شی جینپینگ و فرصت ساختن خروج آبرومندانه برای ترامپ
آیا چین میتواند گره جنگ آمریکا و ایران را برای ترامپ باز کند؟
نشست ترامپ و شی جینپینگ در پکن، زیر سایه جنگ ایران، بحران انرژی و تردید درباره قدرت آمریکا برگزار میشود. چین تلاش می کند از گرفتاری واشنگتن در ایران، فرسایش نفوذ ترامپ و نیاز او به موفقیت دیپلماتیک بهرهبرداری کند. در مقابل، ترامپ بهدنبال نمایش قدرت و مدیریت بحران تازه است. با این حال، پکن محتاطانه عمل میکند و بعید است بدون امتیازهای بزرگ، از جمله در تجارت یا تایوان، به سود آمریکا وارد عمل شود.
فرارو– استفن کالینسون، خبرنگار بخش بین الملل شبکه سی ان ان
به گزارش فرارو به نقل از شبکه سی.ان.ان، نشست این هفته دونالد ترامپ با شی جینپینگ، رهبر چین، قرار است در قاب رویدادی نمادین، پرزرقوبرق و کاملاً حسابشده به نمایش گذاشته شود؛ دیداری که فراتر از یک ملاقات معمول دیپلماتیک، تلاشی برای تثبیت تصویر ترامپ بهعنوان چهرهای اثرگذار در تاریخ سیاست جهان به نظر میرسد.
با این حال، پشت پرده تشریفات دقیق و نمایش سیاسی پکن، واقعیتی پیچیدهتر جریان دارد. چین تلاش می کند دونالد ترامپ را در هیئت یک دولتمرد برجسته و برخوردار از احترام بینالمللی نشان دهد؛ اما همین سفر میتواند تناقضی مهم را آشکار کند: برخی تصمیمهای جنجالی او، از جمله جنگ با ایران که هنوز نتوانسته آن را به سرانجام برساند، نهتنها از اقتدار شخصی ترامپ کاسته، بلکه توان و اعتبار آمریکا را نیز در صحنه جهانی با پرسشهای جدی روبهرو کرده است.
چین در کمین ضعف واشنگتن؛ ترامپ زیر فشار بحران ایران
شرایط آشفته و پرتنش جهان؛ وضعیتی که رئیسجمهور آمریکا خود آگاهانه در شکلگیری و تشدید آن سهم داشته، فضایی برای این نشست ساخته است که با هیچیک از دیدارهای پیشین رهبران واشنگتن و پکن قابل مقایسه نیست. در دهههای گذشته، نشستهای آمریکا و چین معمولاً با هدف مهار تنش، بازسازی اعتماد و ایجاد حدی از ثبات در مهمترین رابطه دیپلماتیک جهان برگزار میشد. اما ترامپ، خود نماد گسست از همین منطق سنتی است؛ او نه عامل ثبات، بلکه یکی از کانونهای اصلی بیثباتی در جهان امروز به شمار میرود.
دونالد ترامپ به بخشی از ستونهای سنتی برتری آمریکا آسیب زده است؛ ستونهایی چون تجارت آزاد، شبکه اتحادهای بینالمللی و نظم جهانیای که طی دههها بر محور قدرت و منافع واشنگتن شکل گرفته بود. او این تغییر مسیر را نشانهای از قدرت بیپرده آمریکا و نمادی از آزادی عمل یکجانبه واشنگتن در صحنه جهانی معرفی میکند. اما از نگاه منتقدان، آنچه ترامپ «قدرتنمایی» مینامد، در واقع نوعی خودفرسایی راهبردی است؛ روندی که مزیتهای جهانی آمریکا را درست در مقطعی تضعیف میکند که جایگاه برتر این کشور از سوی چین، بهعنوان ابرقدرتی در حال صعود، همزمان در چندین جبهه به چالش کشیده شده است.
ناکامی رئیسجمهور آمریکا در دستیابی به پیروزیای روشن و قابل عرضه در برابر ایران، همراه با پیامدهای سنگین و ویرانگر اقتصادی جنگ او برای جهان، اکنون پرسشهای تازهای درباره دامنه واقعی قدرت آمریکا برانگیخته است؛ پرسشهایی که چین بهاحتمال زیاد تلاش می کند از آنها بهعنوان فرصتی راهبردی بهرهبرداری کند.
در همین حال، بیاعتنایی تازه ایران در روز دوشنبه به تلاش ترامپ برای دستیابی به توافق و یافتن راهی برای خروج از بحران، روایت او را نیز زیر سؤال برده است؛ روایتی که بر این ادعا استوار بود که تهران در آستانه عقبنشینی قرار دارد. اما پایداری کشوری کوچکتر در برابر فشار قدرت آمریکا، نهتنها تصویر برتری واشنگتن را مخدوش کرده، بلکه ترامپ را نیز در سطح شخصی، رئیسجمهوری کماثرتر و آسیبپذیرتر نشان داده است.
دونالد ترامپ شامگاه دوشنبه با اعضای تیم امنیت ملی خود به رایزنی نشست؛ نشستی که در بحبوحه افزایش تنشها، نشانهای از جدیتر شدن دوباره گزینههای سخت در برابر ایران تلقی میشود. همزمان، شبکه سیانان به نقل از منابع آگاه گزارش داد که رئیسجمهور آمریکا، بیش از هر زمان دیگری در هفتههای اخیر، گزینه ازسرگیری اقدام نظامی علیه ایران را بهطور جدی در ذهن خود بررسی میکند.
در سوی دیگر، تهران نیز در آستانه سفر ترامپ به پکن، پیامی آشکارا کنایهآمیز و هشداردهنده برای او فرستاد. علیاکبر ولایتی، مشاور رهبر جدید جمهوری اسلامی ایران، خطاب به ترامپ گفت: «آقای ترامپ، هرگز تصور نکنید که با سوءاستفاده از آرامش کنونی ایران، خواهید توانست پیروزمندانه وارد پکن شوید.»
پکن در بزنگاه ایران؛ میان میانجیگری پرهزینه و امتیازگیری بزرگ
جنگ جاری برای چین، همزمان به فرصتی راهبردی و چالشی پرهزینه تبدیل شده است. هرگونه نقشآفرینی دیپلماتیک چین نیز بعید است بدون هزینه باشد. اگر پکن تصمیم بگیرد در کاهش تنش یا میانجیگری میان طرفها نقشی ایفا کند، احتمالاً بهای آن را در قالب امتیازهایی در حوزه تجارت، مناسبات دوجانبه یا حتی پروندهای مطالبه خواهد کرد که برای رهبری چین ماهیتی حیاتی و وجودی دارد: ادعای حاکمیت پکن بر تایوان.
یکی از مقامهای ارشد پیشین آمریکا در توصیف فضای کنونی گفت: «اینها شرایط راهبردی مطلوبی نیست که بخواهید با آن وارد یک نشست مهم میان قدرتهای بزرگ شوید.» ادگارد کاگان، رئیس مطالعات چین در مرکز مطالعات استراتژیک و بین الملل نیز همین ارزیابی را مطرح میکند. به باور او، جنگ ایران اکنون متغیری پیشبینیناپذیر را به نشست آمریکا و چین افزوده است؛ نشستی که اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا و جیمیسون گریر، نماینده تجاری ایالات متحده، اساساً آن را بهعنوان دیداری با محوریت مسائل اقتصادی طراحی و آماده کرده بودند.
ادگارد کاگان، سفیر پیشین آمریکا در مالزی، در توضیح پیچیدگیهای تازه پیرامون نشست واشنگتن و پکن گفت که شرایط کنونی با گذشته تفاوت دارد؛ زیرا مسئله ایران اکنون به پروندهای با اهمیت فوقالعاده برای هر دو طرف تبدیل شده است. او تأکید کرد: «فکر میکنم همین موضوع شرایط را پیچیده کرده است. بدیهی است که رئیسجمهور ترجیح میداد پیش از عزیمت به چین، با دستیابی به نتیجهای رضایتبخش راهی این سفر شود؛ نتیجهای که موقعیت سیاسی او را نیز تقویت کند.»
چین بهطور سنتی در پی رابطهای باثبات و قابل پیشبینی با آمریکا بوده است. پکن برای مدیریت اقتصاد عظیم خود، اقتصادی که با مشکلات ساختاری عمیق دستوپنجه نرم میکند، به محیطی آرام، قابل محاسبه و دور از شوکهای ناگهانی نیاز دارد. این کشور بخش مهمی از ربع نخست قرن بیستویکم را صرف بهرهبرداری از مناسبات نسبتاً کمتنش با واشنگتن کرده است؛ فرصتی که به پکن امکان داد ارتشی مدرن و قدرتمند بسازد و دامنه نفوذ منطقهای خود را گسترش دهد.
اما ترامپ، بهویژه در دوره دوم و پرآشوب ریاستجمهوریاش، فاصلهای چشمگیر از الگوی رفتاری رؤسایجمهور آمریکا از زمان نیکسون به اینسو گرفته است. حامیان او شاید تا اندازهای حق داشته باشند که غیرقابلپیشبینی بودن ترامپ میتواند در برابر رقبایی مانند شی جینپینگ، به ابزاری برای غافلگیری و اعمال فشار تبدیل شود. با این حال، همین سبک سیاستورزی میتواند نتیجهای معکوس داشته باشد و در نهایت، بیش از آنکه پکن را زیر فشار بگذارد، به سود چین تمام شود.
نمونه روشن این وضعیت، تایلند است؛ کشوری در جنوبشرق آسیا که بر پایه پیمانهای دوجانبه، از متحدان رسمی آمریکا به شمار میرود و سالها واشنگتن را وزنهای برای موازنه در برابر قدرتگیری چینِ مدرن و سلطهجو میدانست. اما دولت دوم ترامپ اکنون بانکوک را ناگزیر کرده است در محاسبات سیاست خارجی خود بازنگریهایی دشوار انجام دهد.
سیهاساک پوآنگکتکئو، وزیر خارجه تایلند، ماه گذشته با انتقاد از بیعملی واشنگتن گفت آمریکا هیچ اقدام مؤثری برای کاهش پیامدهای اقتصادی جنگ خود با ایران انجام نداده است. او در گفتوگو با روزنامه واشنگتنپست تأکید کرد: «ما نمیخواهیم مستقیماً آمریکا را محکوم کنیم، اما این جنگ اساساً نباید آغاز میشد.»
چین در برابر ترامپِ گرفتار؛ جنگ ایران و فرسایش تصویر قدرت آمریکا
نقطهضعف رویکرد رئیسجمهور آمریکا تنها به پیامدهای ژئوپلیتیکی آن محدود نمیشود؛ این وضعیت میتواند بر برداشت چین از میزان قدرت، نفوذ و توان مانور ترامپ نیز اثر بگذارد و در پکن این تصور را تقویت کند که اقتدار او، برخلاف ادعاهایش، در مسیر فرسایش قرار گرفته است.
ایان لسر، پژوهشگر ارشد «صندوق مارشال آلمان برای ایالات متحده»، معتقد است شدت و شتاب تحرکات سیاست خارجی ترامپ در دومین دوره ریاستجمهوریاش احتمالاً برای چینیها نیز غافلگیرکننده بوده است. او در توضیح این وضعیت گفت: «البته این تحرکات لزوماً به معنای افزایش نفوذ آمریکا نیست. در واقع، بهنظر من حل نشدن برخی از این مداخلات، بیش از آنکه پاسخ ارائه دهد، پرسشهای تازهای ایجاد کرده است.»
به باور لسر، جنگی فرسایشی با ایران، آن هم بدون چشماندازی روشن برای پایان بحران، میتواند این برداشت را در محاسبات پکن تقویت کند که آمریکا «بهنوعی ضعیفتر شده، یا دستکم بیش از حد معمول گرفتار و منحرف شده است.»
سفر ترامپ به چین، در عین حال، ممکن است وجه ناخوشایند دیگری از دومین دوره ریاستجمهوری او را نیز برجسته کند: اینکه با وجود همه ادعاهایش درباره سلطه آمریکا و قدرت بیرقیب واشنگتن در جهان، هم پکن و هم تهران توانستهاند آسیبپذیریهای رویکرد بداههمحور، پرنوسان و غیرقابلپیشبینی او را آشکار کنند و در لحظاتی، او را به عقبنشینی وادارند.
سال گذشته چین با تکیه بر مهمترین اهرم فشار خود علیه ترامپ یعنی تسلط بر عناصر نادر خاکی که صنایع فناوری آمریکا به آنها وابستهاند توانست رئیسجمهور آمریکا را ناچار کند تعرفههای اعمالشده بر صادرات چین را بهطور قابلتوجهی کاهش دهد.
به این ترتیب، پکن به نخستین قدرتی تبدیل شد که در جنگهای تجاری چندجانبه ترامپ، ابتکار عمل را از دست واشنگتن خارج کرد و رئیسجمهور آمریکا را دور زد. ایران نیز با بستن عملی تنگه هرمز و دامنزدن به بحران جهانی انرژی، نشان داد که چگونه میتوان از اهرمهای اقتصادی علیه آمریکا استفاده کرد؛ بحرانی که با افزایش قیمت بنزین، هزینهای سیاسی و سنگین بر دوش ترامپ گذاشته است.
شی جینپینگ در بازی بلندمدت، ترامپ زیر فشار بحرانهای فوری
با وجود فضای سنگین، مبهم و پرتنشی که بر این نشست سایه انداخته، نشانههای مهمی وجود دارد که نشان میدهد واشنگتن و پکن، هر دو، دستکم در ظاهر خواهان موفقیت این دیدار هستند. ترامپ در شرایطی راهی این نشست میشود که دیگر ظرفیت سیاسی و راهبردی لازم برای تحمل یک بحران تازه در سیاست خارجی را ندارد.
او همزمان مشتاق آن است که سفر رسمی و متقابل شی جینپینگ به آمریکا را به صحنهای برای نمایش دیپلماتیک تبدیل کند؛ سفری که حتی ممکن است در همین سال انجام شود. در سوی دیگر، رهبر چین نیز انگیزههای روشنی برای مدیریت بحران دارد. شی جینپینگ میخواهد آمریکا را به عقبنشینی در پرونده ایران ترغیب کند تا از جهش بیشتر قیمت جهانی انرژی جلوگیری شود؛ زیرا افزایش بهای انرژی میتواند برای اقتصاد چین، که همچنان به رشد صادراتمحور و سلامت اقتصاد جهانی وابسته است، دردسرهای جدی ایجاد کند.
برخلاف ترامپ، شی جینپینگ میتواند با نگاهی بلندمدت بازی کند؛ زیرا ساختار اقتدارگرایانه حاکمیت او این امکان را فراهم کرده که قدرتش از ژانویه ۲۰۲۹ نیز فراتر رود؛ زمانی که محدودیتهای قانونی، ترامپ را ناگزیر به ترک کاخ سفید خواهد کرد. با این حال، همین تفاوتها مانع از آن نیست که شباهتهای دو رهبر بتواند در مدیریت تنشها بر سر ایران و دیگر پروندههای اختلافی نقشی تسهیلکننده ایفا کند.
ترامپ و شی هر دو در نمایش قدرت شخصی، رفتاری تهاجمی و آشکار دارند. هر دو نیز با نگاه تحقیرآمیزی به نظم بینالمللی موجود مینگرند. در مورد شی جینپینگ، چنین رویکردی چندان دور از انتظار نیست؛ زیرا پکن نظام بینالمللی مبتنی بر قواعد را ساختاری میداند که در اصل به سود آمریکا طراحی شده است. اما وقتی رئیسجمهور آمریکا نیز همین نگاه را بازتاب میدهد، این موضع به معنای فاصلهگرفتن از دههها سنت سیاست خارجی ایالات متحده است. هر دو رهبر ملیگرایانی بیپروا هستند و به نظر میرسد از تصویرسازی سیاسیِ دیدار «دو مرد قدرتمند جهان» لذت میبرند.
ادگارد کاگان معتقد است چینیها اکنون به غیرقابلپیشبینی بودن ترامپ عادت کردهاند و حتی برخی موفقیتهای غیرمنتظره او در عرصه جهانی را نیز پذیرفتهاند. از نگاه او، پکن به این جمعبندی رسیده که برای مدیریت دولت ترامپ، داشتن رابطهای مستقیم، مؤثر و قدرتمند میان رهبران دو کشور ضروری است. او در اینباره گفت: «چینیها خواهان ثبات هستند. از نگاه آنها، بهترین راه تعامل با دولت ترامپ این است که رابطهای بسیار قوی با شخص ترامپ داشته باشند.»
با این همه، هرگونه امید دونالد ترامپ به اینکه رابطه شخصیاش با شی جینپینگ بتواند چین را به اعمال فشار قاطع بر ایران وادار کند، احتمالاً بیش از حد خوشبینانه است. پکن، با وجود افزایش نفوذ جهانی خود، همچنان در اعمال قدرت مستقیم در مناطقی دور از حوزه پیرامونیاش محتاطانه عمل میکند. چین همچنین هیچ علاقهای ندارد در ایران حکومتی شکل بگیرد که به آمریکا نزدیکتر باشد.
سفر وزیر خارجه ایران به پکن در هفته گذشته، در واشنگتن این امید را پدید آورد که شاید چین در حال آمادهسازی زمینهای برای میانجیگری و پایاندادن به جنگ باشد. اما شماری از کارشناسان برداشت محتاطانهتری دارند. به باور آنان، این سفر احتمالاً بیش از آنکه نشانه آغاز یک ابتکار جدی برای پایان جنگ باشد، به شی جینپینگ امکان میدهد در دیدار با ترامپ بگوید پکن پیشتر از ایران خواسته است تنگه هرمز را بازگشایی کند.
سفر رسمی هر رئیسجمهور آمریکا به چین، همواره لحظهای مهم و تعیینکننده برای دولت او و نقطهای حساس در معادلات جهانی بوده است. اما طنز تلخ این سفر آن است که پیامد برخی تصمیمهای خود ترامپ ممکن است در پکن، نه تصویر سلطه جهانی موردنظر او، بلکه محدودیتهای واقعی قدرتش را به نمایش بگذارد.