دموکراسی چیست؟
قيصر بهرامي
تناسب دموكراسي و آزادي چيست؟ آيا دموكراسي و آزادي يك چيز هستند؟ اگر دموكراسي آزادي است، پس آزادي چيست؟ براي شناخت منطقي نسبت به هر مشي و ايدئولوژي و پديده بايد به كنه و ذات آن رجوع كرد كه بر چه اساس استوار است و مبنا و ريشه آن چيست. اگر براي شناخت پديده يا هر چيز اينچنين تحقيقي موشكافانه و دقيق انجام نشود شناخت انسان نسبت به آن پديده و آن شي يك شناخت محدود و سطحي خواهد بود و چون اين شناخت سطحي است استقرار و كاربرد و نتيجه آن نيز ضعيف و سست خواهد بود. اينچنين است دموكراسي.
براي شناخت و فهم دموكراسي نياز است آزادي را بشناسيم. آنگاه كه نسبت به آزادي داراي شناخت منطقي شديم خواهيم توانست بر اساس اين شناخت از آزادي به شناخت دموكراسي هم دست يابيم و تناسب آزادي و دموكراسي را بفهميم. بر اين باور هستم كه آزادي واژهيي خام و خالص است و در بسياري از مواقع مورد استفادههاي سوء واقع شده است. پس براي اينكه آزادي مورد سوءاستفاده واقع نشود و از معناي واقعي خود تهي نگردد و به ضدارزشهاي خود بدل نشود بايد آن را تا جايي كه امكان دارد تعريف منطقي كرد تا درصد استفادههاي سوء عليه آزادي را به حداقل ممكن تقليل داد.
آزادي در صورت خالص همينطور كه دلپذير است فريبنده نيز هست. آزادي در صورت خالص استعداد تحريفپذيري فراوان دارد. آزادي وقتي تعريف شود محدوديتهاي قانوني فرد و گروه و دولتها نيز مشخص ميشود. وقتي كه به چيستي آزادي دست يافتيم به چيستي دموكراسي هم دست يافتهايم. به عبارتي تعريف آزادي يا آزادي تعريف شده يعني دموكراسي. پس همين كه به تعريف آزادي اقدام ورزيديم اصول دموكراسي هم بر ما رخ خواهند نمايانيد و دموكراسي تعريف ميشود. چون پس از مشخص شدن حدود و اختيارات هر كس و هر نهاد دموكراسي شكل ميگيرد. پس آزادي و دموكراسي از يك جنس هستند اما يك چيز نيستند. اما آزادي چيست؟ آزادي كليتي است كه داراي ارزش مطلق است.
اما اين ارزش مطلق در حالت كلي خود داراي اين استعداد است كه مطلق به ضد خود تبديل شود. يك سنگ مرمر را در نظر آوريم. در حالت عادي و صورت طبيعي اين سنگ يك موجوديت با ارزش است اما به علت كلي بودن استعداد پذيرش صورتهاي گوناگون را دارد. از اين سنگ هم ميتوان سنگ قبر ساخت و هم ميتوان تمثال «آفروديت1» را آفريد. آن گاه كه پيكرتراشان از اين موجوديت كلي و سنگ بدقواره تمثال آفروديت را تراشيدند ارزشي مشخص و ملموس از ارزش كلي به دست آمده است.
تمثال زيباي آفروديت دموكراسي و سنگ كلي و بدقواره آزادي است. همينطور كه اشاره شد وقتي يك طراح در همان گام نخست اقدام به تعريف آزادي كرد آزادي از حالت كلي و صورت خام خود بيرون خواهد آمد و هرچه در اين تعريف طراح پيشتر رود آزادي پختهتر خواهد شد و از خامي بيشتر فاصله خواهد گرفت. آزادي پخته يعني دموكراسي. محدوديتي كه در اينجا منظور و مورد بحث است از نوع نقيض آزادي نيست بلكه متجانس با آزادي يا به عبارتي روشنتر متجانس با آزادي انساني است.
آزادي تا وقتي محدوديتهاي قانوني بر خود نپذيرد براي انسان آزادي نيست بلكه نوعي حيات جنگلي خواهد بود. در اصل آزادي در شكل خام و خالص يك نوع زندگي رمهيي و حيات جنگلي است. اما وقتي آزادي به خود محدوديت پذيرفت قانوني خواهد بود و شكل قانونمند آزادي برابر با دموكراسي است. به عبارتي محدوديت نشان دادن حريمها است. منظور از محدوديت اين است كه شخص نخست وارد حريم شخصي و قانوني شخص دوم نشود و همينطور شخص دوم وارد حريم خصوصي شخص سوم نشود و اين تناسب تا بينهايت ادامه خواهد داشت. وقتي به صورت كلي به اين روند نگاه ميكنيم شاهد خواهيم بود حريم شخصي شخص نخست نيز محفوظ مانده است. محدوديت قانوني نقيض دموكراسي نيست بلكه در عمل به وجود آورنده و نگاهبان دموكراسي است.
پس دموكراسي آزادي قانونمند است و وقتي پاي قانون به ميان آمد منظور تحميل محدوديتهاي لازم و ضروري براي دوام و بقاي يك ارزش است. براي فهم هرچه بيش و بهتر دموكراسي نياز است تا مروري كوتاه و اجمالي بر تاريخ اين پديده داشته باشيم.
در مقالهيي كه به تاريخ 3 / بهمن ماه / 1388 روزنامه «اعتماد» از من به چاپ رسانيد يك باور اشتباه را تبليغ كردهام كه از مخاطبينم پوزش ميطلبم. نوشتهام سوفسطاييان بنيانگذاران دموكراسي و جامعه باز بودهاند و سرزمين يونان بويژه دولت شهر آتن خاستگاه اين پديده خير بوده است. واقعيت تاريخ دموكراسي و جامعه باز اين است كه سوفيسطها به وجود آورنده دموكراسي نبودهاند و خاستگاه دموكراسي يونان و دولت شهر آتن نيست. اما هر چند سوفيسطها به وجود آورنده دموكراسي و جامعه باز نبودهاند برخلاف باور عموم سوفيستها ضددموكراسي و ضدجامعه باز هم نبودهاند بلكه به واقع سوفيسطها معلمان حرفهيي بودهاند و براي استحكام و تداوم دموكراسي و جمهوريها فلسفه و قانون نوشتند.
از جمله معلمان حرفهيي سوفيسط «تالس2» و «دموكريتوس3» و «پيتاگوراس4» و «پروتاگوراس5» هستند. پس تاريخ دموكراسي به چه زماني و چه مكاني برميگردد؟ آنچه مسلم است تاريخ دموكراسي از تاريخ جمهوري و جوامع باز دولت شهرهاي يونان باستان بسي فراتر ميرود و به جزيره «كرت» وارد ميشود. يونانيان باستان بويژه آتنيان سيستم سياسي جامعه باز را از كرتيها فرا گرفتند. كرتيها پيش از يونانيان به مدت زمان بيش از هزار سال دولت شهرهايي بر اساس حقوق مدني و دموكراسي بر پا داشته بودند. اما كرتيها هم خود مبدع دموكراسي و جامعه باز نبودند بلكه اين روش عقلاني و انساني را از جايي ديگر آموخته و به كار گرفتند.
كرتيها نظام سياسي باز خود را از نخستين شهرهاي تمدن بشري كه در بين النهرين به وجود آمده بودند آموخته و آن روش سياسي را بر جوامع خود حاكم ساختند. جامعه باز و جمهوري و به عبارتي عامتر، دموكراسي همزاد شهرهاي انسان است. از همان نخستين گامان تولد شهر در بيش از چهار هزار سال پيش از ميلاد مسيح دموكراسي و جامعه باز هم به وجود آمد. به عبارتي دموكراسي و شهر با يك ديگر متولد شدند و دموكراسي دوقلوي شهر است.
اما متاسفانه رفته رفته طبيعت زياده خواه انسان ديكتاتوري را به وجود آورد و ديكتاتوري اين جفت دوقلو را از هم جدا كرد. در همان آغاز پيدايش شهرها امور مهم عمومي همچون رياست شهر و تصويب قوانين توسط آراي عمومي و راي اكثريت به انجام ميرسيد. هرچند اختلاف نظر است ميان مورخين و محققين كه زنان در اين شوراهاي عمومي دخالت داده ميشدند يا دخالت داده نميشدند اما درباره اينكه تمام مردان بالغ براي اخذ تصميمهاي مهم صاحب راي و نظر بودند اختلافنظري وجود ندارد. هرچند تاريخ جامعه باز و دموكراسي بسيار فراتر از تاريخ دموكراسي يونان و دولت شهرهاي آن كشور است اما ميپندارم كه ريشه واژه دموكراسي به يونان باستان بر ميگردد.
پس از اينكه يونانيان باستان روش جامعه باز را از كرتيها فرا گرفتند براي اين روش عقلاني و انساني عنوان دموكراسي را بر گزيدند. يونانيان باستان از جمع آوري دو واژه در كنار هم واژه مستقل دموكراسي را به وجود آوردند. دموكراسي از دو واژه «دموس» به معناي «همه مردم» و «كراسي» به معناي حكومت تشكيل ميشود كه در كل به معناي «حكومت همه مردم» است.
اكنون و براي نتيجه اين مطلب به اين پرسش اساسي ميرسيم، آيا آزادي مثال خير است يا دموكراسي؟ من خود به نوبه خود به اين پرسش چنين پاسخ خواهم داد كه آزادي و دموكراسي هر دو مثال خير هستند، با اين تفاوت كه آزادي يك مفهوم انتزاعي و دموكراسي يك صورت منتزع است. اينچنين هم ميتوان استدلال كرد كه آزادي به علت كلي بودن مفهوم خير و دموكراسي به علت پذيرش حدود صورتي از صورتهاي خير است.
پي نوشتها:
1- آفروديت : نزد يونانيان باستان از ايزد بانوان بود و او را خداي عشق و زيبايي ميدانستند.
2- تالس : سده هفتم پيش از ميلاد - تالس نخستين كسي است كه تاريخ به روشني به عنوان فيلسوف (سوفيسط) ميشناسد. پيش از تالس مرزي ميان شاعرها و فيلسوفها وجود نداشت و خردمندان باورهاي فلسفي و مذهبي و اسطورهيي خود را به صورت شعر بيان و مكتوب ميداشتند. واژه فيلسوف توسط پيتاگوراس ساخته شد اما نخستين كسي كه اين واژه را براي خود برگزيد سقراط بوده. واژههاي فيلسوف و سوفيسط هر دو به معناي «دوستدار خرد» است. تمامي معلمان فلسفه تا پيش از سقراط سوفيسط ناميده ميشوند.
3- دموكريتوس:( سده پنجم پيش از ميلاد) وي را واضع نظريه اتم ميشناسند.
4- پيتاگوراس :( سده ششم پيش از ميلاد ) در ايران ايشان را با نام فيثاغورث ميشناسند.
5- پروتاگوراس :( سوفسطايي مشهور در زمان سقراط) افلاتون يكي از كتابهاي خود را به نام وي نامگذاري كرده است . يكي از باورهاي بسيار مشهور پروتاگوراس چنين است، «انسان مقياس همهچيز است، مقياس چيزي كه هست، كه هست و مقياس چيزي كه نيست، كه نيست.»