فرارو- جاناتان فریدلند ستون نویس روزنامه گاردین و نویسنده کتاب پرفروش «هنرمند فرار؛ مردی که از آشویتس فرار کرد تا جهان را آگاه کند»
به گزارش فرارو به نقل از روزنامه گاردین، دونالد ترامپ خود را بهعنوان یک رهبر قوی و مقتدر معرفی میکند، اما واقعیت عملکرد او چیز دیگری را نشان میدهد. او در مواجهه با دشمنان ایالات متحده، رفتاری نرم، بیاراده و سادهلوحانه از خود به نمایش میگذارد. ترامپ به راحتی تسلیم میشود و این امر تصویری از ضعف و ناتوانی بهطور آشکار ارائه میدهد.
در همین راستا، این هفته روسیه تحت رهبری ولادیمیر پوتین توانست به دستاورد بزرگی دست یابد. ترامپ شرایطی فراهم کرد که به روسیه این امکان را داد تا از انزوای دیپلماتیک خود که پس از حمله به اوکراین در سال ۲۰۲۲ به آن گرفتار شده بود، رهایی یابد. سرگئی لاوروف، وزیر امور خارجه روسیه که همچنان در فهرست تحریمهای بینالمللی قرار دارد، توانست در ریاض با مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا دیدار کند. این دیدار که بهعنوان مذاکرات صلح شناخته میشد، به روسیه این فرصت را داد تا خود را در موقعیتی همسطح با ایالات متحده قرار دهد.
برای ولادیمیر پوتین، این دیدار نمادی از به رسمیت شناخته شدن قدرت روسیه توسط واشنگتن بود. به جای آن که روسیه بهخاطر اقدامات غیرقابل قبول خود در موقعیت انزوا قرار گیرد و عواقب آن را تحمل کند، این کشور بهعنوان یک قدرت بزرگ و حتی یک ابرقدرت مورد احترام قرار گرفت. هر توافقی که در عربستان سعودی به امضا رسیده باشد، برای پوتین بهعنوان یک پیروزی بزرگ محسوب خواهد شد.
سخاوت دونالد ترامپ در این زمینه به همین جا پایان نیافت. سوالی که مطرح میشود این است: چه کسانی در نشست ریاض غایب بودند؟ پاسخ واضح است: اوکراینیها. نکته جالب آنکه این مذاکرات قرار بود در مورد آینده اوکراین، پایان دادن به جنگ در این کشور و رسیدگی به پیامدهای تهاجم روسیه به اوکراین باشد. اما حذف اوکراینیها از فرآیندی که بهطور مستقیم به سرنوشت خودشان مرتبط است، عملاً امتیاز بزرگی به پوتین میدهد. چنین اقدامی به او اجازه میدهد که شرایط پایان جنگ را مطابق با خواستههای خود تنظیم کند و حتی بهطور غیرمستقیم این ادعا را تقویت میکند که اوکراین صرفاً بخشی از روسیه است و نه یک کشور مستقل.
علاوه بر اوکراینیها، کشورهای اروپایی نیز از این نشست کنار گذاشته شدند، که خود یک امتیاز دیگر برای ولادیمیر پوتین بود. با وجود اینکه این کشورها مستقیماً تحت تأثیر تحولات مرزهای شرقی خود قرار دارند و از متحدان اصلی کییف به شمار میروند، هیچ نمایندهای از آنها در این مذاکرات حضور نداشت. اروپا که بارها در برابر روسیه ایستاده و از اوکراین حمایت کرده است، بهطور عمد کنار گذاشته شد. این اتفاق تنها یک بیتوجهی ساده نبود؛ بلکه گامی مهم در جهت تحقق یکی از اهداف راهبردی اصلی پوتین یعنی تضعیف اتحاد غرب به شمار میآید. کرملین همواره از اختلافات داخلی اروپا از جمله برگزیت، حمایت کرده و از گروههای راست افراطی و حتی از ترامپ به این امید پشتیبانی کرده که بلوک غربی دچار تزلزل شود. کنار گذاشتن قدیمیترین متحدان ایالات متحده از این فرآیند، بهطور غیرمستقیم دستاوردی بزرگ برای کرملین محسوب میشود.
پس از سفر جی دی ونس، معاون رئیسجمهور آمریکا به مونیخ، شرایط به نفع روسیه تغییر کرد. شهری که همواره به سیاست مماشات شناخته شده، اکنون محل اظهاراتی بود که تمرکز را از اقدامات سرکوبگرانه روسیه منحرف کرد. ونس بهجای محکوم کردن سرکوب مخالفان در روسیه، دموکراسیهای اروپایی را به دلیل مسائل جنگهای فرهنگی و آزادی بیان سرزنش کرد. این رویکرد در عمل کرملین را تقویت نمود و توجهها را از مشکلات داخلی روسیه دور کرد.
در همین حال، پیت هگست، وزیر دفاع ترامپ، با هشدار به اوکراین اعلام کرد که سرزمینهای اشغالشده بهدست روسیه بازپس گرفته نخواهد شد و اوکراین باید از آرزوی عضویت در ناتو صرفنظر کند. این موضعگیری نیز بهوضوح اهداف پوتین را تأمین کرد و به روسیه اجازه داد که بدون نگرانی از تقابلهای بیشتر، برنامههای خود را پیش ببرد. مجموعه این اقدامات و اظهارات از سوی مقامات آمریکایی، در واقع هیچ نتیجهای جز تقویت موقعیت کرملین و دستیابی به خواستههای استراتژیک پوتین به همراه نداشته است.
دونالد ترامپ در شبکههای اجتماعی اظهاراتی مطرح کرد که آشکارا روایتهای مورد علاقه کرملین را بازتاب میداد. او ولودیمیر زلنسکی را «دیکتاتوری بدون انتخابات» توصیف کرد و مدعی شد که زلنسکی از کمکهای غرب سوءاستفاده میکند. علاوه بر این، ترامپ با ارائه روایتی معکوس از تاریخ، بهگونهای القا کرد که گویی اوکراین آغازگر جنگ سه سال پیش بوده، نه روسیه. تمام امتیازاتی که ترامپ به پوتین اعطا کرد، در ازای چه چیزی بود؟ در عمل، هیچ دستاورد مشخصی نصیب آمریکا نشد جز تعارفات نمایشی و وعدههای نامشخص درباره معاملات انرژی.
ترامپ حتی هیچ مطالبهای در برابر این امتیازات مطرح نکرد. او پیش از ورود به مذاکرات، عملاً تسلیم شد و به دیکتاتور روسیه امتیاز داد. این الگوی رفتاری ترامپ تنها به این مورد محدود نمیشود. در گذشته نیز او با کیم جونگ اون، رهبر کره شمالی، دیداری ترتیب داد که به جای نتایجی ملموس، تنها باعث افزایش مشروعیت بینالمللی رژیم پیونگیانگ شد. در این دیدار، کیم توانست امتیازاتی واقعی از جمله تعلیق تمرینات نظامی آمریکا در شبهجزیره کره را به دست آورد، در حالی که در مقابل، تنها وعدههایی مبهم برای خلع سلاح هستهای ارائه داد.
الگوی رفتاری ترامپ نشاندهنده چیزی فراتر از ضعفهای مدیریتی است. او بارها ثابت کرده که در مواجهه با دیکتاتورها بهراحتی عقبنشینی میکند و به آنها امتیاز میدهد. این سیاست نه تنها جایگاه آمریکا را در صحنه بینالمللی تضعیف کرده، بلکه پیامی خطرناک برای آینده ارسال میکند: رها کردن متحدان، تضعیف اتحادهای غربی و ایجاد فضایی که دیکتاتورها بتوانند بدون چالش به اهداف خود برسند.
حامیان ترامپ ممکن است ادعا کنند که چنین اقداماتی با هدف کاهش هزینهها و تمرکز بیشتر بر چین انجام شده است، اما نتیجه عملی کاملاً برعکس بوده است. تفرقه میان کشورهای غربی، بهجای محدود کردن نفوذ چین، راه را برای سلطه این کشور بر نظم جهانی هموارتر میکند. اکنون دیگر کشورهای غربی باید با این واقعیت کنار بیایند که نظام جهانی ایجاد شده پس از جنگ جهانی دوم دیگر قابلاعتماد نیست. اروپاییها باید خود را برای آیندهای آماده کنند که در آن حمایت کامل آمریکا تضمینشده نیست. این آینده دیگر در افق دور نیست؛ همین حالا پیش روی ماست.
از نظر سیاسی، اقدام فوری آن است که تصویر ساختگی از ترامپ به عنوان یک مذاکرهکننده موفق شکسته شود. سناتور ریچارد بلومنتال اخیراً در این باره گفت: «تسلیم رئیسجمهور، رقتانگیز و ضعیف است.» ترامپ ممکن است توانایی بینظیری در نمایش و جلب توجه داشته باشد، اما عملکرد او چیزی جز ضعف رهبری نبوده است.