ترنج

داماد

۲۱۰ مطلب

  • یک عروس و داماد لبنانی هنگام ثبت عکس های مراسم جشن عروسی خود گرفتار انفجار مهیب بیروت شدند.

  • مردم یک شهر با حضور در مراسم جشن ازدواج یک جوان نابینا برای او سنگ تمام گذاشتند و بزرگترین مراسم جشن عروسی در تاریخ شهرشان را رقم زدند.

  • متهم گفت: دامادم معتاد به مواد مخدر بود، اما من سعی می‌کردم در زندگی دخترم دخالتی نکنم تا خودش برای زندگی‌اش تصمیم بگیرد. آن روز هم به اصرار دخترم برای تولد نوه‌ام همراه پسرم به خانه آن‌ها رفتیم. من، چون می‌دانستم دامادم اخلاق خوبی ندارد، چندان به خانه دخترم رفت‌و‌آمد نمی‌کردم؛ اما آن روز دخترم خیلی اصرار کرد و گفت تولد بچه است، حتما بیایید. من هم قبول کردم. آن شب آنجا ماندیم. صبح بود که پسرم برای خرید به بازار رفت. پس از آن دخترم با شوهرش سر مصرف مواد درگیر شدند...

  • فیلمی تکان دهنده از دامادی که ۲ روز بعد از عروسی گرفتار ویروس مرگبار کرونا شده را مشاهده می‌کنید.

  •  در اندونزی یک مرد می تواند بیش از یک بار ازدواج کند و آن هم در صورتی است که همسر اول او رضایت داشته باشد اما ازدواج همزمان با دو نفر در اندونزی اتفاقی نادر است.

  • میرویس که پس از سال‌ها کار در یک خیاطی در کابل، توانست پول برگزاری مراسم عروسی‌اش را آماده کند، با شوق لباس دامادی‌اش را پوشید و به مراسم رفت اما انفجار در داخل تالار عروسی به یک‌باره‌ همه‌چیز را تغییر داد.

  • یک داماد خوزستانی که مهمان برنامه دعوت شبکه یک بود، از روز‌هایی که خوزستان درگیر سیل بود گفت که از ترس خراب شدن سیل‌بند، شب‌ها به خانه نمی‌رفت.

  • غافل از اینکه در همان موقع یکی از همسایه‌ها با سروش تماس گرفته و ماجرای انتقال جهیزیه را خبر داد. به‌دنبال این تماس سروش، برادر، خواهر و زن برادرش راهی خانه شدند. دقایقی بعد بین زن جوان و همسرش درگیری رخ داد و در همان موقع یک مشت به قفسه سینه دادورز مجتمع قضایی برخورد کرد؛ مشتی که باعث مرگ نماینده دادستان شد.

  • با توجه به عمق تالاب، جست و جو در زیر آب نیاز به تجهیزات غواصی داشت. تیم‌های امداد و نجات و آتش‌نشانی در محل حاضر شدند اما هیچ کس نتوانست برای زنده ماندن «رضا» کاری کند و غواصان پس از 4ساعت جسد او را از آب بیرون کشیدند.

  • چند سال بعد عازم خدمت سربازی شدم و پدرم مسئولیت چند مغازه‌ای را که در شهر داشت به من سپرد و من هم در مغازه خواربار فروشی مشغول کار شدم تا این که روزی دختر همسایه روبه رویی برای خرید وارد مغازه ام شد و من که گویی به یک باره قلبم لرزیده بود عاشقش شدم

تبلیغات