جنگ؛ بزرگترین سرمایه سیاسی نتانیاهو
ماهیگیری نتانیاهو از آب گلآلود
به باور برخی تحلیلگران، بنیامین نتانیاهو بیش از دیگر بازیگران از تداوم تنش میان ایران و آمریکا بهره سیاسی و راهبردی میبرد. ادامه جنگ میتواند جایگاه داخلی او را تقویت، پروندههای قضایی و بحران غزه را به حاشیه براند، انسجام ائتلاف حاکم را حفظ و زمینه گسترش نفوذ منطقهای اسرائیل را فراهم کند. با این حال، این راهبرد در بلندمدت با هزینههای اقتصادی، نظامی و اجتماعی روبهروست.
فرارو- احسان الفقیه، تحلیلگر مسائل بینالملل در القدس العربی
به گزارش فرارو به نقل از روزنامه «القدس العربی»، با ادامه تشدید تنشها میان ایالات متحده و ایران، هنوز چشمانداز روشنی برای پایان دادن به این بحران (چه از مسیر دیپلماسی و چه از طریق گزینههای نظامی) دیده نمیشود. در این میان، پرسشی که بیش از گذشته در محافل سیاسی مطرح میشود این است که کدام بازیگر بیشترین منفعت را از تداوم این رویارویی کسب میکند؟
به نظر میرسد بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، بیش از هر بازیگر دیگری توانسته است این بحران منطقهای را در راستای پیشبرد اهداف سیاسی و راهبردی خود به کار گیرد.
تنشآفرینی؛ سرمایه سیاسی نتانیاهو
البته این گزاره بدان معنا نیست که تشدید تنشها برای تلآویو فاقد هزینه بوده یا اینکه نتانیاهو خواهان تداوم نامحدود این درگیری در سطح منطقه است. با این حال، تحلیلگران و ناظران بینالمللی بر این باورند که او در تلاش است تا این بحران را تا زمان تحقق اهداف راهبردی مورد نظرش طولانی کند. در این محاسبات، منافع سیاسی و آینده شخصی نتانیاهو تا حد زیادی با اولویتهای کلان پروژه صهیونیستی در خاورمیانه همپوشانی پیدا کرده است.
ایران در طول سالهای گذشته همواره یکی از اصلیترین محورهای گفتمان سیاسی و امنیتی نتانیاهو بوده است. او بخش مهمی از هویت و بقای سیاسی خود را بر این ادعا استوار کرده که توانمندترین رهبر برای مقابله با آنچه «تهدیدهای وجودی» علیه امنیت اسرائیل میخواند، است. در همین راستا، نتانیاهو همواره تلاش کرده تا خود را بهعنوان مؤثرترین سیاستمدار در جلوگیری از پیشرفت برنامه هستهای ایران معرفی کند و از این کارت برای جلب حمایتهای داخلی و خارجی بهره ببرد.
تجربه تاریخی در سرزمینهای اشغالی نشان داده است که در سایه تهدیدهای جدی امنیتی، جامعه و جریانهای سیاسی منتقد، دستکم بهطور موقت اختلافات داخلی را کنار گذاشته و توجه افکار عمومی کاملاً به سمت مسائل امنیت ملی معطوف میشود. در این چارچوب، رویارویی غیرمستقیم میان آمریکا و ایران فرصتی طلایی برای نتانیاهو فراهم میآورد. او از این طریق میتواند ضمن بازیابی بخشی از پایگاه اجتماعی از دسترفتهاش، توجهها را از بحرانهای عمیق داخلی و انتقادهای تند علیه سیاستهای کابینهاش منحرف سازد.
تداوم این فضای بهشدت امنیتی، پیامدهای سیاسی داخلی بسیار مهمی برای شخص نخستوزیر به همراه دارد. رسیدگی به پروندههای سنگین قضایی و اتهامات فساد نتانیاهو در چنین شرایطی به حاشیه رانده شده و همزمان، انسجام شکننده ائتلاف راستگرای افراطیِ حاکم نیز حفظ میشود. این ائتلاف، با هرگونه مصالحهای که با آرمانهای توسعهطلبانه صهیونیستی در تعارض باشد، بهشدت مخالفت میورزد.
عامل دیگری که انگیزه نتانیاهو را برای شعلهور نگه داشتن این تنشها تقویت میکند، نقش مستقیم ایالات متحده در این رویارویی است. با مشارکت فعال واشنگتن، بخش عمدهای از بار نظامی، اطلاعاتی و راهبردیِ تقابل با تهران بر دوش آمریکا قرار میگیرد؛ موضوعی که نهتنها فشارهای چندجانبه بر کابینه نتانیاهو را کاهش میدهد، بلکه هزینههای سنگین یک رویارویی گسترده را نیز میان دو متحد سرشکن میکند.
کارشناسان معتقدند نتانیاهو تمایل چندانی به برگزاری انتخابات زودهنگام ندارد، مگر آنکه پیش از آن بتواند به هدف ادعایی خود مبنی بر از میان بردن آنچه «تهدید هستهای ایران» میخواند، دست یابد. از آنجا که کابینه وی این هدف را بهعنوان یکی از اصلیترین توجیهها برای تداوم وضعیت بحرانی مطرح کرده است، پایان یافتن درگیریها بدون کسب یک دستاورد ملموس، کارنامه او را با چالشهای جدی مواجه خواهد کرد.
برگزاری احتمالی انتخابات در فضایی که ادعای «تهدید ایران» همچنان در صدر دستور کار امنیتی تلآویو قرار دارد، برای نتانیاهو بسیار مطلوبتر از بازگشت به شرایط عادی و پاسخگویی در عرصه سیاست داخلی است. تداوم حضور نظامی ایالات متحده در منطقه نیز دستاورد دیگری در عرصه روایتسازی سیاسی برای او به همراه دارد تا همچنان ایران را بهعنوان کانون بحران معرفی کند.
روایت تازه از امنیت خاورمیانه
به باور بسیاری از تحلیلگران، یکی از مهمترین دستاوردهای سیاسی نتانیاهو از تداوم این وضعیت، تغییر موفقیتآمیز کانون توجه افکار عمومی و نهادهای بینالمللی از بحران انسانی غزه به سمت تنشهای منطقهای با ایران است. پیش از گسترش دامنه این درگیریها، کابینه اسرائیل به دلیل جنایات نظامی در غزه و آمار بالای تلفات غیرنظامیان، زیر تیغ سنگین انتقادهای جهانی، فشارهای دیپلماتیک و درخواستها برای پیگرد حقوقی مقامات خود قرار داشت.
اما با بالا گرفتن سطح تنشها، اولویت فوری بسیاری از قدرتهای جهانی به مهار بحران جدید و جلوگیری از وقوع یک جنگ فراگیر منطقهای تغییر یافته است. به این ترتیب، بخش عمدهای از فشارهای بینالمللی و رسانهای که روی تحولات غزه متمرکز بود، تحتالشعاع قرار گرفته و حاشیه امنی برای فرار رو به جلوی تلآویو ایجاد کرده است.
استمرار این تنشهای فراگیر، بستر مناسبی را برای تثبیت و گسترش نفوذ نظامی اسرائیل در جبهههای پیرامونی فراهم کرده است. در لبنان، علیرغم توافقهای سیاسی، ارتش اسرائیل همچنان به حضور اشغالگرانه خود در بخشهایی از جنوب این کشور ادامه میدهد و این اقدام را با ادعای ضرورت خلع سلاح حزبالله توجیه میکند.
در جبهه سوریه نیز، علاوه بر تداوم اشغال بلندیهای جولان، حملات تجاوزکارانه به اهدافی در خاک این کشور استمرار یافته است. ناظران همچنین به روند خزنده توسعه شهرکهای صهیونیستنشین در مجاورت اراضی سوریه اشاره میکنند. همزمان در کرانه باختری، کابینه افراطی نتانیاهو با سرعت بخشیدن به شهرکسازیها، یورشهای مداوم به مناطق فلسطینینشین و بازداشتهای گسترده، خشونت سیستماتیک علیه غیرنظامیان را تشدید کرده است.
برآیند این تحولات نشان میدهد که نتانیاهو در سودای مهندسی یک نظم جدید منطقهای است؛ نظمی که در آن، اسرائیل به قدرت نظامی برتر و بیرقیب منطقه تبدیل شود. در مقابل، او امیدوار است توان راهبردی رقبای منطقهای، از جمله برخی کشورهای حاشیه خلیج فارس که در اثر تداوم جنگهای فرسایشی دچار چالش شدهاند، کاهش یابد. در این چارچوب، استمرار بحران نهتنها یک تاکتیک نظامی، بلکه ابزاری برای بازطراحی نقشه راهبردی منطقه است؛ رویکردی که پیوند عمیقی با ایدههای افراطی جریان راست و توهمات مربوط به «اسرائیل بزرگ» دارد.
با وجود تمامی این تفاسیر، نتیجهگیری اینکه نتانیاهو خواهان جنگی بیپایان است، تصویری دقیق از این معادله ارائه نمیدهد. تداوم وضعیت جنگی، اگرچه در کوتاهمدت تنفس مصنوعی برای حیات سیاسی دولت او فراهم میکند، اما در بلندمدت هزینههای کمرشکن اقتصادی، نظامی و اجتماعی را بر پیکره اسرائیل تحمیل خواهد کرد. علاوه بر این، آینده این راهبرد مستقیماً به استمرار حمایتهای ایالات متحده وابسته است و هرگونه تجدیدنظر واشنگتن در سطح این مشارکت، تلآویو را با چالشهای امنیتی و راهبردی بیسابقهای روبهرو خواهد کرد.