ترنج موبایل
کد خبر: ۹۴۰۴۶۷

نقش امیرکبیر در مقابله با فرقه بهایی/ محدودیت‌ها و تنگناهای صدراعظم

نقش امیرکبیر در مقابله با فرقه بهایی/ محدودیت‌ها و تنگناهای صدراعظم

امیرکبیر در عین حال که مصلحی نوگرا بود، به ثبات سیاسی و امنیت داخلی به عنوان پیش‌شرط هرگونه اصلاح توجه ویژه‌ای داشت. او به خوبی می‌دانست که بدون امنیت و ثبات، هیچ برنامه اصلاحی به ثمر نخواهد نشست. این نگرش او در مواجهه با جنبش بابی نمود بارزی یافت.

تبلیغات
تبلیغات

امیرکبیر در مواجهه با جنبش بابی (پیش‌زمینه شکل‌گیری بهاییت) عمدتاً رویکردی امنیتی-سیاسی و مبتنی بر حفظ ثبات حکومت قاجار داشت. او با تفکیک رهبران از پیروان، پرهیز از اعدام‌های گسترده و تمرکز بر سرکوب شورش‌های مسلحانه، تلاش کرد تا این جنبش را کنترل کند، هرچند فشار نهاد روحانیت و محدودیت‌های ساختاری حکومت قاجار، اقدامات او را محدود می‌ساخت.

بستر تاریخی ظهور بابیت در ایران قاجار

در اواسط قرن نوزدهم میلادی، همزمان با صدارت میرزا تقی‌خان فراهانی (امیرکبیر) بر ایران، جامعه ایرانی با تحولات پیچیده‌ای روبرو بود. از یک سو فشارهای استعماری روسیه و انگلیس، از سوی دیگر ضعف ساختاری حکومت قاجار و ناکارآمدی سیستم اداری، و از سوی سوم تحولات فکری و مذهبی، ایران را در موقعیتی بحرانی قرار داده بود.

در چنین شرایطی، ادعای سید علی‌محمد شیرازی (باب) در سال ۱۲۶۰ قمری مبنی بر مهدویت و سپس نبوت، جامعه ایرانی را با چالشی بی‌سابقه مواجه ساخت. این ادعاها نه تنها از نظر مذهبی برای جامعه شیعه ایران جریان‌شکن محسوب می‌شد، بلکه از نظر سیاسی نیز تهدیدی برای ثبات حکومت قاجار به شمار می‌رفت.

امیرکبیر: دولتمردی بین سنت و تجدد

میرزا تقی‌خان فراهانی که در سال ۱۲۶۴ قمری به صدارت ناصرالدین‌شاه قاجار منصوب شد، چهره‌ای خاص در تاریخ ایران است. او که از خانواده‌ای معمولی برخاسته بود، به دلیل هوش و کاردانی به بالاترین مقام اجرایی کشور رسید.

امیرکبیر با درکی دقیق از عقب‌ماندگی ایران نسبت به غرب، برنامه‌های اصلاحی گسترده‌ای را آغاز کرد که از جمله می‌توان به تأسیس دارالفنون (اولین مؤسسه آموزش عالی به سبک اروپایی در ایران)، اصلاح نظام مالیاتی، ایجاد نظمیه (پلیس منظم)، تدوین قانون‌های اداری و مبارزه با فساد اشاره کرد.

اما امیرکبیر در عین حال که مصلحی نوگرا بود، به ثبات سیاسی و امنیت داخلی به عنوان پیش‌شرط هرگونه اصلاح توجه ویژه‌ای داشت. او به خوبی می‌دانست که بدون امنیت و ثبات، هیچ برنامه اصلاحی به ثمر نخواهد نشست. این نگرش او در مواجهه با جنبش بابی نمود بارزی یافت.

ماهیت جنبش بابی: ترکیبی از ادعاهای مذهبی و اعتراض اجتماعی

جنبش بابی را نمی‌توان صرفاً یک حرکت مذهتی صرف دانست. این جنبش در بستر خاص اجتماعی-اقتصادی ایران عصر قاجار شکل گرفت. نابرابری‌های اجتماعی، فقر گسترده، بی‌عدالتی در نظام قضایی، فساد اداری و استبداد حاکمان محلی، زمینه‌های مساعدی برای پذیرش هر جنبش اعتراضی فراهم می‌کرد. بابی‌گری از این نظر جذابیت خاصی برای طبقات محروم و تحت ستم داشت.

از سوی دیگر، ادعاهای مذهبی باب که از "بابیت" امام زمان آغاز شد و به "مهدویت" و سپس "نبوت" ارتقا یافت، برای نظام فکری شیعه کاملاً انقلابی و غیرقابل پذیرش بود. در جامعه‌ای که نهاد روحانیت شیعه نفوذ گسترده‌ای داشت و حکومت قاجار مشروعیت خود را از حمایت از تشیع می‌گرفت، چنین ادعاهایی به معنای زیر سؤال بردن اساس نظم موجود بود.

استراتژی امیرکبیر در مواجهه با جنبش بابی: تحلیل چندبعدی

الف) رویکرد امنیتی-سیاسی

امیرکبیر به عنوان صدراعظم، بیش از هر چیز نگران ثبات سیاسی کشور بود. او چند تهدید عمده را در جنبش بابی شناسایی کرد:
۱. تهدید وحدت ملی: ایران دوره قاجار با تنوع قومی و مذهبی زیادی روبرو بود. ظهور یک فرقه جدید مذهبی می‌توانست به تفرقه بیشتر دامن بزند.
۲.  تهدید حاکمیت دولت: شورش‌های مسلحانه بابیان در نقاط مختلف مانند طبرستان، زنجان و نیریز نشان می‌داد که این جنبش می‌تواند به یک نهضت نظامی ضدحکومتی تبدیل شود.
۳.  بهانه‌ای برای مداخله خارجی: امیرکبیر که به خوبی از نقشه‌های استعماری روسیه و انگلیس آگاه بود، نگران بود که این قدرت‌ها از ناآرامی‌های داخلی برای افزایش نفوذ خود استفاده کنند.
۴. تضعیف مشروعیت حکومت: حمایت حکومت قاجار از تشیع رسمی، یکی از پایه‌های مشروعیت آن بود. ظهور یک مدعی نبوت، این مشروعیت را مستقیماً به چالش می‌کشید.

ب) اقدامات عملی

برخلاف تصور برخی که امیرکبیر را سرکوب‌گر بی‌رویه بابیان می‌دانند، اسناد تاریخی نشان می‌دهد رویکرد او پیچیده‌تر و چندبعدی بود:

۱. در مورد شخص باب:

امیرکبیر ابتدا باب را در قلعه چهریق زندانی کرد تا هم از فعالیت‌های تبلیغی او جلوگیری کند و هم از تبدیل شدن او به یک شهید جلوگیری نماید.

هنگامی که باب در تبریز محاکمه شد، امیرکبیر تلاش کرد این محاکمه صورت قانونی و قضایی داشته باشد.

پس از صدور حکم اعدام، امیرکبیر در اجرای فوری حکم تردید داشت و می‌خواست با تأخیر در اجرا، از تشدید بحران جلوگیری کند.

نهایتاً تحت فشار شدید علمای بزرگ شیعه و درباریان، حکم اعدام باب در تبریز اجرا شد (شوال ۱۲۶۶ قمری).

۲.  در مورد شورش‌های بابی:

در مواجهه با شورش‌های مسلحانه، امیرکبیر قاطعانه عمل کرد و نیروهای نظامی را برای سرکوب این شورش‌ها اعزام نمود.

اما او میان رهبران شورش و پیروان عادی تفاوت قائل بود و از مجازات‌های جمعی پرهیز می‌کرد.

گزارش‌های تاریخی نشان می‌دهد امیرکبیر دستور داده بود تا با اسیران بابی رفتاری انسانی داشته باشند.

۳. سیاست کلی:

امیرکبیر از اعدام‌های گسترده و نمایشی خودداری می‌کرد، زیرا معتقد بود این کار به گسترش بیشتر جنبش منجر می‌شود.

او تلاش کرد ریشه‌های اجتماعی گسترش بابیت را نیز تا حدی مورد توجه قرار دهد.

ج) تعامل با نهاد روحانیت

یکی از پیچیده‌ترین جنبه‌های اقدامات امیرکبیر، تعامل او با نهاد روحانیت شیعه بود:

از یک سو، امیرکبیر به حمایت علمای شیعه برای مقابله با بابیت نیاز داشت.

از سوی دیگر، او نمی‌خواست نهاد روحانیت را بیش از حد در امور حکومتی دخالت دهد.

امیرکبیر تلاش کرد موضعی متعادل اتخاذ کند: از اقتدار مذهبی علما برای مقابله با بابیت استفاده کند، اما در عین حال استقلال عمل دولت را حفظ نماید.

تحلیل زمینه‌های اجتماعی-اقتصادی از دیدگاه امیرکبیر

اگرچه مستندات مستقیم کمی از تحلیل امیرکبیر درباره ریشه‌های اجتماعی بابیت وجود دارد، اما اقدامات اصلاحی او نشان می‌دهد که او به برخی از این عوامل توجه داشته است:
۱.  فساد اداری و قضایی: امیرکبیر یکی از بزرگترین مبارزان با فساد در دوره قاجار بود. او می‌دانست که بی‌عدالتی و فساد، مردم را به سوی جنبش‌های اعتراضی سوق می‌دهد.
۲.  نظام ناعادلانه مالیاتی: اصلاح نظام مالیاتی از اولویت‌های امیرکبیر بود. او می‌خواست از فشار بر کشاورزان و پیشه‌وران بکاهد.
۳.  ضعف آموزش: تأسیس دارالفنون نشان می‌دهد که امیرکبیر به توسعه آموزش به عنوان راهی برای مقابله با جهل و خرافات معتقد بود.

محدودیت‌ها و تنگناهای امیرکبیر

اقدامات امیرکبیر در برخورد با بابیت با چند محدودیت عمده روبرو بود:
۱. فشار نهاد روحانیت: علمای قدرتمند شیعه که نفوذ زیادی در دربار و جامعه داشتند، خواستار برخورد قاطع‌تر با باب و پیروانش بودند.
۲. دسیسه‌های درباری: مخالفان اصلاحات امیرکبیر از هر فرصتی برای تضعیف او استفاده می‌کردند. برخی از این مخالفان، موضع امیرکبیر در قبال بابیت را نشانه ضعف یا حتی همدستی می‌دانستند.
۳. ساختار پراکنده حکومت قاجار: در بسیاری از مناطق، حاکمان محلی اختیارات زیادی داشتند و کنترل مرکزی بر آنها ضعیف بود. این امر مدیریت بحران بابیت را دشوار می‌ساخت.
۴. کمبود منابع و نیروی انسانی کارآمد: دولت مرکزی از نظر مالی ضعیف بود و نیروی نظامی منظم و آموزش‌دیده‌ای در اختیار نداشت.

مقایسه با دوره‌های پس از امیرکبیر

پس از عزل و قتل امیرکبیر در سال ۱۲۶۸ قمری، برخورد با بابیان و سپس بهاییان تغییر کرد:

شدت سرکوب: در دوره‌های بعد، برخورد با بابیان خشن‌تر و گسترده‌تر شد.

تغییر استراتژی بابیان: پس از اعدام باب، جنبش به دو شاخه اصلی تقسیم شد: ازلیان (که مخفیانه فعالیت می‌کردند) و بهاییان (که تحت رهبری میرزا حسین‌علی نوری بهاءالله شکل گرفت).

بین‌المللی شدن مسئله: در دوره‌های بعد، موضوع بابیان و بهاییان به مسئله‌ای بین‌المللی تبدیل شد و قدرت‌های خارجی در آن دخالت کردند.

تفاوت برخورد با بابی‌گری و بهایی‌گری

ذکر این نکته ضروری است که در زمان صدارت امیرکبیر، فرقه بهایی هنوز به وجود نیامده بود. بهایی‌گری پس از تبعید بابیان به عثمانی و تحت رهبری بهاءالله شکل گرفت. بنابراین، امیرکبیر مستقیماً با بهایی‌گری مواجه نبود، اما برخورد او با بابی‌گری به عنوان خاستگاه بهایی‌گری، تأثیر غیرمستقیمی بر تحولات بعدی داشت.

درس‌های تاریخی

بررسی نقش امیرکبیر در مواجهه با جنبش بابی چند درس تاریخی مهم ارائه می‌دهد:
۱  .پیچیدگی مدیریت بحران‌های مذهبی-اجتماعی: بحران بابیت نشان داد که چنین بحران‌هایی را نمی‌توان با راه‌حل‌های ساده و یک‌بعدی مدیریت کرد.
۲.  تعامل حکومت و نهاد مذهب: امیرکبیر تلاش کرد موضعی متعادل بین استفاده از اقتدار مذهبی علما و حفظ استقلال عمل دولت پیدا کند.
۳.  اهمیت زمینه‌های اجتماعی: اگرچه امیرکبیر به دلایل امنیتی مجبور به مقابله با جنبش بابی بود، اما به نظر می‌رسد به ریشه‌های اجتماعی این جنبش نیز توجه داشت.
۴. محدودیت‌های اصلاحات از بالا: تجربه امیرکبیر نشان داد که اصلاحات از بالا، حتی اگر به درستی طراحی شده باشد، در صورت عدم حمایت کافی از پایین و مقاومت نخبگان سنتی، با مشکل مواجه می‌شود.

نتیجه‌گیری

نقش امیرکبیر در برخورد با جنبش بابی را می‌توان ترکیبی از واقع‌بینی سیاسی، ملاحظات امنیتی و درکی نسبی از پیچیدگی‌های اجتماعی دانست. او نه یک سرکوب‌گر بی‌رویه بود و نه یک تساهل‌گرای ساده‌اندیش. امیرکبیر به عنوان دولتمردی عمل‌گرا، بیشترین توجه را به حفظ ثبات سیاسی و امنیت ملی معطوف داشت. استراتژی او مبتنی بر تفکیک رهبران از پیروان، پرهیز از خشونت‌های گسترده و غیرضروری، و تلاش برای حل ریشه‌ای برخی از مشکلات اجتماعی بود.

کوتاه بودن دوره صدارت امیرکبیر (تنها سه سال و چند ماه) فرصت کافی برای اجرای کامل استراتژی او و مشاهده نتایج بلندمدت آن فراهم نکرد. با این حال، بررسی اقدامات او نشان می‌دهد که رویکردی معتدل‌تر و نظام‌مندتر از بسیاری از برخوردهای دوره‌های بعد داشت.

در نهایت، تجربه امیرکبیر در مواجهه با بحران بابیت، نمادی از چالش‌های کلی حکومت قاجار در مدیریت تحولات اجتماعی بود: تعادل دشوار بین سنت و تجدد، بین اقتدار مذهبی و قدرت سیاسی، و بین ضرورت اصلاحات و حفظ ثبات. این چالش‌ها نه تنها در مورد بابیت، بلکه در بسیاری از دیگر مسائل دوره قاجار نیز خود را نشان می‌داد و تا حد زیادی سرنوشت این سلسله و تحولات بعدی ایران را رقم زد.

منبع: راسخون

تبلیغات
تبلیغات
ارسال نظرات

نظرات بینندگان

(۱ نظر)
تبلیغات
تبلیغات
خط داغ
تبلیغات
تبلیغات