شکست راهبردی آمریکا در جنگ با ایران
چرا شی جینپینگ در برابر ترامپ امتیاز نداد؟
گزارش القدس العربی از بحثهای گسترده در محافل فکری آمریکا درباره پیامدهای جنگ ایران حکایت دارد؛ جنگی که به روایت رابرت کیگن، به شکست راهبردی واشنگتن انجامیده است. پس از ناکامی در تغییر نظام ایران، دولت ترامپ به محاصره دریایی و فشار اقتصادی روی آورده، اما این مسیر خطر تشدید بحران انرژی و فرسایش اعتماد متحدان را افزایش داده است. همزمان، نقش چین در پرونده ایران، هرمز و رقابت هژمونیک با آمریکا برجستهتر شده است.
فرارو- دکتر عبدالله خلیفه الشایجی، استاد علوم سیاسی دانشگاه کویت
به گزارش فرارو به نقل از روزنامه القدس العربی، در مراکز فکری آمریکا و در میان نویسندگان و دانشگاهیان برجستهای چون میرشایمر، والت، پیپ و رابرت کیگن، بحثهایی گسترده درباره پیامدهای جنگ و موقعیت واشنگتن درگرفته است. کیگن، یکی از چهرههای محوری جریان نومحافظهکاران، بنیانگذار و نظریهپرداز مشترک «پروژه قرن جدید آمریکایی»، از مدافعان برجسته تداوم قدرت هژمونیک آمریکا و از معماران فکری جنگ عراق و ایده امپراتوری آمریکایی به شمار میرود.
مقاله او در مجله «آتلانتیک» با عنوان «کیشومات ایران؛ میان ترامپ و ایران» نیز در همین چارچوب قابل فهم است؛ مقالهای که در آن تأکید میکند دولت ترامپ نه میتواند از جنگ عقبنشینی کند و نه توان کنترل پیامدهای آن را دارد؛ پیامدهایی که اعتبار، جایگاه و اعتماد جهانی به ایالات متحده را تحت تأثیر قرار داده است.
مقاله کیگن موجی از واکنشها، تفسیرها و بحثهای گسترده را برانگیخت. دلیل اصلی این واکنشها، جسارت و صراحت کیگن در بیان این گزاره بود که ایالات متحده جنگ را باخته است. این ارزیابی در حالی مطرح میشود که آمریکا و اسرائیل به مدت ۳۷ روز جنگی ویرانگر علیه ایران به راه انداختند؛ جنگی که در نهایت نه به سقوط نظام ایران انجامید و نه امتیازی واقعی از تهران گرفت. کیگن استدلال میکند که تنها گزینه باقیمانده، آغاز یک تهاجم زمینی است؛ گزینهای که البته خود او نیز انتظار ندارد دولت ترامپ به آن متوسل شود.
نکته قابلتوجه، همپوشانی این طرح با خواستهها و تحریکهای بنیامین نتانیاهو در مصاحبه با شبکه سیبیاس نیوز است؛ جایی که او خواستار دستیابی به اورانیوم غنیشده ۶۰ درصدی شد که زیر آوار تأسیسات هستهای ایران قرار دارد؛ تأسیساتی که دولت ترامپ در جنگ ۱۲ روزه ماه ژوئن گذشته بمباران و تخریب کرد. ترامپ نیز از چین تهدید کرده است که اگر ایران این مواد را تحویل ندهد، بار دیگر آن مراکز را بمباران خواهد کرد.
از بمباران تا محاصره؛ چرخش ترامپ به جنگ اقتصادی علیه ایران
با آنکه هدف واقعی جنگ مشترک، سرنگونی و تغییر نظام ایران بود، پس از ناکامی این طرح، دولت ترامپ به اعمال محاصرهای دریایی و خفهکننده روی آورد. نیروی دریایی آمریکا از بیش از یک ماه پیش، تنگه هرمز و بنادر ایران را در محاصره قرار داده است؛ اقدامی با هدف خفه کردن اقتصاد ایران، توقف صادرات نفت و گاز این کشور و جلوگیری از بازگشت کشتیها و نفتکشهای خالی برای بارگیری نفت ایران؛ نفتی که ظرفیت ذخیرهسازی داخلی ایران دیگر توان جذب تولید روزانه آن را ندارد. هدف از این فشار، واداشتن ایران به دادن امتیاز در مذاکراتی است که با میانجیگری پاکستان و حمایت کشورهای خلیج فارس، به بنبست رسیده است. در چنین شرایطی، سپاه پاسداران همچنان کنترل تنگه هرمز را در دست دارد و ادعا میکند که تنگه بسته نیست؛ اما اجازه عبور کشتیهای دشمن از هرمز را نخواهد داد.
گویی قرار است فشار اقتصادی همان مأموریتی را به انجام برساند که بمباران از تحقق آن ناتوان ماند. کیگن معتقد است دولت ترامپ اکنون در میانه خطر تشدید تنش گرفتار شده است؛ تشدیدی که میتواند به نابودی تأسیسات انرژی، نفت و گاز در کشورهای شورای همکاری خلیج فارس بینجامد و پیامدهایی خطرناک برای امنیت و فراوانی انرژی در سطح جهانی به همراه داشته باشد.
همزمان، جایگاه آمریکا و اعتماد به سیاست بداههپردازانه واشنگتن رو به افول گذاشته و شکست راهبردی ایالات متحده در حال تثبیت شدن است. اعتماد و اتکا به متحد آمریکایی نیز کاهش یافته است؛ متحدی که با آغاز یک «جنگ انتخابی» و غیرضروری، آن هم بدون مشورت و اطلاعرسانی به متحدان خلیج فارس و حتی نزدیکترین متحدان اروپایی خود، به عاملی برای پیامدهایی تبدیل شد که امروز منطقه با آن روبهروست. همان متحدانی که وقتی ترامپ از آنان خواست از تلاش برای احیای آزادی کشتیرانی در تنگه هرمز حمایت کنند، نارضایتی خود را آشکارا بروز دادند.
چین در برابر آمریکا؛ صعود اژدها و فرسایش هژمونی واشنگتن
چین تنها کشوری است که توان رقابت با آمریکا و به چالش کشیدن جایگاه و رهبری آن را در همه عرصهها از اقتصاد، صنعت و فناوری گرفته تا هوش مصنوعی را دارد. بیمحابایی دولت ترامپ در آغاز دو جنگ، بدون توجه به این واقعیت بود که ایران دیگر به دام مذاکره اعتماد نخواهد کرد؛ دامی که دولت ترامپ و اسرائیل با آغاز دو جنگ در فاصله هشت ماه، آن را تکرار کردند.
پیامدهای جنگ اکنون از منطقه خلیج فارس فراتر رفته و به متحدان آمریکا در آسیا و اروپا رسیده است. در چنین فضایی، هم متحدان و هم رقیبان واشنگتن درباره توان آمریکا برای ورود به یک منازعه طولانی و دستیابی به پیروزی پرسشهای جدی مطرح میکنند. آنان امروز مرزهای افول قدرت هژمونیک آمریکا را بهروشنی میبینند: ناکامی در تحقق اهداف، کاهش ذخایر نظامی و فرسایش اراده سیاسی.
عباس عراقچی، وزیر خارجه ایران، جمعه گذشته در نشست بریکس در دهلینو اعلام کرد آنچه تهران به دنبال آن است، دستیابی به یک «معادله برد - برد» است. این اظهارات یک روز پس از سفر ترامپ به چین مطرح شد؛ سفری که در آن پرونده ایران، تنگه هرمز و نقشآفرینی پکن در کانون توجه قرار داشت. محور اصلی بحث، این بود که چین، با توجه به رابطه ویژه خود با ایران، تا چه اندازه میتواند در عقلانی کردن موضع تهران برای بازگشایی تنگه هرمز نقشآفرینی کند. چین و دولت ترامپ بر سر ضرورت آزادی کشتیرانی در تنگه هرمز و مخالفت با دریافت عوارض از کشتیهای عبوری در این آبراه، همنظر بودند. با این حال، پکن از توقف خرید نفت ایران خودداری کرد؛ نفتی که ۸۰ درصد صادرات نفتی ایران را تشکیل میدهد.
نکته قابلتوجه در سفر ترامپ به چین، برجسته شدن رفتار برابر و همسطح شی جینپینگ، رئیسجمهور چین در مذاکرات بود؛ رفتاری که بدون دادن امتیاز صورت گرفت. شی در این گفتوگوها خطوط قرمز پکن را درباره تایوان، نظام سیاسی چین، پایان دادن به موعظهگری و قلدری آمریکایی - غربی و رد هرگونه درس دادن به چین بهروشنی ترسیم کرد. او همچنین درباره ایران تعهدات قطعی نداد و از این مسیر، پیامهای روشنی از سوی پکن به واشنگتن ارسال شد.
این وضعیت، واقعیت راهبردی تازهای را تحمیل میکند؛ واقعیتی که گزارشهای اطلاعاتی و دفاعی آمریکا نیز آن را تأیید میکنند: چین تنها کشوری است که توان رقابت با ایالات متحده و به چالش کشیدن جایگاه و رهبری آن را در همه حوزهها دارد. از همین رو، چین دیگر رقیبی نیست که بتوان آن را صرفاً مهار کرد؛ بلکه به قدرتی صعودی و اثرگذار تبدیل شده است که با توان رقابتی خود، بزرگترین چالش امروز برای هژمونی آمریکا به شمار میرود.
به همین دلیل، شی جینپینگ با اشارهای هوشمندانه و پرمعنا، رئیسجمهور میهمان آمریکا را از گرفتار شدن در «تله توسیدید» برحذر داشت. در این چارچوب، قدرت مسلط آن دوران یعنی اسپارت، امروز در جایگاه نمادین ایالات متحده قرار میگیرد و قدرت صعودی آن زمان یعنی آتن، در قامت چین ظاهر میشود. توسیدید تأکید کرده بود: «صعود آتن و ترسی که این صعود در اسپارت برانگیخت، جنگ را اجتنابناپذیر کرد.» صعود سریع اقتصادی، دریایی و نظامی آتن، هراس اسپارتِ مسلط بر یونان را برانگیخت و همین ترس از دست دادن هژمونی، اسپارت را به سوی جنگ سوق داد. این همان مفهومی بود که رئیسجمهور چین در برابر ترامپ به آن اشاره کرد که این پیامی روشن برای دعوت به همکاری و پرهیز از تشدید تنش بود.
گراهام الیسون، استاد علوم سیاسی دانشگاه هاروارد تأکید میکند که «تله توسیدید» سرنوشتی محتوم نیست. او هشدار میدهد که سوءمدیریت رقابت، به جنگ منتهی میشود و با استناد به یک مطالعه تطبیقی میگوید از ۱۶ رقابت بزرگ در ۵۰۰ سال گذشته، ۱۲ مورد به جنگ تبدیل شدهاند. آیا اینبار میتوان از لغزش به سوی جنگ جلوگیری کرد؟