنوز فکر کند که این نیروها چون به زبان فارسی حرف میزنند پس میتوانند نیروهای ایرانی باشند!
این نگاه نتیجه تخیل و پیش فرض نویسنده است، والا با یک مراجعه ساده به مردم همان منطقه به سادگی میتوانستند متوجه شوند که شناخت سیاسی مردم روستایی آن دیار در آن زمان هم در این حذ بود که منافقین را تشخیص دهند.
نکته اصلی دیگر که باز ضعف فیلمنامه است این است که در فیلم شخصیت یا شخصیتهای منفی را برای مخاطب به خوبی تشریح نکرده است و به همین بسنده کرده که این افراد منافقین هستند و بیننده باید بپذیرد که آنها طرف منفی داستان هستند. در صورتی که تا نقش منفیهای فیلم برای مخاطب به درستی تعریف نشود اساسا کارکرد قهرمانانه طرف مقابل وجود نخواهد داشت.
در نظر بگیرید که مخاطب فیلم یک جوان 16 تا 20 سال است که چندان اطلاعاتی درباره گروهک منافقین ندارد و اصلا هیچ آگاهی نسبت به عملیات مرصاد و اتفاقات رخ داده در آن زمان ندارد، طبیعتا نسبت به این فیلم و قهرمانان آن هم احساس همدلی و همراهی پیدا نمیکند چون در اصل بن مایه داستان به خوبی پایه ریزی نشده است.
در کنار قصه اصلی فیلم چند داستانک هم درباره رزمندگان وجود دارد که هیچ کدام به نتیجه تاثیرگذاری ختم نمیشود، نه آن رزمندهای که 2 روز بعد از عروسی کردن به جبهه آمده است و حلقه عروسیش را گم میکند و ... و نه آن پسر جوانی که 2 برادر در جبهه جنوب دارد و خودش و برادر دیگرش در این منطقه هستند و شهید میشود و ... بیشتر در حد یک خبر یا گزارش میمانند تا یک داستانک روایی دراماتیک و تاثیرگذار در خدمت فیلم.
صحنههای درگیری و جنگ قابل قبول هستند و اتفاقا در برخی لحظات شکل درگیری از نردیک داخل یک روستا را به خوبی توانستهاند نشان دهند. اگرچه برخی صحنهها اغراق زیادی در نشان دادن نوع قطع شدن دست یا تیر خوردن و ... را داشت اما باز ضعفی برای فیلم محسوب نمیشود.
اما واقعا این پرسش در ذهن هر بینندهای شکل میگیرد که وقتی آن زخمیها را میبینیم و رزمندهای که درخواست میکند پارچه تمیز میخواهد، چرا هر کدام از یک طرف برای آوردن پارچه میروند، شاهو، غزال، پدر غزال و دایی شاهو و ... مگر در یک روستای به این کوچکی چه لزومی دارد هر کدام به سمتی بروند و از هم جدا شوند؟ این تنها تمهید برای جدا شدن افراد از هم چرا تا این حد ساده و دم دستی است؟ آیا موقعین مهمتر و حیاتیتری نمیتوانست برای این جدا شدن از هم شکل بگیرد؟
نکته آخر هم اسم فیلم است، اتاقک گلی در ذهن هر کسی که آن را میشنود یک اتاقک کوچک گلی است که نهایتا 3 متر در 3 متر باشد اما در فیلم وقتی آن را نشان میدهد بسیار بزرگتر از آن است که به آن اتاقک گفت! بعد واقعا جای پرسش است این اسم چه کارکردی یا کاربردی جهت اسم گذاری در چنین فیلمی دارد؟
این نکات جزئی شاید از نظر برخی مته به خشاش گذاشتن باشد اما واقعیت این است که دقت در همین جزئیات است که یک فیلم را متمایز میکند و باعث میشود آن هم زحمتی که گروه سازنده برای چنین فیلمی کشیدهاند را به سادگی از یاد مخاطب نرود.
برای محمد عسگری به عنوان فیلم اول اتاقک گلی فیلمی قابل قبول است اما چنین داستان و موقعیتی ظرفیت بسیار بالاتری را در سینما دارد که بتوان از آن بهره گرفت.