هنوز آثار بیهوشی کامل از بین نرفته بود اما «خدیجه» که مشتاق در آغوش کشیدن فرزندش بود، با همان درد عجیبی که در کمرش داشت پسرش را گرفت و به او شیر داد. درد کمر این زن هر لحظه شدیدتر میشد و «خدیجه» از ناراحتی آرام و قرار نداشت. پزشک معالج و بیهوشی که پس از پایان عمل بیمارستان را ترک کرده بودند با تماس پرستاران به بیمارستان برگشتند.