ترنج موبایل
کد خبر: ۱۰۰۶۳۳۹

سکوت مردان، نشانه‌ی نبود درد نیست

سکوت مردان، نشانه‌ی نبود درد نیست

سکوت مردان محصول یک انتخاب فردی نیست؛ محصول سال‌ها آموزش فرهنگی است که به آن‌ها گفته «درد را نشان نده».

سکوت مردان، نشانه‌ی نبود درد نیست؛ نشانه‌ی نبود اجازه برای گفتن آن است. شکستن این سکوت، نه‌فقط به نفع خود مردان، که به نفع کل بافت خانواده و جامعه خواهد بود.

در اتاق انتظار مراکز مشاوره‌ی ایران، نسبت مراجعان زن به مرد معمولاً چشمگیر است. این تفاوت را می‌توان به چند شکل تفسیر کرد: شاید مردان واقعاً کمتر رنج می‌برند، یا شاید رنج‌شان را در جای دیگری بیرون می‌ریزند — جایی که نامش «درمان» نیست.

چرا مردان ایرانی به روان‌درمانی مراجعه نمی‌کنند؟

۱. تعریف فرهنگی از مردانگی

از کودکی به پسرها آموخته می‌شود که «مرد گریه نمی‌کند»، «مرد باید قوی باشد» و درد را باید تنها تحمل کرد. این الگو در روان‌شناسی با عنوان «هنجارهای نقش مردانه سنتی» (Traditional Masculinity Norms) شناخته می‌شود و پژوهش‌ها نشان داده‌اند هرچه فرد بیشتر به این هنجارها پایبند باشد، تمایل کمتری به کمک‌خواهی روان‌شناختی دارد.

۲. ترس از برچسب

در بسیاری از محیط‌های کاری و خانوادگی ایران، مراجعه به روان‌شناس هنوز با «ضعف»، «دیوانگی» یا حتی «بی‌کفایتی برای مسئولیت‌پذیری» گره خورده است. برای مردی که نقش نان‌آور یا تکیه‌گاه خانواده تعریف شده، پذیرفتن نیاز به کمک می‌تواند مثل اعتراف به شکست در همان نقش باشد.

۳. نبود واژگان برای بیان احساس

بسیاری از مردان از کودکی فرصت تمرین «نام‌گذاری احساسات» را نداشته‌اند. وقتی زبان دقیقی برای گفتن «مضطربم» یا «افسرده‌ام» وجود نداشته باشد، آن حس اغلب به شکل تحریک‌پذیری، عصبانیت یا کرختی بروز می‌کند — نه به شکل جمله‌ای قابل‌فهم برای خود فرد یا اطرافیانش.

۴. دسترسی و هزینه

واقعیت اقتصادی را هم نباید نادیده گرفت؛ هزینه‌ی جلسات روان‌درمانی برای بسیاری از مردان، به‌ویژه در نقش نان‌آور خانواده، در اولویت آخر قرار می‌گیرد — حتی اگر خودشان بدانند به آن نیاز دارند.

وقتی درد راهی برای گفته‌شدن پیدا نمی‌کند

احساساتی که سرکوب می‌شوند، ناپدید نمی‌شوند؛ مسیر عوض می‌کنند. در روان‌شناسی به این پدیده «افسردگی پوشیده» یا Masked Depression گفته می‌شود؛ حالتی که علائم اصلی افسردگی به‌جای غم آشکار، خود را در قالب‌های دیگری نشان می‌دهند:

پرخاشگری و تحریک‌پذیری: خشمی که در واقع ترجمه‌ی دیگری از درد، ناامیدی یا احساس درماندگی است. در بسیاری از پرونده‌های خشونت خانگی، ریشه در رنج روانی درمان‌نشده‌ی فرد خشونت‌ورز نیز دیده می‌شود — نه به‌عنوان توجیه، بلکه به‌عنوان یکی از عوامل زمینه‌ساز.

اعتیاد: مصرف مواد یا الکل گاهی به‌عنوان نوعی «خوددرمانی» عمل می‌کند؛ راهی برای خاموش‌کردن موقت دردی که هرگز به زبان نیامده. بسیاری از مردان معتاد، پیش از شروع اعتیاد، هرگز فضایی برای صحبت درباره‌ی اضطراب یا افسردگی خود نداشته‌اند.

خودکشی پنهان: آمارهای جهانی، از جمله در ایران، نشان می‌دهند مرگ‌ومیر ناشی از خودکشی در مردان به‌طور قابل‌توجهی بیشتر از زنان است، در حالی‌که افسردگی تشخیص‌داده‌شده در زنان بیشتر گزارش می‌شود. این تناقض ظاهری، خود گویای این است که رنج مردان اغلب دیرتر دیده می‌شود — گاهی وقتی که دیگر برای مداخله دیر شده است.

چگونه این سکوت را بشکنیم؟

در سطح فردی

تغییر از یک گفت‌وگوی صادقانه با خود شروع می‌شود: پذیرفتن اینکه خستگی، بی‌حوصلگی یا عصبانیت مداوم، شاید چیزی بیش از «روز بد» باشد. قدم اول همیشه درمانگر نیست؛ گاهی فقط گفتن یک جمله به یک دوست قابل‌اعتماد است.

در سطح خانواده

والدین می‌توانند از همان کودکی، به پسران اجازه‌ی گریه‌کردن و حرف‌زدن از ترس و غم بدهند، نه فقط از خشم. همسران و اعضای خانواده نیز می‌توانند با پرسیدن سؤال‌های ساده و بدون قضاوت («این روزها حالت چطوره؟») فضا را برای گفت‌وگو باز نگه دارند.

در سطح رسانه و جامعه

رسانه‌ها می‌توانند با روایت تجربه‌ی واقعی مردانی که برای کمک‌خواهی قدم برداشته‌اند، این باور غلط را که «کمک‌خواستن ضعف است» به چالش بکشند. نمونه‌ی چهره‌های شناخته‌شده‌ای که از تجربه‌ی خود گفته‌اند، می‌تواند مؤثرتر از هر آمار و توصیه‌ای باشد.

در سطح نظام سلامت

گسترش خدمات مشاوره‌ی کم‌هزینه یا رایگان، به‌ویژه در محیط‌های کاری، و آموزش پزشکان عمومی برای شناسایی نشانه‌های پوشیده‌ی افسردگی در مردان (به‌جای صرفاً پرسیدن «غمگینی؟») می‌تواند نقطه‌ی ورود مهمی باشد؛ چرا که بسیاری از مردان زودتر به پزشک عمومی مراجعه می‌کنند تا به روان‌شناس.

سکوت مردان محصول یک انتخاب فردی نیست؛ محصول سال‌ها آموزش فرهنگی است که به آن‌ها گفته «درد را نشان نده». شکستن این سکوت، کار یک نفر نیست — کار خانواده، رسانه، نظام سلامت و در نهایت، خودِ ما در نوع نگاهی‌ست که به مردی می‌اندازیم که می‌گوید «حالم خوب نیست».

نویسنده : محمدباقر سبط الشیخ
ارسال نظرات
خط داغ