چین، برنده خاموش بنبست ایران و آمریکا
جنگ آمریکا با ایران چگونه به سود چین تمام شد؟
جنگ ایران و بنبست در خلیج فارس، همزمان با فرسایش نظامی و دیپلماتیک آمریکا، فرصتی راهبردی برای چین فراهم کرده است. پکن از بیثباتی رفتار ترامپ برای تقویت تصویر خود بهعنوان بازیگری مسئول، باثبات و اهل گفتوگو بهره میبرد؛ در حالی که بحران هرمز، گذار به انرژی پاک و کاهش تمرکز واشنگتن بر آسیا را نیز به سود چین پیش میبرد. با این حال، بحران ایران محدودیتهای قدرت پکن را هم آشکار کرده است.
فرارو- ایشان تارور ، تحلیلگر ارشد مسائل بین الملل و ستون نویس روزنامه واشنگتن پست
به گزارش فرارو به نقل از نشریه نیویورکر، هفته گذشته، فریدریش مرتس، صدراعظم آلمان، ارزیابی تیرهای از جنگ ایران ارائه داد؛ جنگی دوماهه که اکنون به بنبستی خطرناک در خلیج فارس رسیده است. اگرچه آتشبسی شکننده برقرار شده، اما نشانههای ثبات چندان قانعکننده نیست: ایالات متحده بنادر و کشتیهای ایرانی را محاصره کرده، ایران تلاشهایی برای هدف قرار دادن شناورهای آمریکایی انجام داده و در میانه مذاکرات بر سر تنگه هرمز، گزارشها از آن حکایت دارد که دونالد ترامپ همچنان گزینه ازسرگیری درگیریها را بررسی میکند.
مرتس با لحنی کمسابقه گفت: «ایرانیها بهوضوح قویتر از آن چیزی هستند که انتظار میرفت و آمریکاییها نیز راهبرد قانعکنندهای در مذاکرات ندارند... یک ملت کامل توسط ایران تحقیر شده است.» این سخنان، نشانهای از تغییر لحن او نسبت به حمایت محتاطانه پیشین از تغییر نظام در ایران بود. آمریکا در پاسخ، هشدار داد که ممکن است نیروهای آمریکایی مستقر در آلمان را که دههها در آن کشور حضور داشتهاند، خارج کند.
این رویداد بخشی از الگویی گستردهتر است که در اروپا و خاورمیانه بارها تکرار شده است: ترامپ تهدیدهای تازه مطرح میکند، به هر آنچه توهین تلقی کند واکنش تنبیهی نشان میدهد و توجه اندکی به متحدان یا پیامدهای گسترده تصمیمات خود دارد. این رفتارها فقط در خارج از آمریکا بازتاب نداشته، بلکه در داخل نیز تصویر واشنگتن را تغییر داده است. برای نخستینبار در بیش از دو دهه نظرسنجی، مرکز پژوهشی پیو گزارش داده است که اکثریت آمریکاییها معتقدند کشورشان تا حد زیادی منافع دیگران را نادیده میگیرد.
جنگ ایران؛ فرصتی برای چین در نبرد روایتها
این وضعیت، برای چین خبر خوشی است. حزب کمونیست چین سالها تلاش کرده خود را در برابر آنچه «امپریالیسم آمریکایی» مینامد، بهعنوان قدرتی مسئول در نظام جهانی معرفی کند. پکن با صدور بیانیههای متعدد، از «هژمونی» آمریکا انتقاد کرده، «ذهنیت جنگ سردی» واشنگتن را محکوم کرده و خود را پاسدار واقعی نظم بینالمللی مبتنی بر قواعد نشان داده است؛ نظمی که خود آمریکا در شکلگیری آن نقش داشت، اما اکنون با رفتارهای یکجانبهگرایانه خود آن را تضعیف میکند.
در سال ۲۰۲۳، شی جینپینگ طرحی بلندپروازانه اما مبهم با عنوان «ابتکار تمدن جهانی» معرفی کرد؛ طرحی که بر همزیستی، گفتوگو و تعامل میان تمدنها و فرهنگها تأکید داشت. این ابتکار را میتوان نوعی پاسخ چینی به نظم غربمحور دانست. با این حال، این تصویر برای همه قانعکننده نیست. همسایگان چین بعید است با شنیدن شعارهای انتزاعی درباره همزیستی تمدنها، نگرانیهای خود درباره جاهطلبیهای هژمونیک پکن را کنار بگذارند. کشورهای کوچکتر در جنوب جهانی نیز هماکنون افزایش نفوذ چین را در ساختارهای اجتماعی، اقتصادی و سیاسی خود تجربه میکنند.
با این همه، جنگ ایران و رفتارهای بیثباتکننده ترامپ در صحنه جهانی، از جمله حضور پرتنش و تحریکآمیز او در شبکههای اجتماعی، به چین کمک کرده است نقش ژئوپلیتیکی خود را بازتعریف کند. یوئن یوئن آنگ، استاد اقتصاد سیاسی در دانشگاه جانز هاپکینز میگوید جنگ اوکراین چین را در موقعیتی دشوار قرار داده بود: همراستا با روسیه و همزمان زیر سوءظن غرب. اما درگیری ایران، هرچند سود اقتصادی مستقیمی برای چین ندارد، فضایی دیپلماتیک ایجاد کرده است که به پکن اجازه میدهد از تصویر همراستایی محدود با مسکو فاصله بگیرد و جایگاه خود را در سطحی گستردهتر بازتعریف کند.
از زمان آغاز دوره دوم ریاستجمهوری ترامپ، موجی از رهبران غربی به پکن سفر کردهاند؛ سفرهایی که اغلب حامل پیامهایی غیرمستقیم به ترامپ بودهاند و نشان دادهاند متحدان سنتی آمریکا نیز حاضر نیستند بیچونوچرا سیاستهای فشارآمیز او را بپذیرند. به گفته مایکل کووریگ، نویسنده و دیپلمات پیشین کانادایی، این رفتوآمدها برای چین نوعی «ضیافت سیاسی و تبلیغاتی» فراهم کرده است؛ فرصتی که پکن از آن برای نمایش جایگاه خود بهعنوان بازیگری باثباتتر و قابل گفتوگوتر استفاده میکند. در اواسط آوریل، شی جینپینگ در دیدار با پدرو سانچز، نخستوزیر اسپانیا، اعلام کرد که چین و اسپانیا در «سمت درست تاریخ» قرار دارند و باید با «بازگشت جهان به قانون جنگل» مقابله کنند.
چین و پایان عصر امنیت فسیلی در سایه بحران ایران
برای چین، لفاظیها درباره ثبات، نظم و مخالفت با «قانون جنگل» صرفاً نمایش تبلیغاتی نیست. پکن در قلب شبکههای تجاری قرن بیستویکم قرار دارد و به همین دلیل، راهبردپردازان چینی ثبات ژئوپلیتیکی، پیشبینیپذیری بازارها و امنیت مسیرهای انرژی و کالا را جزء منافع بنیادین خود میدانند. از نگاه آنان، هر بحران بزرگ جهانی هم تهدید است و هم فرصت؛ و آشفتگی دوران زمامداری دونالد ترامپ، عملاً به بستری برای پیشبرد جاهطلبیهای گستردهتر شی جینپینگ تبدیل شده است.
جولیان گِویرتز، پژوهشگر ارشد چین در دانشگاه کلمبیا میگوید: «دههها تصور میکردیم سیاست خارجی چین عمدتاً در پی ثبات برای تسهیل توسعه اقتصادی است، اما شی اکنون در برابر جهانی بیثباتتر و خشنتر با اعتمادبهنفس بیشتری ظاهر شده است.» با وجود ذخایر عظیم راهبردی نفت، چین نیز از اختلالات اقتصادی ناشی از بنبست در تنگه هرمز مصون نیست. بسته یا ناامن ماندن این گذرگاه، هزینه انرژی، حملونقل و تولید را برای اقتصاد چین افزایش میدهد. اما به گفته گِویرتز، شی بر این باور است که چین بهتر از آمریکا میتواند «سختیها را تاب بیاورد» و از دل بحرانها قدرتمندتر بیرون بیاید.
اقتصاد چین پیش از جنگ نیز با کندی رشد مواجه بود و گرههای تازه در زنجیرههای لجستیکی جهانی، هزینههای بخش عظیم تولید و صادرات این کشور را بالا برده است. با این حال، جنگ ایران برای پکن یک جنبه مثبت مهم داشته است: کشورهای آسیایی که بیش از آمریکا به سوختهای فسیلی عبوری از تنگه هرمز وابستهاند، اکنون انگیزه بیشتری برای کاهش آسیبپذیری خود در برابر شوکهای نفتی پیدا کردهاند. این یعنی تقاضا برای انرژیهای تجدیدپذیر، باتری، خودروهای برقی و فناوریهای ذخیرهسازی انرژی افزایش خواهد یافت؛ حوزههایی که چین در زنجیره تأمین جهانی آنها دست بالا را دارد.
همزمان، نشانههایی از یک بازنگری گستردهتر در غرب نیز دیده میشود. اِد میلیبند، وزیر انرژی بریتانیا، با اشاره به دومین شوک سوختهای فسیلی در کمتر از پنج سال گفت: «درس روشن است؛ عصر امنیت مبتنی بر سوختهای فسیلی به پایان رسیده و عصر امنیت انرژی پاک باید آغاز شود.» در همین حال، دولت ترامپ که بر منابع عظیم سوختهای فسیلی تکیه دارد و به سرمایهگذاری در انرژیهای تجدیدپذیر بیاعتناست، عملاً میدان رهبری گذار جهانی انرژی را به چین واگذار کرده است.
چین و سود راهبردی از فرسایش نظامی آمریکا در جنگ ایران
چین همچنین از موقعیت تماشاگر جنگ نیز سود برده است. پکن نظارهگر آن بوده که آمریکا بخش قابلتوجهی از توان نظامی خود را از آسیا به خاورمیانه منتقل میکند. این جابهجایی برای چین معنایی روشن دارد: هرچه واشنگتن بیشتر در خاورمیانه گرفتار شود، ظرفیت آن برای تمرکز بر هند–اقیانوس آرام کاهش مییابد. در عرض چند هفته، ایالات متحده بخش مهمی از ذخایر تسلیحاتی حیاتی خود را مصرف کرده است؛ از جمله موشکهای پاتریوت، تاماهاوک، موشکهای کروز پنهانکار و رهگیرهای تاد. اینها همان تسلیحاتیاند که در هر بحران احتمالی در شرق آسیا، از تایوان گرفته تا شبهجزیره کره، برای بازدارندگی آمریکا و متحدانش اهمیت حیاتی دارند.
این جنگ، آسیبپذیریهای تازهای را نیز آشکار کرده است. دشواریهای ایالات متحده در مواجهه با ایران و ناتوانی واشنگتن در خنثیسازی کامل کارزار پهپادی ارزانقیمت تهران در خلیج فارس، اکنون پرسشهایی جدی درباره تداوم برتری نظامی آمریکا در آسیا برانگیخته است. در همین حال، چین از نزدیک شاهد روشهای نوین جنگی آمریکا بهویژه استفاده گسترده از سامانههای بدون سرنشین، ابزارهای خودکار و فناوریهای مبتنی بر داده بوده است.
چن ییشین، وزیر امنیت دولتی چین و از مشاوران برجسته شی جینپینگ، اخیراً در مقالهای به کاربردهای عمیق هوش مصنوعی در این جنگ اشاره کرده است؛ از ادغام اطلاعات و تصمیمسازی گرفته تا شناسایی اهداف، پشتیبانی رزمی و حتی شکلدهی شناختی. همانگونه که پکن پس از حمله روسیه به اوکراین در سال ۲۰۲۲ تحولات میدان نبرد را با دقت رصد کرد، اکنون نیز جنگ ایران را نه فقط یک بحران منطقهای، بلکه آزمایشگاهی زنده برای یادگیری نظامی و فناورانه میبیند.
جنگ ایران سایه سنگینی بر دیدار پیشروی ترامپ و شی در پکن خواهد انداخت. این دیدار ابتدا برای ماه مارس برنامهریزی شده بود، اما بهدلیل جنگ به تعویق افتاد و اکنون در فضایی بسیار پیچیدهتر برگزار میشود. دولت ترامپ برای افزایش فشار بر تهران و پکن، چندین پالایشگاه چینی و دهها شرکت و کشتی مرتبط با تجارت با ایران را تحریم کرده است. در مقابل، چین نیز مقررات تازهای وضع کرده که میتواند شرکتهای خارجی را در صورت خروج از زنجیرههای تأمین مبتنی بر چین جریمه کند.
پروژه «کاهش ریسک» از چین که هم در دوره جو بایدن و هم در دولت ترامپ دنبال میشد در میان کشورهای غربی مورد استقبال قرار گرفته بود. اما در دوره دوم ترامپ، این پروژه پیچیدهتر شده است؛ زیرا همان کشورهایی که میخواستند وابستگی خود به چین را کاهش دهند، اکنون خود را ناگزیر از ایجاد موازنه در برابر آمریکا نیز میبینند. این وضعیت، برای پکن نوعی پیروزی ضمنی است. قدرت نرم چین، نه الزاماً بهدلیل جذابیت درونی مدل سیاسی آن، بلکه تا حدی از طریق مقایسه با رفتارهای بیثباتکننده ترامپ در حال تقویت است.
شی در قامت دیپلمات آرام، ترامپ در میدان بحران
به گفته جولیان گِویرتز، رهبران چین در پی آن هستند که از این دوره بنبست برای تقویت موقعیت خود و گرفتن امتیازات بیشتر در حوزه تجارت و فناوری استفاده کنند. او میگوید: «آنها میدانند ترامپ بهدنبال نمایش این سفر بهعنوان یک موفقیت است و همین مسئله به آنها اهرم فشار میدهد.» با این حال، چین نیز ممکن است در موقعیتی متمایل به مصالحه قرار داشته باشد. رهبری پکن خواهان کاهش تنش در خلیج فارس و پایان محاصرهای است که به اقتصادهای آسیایی از جمله اقتصاد خود چین آسیب وارد کرده است. پکن نه بهطور فعال از تلاش جنگی ایران حمایت میکند و نه در پی جایگزینی کامل آمریکا در خاورمیانه است. راهبرد چین سوق دادن تهران به سمت مذاکره است.
در عین حال، این جنگ محدودیتهای قدرت چین را نیز آشکار کرده است. پکن دههها از چتر امنیتی آمریکا در خاورمیانه بهره برده، در حالی که اقتصاد خود را بر واردات انرژی از خلیج فارس بنا کرده است. اکنون نیز چین توان چندانی برای مهار اقدامات نظامی آمریکا در منطقه ندارد و درخواست شی برای بازگشایی تنگه هرمز نیز بیپاسخ مانده است. بنابراین، هرچند تصویر خونسرد، کنترلشده و دیپلماتیک شی در مقایسه با رفتارهای پرتنش ترامپ تقویت شده، اما چین همچنان در سایه ژئوپلیتیکی آمریکا حرکت میکند. با این همه، نتیجه سیاسی بحران برای واشنگتن نگرانکنندهتر از پکن است. همانگونه که اسفندیار باتمانقلیچ، رئیس بنیاد بورس و بازار جمعبندی میکند: «شاید از این بحران به درک تازهای از رهبری جهانی چین نرسیم، اما دستکم با تصویری بسیار تضعیفشدهتر از رهبری آمریکا مواجه خواهیم شد.»