هانیه توسلی: اصلاً از خودم راضی نیستم
با بازی در سینما و تلویزیون به یکی از چهرههای آشنا بدل شده است، خودش میگوید منزوی و درونگراست و شاید همین باعث شده بازیگری با حرکات کنترل شده و درونی از زکار در آید، در بیشتر بازیهایش کاراکتری سرد و محکم از خود نشان داده است، و با همین قابلیت نقشهای خوبی در کارنامهاش دارد که تا حدودی باعث شده، کمی به تیپ شخصیت نزدیک شود.
در هر حال آخرین بازی دیدهشدهی او در فیلم «عصر روز دهم» بود که چندان هم به چشم نیامد، در همین زمینه نشریه سینمایی همشهری 24، گفتگویی با این بازیگر سینما داشته که از تجربهی بازی در نقش دو خواهر و عراق و .. حرف زده که با هم میخوانیم.
-اولین چیزی که در عصر روز دهم جلب توجه میکند، بازی شما در دو نقش است. این موقعیتی است که معمولاً نصیب همه نمیشود. البته اصلاً نمیدانم موقعیت خوبی است یا نه؛ شما باید بگویید. اما کم پیش میآید که بازیگر در یک فیلم نقش دو کاراکتری را بازی کند که قرار است مقابل هم قرار بگیرند. وقتی فهمیدید قرار است دو نقش بازی کنید چه احساسی داشتید؟
هانیه توسلی: هر چه کار بازیگر سختتر شود، بیشتر لذت میبرد. حداقل برای من که اینطور است. بله، اولین ویژگی بازی در این فیلم همین بود که قرار است نقش دو خواهری را بازی کنم که در دو موقعیت مختلف و با دو زبان متفاوت رشد کردهاند. یکی پزشک است و شخصیت آرامی دارد، آنیکی عربزبان است و در موقعیتی سخت بزرگ شده. خیلی با هم متفاوتاند.
-همین ابتدا بگویم که به نظرم بازی شما در این دو نقش به باورپذیرشدن فیلم لطمه زده. البته نه این که مشکل در بازی شما باشد؛ شاید خود این تصمیم، تصمیم درستی نبوده. البته در طول تماشای فیلم داشتم فکر میکردم اگر خودم بودم چه چارهای جز این داشتم؛ وقتی میخواهیم نشان بدهیم دو خواهر خیلی به هم شباهت دارند چارهای جز استفاده از یک بازیگر نداریم. اما از طرف دیگر مگر چقدر میشود در گریم، مشخصات ظاهری بازیگر را تغییر داد؟ بههرحال نتیجه این میشود که تماشاگر میداند دارد یک بازیگر را در دو نقش میبیند و موقعیت دراماتیک را به اندازهی کافی باور نمیکند. نگران لطمهخوردن به این باورپذیری نبودید؟
توسلی: چرا. نگران بودم. تازه قرار بود من نقش مادر این دو خواهر در کودکیشان را هم بازی کنم. یعنی نقش جوانی مادر را. پیشنهاد دادم صرفنظر کنند، خصوصاً به این دلیل که من شباهتی به خانم عبیسی ندارم که بتوانم جوانی ایشان را بازی کنم. خودم نگران همین بودم که تفاوت این دو خواهر به اندازهی کافی درنیاید. یک بخش کار هم به گریم و لباس برمیگشت که به نظرم تفاوت کمی بین این دو خواهر ایجاد کردهاند. تفاوت ناچیزی است. شاید میشد با گریم، تفاوتهای ملموستری ایجاد کرد. مثلاً دندانهای یکیشان جلو میآمد. البته بههرحال خطوط صورت من همین است و لحن و صدایم همین است. تلاش کردم حرکتهای رحمه کمی خشن و بدوی باشد و مریم بادیسیپلینتر رفتار کند. اما الان که فیلم را میبینم فکر میکنم کاش بیشتر روی این تفاوتها کار کرده بودم. هم از جهت کار روی لحن خودم و هم از جهت پیشنهاد برای گریم و لباس و چیزهای دیگر.
-اگر تفاوتها بین دو خواهر شدیدتر بود، شاید طول میکشید تا حداقل درصدی از بینندهها بفهمند یک بازیگر دارد هردو نقش را بازی میکند.
توسلی: تماشاگر که به هر حال میفهمد یک نفر دارد این دو نقش را بازی میکند، ولی حق با شماست که موقعیت باید باورپذیر دربیاید.
-در تاریخ سینما نمونههایی داریم که این کار را کردهاند و موفق از آب درآمده؛ مثلاً در فیلم Dead Ringers دیوید کراننبرگ، جرمی آیرونز نقش دو برادر دوقلو را بازی میکند. چون ایده این بوده که برادرها دوقلو و همسان باشند، موقعیت متقاعدکننده است. دیدهاید؟
توسلی: نه، ولی به کراننبرگ بسیار علاقه دارم. فیلم فرزندان (The Brood) کراننبرگ فیلم محبوب من است. شگفتانگیز است.
-وقتی فهمیدید قرار است هر دو نقش را بازی کنید، تمرین خاصی برای خودتان مشخص کردید؟
توسلی: نه، تمرین خاصی نکردم؛ وقتی لباس رحمه را میپوشیدم تفاوتهایی در میمیک داشتم و کمی رفتار غیرشهری و خشن. درحالیکه مریم خیلی آدابدان است. دیالوگهای عربی را هم با خانمی عراقی تمرین کردم و صدای ضبطشدهاش را دائم گوش میدادم.
-صحنههای مربوط به رحمه را پشت هم گرفتید و صحنههای مریم را جدا یا اینکه رج زده شد؟
توسلی: نه، بر اساس گریم رج زده شد. صحنههای مریم را میگرفتیم و در همان سکانس من میرفتم گریم میشدم برای نقش رحمه.
-آخ، این جوری که دیگر خیلی سخت است!
توسلی: یادم هست در یک سکانس دو - سه بار تغییر گریم دادم و مرتب عوض میشدم برای بازی در آنیکی نقش. چندان سخت نیست، اینها در مقابل کارهایی که بازیگران در سینمای دنیا انجام میدهند هیچ است. چیزی نیست.
-منظورم رعایت تداوم حسیاش است؛ به هر حال در یک روز در هر دو نقش بازیکردن، حس بازیگر را به هم میریزد.
توسلی: چارهای نبود. این دو خواهر چند بار مقابل هم بازی دارند و باید رج میزدیم. در همهی این سکانسها مرتب تغییر گریم داشتیم.
-وقتی پیشنهاد بازی در عصر روز دهم را قبول کردید حواستان به این بود که دارید در پروژهی ناکام مرحوم رسول ملاقلیپور حاضر میشوید که قبل از بهنتیجهرساندنش درگذشت؟
توسلی: بله، آقای راعی از همان ابتدا گفت. ظاهراً مرحوم ملاقلیپور طرحی داشته دربارهی یک دختر خبرنگار که بعد از سقوط صدام به عراق میرود تا خواهرش را پیدا کند. اما ماجرای پزشکبودن دختر و فضای بیمارستان و اتاق عمل و این جور چیزها ایدههای آقای راعی است.
-حدس میزنم مرحوم ملاقلیپور با توجه به دغدغههایش از مراسم طواریج استفادهی بیشتری میکرد و نقطهی عطف دراماتیکش را همان مراسم قرار میداد. اما در نسخهی فعلی حضور این مراسم به قدر کافی پررنگ نیست. مراسم تأثیرگذاری است. ظاهراً در همان روز مراسم و به شکل تقریباً مستند کار کردید.
توسلی: بله، روز قبل از عاشورا یک سری پلانهای پراکنده را گرفتیم و در روز عاشورا مراسم طواریج را گرفتیم. دو تا دوربین داشتیم که یکی از بالا پلانهای لانگشات را میگرفت و یکی هم پایین در کنار ما بود.
-جزئیات مراسم را فهمیدید که به چه ترتیب است و شامل چه چیزهایی میشود؟
توسلی: خیلی برایم جذاب بود. البته الان همهی توضیحات در خود فیلم آمده: اهالی روستایی به نام طواریج میخواستهاند به یاری امام حسین (ع) بروند، اما بهموقع نرسیدهاند و از آن سال به بعد، دیگر شیعیان عراق هم به آن روستا میروند و از آنجا تا کربلا را میدوند. یک جمعیت چندمیلیونی میشوند و پیاده میآیند و بیشتر مسیر را میدوند و ذکر میگویند. مراسم تکاندهندهای است. جو عجیبی دارد. خیلی تحت تأثیر قرار گرفتم.
-فیلمبرداری در چنان وضعیتی سخت بود؟
توسلی: سخت بود، چون فیلمبردار دوربین روی دوشش بود و باید از ما چند نفر تصاویری میگرفت وسط جمعیتی که ما را به این طرف و آن طرف میکشیدند، ولی کسی از جمعیت حواسش به ما نبود و حضور دوربین در آن شرایط برای کسی جذابیتی نداشت که بخواهد توجهشان را به این طرف جلب کند. خود مراسم توجه بیشتری میطلبید. جالب بود که خود ما هم وسط فیلمبرداری گاهی حواسمان به لحظاتی از مراسم پرت میشد! به همین دلیل میشود گفت به شکل مستند داشتیم همان واکنشهایی را نشان میدادیم که باید در چنین موقعیتی نشان دهیم؛ منطق صحنه این بود که شخصیتهای داستان برای اولین بار دارند این مراسم را میبینند.
ما هم که به عنوان بازیگر آمده بودیم برای اولین بار این مراسم را میدیدیم. در نتیجه واکنشها همان است که باید باشد. نقش خودمان را بازی میکردیم. فیلمبرداری از همین صحنهها شروع شد و در کربلا ادامه پیدا کرد و بعد، برای سکانسهایی که در کنار حرم حضرت علی(ع) میگذشت به نجف رفتیم. بعضی از سکانسهایی را هم که داخل حرم میگذشت با پردهی آبی کار کردیم.
-تجربهی چند ماه زندگی در عراق چطور بود؟ چه چیزهایی دیدید؟ اتفاق خطرناکی هم افتاد؟
توسلی: خطرات معمول که بود و در آن ایام انفجارهای زیادی هم اتفاق افتاد، اما خب من ماجراجویی را دوست دارم. از همان اول که فهمیدم باید برویم عراق بیشتر هیجان داشتم تا ترس. هرچند که خطر دوروبرمان بود. اربعین که در نجف بودیم بمبی نزدیک هتلمان در کربلا منفجر شد. هفتهی اول هم که در کربلا بودیم در کاظمین بمبی منفجر شد. خبرهایش را میشنیدیم.
-محل اقامتتان جایی بود که بتوانید در فضای شهر حضور داشته باشید و زندگی مردم را ببینید یا فاصله داشتید با مناطق مرکزی شهر؟
توسلی: نه، محل اقامتمان در کربلا پنجاه متر با حرم امام حسین (ع) فاصله داشت.
-چه عالی! خیلی نزدیک بودهاید!
توسلی: آره، از پنجره حرم را میدیدیم. آن حوالی خیلی امن هم بود، چون در آن اطراف ایستبازرسیهای زیادی میگذارند و سر هر کوچهای که به حرم منتهی میشود یک ایست بازرسی هست. فضا خیلی امنیتی است.
-مردم آن قدر حال و حوصله داشتند که موقع فیلمبرداری بیایند شماها را تماشا کنند یا سرشان به زندگیشان بود؟
توسلی: در بعضی صحنهها بچهها جمع میشدند. ولی وقتی در بینالحرمین کار میکردیم کسی توجه نمیکرد. همه در آن منطقه به دوربین عادت کردهاند، از بس دوربینهای شبکههای مختلف در آنجا حضور دارند. البته وقتی توی شهر، وسط جمعیت کار میکردیم مجبور میشدیم دوربین را پنهان کنیم؛ آقای پورامین میرفت توی کارتن یخچال و داخل کارتن به سختی پن و تیلت میکرد تا دوربین دیده نشود! آقای راعی اصرار داشت از هنرور استفاده نکنیم و مردم عادی در قاب حضور داشته باشند، یعنی میخواستیم عین فیلم مستند عمل کنیم و بنابراین هر وقت مردم توی دوربین نگاه میکردند نما را تکرار میکردیم. بعضی از نماها در این موقعیت بارها و بارها تکرار میشد.
-در ساعاتی که فیلمبرداری نداشتید، توی شهر میگشتید یا ترجیح میدادید در هتل بمانید؟
توسلی: من در هر سفری که میروم دوربین عکاسیام را همراه خودم میبرم. البته حرفهای نیستم، ولی همیشه دوربینم را میبرم. معمولاً میرفتم عکاسی.
-چه خوب. چه نوع عکسهایی گرفتهاید؟
توسلی: بیشتر از خود مردم. البته مردم عراق دوست نداشتند توی کوچهپسکوچهها ببینند داری ازشان عکاسی میکنی. در محلههای کثیف و بههمریخته که میرفتم، اعتراض میکردند عکس نگیرید، اینها را میبرید نشان میدهید و میگویید ما بدبختیم! خود عکاس فیلم هم بهسختی عکاسی میکرد. در نجف بیشتر عکاسی کردم. در قبرستان وادیالسلام و این جور اماکن عکاسی راحتتر بود. ولی در کربلا خیلی بهسختی عکس گرفتم.
-طبیعی است. از وقتی خارجی وارد کشورشان شده، نقش مهاجم داشته و احتمالاً راحت نیستند با خارجیها. پس بعضی از عکسهایتان را بدهید در همین صفحات کار کنیم. باید جذاب باشد.
توسلی: حتماً. میدهم خودتان انتخاب کنید.
-با عوامل عراقی هم کار کردید؟
توسلی: بخشی از بازیگرانمان عراقیاند، البته عراقیهایی که در زمان جنگ اخراج شده و در ایران زندگی کردهاند. فارسی هم بلد بودند. یکی - دو نفر از گروه تدارکاتمان هم عراقی بودند.
-خب، تجربهی عصر روز دهم که تمام شد و حالا فیلم روی پرده است؛ الان دارید چه میکنید؟
توسلی: دارم در فیلم جدید محمدرضا عرب بازی میکنم که یک کار اجتماعی است.
-همبازیهایتان چه کسانی هستند؟
توسلی: پژمان بازغی و محسن تنابنده.
-از آن دسته بازیگرانی هستید که متناسب با پیشنهادها کار میکنید و به این امید میمانید نقش خوبی نصیبتان شود یا اینکه برای خودتان برنامهی بلندمدتی دارید و میخواهید از نقطهای به نقطهی دیگری برسید؟ از این جهت میپرسم که مثلاً در گفتوگوی قبلی با حمید فرخنژاد، او میگفت زمانی دلش میخواسته سالی یک فیلم بازی کند که آن هم فیلم ویژه و باارزشی باشد، اما الان دیگر فقط منتظر است فیلم آبرومندانهای به او پیشنهاد شود و دیگر از آن ایدهآلها ندارد.
توسلی: با این حرف کاملاً موافقم. ورود من به سینما با یک فیلم تجاری خوشساخت آبرومند بود: شام آخر. بعدش هم که اثیری (محمدعلی سجادی). تا رسیدم به شبهای روشن. خب، ترجیح من این بود در فیلمهایی مثل شبهای روشن بازی کنم، اما از آن به بعد خیلی از این فیلمهای بهاصطلاح «هنری» که بازی کردم اصلاً درنیامد یا اکران نشد، دیده نشد و بعد هم دیدم باید دو سال بیکار بمانی تا چنین فیلمهایی به تو پیشنهاد شود.
اگر دو سال به دو سال بخواهی کار کنی که دیگر دیده نمیشوی. شور من و جنس علاقهام به بازیگری از ده سال پیش تا الان خیلی تغییر کرده. الان اعتقادم این است که بازیگری در سینمای ایران یک جریان است که من به عنوان یک نفر اصلاً این قدرت را ندارم که بتوانم بگویم چه دلم میخواهد بازی کنم و چه دلم نمیخواهد بازی کنم.
ممکن است پیشنهادهای خیلی بدی دریافت کنم که خب، نمیروم بازی کنم، هرچند تا الان اشتباهاتی کردهام و فیلمهای بد هم بازی کردهام. تلاشم این است که در فیلمهای آبرومند و شریف بازی کنم، ولی شرایط سینمای ما همین است که هست. واقعیت این است که من قدرت انتخاب ندارم. اگر داشتم، شاید فقط در فیلمهایی بازی میکردم که دوست داشتم و البته خیلی از آنها که دوست داشتم اصلاً به من پیشنهاد نشده!
-پس معنیاش این است که در یک دورهای فیلمنامههای زیادی رد میکردید و حالا دیگر کمتر رد میکنید؟
توسلی: آره، من در سال 1380سه تا فیلم بازی کردم. بعد از شبهای روشن پیشنهادهای زیادی برای بازی در فیلمهای تجاری داشتم. همه را رد کردم تا رسیدم به فیلم کمال تبریزی. احساس کردم باید آن را قبول کنم چون بالاخره کمال تبریزی است. ولی نقش من در گاهی به آسمان نگاه کن درنیامد. خود فیلم هم...
-درنیامد...
توسلی: میتوانست خیلی فیلم بهتری باشد، ولی نشد. بعدش هم یک دفعه مدل فیلمهای دخترپسری و گیتار و این چیزها خیلی زیاد شد. کلی از اینها به من پیشنهاد شد، همه را رد کردم. تا رفتم سر فیلم جایی برای زندگی آقای بزرگنیا. بعد از آن نیکی کریمی یک فیلم هنری به من پیشنهاد کرد و رفتم آن را بازی کردم. و عصر جمعه (مونا زندی)را بازی کردم که شنیدهام بالاخره قرار است بعد از پنج سال نمایش داده شود.
-نمایش داده نشدن عصر جمعه هم از بداقبالی شما بود، چون هم فیلم کموبیش قابل قبولی است و هم نقش شما خوب درآمده.
توسلی: به هر حال در این مسیر، من قدرت انتخاب نداشتم. فقط میتوانستم فیلمهای بد را رد کنم. ولی نمیتوانستم بروم بگویم لطفاً فیلمهای خوب را به من بدهید!
-شانس هم در مورد کار بازیگر نقش زیادی دارد...
توسلی: خیلی... شانس خیلی مهم است...
-مثلاً نقشی که در گاهی به آسمان نگاه کن داشتید، قبل از فیلمبرداری انتظار زیادی در بازیگر ایجاد میکند، روی این حساب میکند که این همان نقش مارگریتا در رمان مرشد و مارگریتاست و تنها نقش زن فیلم است و جایگاه خاصی در داستان دارد و... ولی در عمل درنیامد.
توسلی: نه، درنیامد.
-نمیدانم این خوب است یا نه، ولی به هر حال در این لحظه هانیه توسلی یک ستارهی تجاری محسوب نمیشود. اگر همین را میخواستهاید، موفق بودهاید.
توسلی: نه، خودم میدانم که الان موقعیت من این نیست که به خاطر حضورم در یک فیلم، آن فیلم بفروشد.
-اما شاید در تلویزیون بیشتر دیده شدهاید و پیش آمده که کاملاً موقعیت یک ستاره را پیدا کنید.
توسلی: خب، اصلاً اولین کار من یک سریال تلویزیونی متوسط بوده. فیلمبرداری آن سریال و شام آخر همزمان بود. اما بعد از ورود به سینما دیگر دربارهی کار تلویزیونی وسواس پیدا کردم. هیچوقت موضع این را نداشتم که دیگر سریال بازی نمیکنم، ولی سعی کردم انتخابهای خوب کنم و از آن کار اول تا الان هر دو - سه سال یک بار یک سریال بازی کردهام. اولین انتخابم در دوران جدید سریال وفا بود که به خاطر ویژگیهای کارهای قبلی خود آقای لطیفی پذیرفتم. بعد از آن هم میوهی ممنوعه را بیشتر از کارهای دیگرم دوست دارم.
-بله، با میوهی ممنوعه کاملاً بین تودهی مردم شناخته شدید.
توسلی: هنوز هم فکر میکنم سریالی را که خوب نوشته شده باید بازی کرد. دلیلی ندارد قبول نکنم.
پس احتمالاً پیشنهادهای تلویزیونی زیادی را هم رد کردهاید.
توسلی: آره، خصوصاً تلهفیلم. این پدیدهی تلهفیلم ما را گرفتار کرده! شاید در یک دورهای هفتهای دو - سه تا تلهفیلم به من پیشنهاد میشد. ولی من قبول نکردهام و از این به بعد هم قبول نمیکنم! اگر قرار باشد بازی کنم باید فیلمنامهی واقعاً خوبی باشد.
-یعنی اصلاً با ذات تلهفیلم مشکل دارید؟!
توسلی: نه، شاید بعضی از تلهفیلمها هم خوب باشد. حتی یکی - دو نمونهی خوب هم دیدهام. حمید نعمتالله یک تلهفیلم ساخته بود که خوب بود. میشود در بین آنها هم کار خوب پیدا کرد. ولی به طور کلی بدبینم. چون بودجههای کمی دارند و باید سریع فیلمبرداری شوند، احساس میکنم معمولاً نمیتوانند خوب دربیایند.
-بله، درست است، ریسک حضور در تلهفیلم بالاست؛ احتمال خرابشدنش بیشتر از احتمال خوبدرآمدنش است.
توسلی: آره، ریسکش بالاست. چندان خوشبین نیستم.
-بعد از این ده سال، بازیگری چقدر برایتان ارضاکننده است؟ هنوز به اندازهی روز اول دوستش دارید؟
توسلی: از همان نوجوانی که فهمیدم دلم میخواهد کار هنری بکنم، به تئاتر علاقهمند شدم و تئاتر بود که مرا به اینجا رساند. عشق دیوانهواری به تئاتر داشتم و در تمام آن سالها که هنوز در همدان بودم، نمایشنامه میخواندم، کتاب دربارهی تئاتر میخواندم، کار تئاتر میکردم و وارد دانشگاه شدم که ادبیات نمایشی بخوانم. بنابراین زندگیام تا سالها صرف تئاتر شده. الان که به کارنامهام نگاه میکنم، از خودم راضی نیستم. اصلاً از خودم راضی نیستم.
به نظرم خیلی بیشتر میتوانستم در رشتهی خودم فعالیت کنم. یک چیزهایی نوشتهام، ولی هیچوقت به طور جدی نویسنده نشدم. این یکی از دغدغههایم است. کار نقاشی را هم چند سالی است شروع کردهام و الان هر وقت فرصت کنم کلاس میروم.
عکاسی هم همینطور. چند سالی است کار عکاسی میکنم، ولی ترجیح میدهم در فضای فعلی و موضعگیریهایی که نسبت به نمایشگاه عکاسی بازیگران وجود دارد، کارم را به نمایش نگذارم. همهی این دغدغهها را دارم. ولی فعلاً به عنوان بازیگر شناخته میشوم و ترجیح میدهم ادامهاش دهم.
-یعنی هیچ وقت پیش نیامده که بازیگری دلتان را بزند و خسته شوید و بگویید ممکن است ولش کنم؟
توسلی: بازیگری کار جذابی است. مقولهی درام برایم جذاب است. هیچ وقت جذابیتش را از دست نمیدهد. فقط ممکن است شرایط ناامیدکننده باشد.
-خب، منظورم همان شرایط است. شرایط سینمای ما ممکن است باعث شود کار بازیگری بیفایده به نظر برسد. چرا دوباره کار تئاتر نمیکنید؟
توسلی: کمتر فرصتش پیش میآید. البته امسال با آتیلا پسیانی یک کار تئاتر داشتم؛ پروفسور بوبوس.
-آهان، یادم نبود.
توسلی: تجربهی خیلی خوبی بود. اگر کارِ این قدر خوبی باشد، دوست دارم کار تئاتر کنم.
-آن متنهایی که گفتید برای تئاتر نوشتهاید چرا مانده و تمامشان نکردهاید؟
توسلی: دلم میخواهد دربارهی خودم مثبت فکر کنم، ولی راستش من تنبلم!
-خب، خیلی اعتراف صادقانهای بود! البته هر کدام از ما دغدغهها و دلمشغولیهایی داریم که چون میگذاریمشان برای بعد، چهبسا تا سالها معطل میمانند و به جایی نمیرسند.
توسلی: آره، این هجوم علایق در مورد خیلیها هست؛ یکدفعه آدم دلش میخواهد همهکاری بکند. دلت میخواهد بنویسی، نقاشی کنی، عکاسی کنی، طراحی لباس کنی... آن وقت به هیچکدام نمیرسی. یک چیز را دنبال کنی شاید بهتر باشد.
-از آن بازیگرانی هستید که هوس فیلمسازی هم کرده باشید یا نه؟
توسلی: نه، خدا را شکر از این یکی فارغم! فیلمسازی کار خیلی سختی است. وقتی اینهمه فیلمساز خوب داریم که کار نمیکنند، من چرا بیایم فیلم بسازم؟ دغدغهی نوشتن بیشتر دارم تا ساختن.
-امسال یک فعالیت سینمایی دیگر شما کیفر بود که چند ماه پیش نمایش داده شد. ندیدم دربارهی کیفر حرفی زده باشید.
توسلی: راجع به کیفر حرف نزدهام و نمیزنم!
-واقعاً؟! حالا چرا؟ مشکلی هست؟
توسلی: نمیدانم! [مکث میکند.]
-با نقش خودتان مشکل دارید یا با کل فیلم؟
-توسلی: به طور کلی آن چیزی نشد که باید میشد.
-ولی خود فیلم بد نیست. شاید کاراکتری که شما بازی کردید قانعکننده از آب درنیامده.
توسلی: شاید من انتخاب خوبی برای آن نقش نبودم.
-پس خلاصه از بازی در کیفر راضی نیستید.
-توسلی: نه، راضی نیستم. البته راضی نبودنم تقصیر خودم است، تقصیر هیچکس نیست.
-چیزی از نقش حذف شد؟ سکانسی جابهجا شد؟
توسلی: نه، نه، یک وقتهایی آدم احساس میکند یک اتفاقی قرار است بیفتد که نمیافتد. بههرحال فیلمنامه را من خوانده بودم. همین بود که الان هست. البته یک سکانسهایی از نقش مهسا کم شد، تغییراتی هم انجام شد، ولی جزئی بود. من کار با حسن فتحی را دوست دارم و تجربهی کار در میوهی ممنوعه هم یکی از بهترین تجربیات کل زندگیام است. در کیفر این اتفاق نیفتاد. حداقل برای من آن چیزی که باید میشد، نشد.
-ظاهراً انتخابتان در میان کارهای تلویزیونی میوهی ممنوعه است. در سینما چطور؟ به کدام فیلمتان بیشتر دلبستگی دارید؟
توسلی: شبهای روشن. البته شاید این نظرم به دلیل نزدیکی آن شخصیت به خودم هم باشد. معلوم نیست حتماً به خاطر کیفیت فیلم باشد. شام آخر به خاطر تجربهی اول بودن و اینکه همه هوایم را در پشت صحنه داشتند خیلی برایم خاطرهانگیز است یا مثلاً کافه ستاره را خیلی دوست دارم. خیلی حالوهوای آن محله و کاراکتر سالومه را که دختر حیوونکی و شکنندهای است که زیر آن فشارها زندگیاش نابود میشود، دوست دارم. ولی حسم نسبت به شبهای روشن متفاوت است.
-جالب است که این سه فیلمی که نام بردید تقریباً بهترین فیلمهای سازندگانشان هم محسوب میشود. با عواقب اجتماعی بازیگری راحت کنار میآیید؟ اینکه در معابر عمومی شناخته میشوید و باید با مردم حرف بزنید و...
توسلی: بستگی به روحیهی خودم دارد. من خیلی متغیرم؛ گاهی خیلی سرحالم و حوصلهی معاشرت دارم و این جور وقتها با همه راحت برخورد میکنم، ولی در بیشتر مواقع آدم منزوی و درونگرایی هستم. ترجیح میدهم معمولاً زندگیام را در تنهایی بگذرانم. حوصلهی شلوغی ندارم. برخورد با مردم خیلی وقتها هم خوب است؛ واکنشهای جالبی دارند، نظرات درستی میدهند. از این جهت، بیشتر از همیشه در دوران بعد از پخش میوهی ممنوعه واکنش دیدم.
-بله دیگر، احتمالاً آن نقش بیش از هر نقش دیگری شما را برای مردم تداعی میکند.
توسلی: تا یک سال توی خیابان مرا هستی صدا میزدند! وقتی در آن سریال بازی میکنی و میلیونها تماشاگر داری، برقراری ارتباط با مردم هم وظیفهات میشود. بخشی از مسئولیت کاریات میشود. بههرحال حتی اگر خسته هم بشوی، وقتی امضا میخواهند باید امضا بدهی. فقط من یک مشکل جداگانه هم دارم؛ امضایم خیلی زشت است! همان امضای کلاس اول ابتداییام را هنوز دارم!
-پس به هر حال مشکلاتی سر این جایگاه اجتماعی دارید؟
توسلی: نه، واقعاً نمیشود گفت مشکل دارم. این هم جزو کارمان است. اولین بار که در این موقعیت گیر کردم، موقع اولین نمایش شام آخر در اصفهان بود. کاملاً گیج شده بودم. آنقدر جمعیت دور ما زیاد بود و جیغ میزدند که حیرت کرده بودم الان باید چه کار کنم!
-محسن تنابنده میگفت بازیگر از یک موقعی ناچار است ترفندی برای مقابله با این هیجانات جمعیت پیدا کند و یک جور رفتار اجتماعی برای خودش درست کند تا بتواند فاصله بگیرد، و آن وقت ممکن است این ژست جدید بر شخصیتش اثر بگذارد و کمکم رفتار اصلی خودش را فراموش کند و آدم دیگری شود. یعنی آن نقاب اصالت پیدا کند.
توسلی: نه، برای من چنین چیزهایی پیش نیامده. البته من از این جهت آدم راحتی هستم و همهجا میان مردم میروم. خرید میکنم، به همهجا سر میزنم و خودم را پنهان نمیکنم. ضمن اینکه میدانم من آن ستارهای نیستم که تا بروم توی خیابان اتفاقی بیفتد. محمدرضا گلزار نیستم که تا بروم توی خیابان چند نفر غش کنند! خیلی وضعیت بدی نیست، جز اینکه مواقعی میدانی دائم زیر نگاه دیگران هستی.
-این روزها بعضی از بازیگران، از روند نزولی سینمای ایران شکایت دارند. شما هم چنین اعتقادی دارید؟
توسلی: خیلی فرقی نکرده؛ همیشه این طور بوده که در هر سال تعدادی فیلم بد هست، تعدادی فیلم متوسط، چند تا فیلم خوب و یکی - دو تا عالی.
یعنی الان هم اوضاع همین است؟
توسلی: الان هم همین است با این تفاوت که یک پدیدهای به نام فیلمهای سوپرمارکتی به وجود آمده که وقتی میروی عناوینشان را میبینی، از همان اسمشان خجالت میکشی. همان اسمش دارد فریاد میکشد آهای مردم، من یک فیلم درپیت هستم! همهجا پر شده از اینها. یک زمانی سالی پنج تا از اینها ساخته میشد، الان پنجاه تا. اما در همین یکی - دو سال اخیر فیلم خوب هم دیدهایم. نسلی از کارگردانهای جوان آمدهاند و فیلمهای خوبی میسازند.
-مثلاً چه فیلمهایی؟
توسلی: مثلاً هیچ عبدالرضا کاهانی. یا پرسه در مه بهرام توکلی. یا دو فیلم محسن امیریوسفی. حضور این جنس فیلمها در کنار این فیلمهای سوپرمارکتی کمی غمانگیز است.
-البته مسئلهی عرضهی فیلم در سوپرمارکتها مدافعانی دارد و میگویند بههرحال این یک امکان جدید است.
توسلی: یک امکان عرضه است، ولی دلیل نمیشود هر چیزی را در آنجا بفروشند. بله، من فیلم صداها را از همین سوپرمارکتها خریدم و دوباره دیدم. ولی خیلی از فیلمهایی که عرضه میشود اصلاً اسمشان خجالتآور است.