گزارشی اسنادی - پژوهشی - روزنامهنگاری از پیشدرآمد ۲۴ساله رقابتهای انگلیس و روسیهتزاری که به جدایی هرات از ایران انجامید
راز مرگ مرموز عباس میرزا در سال ۱ ۲۴۹ق
«چون حکم قضا دیگرگون بود، کار هرات برحسب آرزو نیامد، از بهر آنکه نایبالسلطنه [عباس میرزا] روزگاری دراز بود که حرارت کبد و زحمت کالبد داشت و اطبای انگریزی [انگلیسی] و ایرانی به مداوای او روز میبردند و گاهگاه بهبودی حاصل میگشت.»
هرات در زمان حکومت تیموریان، پایتخت و در زمان حکومت صفویه، مرکز ولیعهدنشینی امپراتوری ایران بود. چنانکه شاه عباس کبیر از ۶سالگی حکمران هرات بود و پس از آمدن به اصفهان ۴۳سال پادشاه صفویه شد و کشور را به لحاظ فرهنگی و تجاری به اوج پیشرفت و رفاه رساند.
به گزارش اعتماد، این در حالی است که تا پیش از جدایی هرات از ایران در دوره حکومت ناصرالدین شاه قاجار، آثار باستانی هرات و اصفهان بدون هیچ تخریبی سالم مانده بودند، ولی متاسفانه بر اساس اسناد تاریخی، بیشترین آثار معماری ایران در این دو پایتخت باستانی و به ویژه در زمان حکومت ناصرالدین شاه قاجار از بین رفته است، از چه طریقی؟ حضور استعمار انگلیس در جغرافیای تاریخی - فرهنگی ایران باستان.
این را زمانی فهمیدم که در تیرماه ۱۳۹۶برای نخستینبار به هرات سفر کردم و دو جلد کتاب سفرنامهنویسی «هرات - بررسی آثار باستانی و تاریخی از دوره تیموریان تا تشکیل کشور مستقل افغانستان» و «افغانستان و جلوههای پس از استقلال در سفر به هرات» را در سالهای ۱۳۹۹ و ۱۴۰۰ش. چاپ کردم.
بنابراین امروز، با توجه به این تجربه میدانی روزنامهنگاری و اندک مطالعاتی که درباره آثار باستانی اصفهان انجام دادهام، به نخستین لشکرکشی عباس میرزا ولیعهد ایران با همراهی محمدمیرزا فرزندش در سال ۱۲۴۹ق. و سپس دومین لشکرکشی محمدشاه قاجار به هرات که پس از فوت ولیعهد ایران و براساس عهدنامه ننگین «ترکمنچای» جانشین پدر شد، میپردازیم تا این حقیقت تاریخی روشن شود چرا و چگونه ۲۴سال صحنهگردانی سیاسی، نظامی، امنیتی و به ویژه پزشکی انگلیس که در رقابت با روسیهتزاری بوده و هست، باعث تجزیه، ازهمپاشیدگی، ایجاد گسست وعدم شناخت از فرهنگ و تجارت باستانی امپراتوری ایران شده که بخشی از آن با جدایی هرات از ایران در سال ۱۲۷۴ق. (۱۸۵۷م.) و در زمان حکومت ناصرالدین شاه قاجار ایجاد شده است.
عکسهایی که امروز در صفحه اسناد تاریخی منتشر میشود، در تیرماه ۱۳۹۶ در موزه هرات گرفتم که البته کمتر ایرانی از آنچه بر سر گذشتگان ما آمده، خبر دارند یا بهتر بگویم که اصلا «هیچ» نمیدانیم. در حالی که بخشی از این جدایی؛ ریشه در خیانت آقاخان محلاتی با صحنهگردانی هنری راولینسون انگلیسی مترجم خط میخی دارد، وقتی به هرات سفر کردم، متاسفانه اهالی هرات بدون آگاهی و شناخت از تاریخ، پس از دو قرن، از نسل معاصر آقاخان به عنوان شخصیتی بزرگ که آثار باستانی آنجا را پس از سقوط نخستین حکومت طالبان در افغانستان، مرمت و بازسازی کرده، نام میبردند؟!
بیماری و مرگ مرموز عباس میرزا
عباس میرزا، ولیعهد ایران در سال ۱۲۴۹ق. که از تهران به سوی هرات لشکرکشی کرد، در خراسان فوت کرد. از همین روی، در کتاب «ناسخ التواریخ -تاریخ قاجاریه»، تالیف محمدتقی لسانالملک سپهر و به اهتمام جمشید کیانفر در سال ۱۳۷۷ش.
درباره «خاتمه کار نایبالسلطنه اعلیالله مقامه» نوشته شده است: «اما چون حکم قضا دیگرگون بود، کار هرات برحسب آرزو نیامد، از بهر آنکه نایبالسلطنه [عباس میرزا] روزگاری دراز بود که حرارت کبد و زحمت کالبد داشت و اطبای انگریزی [انگلیسی] و ایرانی به مداوای او روز میبردند و گاهگاه بهبودی حاصل میگشت. آن هنگام که سفر خراسان خواست کرد حکیم کارمل [کارمک] و جان مکنیل که دو طبیب نام بردار انگلیس بودند و جمعی از اطبای ایران همداستان گشتند که اگر نایبالسلطنه سفر کند و حرکت مورث مزید حرارت شود، این ورم که از سر انگشتان پای تا پایان ران را فرو گرفته است سبب هلاکت خواهد گشت….»
اسناد انگلیس از بیماری ولیعهد ایران - بر همین پایه، ابراهیم تیموری، دیپلمات، نویسنده، مورخ و مترجم در کتاب «دوسال آخر»، یادداشتهای روزانه سرجان کمبل، نماینده انگلیس در دربار ایران سالهای ۳۴-۱۸۳۳م. چاپ ۱۳۸۴ش. و در بخش «تعلیقه شمار ۱۲- بیماری عباس میرزا و عصبانیت او از قائممقام» نوشته است:
«همانطور که در یادداشتهای روزانه جان کمبل نماینده انگلیس دیده میشود عباس میرزا در تابستان سال ۱۲۴۹ق. /۱۸۳۳م. برای دادن گزارش کارهای خود به فتحعلیشاه و گرفتن کمک و کسب اجازه به منظور اقدامات بعدی، از خراسان به تهران آمد و نزدیک دو ماه در پایتخت اقامت نمود. در این مدت وضع سلامت او روزبهروز بدتر شد به طوری که موجب نگرانی فتحعلیشاه پدرش گردید و به منوچهرخان معتمدالدوله دستور داد جلسه مشاوره پزشکی با شرکت پزشکان اروپایی و ایرانی در محل اقامت جان کمبل نماینده انگلیس تشکیل گردد…
کمبل گزارش پزشکی جلسه مزبور را توسط قائممقام برای فتحعلیشاه فرستاد و درخواست کرد دستور دهد عباس میرزا از رفتن به خراسان و لشکرکشی به هرات منصرف شود. عباس میرزا… تصور میکرد اگر برای معالجه بیماری، بازگشت خود را به آن ایالت به تاخیر بیندازد، انتشار خبر این تاخیر موجب هرجومرج در کشور میگردد و به خصوص این نگرانی را داشت که به اصطلاح آنچه را که در خراسان رشته فرصتطلبان پنبه کنند و بازماندگان سرکشانی که از ترس او تسلیم شده یا به گوشهای خزیده بودند دوباره از سوراخهای خود بیرون آمده و به تاخت و تاز بپردازند….
عباس میرزا توصیه پزشکان انگلیسی را نتیجه توطئهای توسط نماینده انگلیس میدانست که محرک قائممقام شده تا او را از رفتن به خراسان و لشکرکشی به هرات بازدارند. عباس میرزا قائممقام را سخت مورد توبیخ و سرزنش قرار داد و با همان حال نزار راهی خراسان گردید… با توجه به سابقه امر و حوادثی که بعد پیش آمد در اینکه انگلیسیها نمیخواستند عباس میرزا به خراسان برود و با لشکرکشی به هرات آن را تصرف کند، تردیدی نیست….»
همچنین، ابراهیم تیموری در «تعلیقه شماره ۱۳- دکتر کارمک پزشک مخصوص عباس میرزا» نوشته است که به عقیده جان ملکم برای ورود به میدان وسیع دیپلماسی انگلیس در شرق دو راه فرعی وجود داشت، یکی بازرگانی و دیگری پزشکی. به همین جهت دکتر جان مکنیل پزشک نمایندگی انگلیس عملا در مقام پزشک مخصوص فتحعلیشاه… و دکتر جان کارمک ایرلندی نیز پزشک مخصوص یا حکیمباشی عباس میرزا بود…
دکتر جان کارمک ایرلندی در سال ۱۸۱۰ همراه سرجان ملکم به ایران آمد و تا پایان عمر یعنی در حدود بیستوچهار سال در ایران به سر برد. دکتر کارمک در این مدت در اغلب مواقع به عنوان پزشک مخصوص، همراه عباس میرزا و مراقب وضع مزاجی او بود… الکساندر گریبایدوف[گریبایدف] وزیرمختار بدفرجام روسیه در ایران که در سال ۱۲۴۴ق. /۱۸۲۹م.
در شورش مردم تهران علیه او به قتل رسید در راه عزیمت به ایران ضمن نامهای به تاریخ ۱۷ ماه اوت ۱۸۲۸ [۱۲۴۳ق.] از تفلیس به رودو فینیکین رییس اداره امور آسیا در وزارت امور خارجه روسیه ازجمله مینویسد: «هماکنون در ایران پزشک ایرلندی عباس میرزا به نام کارمک صاحب نفوذ و عقل منفصل عباس میرزا است.» گریبایدف در این نامه پس از اشاره به اطلاعات وسیع پزشک سفارت انگلیس که ضمنا پزشک خانواده فتحعلیشاه نیز بود، میگوید: «برای هیچ دیپلمات میسر نیست از راههای معمولی بدون کمک این علم سودآورد (پزشکی) به تحصیل اطلاعات لازم موفق گردد، زیرا این علم است که تمام درها را در همه جای ایران برای ورود آقای مکنیل گشوده است.»
در حالی که خوانندگان گرامی برای اطلاعات بیشتر میتوانند به گزارش روز یکشنبه ۲۱دی۱۴۰۴ با تیتر «نقش جاسوسان انگلیس در جنگ ایران و روسیه، معاهده ترکمنچای و قتل گریبایدف» به صفحه ۷ روزنامه اعتماد مراجعه کنند، جان کمبل در گزارشی به شماره ۱۰۹ مورخ ۱۴ اکتبر ۱۸۳۳ به عنوان مکناتن رییس دفتر امورسیاسی حکومت هند درباره مرگ دکتر کارمک و بستگی او به عباس میرزا که در کتاب «دوسال آخر» موجود است نوشته است: «… حکومت هند نیز با از دست دادن او، از خدمات یکی از باوفاترین خدمتگزاران خود که شخصیت و موقعیتش غالبا مصالح و منافع انگلیس را در ایران تامین میکرد، محروم شده است….»
از آنجا که انگلیسیها اولین کسانی بودند که مرگ نابهنگام عباس میرزا را که هنوز به مخیله فتحعلیشاه خطور نکرده بود، پیشبینی کردند، ابراهیم تیموری در کتاب «دو سال آخر» و در «تعلیقه شماره ۱۹ - ولیعهدی محمدمیرزا» در خصوص «مرگ عباس میرزا و نگرانیها» نوشته است: «عباس میرزا علیرغم توصیه پزشکان ایران و فرنگی با تنی رنجور همانطور که اشاره شد، روز ۲۲ربیعالاول۱۲۴۹ (۹ ماه اوت ۱۸۳۳) از تهران عازم خراسان گردید و پس از چند روز توقف در چمن کالپوش به منظور پیوستن بعضی از عساکر و ملتزمین رکاب به اردوی خود به بسطام رفت و بعد از آنکه محمدمیرزا پسر خود را مامور تصرف هرات کرد در اوایل ماه جمادیالاول سال ۱۲۴۹ وارد مشهد شد و درحدود یک ماه بعد یعنی روز پنجشنبه دهم جمادیالاخر سال ۱۲۴۹ (۲۵ماه اوکتبر ۱۸۳۳) فوت کرد.
به این ترتیب پیشبینی پزشکان متاسفانه تحقق پیدا نمود… کمبل تقریبا یک هفته بعد از وصول خبر فوت عباس میرزا به تهران در گزارشی به «کمیته سری» … مینویسد: … صلح و آرامش ثروتمندترین مستعمره امپراتوری انگلیس در شرق، نمیتواند اهمیتش از سابق کمتر باشد و به خوبی میدانیم برای حفظ و حراست هندوستان بود که دولت انگلیس اولینبار با ایران رابطه سیاسی برقرار کرد…. »
توسعه نفوذ انگلیس و تاسیس افغانستان - روز یکشنبه ۲۸دی ۱۴۰۴ در صفحه ۵ روزنامه اعتماد به گزارش چرایی انعقاد عهدنامه اول ارزنهالروم بین امپراتوریهای ایران و عثمانی (۱۲۳۷.۱۲۳۶ق.) و با تیتر «تامین منافع امنیتی انگلیس با شیوع بیماری وبا در سپاه عباس میرزا» پرداختیم.
در بخشی از این گزارش در حالی که به نقل از ابراهیم تیموری، دیپلمات، نویسنده، مورخ و مترجم در کتاب «دو سال آخر» پرداختیم که نوشته است از مذاکرات و گفتوگوهایی که سرانجام منجر به توافق برای امضای عهدنامهای [عهدنامه اول ارزنهالروم] شد، اطلاع چندانی در دسترس نیست، به بخش «پیشنهاد فریزر برای توسعه نفوذ انگلیس» نیز پرداخته شد.
در حالی که جیمز بیلی فریزر اسکاتلندی یکسال پیش از فوت فتحعلیشاه قاجار (۱۸۳۵م. /۱۲۵۱ق.) با ماموریت «دیپلماتیک» از سوی انگلیس، وارد ایران شد، او در بخش دیگری از توسعه نفوذ انگلیس در ایران نوشته است: «… ۷- یکی از اقدامات ضروری وحدت افغانستان و بهبود و اصلاح اوضاع آن است. ممکن است روزی از بداقبالی یا به واسطه غفلت، ایران به دست روسها بیفتد و بخارا و خیوه با وجود کوششهای ما به انقیاد روسها درآید.
در چنین صورتی آخرین سد و مانع دفاعی افغانستان خواهد بود. بدین منظور تمام افغانستان را باید تحت حکومت یک رییس یا یک پادشاه متحد کرد و نیروی نظامی آن را زیرنظر انگلستان تقویت نمود… (پانویس: یکی از علتی که انگلیسها، تقریبا بعداز تحمیل «عهدنامه گلستان» در سال ۱۲۲۸ق. /۱۸۱۳م. همیشه مانع تسلط ایران بر هرات میشدند همین موضوع بود.
انگلیسها در مذاکرات خود با مقامات ایران استدلال میکردند که بعد از قتل نادرشاه افشار، احمدشاه درانی هرات را از ایران منتزع و به افغانستان ملحق ساخته است، اما ازینکه بعدها یعنی در سال ۱۲۴۱ق. / ۱۸۲۶ م. حسنعلی میرزا شجاعالسلطنه والی خراسان هرات را تصرف کرد و این واقعه را به اطلاع انگلیسها هم رساند سخنی به میان نمیآورند). »
همچنین خوانندگان گرامی برای اطلاعات بیشتر در مورد اهداف روسیهتزاری درباره هرات میتوانند به سلسله گزارش «ترجمه مقاله ژنرال اُسکیبِف، سردار روس در باب لشکرکشی به هندوستان در کتاب ««کراّسه المعی» دوره ناصرالدین شاه قاجار در بخش خطی مجلس» مراجعه کنند که از ۲۴فروردین تا ۱۲مرداد ۱۴۰۴ در صفحه ۹ روزنامه اعتماد منتشر شده است.
مرگی مشکوک در اسناد روسیهتزاری
در همین راستا، در حالی که در برگهایی دیگر از اسناد دیپلماسی اداره دوم سیاسی وزارت امور خارجه در سال ۱۳۵۶ش. نوشته شده است: «وزارت امور خارجه - تاریخ ۱۴/۱۰.۱۳۵۶- اداره آرشیو - یک نسخه از فتوکپی ترجمه فارسی خاطرات ای. او. سیمونویج وزیرمختار روسیه در ایران (سالهای۱۸۳۸-۱۸۳۲م.) (۱۲۵۴-۱۲۴۸ق.) که از طرف فرهنگستان علوم اتحاد شوروی [انستیتوی ملل آسیا و توسط نشریات «علوم» مسکو ۱۹۶۷م. ۱۳۴۶ش.] منتشر و از طریق سرکنسولگری شاهنشاهی در باکو واصل گردیده است بپیوست ارسال میگردد. سرپرست اداره دوم سیاسی- محمدعلی مشیری»، در بخشی از این گزارش ۲۵صفحهای نوشته شده است:
«…دولت انگلستان نیز از وجود اختلاف بین عباس میرزا ولیعهد و شاه حداکثر استفاده را کرد و نقشههای تازهای طرح ریختند. از جمله فعالیت «ماکنیل» [مکنیل] را که قبلا منشی کمپانی هند شرقی بود و بعدا وزیرمختار پادشاه بریتانیا در ایران شد میتوان ذکر کرد.
وی هنگام حمله به هرات با طرح نقشه ماهرانهای در ارتش ایران شکاف و دودستگی به وجود آورد و افسران وفادار به دولت را با حربه پول فریفت و آنها را بر علیه دولت تحریک نمود و بدین ترتیب حمله عباس میرزا به هرات بیاثر ماند ولی با وجود این عباس میرزا که مقداری پول از شاه دریافت کرده بود مجددا به طرف مشهد حرکت کرد اما متاسفانه بر اثر جراحاتی که برداشته بود از حرکت بازماند و تصمیم گرفت انجام این مهم را به عهده پسرش محمد میرزا بگذارد و قائممقام را هم به عنوان مشاور مخصوص وی تعیین کرد که حمله به هرات را رهبری کند ولی افسوس که عمر عباس میرزا وفا نکرد و در (۲۱) اکتبر بعلت جراحات وارده درگذشت. »
راز درگذشت عباس میرزا
اکنون با توجه به بررسی اسناد روسیهتزاری و انگلیس، در اینجا لازم و ضروری است به اسناد دارالخلافه فتحعلیشاه قاجار که در آرشیو اداره اسناد وزارت امور خارجه نگهداری میشود، اشاره کنیم.
در اصل مکاتبات (شماره ۱۳) که مکاتبات و گزارشهایی درباره جنگ هرات در حدود سالهای ۱۲۴۹ و ۱۲۵۰ق. است، در برگی خطی با کاغذ آبی که در کتابچهای با مشخصات جلد مقوایی با روکش تیماج به رنگ سرمهای با کادر و حواشی اسلیمی زرکوب، جلد کیفی و قفلدار… دارای ۶۴ برگ… کاغذ انواع و رنگهای مختلف، نامهها به کاغذ مقوایی الصاق شده است، خط شکسته و شکسته نستعلیق با شیوهها و کاتبان مختلف، مرکب مشکی، به شماره سند (۱۸) نوشته شده که زمانی که خبر درگذشت عباس میرزا را به فتحعلیشاه قاجار میدهند، او با غمی شدید میگوید که عباس میرزا را کشتند.
در حالی که پنج سال برای پیدا کردن این سند، روزانه به جستوجو پرداختم، متاسفانه هرگز آن را در تابستان ۱۴۰۲ به من تحویل ندادند. بنابراین، چارهای نیست جز اینکه اشاره کنم که چنین سندی در ایران وجود دارد که البته خود سرآغاز روشن شدن حقیقت درگذشت عباسمیرزا پس از گذر ۱۹۲سال است.
خیانت آقاخان به محمدشاه قاجار
با درگذشت عباس میرزا ولیعهد ایران و به پادشاهی رسیدن فرزند او، محمدشاه قاجار اما جدایی هرات از ایران وارد مرحله دوم خود میشود که در این بخش از گزارش امروز به آن میپردازیم.
چنانکه در کتاب «سفرنامه لایارد یا ماجراهای اولیه در ایران»، با قلم سر اوستن هنری لایارد (سیاستمدار انگلیسی و کاشف نینوا از شهرهای آشور) و ترجمه مهراب امیری در سال ۱۳۶۷ش. در بخشی از مقدمه مترجم نوشته شده است: «یکی از آن مامورین ماژور راولینسون معروف، مترجم کتیبه بیستون و یکی از افسران سرویس اطلاعاتی انگلیس بوده که قبلا مدتی در ارتش ایران خدمت میکرده است. او بر تمام اوضاع و احوال سیاسی و اجتماعی ایران اطلاع داشته و در این هنگام از طرف فرمانفرمای هندوستان یک ماموریت مهم سیاسی بعهده او محول شده یعنی قیام آقاخان محلاتی را در جنوب بر علیه کشور ایران رهبری میکرده است.
آقاخان پسر ارشد شاه خلیلالله رییس فرقه اسمعیلیه در سال ۱۲۳۲ق. در سن سیزده سالگی جانشین پدر و پیشوای فرقه اسمعیلیه شد. فتحعلیشاه برای استمالت و دلجوئی این مرشدزاده محلاتی یکی از دختران خود را بعقد او درآورد و مبلغ بیستوسههزار تومان وجه نقد نیز بوی پرداخت کرد و ضمنا حکومت قم و محلات را نیز بعهده او محول نمود. در زمان سلطنت محمدشاه بنا بتوصیه قائممقام فراهانی آقاخان نیز مورد توجه محمدشاه قرار گرفت و بحکومت کرمان برگزیده شد.
ولی به مجردی که محمدشاه به هرات لشکرکشی کرد، آقاخان در جنوب طغیان و آشوبی برپا نموده و قصد داشت که قسمتی از خاک ایران (کرمان و سیستان) را به تحریک انگلیسها از ایران منتزع نماید. آقاخان محلاتی در این قیام در کرمان توفیقی نیافت و با ناکامی و شکست مواجه شد انگلیسها لامحاله درصدد برآمدند که وی را از راه قندهار به هندوستان ببرند و در آنجا طرح و سیاست تازهای را برای او پیریزی نمایند… آقاخان در هفده ۱۲۵۷ بقندهار وارد شد… (پانویس: امیرکبیر و ایران تالیف فریدون آدمیت… در اینجا ذکر این نکته ضروری است که انگلیسها نقشه تصرف هرات را به دست آقاخان طرحریزی کردند….»
نطق آقاخان در هندوستان ۱۳۳۱ق
وقتی در تیرماه ۱۳۹۶ به هرات سفر کردم، نام آقاخان را برای نخستینبار از مردم هرات شنیدم که بسیار او را بزرگ میدانستند، چون مبادرت به مرمت آثار باستانی افغانستان کرده بود. وقتی به ایران برگشتم و در مورد آقاخان پرسوجو کردم، کسی از او شناخت نداشت یا نمیخواست سخن بگوید، نمیدانم. تا اینکه از پاییز ۱۴۰۳ به کتابهایی در مورد او دسترسی پیدا کردم و در اینجا بود که بین فعالیتهای فرهنگی جهانی او و سرگذشتش تناقضهای بسیاری دیدم.
در حالی که فرزندان آقاخان در حدود دو قرن گذشته به همین نام و عنوان شناخته میشوند و تابعیت انگلیس را دارند، امروز به بخشی از متن تنها برگ سندی که از آقاخان در اداره اسناد وزارت امور خارجه دوره حکومت احمدشاه قاجار (۱۳۲۷ تا ۱۳۴۴ق.) در اختیار دارم، میپردازم که بدین شرح است: «وزارت امور خارجه - ۱۱رمضان ۱۳۳۱ - ۱۴ اوگست[آگوست]۱۹۱۳ - در سال گذشته وقتی که از طرف مجلس شورای ملی تلگرافی بآقاخان [به آقاخان] برای جلب توجه مسلمانان هندوستان بایران [به ایران] شد عرض کرده بود که اشتباه بوده است و نظریات خود را درباره آقاخان توضیح کرده بود بعد از آنم آنچه در نطق و رفتار آقاخان دقت شد [حمل] همان عقاید گردید، بلکه در هر جا نطق و نصیحتی کردهاند بکلی ثابت و ظاهر شده که نطقهای او کلمات دولت انگلیس است که از دهان آقاخان خارج میشود و این مساله بکلی نفوذ آقاخان را در میان مسلمانان تمام و مرتفع کرد بهطوریکه [میتوان] گفت که عقاید عموم در حق آقاخان یکی است…
از نطقی هم که اخیرا در لندن کرده است کاملا واضح است که مسلمانها را از حمایت یکدیگر و متفق شدن و متحد بودن ممانعت میکند و نمیخواهد که مسلمانان هندوستان بحمایت ایران و عثمانی خود را نزدیک و دخیل کنند اگرچه یعنی ملهم که صورت نطق را از لندن فرستادهاند لیکن باز هم لفا میفرستد که ملاحظه فرمایند…».
منابع: کتابخانههای شماره یک و ایرانشناسی مجلس و کتاب «نمایهنامه تحلیلی موضوعی سفرنامههای ترجمه شده سیاحان انگلیسی درباره ایران»، تالیف آزاده حیدری.