بعد از جنگ، بر سر کلاسهای زبان چه آمد؟
بسته شدن سفارتها، اختلال اینترنت، کاهش ثبتنام و نگرانیهای اقتصادی، آموزشگاههای زبان را وارد دورهای از بلاتکلیفی کرده. در حالی که برای بسیاری از زبانآموزان، کلاس زبان اولین گام مهاجرت بود، حالا باید نتیجه را روی صندلیهای خالی آموزشگاهها مشاهده کرد.
فرارو- «وسط کلاس آنلاین بودیم که ناگهان صدای مهیب انفجار به گوش رسید. تنها چند ثانیه گذشته بود که یکی از زبانآموزان در گروه مجازی نوشت: «زدند». در آن لحظه، کلاس کاملاً از حالت رسمی و آموزشی خود خارج شد و تمام حواسها به این سمت رفت که چه اتفاقی رخ داده و کجا هدف قرار گرفته است.»
به گزارش فرارو، چند دقیقه بعد، روند کلاس دوباره جریان پیدا کرد و معلم تدریس را از همان جملهای که نیمهکاره رها شده بود، پی گرفت؛ اما فضای روانی کلاسها از آن روز به بعد دستخوش تغییرات عمیقی شد. «حتی در شرایط کنونی نیز، کافی است صدای بوق ممتد یک کامیون یا کوبیده شدن محکم درِ خانهای از خیابان به گوش برسد تا چند نفر بهصورت ناخودآگاه از جای خود بپرند و با اضطراب به سمت پنجره برگردند.»
در ماههای پرالتهاب گذشته، آموزشگاههای زبان در سطح کشور یا بهطور کامل کرکرهها را پایین کشیدند و یا برای بقا به بستر آنلاین پناه بردند. شرایط بهگونهای رقم خورد که برخی از زبانآموزان کتابهای آموزشی خود را در خانههایی که با شتاب ترک کرده بودند، جا گذاشتند؛ گروهی دیگر برای دسترسی به اینترنت پایدار مجبور شدند تا حیاط خانه همسایگان بروند و عدهای نیز بدون هیچگونه خداحافظی، برای همیشه با کلاسهای زبان وداع کردند.
ساناز، مدرس زبان انگلیسی، روزهای دشوار برگزاری کلاسهای آنلاین را با جزئیات به خاطر میآورد: «یک نفر از زبانآموزان میگفت کتابهایم همراهم نیست و دیگری از قطعی مداوم اینترنت گلایه میکرد. در میانه برگزاری یکی از جلسات، یکی از شاگردان دوربینش را روشن کرد و دیدیم که روی چمن نشسته و گوسفندان در اطرافش در حال چرا هستند؛ او در واقع از روستای محل سکونتشان در حال پیگیری درسها بود.»
مدتی بعد، همان دانشآموز توضیح داد که تلفن همراهش تنها در حیاط خانه همسایه قابلیت اتصال به شبکه را داشته است. او برای اینکه از سرفصلهای آموزشی عقب نماند، هر جلسه با پوشیدن کاپشن از خانه خارج میشد و یک ساعت و نیمِ تمام در سرمای استخوانسوز میایستاد تا بتواند در کلاس شرکت کند.
برای دانشآموزی دیگر، شرایط به حدی پیچیده شد که یک ترم تحصیلی کامل را بدون در اختیار داشتن کتاب درسی سپری کرد. هر بار که مدرس از او میخواست تصویری از تکالیف انجامشدهاش ارسال کند، با بهانهای جدید از این کار طفره میرفت. در پایان ترم مشخص شد که این فرد پس از نقلمکان به شهرستان، موفق به تهیه کتاب آموزشی نشده و تمام مباحث ترم را صرفاً از طریق عکسهایی مطالعه کرده است که همکلاسیهایش در شبکههای اجتماعی برای او ارسال میکردند.
ساناز در ادامه میگوید که این مشکلات تنها به دسترسی اینترنت محدود نمیشد و پلتفرمهای برگزاری کلاس نیز با اختلالات جدی مواجه بودند: «فایلهای صوتی برای برخی از شاگردان باز نمیشد، پیامهای متنی من بهعنوان معلم گاهی به دستشان نمیرسید و در مواقعی، فقط پیامهای ارسالی از سوی زبانآموزان روی صفحه پدیدار میشد؛ گویی هر یک از ما در کلاسی کاملاً مجزا و منفرد حضور داشتیم.»
افسانه، سوپروایزر دپارتمان زبان آلمانی در یکی از آموزشگاههای شناختهشده و معتبر تهران، معتقد است که همان چند هفته وقفه آموزشی، تأثیری بسیار عمیقتر از آنچه تصور میشد بر روند یادگیری زبانآموزان بر جای گذاشت: «ما کلاسهای آنلاین را با چالشها و زحمات فراوانی برگزار میکردیم. اینترنت بهصورت مداوم قطع و وصل میشد و بسیاری از افراد اساساً امکان ورود به پلتفرم را پیدا نمیکردند. از یک مقطع زمانی به بعد، دیگر هیچکس انرژی، حال و حوصله لازم برای ادامه این روند فرسایشی را نداشت.»
صندلیهایی که آرامآرام خالی شدند
آقای بهرامی، مدیر یکی از آموزشگاههای باسابقه زبان انگلیسی، تأیید میکند که آمار حضور در برخی کلاسها هنوز به روال عادی و پیش از بحران بازنگشته است: «از یک کلاس سیزدهنفره، حدود پنج تا شش نفر دیگر هرگز به آموزشگاه مراجعه نکردند. برخی از آنها صراحتاً اعلام کردند که با سیستم آنلاین یادگیری مطلوبی ندارند و گروهی دیگر نیز بدون ارائه دلیل خاصی، روند آموزش را متوقف کردند.»
کلاسهای این آموزشگاه تا پیش از آغاز جنگ، میزبان ۱۴ یا ۱۵ زبانآموز بودند، اما اکنون این آمار به پنج یا شش نفر تقلیل یافته است. او در ادامه میافزاید: «البته کلاسهای سطوح مقدماتی و پایه همچنان متقاضیان خود را دارند، اما هرچه سطح آموزشی بالاتر میرود و به دورههای پیشرفته میرسیم، تعداد صندلیهای خالی نیز به همان نسبت افزایش مییابد.»
ساناز در این زمینه توضیح میدهد که آموزشگاه محل کار او برای حفظ برخی از دورهها، ناگزیر به ادغام کلاسها شده است: «مدیریت تصمیم گرفت سه کلاس مجزا را در یک کلاس ادغام کند و در نهایت، تنها یک کلاس شانزدهنفره تشکیل شد. آمار ثبتنامها به قدری افت کرده بود که آنها عملاً چاره و راهکار دیگری پیش روی خود نمیدیدند.»
اما ریشه این ریزشها تنها در خستگی از فرآیند یادگیری خلاصه نمیشود. در دپارتمان زبان آلمانی که افسانه مدیریت آن را بر عهده دارد، اکثریت قریب به اتفاق زبانآموزان با هدف مهاجرت تحصیلی یا کاری در کلاسها شرکت میکنند. بنابراین، زمانی که فعالیت سفارتخانهها به حالت تعلیق درآمد و دریافت وقت ویزا به یک مأموریت غیرممکن تبدیل شد، بسیاری از این افراد ترجیح دادند برنامههای آموزشی خود را موقتاً متوقف کنند.
افسانه میگوید: «آنها استدلال میکردند وقتی هیچ چشمانداز روشنی برای رفتن وجود ندارد و مشخص نیست اصلاً بتوانند مهاجرت کنند یا خیر، دلیلی برای ادامه پرداخت هزینهها و صرف زمان نمیبینند؛ که البته باید پذیرفت حق کاملاً با آنها بود.»
او بر این باور است که این توقف روند آموزشی صرفاً به دپارتمان آلمانی محدود نماند، بلکه در کلاسهای آموزش زبان فرانسه و ترکی استانبولی نیز به وضوح مشاهده شد. با این وجود، به گفته وی، زبان انگلیسی به دلیل برخورداری از کاربردهای عمومیتر و گستردهتر، آسیب کمتری از این شرایط پرالتهاب دریافت کرده است.
مدتی بعد، عامل قدرتمند دیگری نیز به فهرست موانع زبانآموزان افزوده شد: فشارهای فزاینده اقتصادی. افسانه ماجرای یکی از زبانآموزان منظم و پرتلاش خود را روایت میکند که همواره بدون غیبت در کلاسها حاضر میشد، اما یک روز اعلام کرد که به دلیل تعدیل نیرو در محل کارش، شغل خود را از دست داده و دیگر توانایی پرداخت شهریه کلاسها را ندارد.
آقای بهرامی نیز با تأیید این موضوع میگوید که خانوادهها در شرایط فعلی اقتصادی، بدون هیچگونه تعارفی درباره تغییر اولویتهای معیشتی خود صحبت میکنند: «پدر یا مادر زبانآموز صراحتاً بیان میکند که در حال حاضر، یادگیری زبان از سبد اولویتهای اساسی زندگیشان خارج شده است. آنها تأکید میکنند که مسئله نخواستن نیست، بلکه واقعاً از لحاظ مالی توانایی پرداخت هزینهها را ندارند.»
این فشارهای سنگین اقتصادی تنها به زبانآموزان محدود نمانده و گریبانگیر مدیران آموزشگاهها نیز شده است. از هزینههای سرسامآور اجارهبها و مالیات گرفته تا تأمین حقوق مدرسان و هزینههای جاری، همگی در حالی به قوت خود باقیاند که تعداد کلاسها و به تبع آن، درآمدهای مؤسسات بهشدت کاهش یافته است.
افسانه معتقد است که در این زنجیره، بیشترین فشار و آسیب متوجه مدرسانی شده است که دستمزدشان مستقیماً به تعداد جلسات برگزارشده بستگی دارد و از هیچگونه پوشش بیمهای نیز برخوردار نیستند: «وقتی کلاسی به حد نصاب نرسد و تشکیل نشود، طبیعتاً حقوقی هم به استاد تعلق نمیگیرد. برای بسیاری از همکاران ما، چند هفته تعطیلی آموزشگاه به معنای سپری کردن چند هفته زندگی بدون هیچگونه درآمدی است.»
سایه سنگین اضطراب در کلاسها
در اولین جلسه پس از آتشبس که کلاسها مجدداً به صورت حضوری برگزار شدند، ساناز احساس کرد که شرایط روحی شاگردان به هیچوجه عادی نیست: «فضا بهگونهای بود که انگار بچهها سه یا چهار ماه را در تعطیلات طولانی تابستانی گذراندهاند و حالا به محیط مدرسه بازگشتهاند. فراموش میکردند تکالیفشان را انجام دهند، برای امتحانات آماده نبودند و حتی در نوشتن املای صحیح کلمات ساده نیز دچار مشکل میشدند؛ مهارت دیکته آنها به طرز چشمگیری افت کرده بود.»
اما مسئلهای که بیش از هر چیز ذهن او را به خود مشغول کرد، واکنشهای عصبی و هراسان برخی از زبانآموزان به صداهای بلند و ناگهانی بود: «هنوز هم وقتی یک کامیون سنگین از کنار ساختمان آموزشگاه عبور میکند یا صدای کوبیده شدن محکمی از سمت خیابان به گوش میرسد، بچهها بیاختیار و ناخودآگاه میگویند «زدند». ممکن است گاهی این کلمه را به شوخی بر زبان بیاورند، اما واقعیت این است که ترس و دلهره عمیق را میتوان بهوضوح در چهرهها و نگاههایشان تماشا کرد.»
از دیدگاه افسانه، ریشه اصلی این مشکلات در از بین رفتن انگیزههای فردی نهفته است: «زمانی که درهای سفارتخانهها بسته باشند و هیچکس نتواند با قاطعیت بگوید که آیا امکان مهاجرت برایش فراهم خواهد شد یا نه، کاملاً طبیعی است که انگیزه و اشتیاق برای ادامه مسیر یادگیری نیز تحلیل برود.» او با یادآوری هفتههای پس از جنگ میگوید که در آن مقطع، برخی از افراد با وضعیت روحی بسیار نامساعدی در کلاس حاضر میشدند؛ عدهای عزیزانشان را از دست داده بودند، گروهی شغلشان را از دست داده بودند و بسیاری دیگر تنها در گردابی از بلاتکلیفی و ابهام دستوپا میزدند.
آقای بهرامی نیز از زاویه مدیریتی به همین پدیده بلاتکلیفی میپردازد: «در گذشته و پیش از بروز این بحرانها، ما در ابتدای هر سال، برنامه آموزشی و تقویم اجرایی کل سال مؤسسه را تدوین میکردیم. کاملاً مشخص بود که هر ترم در چه تاریخی آغاز میشود و چه زمانی به پایان میرسد؛ یا اگر تعطیلات رسمی پیش میآمد، میدانستیم چگونه جلسات جبرانی را برنامهریزی کنیم. اما در حال حاضر، این برنامهریزیهای بلندمدت سالانه به برنامهریزیهای روزمره و هفتگی تقلیل یافته است. ما اکنون مجبوریم هر هفته شرایط را ارزیابی کنیم تا ببینیم آیا اصلاً امکان برگزاری کلاسها بهصورت حضوری وجود دارد یا خیر!»

چالش برگزاری آزمون در آنسوی مرزها
شرکت در کلاسهای آموزش زبان، در واقع نخستین گام در مسیر طولانی مهاجرت به شمار میرود. به همین دلیل، بسته شدن مقطعی سفارتخانهها یا توقف ارائه برخی خدمات کنسولی، تأثیرات مخرب خود را بهصورت کاملاً مستقیم بر نمودار درآمدی آموزشگاههای زبان نشان میدهد.
با توجه به حواشی مربوط به لغو مکرر یا تعلیقهای مقطعی آزمون آیلتس (IELTS) در ایران، بسیاری از متقاضیان حالا ناچارند ریسک و هزینههای سفر به کشورهای همسایه نظیر ترکیه، ارمنستان، امارات متحده عربی یا جمهوری آذربایجان را به جان بخرند. این افراد علاوه بر پرداخت هزینه دلاری آزمون، باید بار مالی خرید بلیت پرواز، رزرو اقامتگاه و همچنین گرفتن چند روز مرخصی از محل کار خود را نیز متحمل شوند.
در فضای شبکههای اجتماعی نیز میتوان ردپای پررنگ نگرانی از این هزینههای نجومی را مشاهده کرد. در بخش نظرات اخبار مربوط به آیلتس یا مهاجرت، کاربرانی با گلایه نوشتهاند که «هزینه سفر و اقامتشان، به مراتب از هزینه ثبتنام خود آزمون بیشتر شده است». گروهی از کاربران از «تعویق اجباری برنامههای مهاجرتی» خود سخن گفتهاند و عدهای دیگر تأکید کردهاند که «با توجه به شرایط فعلی، ترجیح دادهاند شرکت در آزمون را به زمان نامشخص دیگری موکول کنند».
با وجود تمامی این چالشها و موانع، راهروهای آموزشگاهها هنوز کاملاً خالی از جمعیت نشدهاند. ساناز با لحنی امیدوارانهتر میگوید که این روزها تعدادی از زبانآموزان قدیمی دوباره به کلاسها بازگشتهاند: «آنها میگویند که صرفاً به دلیل مجازی شدن روند آموزش، کلاسها را رها کرده بودند و حالا که شرایط برگزاری حضوری مجدداً فراهم شده، مشتاقند مسیر یادگیری خود را از سر بگیرند.»
افسانه نیز با وجود تمام خسارتهای مالی و روانی سنگینی که آموزشگاه و کادر آموزشی متحمل شدهاند، امیدوار است که این وضعیت نابسامان موقتی باشد: «من شخصاً فکر میکنم که شرایط دوباره رو به بهبودی خواهد رفت. انسانها بالاخره پس از عبور از بحرانها، مجدداً به سر کلاسهای درس برمیگردند. یادگیری زبان مهارت و نیازی نیست که اهمیت و ضرورت خود را در دنیای امروز از دست بدهد.»
در نهایت، واقعیت این است که برخی از زبانآموزان به کلاسها بازگشتهاند، برخی هنوز در تردیدند و نیامدهاند، و برخی دیگر شاید برای همیشه با یادگیری زبان خداحافظی کرده باشند. با نگاه کردن به صندلیهای خالی آموزشگاهها، نمیتوان به سادگی قضاوت کرد که کدامیک از این افراد به دلیل سایه وحشت از تنشهای نظامی رفتهاند، کدامیک مسیر مهاجرت را در پیش گرفتهاند و کدامیک از آنها تنها به دلیل ناتوانی در تأمین شهریه و فشارهای اقتصادی، عطای آموزش را به لقایش بخشیدهاند.