ترنج موبایل
کد خبر: ۹۷۰۹۱۶

هاشمی‌طبا: باید برای یک درگیری نظامی و غیرنظامی طولانی‌مدت با امریکا و اسرائیل آماده باشیم

هاشمی‌طبا: باید برای یک درگیری نظامی و غیرنظامی طولانی‌مدت با امریکا و اسرائیل آماده باشیم

معاون رئیس دولت اصلاحات گفت: من تصور نمی‌کنم با مذاکره مساله ما با امریکا به صورت کلی و اساسی حل شود. من منکر مذاکره کردن در صورت تصمیم و تایید کلی نظام نیستم، اما در حالتی فراتر از این ماجرا ما باید برای یک درگیری نظامی و غیرنظامی طولانی مدت با امریکا و اسراییل آماده باشیم.

تبلیغات
تبلیغات

پس از جنگ ۱۲روزه و حمله مشترک امریکا و اسراییل به ایران، فضای سیاسی و اجتماعی کشور وارد مرحله‌ای تازه شد. مرحله‌ای شامل اولویت‌هایی برای ترمیم فاصله‌ها و جبران گسست‌های بین حاکمیت و ملت. حالا نیز بعد از جنگ سوم تحمیلی و دوران آتش‌بس دوباره فضای بحث‌های الزامات پساجنگ مطرح است. 

به گزارش اعتماد، مرحله‌ای که در آن صرفا موضوع بازسازی خسارت‌ها یا مدیریت آتش‌بس مطرح نیست، بلکه مهم‌تر از آن ضرورت بازنگری در برخی اولویت‌های حکمرانی و توجه جدی‌تر به وضعیت داخلی جامعه است. تجربه این جنگ نشان داد که انسجام ملی و همراهی مردم، مهم‌ترین پشتوانه کشور در شرایط بحران است و بدون سرمایه اجتماعی، عبور از تهدیدهای خارجی دشوارتر خواهد شد. 

در جریان جنگ، بخش بزرگی از جامعه ایران با وجود همه گلایه‌ها و مشکلات اقتصادی و اجتماعی، در برابر تهدید خارجی از تمامیت ارضی و امنیت ملی کشور حمایت کرد. همین مساله نشان داد که میان مردم و مفهوم ایران، پیوندی عمیق وجود دارد. اما حفظ این همبستگی در دوران پس از جنگ، نیازمند تغییراتی در شیوه مواجهه با مطالبات داخلی و بازتعریف رابطه حاکمیت با جامعه است. اکنون در فضای آتش‌بس، مهم‌ترین اولویت کشور باید ترمیم اعتماد عمومی و کاهش شکاف‌های اجتماعی باشد. 

در سال‌های گذشته، فشارهای اقتصادی، محدودیت‌های اجتماعی، کاهش مشارکت سیاسی و برخی نارضایتی‌های انباشته باعث تضعیف بخشی از سرمایه اجتماعی شده بود. جنگ اخیر نیز این واقعیت را آشکار کرد که در کنار تقویت توان دفاعی، تقویت رضایت عمومی و احساس تعلق اجتماعی نیز یک ضرورت امنیت ملی است. جامعه امروز ایران، به‌ویژه نسل جوان انتظار دارد که پس از این بحران، نگاه‌ها به سمت اصلاح برخی رویه‌ها و افزایش نقش مردم در اداره کشور حرکت کند. 

از سوی دیگر، فضای پس از جنگ بیش از هر زمان دیگری به گفت‌وگوی ملی نیاز دارد. کشور در شرایط حساس منطقه‌ای قرار دارد و عبور از این وضعیت، بدون همدلی میان حاکمیت، نخبگان و افکار عمومی دشوار خواهد بود. طبیعی است که جامعه پس از جنگ، خواهان شنیده شدن و مشارکت بیشتر در تعیین سرنوشت خود باشد. 

سید مصطفی هاشمی طبا، معاون رییس دولت اصلاحات و فعال سیاسی اصلاح‌طلب می‌گوید که در چنین شرایطی، اجرای دقیق‌تر قانون اساسی می‌تواند یکی از مهم‌ترین مسیرهای بازسازی اعتماد عمومی باشد. 

هاشمی طبا تاکید دارد که قانون اساسی ظرفیت‌های مهمی در حوزه حقوق ملت، آزادی‌های قانونی، مشارکت سیاسی، فعالیت احزاب و رسانه‌ها دارد که می‌تواند مبنای تقویت همبستگی داخلی قرار گیرد. هر اندازه مردم احساس کنند حقوق قانونی آنان بیشتر مورد توجه قرار می‌گیرد و امکان بیان دیدگاه‌ها و مطالباتشان وجود دارد، همراهی آنان با حاکمیت نیز افزایش خواهد یافت. 

معاون رییس‌جمهور در دولت اصلاحات در بخش دیگری از این گفت‌وگو می‌گوید که دوران آتش‌بس می‌تواند به فرصتی برای بازسازی انسجام داخلی تبدیل شود؛ فرصتی که در آن تقویت وحدت ملی نه فقط با شعار، بلکه با اصلاحات تدریجی، اجرای بهتر قانون و توجه واقعی به مطالبات اجتماعی محقق خواهد شد. 

برخی چهره‌های سیاسی معتقد هستند که بعد از جنگ ۱۲ روزه فرصتی برای بازسازی و ترمیم رابطه بین حاکمیت و مردم از دست رفت. به نظر می‌رسد این‌بار باید این مساله در اولویت توجه باشد. بعد از جنگ تحمیلی سوم چه چیزی باید بیش از هر مساله‌ای در اولویت اقدامات دولت و به صورت کلان‌تر حاکمیت باشد؟ 

من تصور می‌کنم یک اصل ساده باید اجرا بشود؛ به قانون اساسی توجه کنیم و در کنار آن قانون را درست اجرا کنیم. ببینید در یک مثال ساده که این روزها نیز به خاطر شهادت دکتر علی لاریجانی به آن اشاره می‌شود، ماجرای ردصلاحیت ایشان در انتخابات‌های ریاست‌جمهوری بود. شورای نگهبان دوبار لاریجانی را ردصلاحیت کرد و بعد همین فرد ردصلاحیت شده از منظر شورای نگهبان به عنوان مشاور رهبری در حساس‌ترین مقطع تحولات خاورمیانه نقش‌آفرینی کرد و بعد هم به دبیری شورای عالی امنیت ملی منصوب شد. واقعا در این یک نمونه مشخص است که چقدر در برخی نهادها تصمیمات بر اساس بی‌قانونی اتخاذ می‌شود. این بی‌قانونی به واقع فرصت خدمت را از بسیاری از افراد در کشور ما در سال‌های گذشته سلب کرده است. این اتفاق تنها به دلیل عمل نکردن به قانون رخ می‌دهد. 

بخش دوم این است که قانون باید با «حسن نیت» اجرا شود. مجری قانون باید باور داشته باشد که مردم در کشور سهیم هستند و حق دارند در امور تصمیم‌گیری نقش‌آفرینی کنند. اگر چنین مساله‌ای رخ دهد، اصلاحات رخ می‌دهد. در غیر این صورت افزایش قانون و تصویب مکرر قانون پشت قانون هیچ دردی از ما دوا نمی‌کند. ما هیچ کسری در قانون نداریم، ما بد عمل می‌کنیم و قوانین فعلی با دید تنگ‌نظرانه و سلیقه‌ای با حب و بغض شخصی اجرا می‌شود. مشکل ما این است. 

این مساله‌ای نیست که هیچ نهادی در هیچ دوره‌ای آن را قبول کند. کدام بخش و نهاد قبول می‌کند که قانون را به درستی اجرا نکرده یا بداجرا کرده است؟ 

هیچ کدام از این بدعمل کردن مبرا نبودند. اینکه می‌گوییم خدا بر ما ناظر است به این معنی نیست که خدا نگاه می‌کند و هیچ چیزی نمی‌گوید. در اجرای قانون باید با بی‌نظری به مردم نگاه کرد، مردم را طبقه‌بندی نکنیم. این اصول مهمی است که در قانون اساسی بارها بر آن تاکید شده و در قوانین فعلی نیز قابل تجلی است. باید به این اصول بازگشت. اگر این دست برداشتن از اجرای سلیقه‌ای قانون و مردم با دسته‌بندی نکردن اجرا نشود، حساب همه با کرام‌الکاتبین است. 

در مورد مذاکره بین ایران و امریکا در شرایط فعلی دیدگاه‌های مختلفی مطرح است. طیفی از سیاسیون از اساس به دلیل دو حمله اخیر امریکا هر نوع مذاکره‌ای را رد می‌کنند و طیفی دیگر می‌گویند مذاکره نوعی از مبارزه است و نباید از آن دست برداشت. 

من تصور نمی‌کنم با مذاکره مساله ما با امریکا به صورت کلی و اساسی حل شود. ما یک دیدگاه غالب داریم که اسراییل را به رسمیت نمی‌شناسیم و امریکا را نیروی سلطه‌گر ظالم می‌شماریم. هر دو این نگاه‌ها درست است. اسراییلی‌ها می‌خواهند حاکمیت خود را در منطقه داشته باشند - کما اینکه به مصر و سوریه و یمن - حاکم هستند و این اسراییل و امریکا هستند که دست از سر ایران برنمی‌دارند. من منکر مذاکره کردن در صورت تصمیم و تایید کلی نظام نیستم، اما در حالتی فراتر از این ماجرا ما باید برای یک درگیری نظامی و غیرنظامی طولانی مدت با امریکا و اسراییل آماده باشیم. 

یعنی چشم‌اندازی برای دستیابی به توافق با رفتارهای فعلی امریکا و اسراییل نمی‌بینید؟ 

من نسبت به آینده مذاکرات و امکان رسیدن به یک توافق پایدار ابراز تردید دارم و معتقدم تحولات اخیر نشان داده که سطح بی‌اعتمادی میان ایران و طرف‌های غربی، به‌ویژه امریکا، بیش از هر زمان دیگری افزایش یافته و همین مساله مسیر هرگونه تفاهم سیاسی را دشوارتر کرده است. 

الان دیگر مشکل اصلی تنها اختلاف بر سر جزییات فنی یا سیاسی نیست، بلکه مساله عمیق‌تر به نوع نگاه جریان حاکم در امریکا و اسراییل نسبت به ایران بازمی‌گردد. در ماه‌های اخیر بارها مشاهده شده که مواضع واشنگتن درباره مذاکرات و نوع تعامل با تهران دچار تغییرات متناقض شده است؛ یک روز از مذاکره و دیپلماسی سخن گفته می‌شود و روز دیگر بحث فشار بیشتر، فردای همان زمان حمله نظامی می‌کرد و بعد تحریم‌های تازه مطرح می‌شود. همین رفتارهای متغیر باعث شده بسیاری در داخل ایران نسبت به جدیت و صداقت طرف مقابل تردید داشته باشند.

یکی از مشکلات اساسی این است که بخشی از جریان سیاسی حاکم در واشنگتن و تل‌آویو اساسا نگاه امنیتی و تقابلی به ایران دارد و همین موضوع اجازه شکل‌گیری یک توافق پایدار و متوازن را نمی‌دهد. وقتی طرف مقابل هر روز شروط تازه‌ای مطرح می‌کند یا مواضع خود را تغییر می‌دهد، طبیعی است که امکان اعتمادسازی کاهش پیدا کند. در چنین فضایی، حتی اگر مذاکراتی هم شکل بگیرد، تضمینی برای دوام و اجرای واقعی توافق وجود نخواهد داشت. 

تجربه سال‌های گذشته نیز این بی‌اعتمادی را تشدید کرده است. خروج امریکا از توافقات قبلی، تشدید تحریم‌ها و در نهایت ورود به درگیری نظامی مستقیم با ایران، این ذهنیت را در داخل کشور تقویت کرده که بخشی از ساختار قدرت در امریکا اساسا به دنبال مدیریت بحران نیست، بلکه از تداوم تنش به عنوان ابزار فشار استفاده می‌کند. به همین دلیل، بسیاری معتقدند نباید نسبت به نتیجه مذاکرات خوشبینی افراطی ایجاد کرد یا جامعه را با وعده‌های غیرواقعی مواجه ساخت. 

با این حال، در داخل ایران این تحلیل نیز وجود دارد که جمهوری اسلامی در سال‌های گذشته بارها نشان داده توانایی مدیریت شرایط پیچیده و استفاده از شکاف‌ها و نقاط ضعف طرف مقابل را دارد. در مقاطع مختلف، تهران تلاش کرده با بهره‌گیری از ظرفیت‌های منطقه‌ای، دیپلماتیک و داخلی، موازنه را به سود خود تغییر دهد و مانع تحقق کامل اهداف فشار حداکثری شود. اما حتی در چنین شرایطی نیز بسیاری از ناظران تاکید می‌کنند که نباید انتظار داشت طرف‌هایی که نگاه خصمانه به ایران دارند، به‌راحتی به سمت توافقی عادلانه حرکت کنند. 

مساله دیگر، نقش جریان‌های تندرو و جنگ‌طلب در امریکا و اسراییل است. جریان‌هایی که پس از جنگ اخیر نیز همچنان بر ادامه فشار علیه ایران تاکید دارند. این گروه‌ها معتقدند باید سیاست تقابل با تهران ادامه پیدا کند و هرگونه کاهش تنش را به زیان منافع خود می‌دانند. همین مساله باعث شده برخی تحلیلگران نسبت به آینده منطقه هشدار دهند و تاکید کنند که آتش‌بس فعلی الزاما به معنای پایان تنش‌ها نیست. 

در مجموع، فضای فعلی بیش از آنکه نشانه حرکت سریع به سمت توافق باشد، بیانگر دوره‌ای از احتیاط، بی‌اعتمادی و رقابت فشرده سیاسی و امنیتی است. در چنین شرایطی، ایران احتمالا تلاش خواهد کرد ضمن حفظ آمادگی در حوزه‌های مختلف، از ظرفیت دیپلماسی نیز استفاده کند؛ اما همزمان نگاه واقع‌بینانه به رفتار امریکا و اسراییل، یکی از محورهای اصلی تحلیل‌ها در فضای سیاسی کشور باقی خواهد ماند. 

برخی رفتارها و ادبیات علیه تیم مذاکره‌کننده چطور؟ درباره این طیف سیاسی که مداوم تیم مذاکره را مورد نقد تند قرار می‌دهد یا آن‌ها را متهم می‌کند که بدون اذن و هماهنگی با مقامات عالیه نظام در حال تصمیم‌گیری هستند چه ارزیابی دارید؟ 

در سال‌های اخیر، همواره جریانی در فضای سیاسی و رسانه‌ای کشور فعال بوده که نوع مواجهه و ادبیاتش، عملا در جهت تشدید دوقطبی‌های داخلی و تضعیف انسجام اجتماعی حرکت کرده است. منتقدان این جریان معتقدند بخشی از این افراد، آگاهانه یا ناآگاهانه، در مسیری قدم برمی‌دارند که نتیجه نهایی آن همسو شدن با اهداف رسانه‌ای و روانی دشمنان ایران، به‌ویژه اسراییل است. این مساله البته موضوع تازه‌ای نیست و ریشه‌های آن را می‌توان از اوایل دهه ۸۰ مشاهده کرد؛ دوره‌ای که برخی رفتارها و مواضع تند و اختلاف‌افکنانه، آرام‌آرام به بخشی از فضای سیاسی و رسانه‌ای کشور تبدیل شد. 

در شرایط فعلی و پس از جنگ اخیر، حساسیت این موضوع بیش از گذشته شده است. در دوره‌ای که کشور بیش از هر زمان دیگری به آرامش روانی، همبستگی اجتماعی و بازسازی اعتماد عمومی نیاز دارد، برخی اظهارنظرها و رفتارهای رسانه‌ای نه‌تنها کمکی به کاهش تنش‌ها نمی‌کند، بلکه گاه عملا در راستای ایجاد التهاب و تشویش در افکار عمومی عمل می‌کند. به همین دلیل، این پرسش مطرح می‌شود که چرا بخشی از فعالان سیاسی و رسانه‌ای، بدون توجه به شرایط حساس کشور، همچنان بر ادبیات تنش‌زا و تقابلی اصرار دارند. 

نقش دستگاه‌های مسوول نیز قابل توجه است. برخی معتقدند دادستانی و نهادهای مسوول در حوزه حفظ حقوق عمومی نباید نسبت به اقداماتی که به تشدید شکاف اجتماعی یا برهم خوردن آرامش جامعه منجر می‌شود، بی‌تفاوت باشند. البته منظور صرفا برخوردهای قضایی نیست، بلکه استفاده از ظرفیت‌های ارشادی، نظارتی و مدیریتی برای جلوگیری از گسترش فضای التهاب‌آلود در جامعه نیز اهمیت دارد. به‌ویژه در دوره پساجنگ، هر اقدامی که سرمایه اجتماعی را تضعیف کند، می‌تواند تبعاتی فراتر از یک اختلاف سیاسی ساده داشته باشد. 

بخش مهم دیگری از این انتقادات متوجه عملکرد صداوسیماست. منتقدان می‌گویند رسانه ملی در سال‌های اخیر بیش از حد در اختیار طیف محدودی از کارشناسان و مجریانی قرار گرفته که عمدتا دیدگاه‌های مشابهی دارند و کمتر امکان حضور چهره‌های متنوع و معتدل فراهم شده است. نتیجه این رویکرد، شکل‌گیری فضایی یکنواخت و بعضا رادیکال در برخی برنامه‌ها بوده؛ فضایی که نه‌تنها کمکی به آرامش جامعه نکرده، بلکه در مواردی باعث افزایش نگرانی و دوقطبی در افکار عمومی شده است.

انتقاد اصلی این است که صداوسیما در عمل به جای آنکه یک رسانه فراگیر و نماینده همه اقشار جامعه باشد، بیشتر به تریبون جریان‌های خاص سیاسی و فکری تبدیل شده است. منتقدان می‌گویند خروجی این رسانه نه بازتاب‌دهنده تنوع واقعی جامعه، بلکه منعکس‌کننده نگاه محدود گروهی مشخص است که بر اساس منافع و باورهای خود، اولویت‌های محتوایی را تعیین می‌کنند. از همین منظر است که بارها حتی در درون خود ساختار رسمی نیز این نکته مطرح شده که میزان مخاطب تلویزیون کاهش یافته و بخش قابل توجهی از مردم دیگر خود را در آینه این رسانه نمی‌بینند. 

این وضعیت باعث شده صداوسیما به جای ایفای نقش یک نهاد ملی که باید به تقویت انسجام اجتماعی، ارتقای سطح آگاهی عمومی و بازنمایی واقعیت‌های جامعه کمک کند، به نهادی تبدیل شود که بیشتر درگیر بازتولید یک روایت خاص از جامعه است. نتیجه چنین رویکردی، کاهش اعتماد عمومی و فاصله گرفتن بخش‌هایی از جامعه از رسانه ملی است؛ فاصله‌ای که صرفا یک مساله رسانه‌ای نیست، بلکه نشانه‌ای از شکاف در روایت‌های رسمی و تجربه زیسته مردم به شمار می‌رود. 

بنابراین نوعی شکاف میان روایت رسمی و واقعیت‌های عینی جامعه شکل گرفته است. از یک سو، بخش‌هایی از ساختار رسمی تلاش می‌کنند تصویری از ثبات، موفقیت و پیشرفت مستمر ارایه دهند و بر دستاوردها تاکید کنند؛ از سوی دیگر، بخش قابل توجهی از جامعه با مشکلات ملموس اقتصادی، فشار معیشتی و محدودیت‌های ناشی از تحریم‌ها مواجه است. این دوگانه زمانی تشدید می‌شود که زبان رسانه‌ای رسمی، به جای پرداختن دقیق و انتقادی به مسائل، بیشتر به سمت روایت‌های اطمینان‌بخش و گاه غیرواقع‌گرایانه حرکت می‌کند. 

مساله اصلی در اینجا صرفا عملکرد این رسانه نیست، بلکه نحوه مدیریت رابطه میان واقعیت اجتماعی و روایت‌هایی است که از صداوسیما به عنوان رسانه رسمی منعکس می‌شود. هرچه این فاصله بیشتر شود، زمینه برای بی‌اعتمادی و گسست ارتباطی میان مردم و نهادهای رسمی نیز افزایش می‌یابد. در مقابل، هرچه روایت رسمی بتواند خود را با پیچیدگی‌های واقعی جامعه هماهنگ‌تر کند، امکان بازسازی اعتماد عمومی و تقویت انسجام اجتماعی نیز بیشتر خواهد شد. جامعه‌ای که با فشارهای اقتصادی، تورم، محدودیت‌های خارجی و نااطمینانی‌های سیاسی مواجه است، نیازمند روایتی دقیق، صادقانه و چندلایه از وضعیت خود است، نه صرفا روایت‌های یک‌سویه و خوشبینانه. 

جامعه ایران پس از جنگ، بیش از هر چیز به عقلانیت، گفت‌وگو و بازسازی روحیه جمعی نیاز دارد. در چنین شرایطی، رسانه‌ها و تریبون‌های رسمی باید به سمت تقویت وحدت ملی، کاهش تنش‌های سیاسی و استفاده از چهره‌هایی حرکت کنند که توان ایجاد آرامش و همدلی در جامعه را دارند. همزمان، در حوزه بازسازی خسارت‌ها و مدیریت منابع نیز نیاز به برنامه‌ریزی دقیق، جلوگیری از اتلاف منابع و اتخاذ سیاست‌های واقع‌بینانه وجود دارد تا کشور بتواند با کمترین هزینه از شرایط فعلی عبور کند. 

با این طیف چه باید کرد؟ 

در شرایط حساس پس از جنگ و در فضای آتش‌بس کنونی، یکی از مهم‌ترین موضوعات برای کشور حفظ انسجام داخلی و جلوگیری از تشدید اختلافات سیاسی و رسانه‌ای است. در چنین مقاطعی، تصمیم‌گیری‌های کلان باید بر اساس مصالح ملی و با در نظر گرفتن شرایط پیچیده داخلی و منطقه‌ای انجام شود؛ موضوعی که طبیعتا در حوزه اختیارات و مسوولیت نهادهای عالی کشور قرار دارد و نیازی نیست نگران انتقادات یا رویکردهای یک طیف سیاسی بود. 

بر همین اساس، تاکید می‌شود که پس از اتخاذ تصمیمات نهایی در مسائل راهبردی، ضروری است همه جریان‌های سیاسی و رسانه‌ای از ایجاد حاشیه و دامن زدن به اختلافات پرهیز کنند. تجربه بحران‌های مختلف نشان داده هر زمان کشور با تهدید خارجی روبه‌رو بوده، انسجام ملی مهم‌ترین عامل عبور از بحران‌ها محسوب شده است. در مقابل، اظهارات تند، مواضع خارج از چارچوب و تلاش برای ایجاد دوقطبی سیاسی، تنها می‌تواند فضای عمومی جامعه را ملتهب‌تر کند و به منافع ملی آسیب بزند. 

در هفته‌های اخیر نیز با وجود برخی حاشیه‌سازی‌ها، فضای کلی جامعه نشان داده که بخش عمده مردم در موضوعات مرتبط با امنیت و تمامیت ارضی کشور، نگاه مبتنی بر وحدت و همبستگی دارند. همین مساله باعث شده بسیاری از ناظران سیاسی معتقد باشند جریان‌های افراطی یا افرادی که تلاش می‌کنند با سخنان تفرقه‌برانگیز فضای کشور را ملتهب کنند، در نهایت تاثیر تعیین‌کننده‌ای بر افکار عمومی نخواهند داشت. 

ساختار سیاسی جمهوری اسلامی در طول دهه‌های گذشته بارها نشان داده در بزنگاه‌های حساس، تصمیمات خود را بر مبنای حفظ منافع کلان کشور اتخاذ می‌کند. به همین دلیل، نباید فضای عمومی را تحت تاثیر اظهارنظرهای پراکنده یا جنجال‌های رسانه‌ای قرار داد. آنچه امروز بیش از هر چیز اهمیت دارد، تقویت آرامش روانی جامعه، اعتماد عمومی و جلوگیری از فرسایش سرمایه اجتماعی در دوران پساجنگ است. در نهایت اگر وحدت ملی حفظ شود، جریان‌های تندرو و حاشیه‌ساز به‌تدریج در حاشیه افکار عمومی قرار خواهند گرفت؛ چرا که جامعه امروز بیش از هر زمان دیگری نیازمند ثبات، عقلانیت و همدلی برای عبور از شرایط پیچیده فعلی است. 

شما در بخشی از گفت‌وگو بر لزوم آمادگی برای یک نبرد نظامی یا ادامه وضعیت تنش تاکید کردید. در نخستین گام برای مقابله با مساله محاصره‌ای که امریکا در پی ایجاد آن است چه باید کرد؟ 

ایران در دهه‌های گذشته، نقش مهمی در حفظ امنیت تنگه هرمز به عنوان یکی از مهم‌ترین گذرگاه‌های انرژی جهان ایفا کرده است. تنگه هرمز نه‌تنها برای ایران، بلکه برای اقتصاد جهانی یک شریان حیاتی محسوب می‌شود و امنیت آن همواره از سوی بازیگران مختلف منطقه‌ای و بین‌المللی مورد توجه بوده است. 

برخی روایت‌های رسانه‌ای تلاش می‌کنند این نقش را وارونه جلوه دهند و ایران را به عنوان عامل تهدید امنیت ارتباطی یا دریایی معرفی کنند. این نوع روایت‌سازی، اگر بدون بررسی دقیق پذیرفته شود، می‌تواند به تدریج در افکار عمومی جهانی تثبیت شده و زمینه‌ساز فشارهای جدید علیه کشور شود. در واقع، مساله اصلی نه صرفا محتوای این ادعاها، بلکه هدف و کارکرد سیاسی آن‌هاست.

نباید از اسم محاصره دریایی بهراسیم یا اجازه دهیم کارکرد ما در کشور زیر سایه این عناوین برود. مساله اصلی و مهم این است که فرصت‌ها و تهدیدهای احتماعی را با واقع‌بینی ارزیابی کنیم. برجسته‌کردن نقش منطقه‌ای ایران یا القای قدرت بیش از حد به آن، ممکن است در خدمت پروژه ایران‌هراسی باشد؛ اما این‌بار در لباسی متفاوت. به عبارت دیگر، به جای آنکه ایران صرفا به عنوان یک «تهدید ضعیف» معرفی شود، ممکن است در برخی روایت‌ها به عنوان یک «قدرت بزرگ و غیرقابل کنترل» تصویر شود تا در نهایت، حساسیت‌های بین‌المللی نسبت به آن افزایش یابد.

این تغییر لحن در تبلیغات رسانه‌ای، نیازمند دقت و هوشیاری است، زیرا می‌تواند بخشی از یک راهبرد بلندمدت برای مهار یا محدودسازی نقش منطقه‌ای ایران باشد. تجربه تاریخی نشان داده است که همیشه برجسته‌سازی افراطی یک کشور، لزوما از سر خیرخواهی یا واقع‌گرایی نیست. گاهی این نوع بزرگ‌نمایی‌ها می‌تواند مقدمه‌ای برای شکل‌دهی به یک تصویر امنیتی جدید باشد؛ تصویری که در آن، همان کشور بعدا به عنوان تهدیدی بزرگ‌تر معرفی و زمینه برای فشارهای سیاسی یا حتی امنیتی بیشتر فراهم می‌شود. 

در تحلیل کلان‌تر باید توجه داشت که فضای کنونی جهان، به‌شدت تحت تاثیر جنگ روایت‌ها قرار دارد. کشورها دیگر تنها در میدان نظامی یا اقتصادی رقابت نمی‌کنند، بلکه در عرصه رسانه‌ای و ادراکی نیز درگیر یک نبرد پیچیده هستند. در چنین شرایطی، هرگونه تصویرسازی از یک کشور، چه مثبت و چه منفی می‌تواند بخشی از یک راهبرد کلان‌تر باشد. بنابراین، پذیرش ساده‌انگارانه روایت‌های بیرونی، چه در قالب تحقیر و چه در قالب اغراق می‌تواند به خطای محاسباتی منجر شود. 

در شرایطی که کشور با مجموعه‌ای از فشارهای خارجی از جمله تحریم‌های گسترده، محدودیت‌های اقتصادی، جنگ‌های ترکیبی و تلاش برای ایجاد اختلال در زیرساخت‌های حیاتی مواجه است، بیش از هر زمان دیگری ضرورت بازنگری در شیوه حکمرانی اقتصادی و اجتماعی احساس می‌شود. واقعیت این است که اگر نتوانیم ساختارهای اقتصادی و سبک زندگی خود را با این وضعیت پیچیده و پرتنش تطبیق دهیم، نباید فریب برخی روایت‌های ظاهرا مثبت و در عین حال مشکوک را بخوریم؛ روایت‌هایی که گاه از سوی رسانه‌ها و جریان‌های بیرونی منتشر می‌شوند و در ظاهر، تصویری اغراق‌آمیز و حتی تحسین‌آمیز از جایگاه ایران ارایه می‌دهند، اما در عمق خود می‌توانند اهداف دیگری را دنبال کنند. ما کشور و ملت بزرگی هستیم و هرگز زیر بار سلطه نرفته و نمی‌رویم، اما لازم است توانمندی‌ها و بحران‌ها و چالش‌های هر برهه‌ای را با واقع بینی نگاه کنیم. 

نباید فراموش کرد که جامعه‌ای که در معرض فشارهای اقتصادی و اجتماعی قرار دارد، ممکن است نسبت به روایت‌های بیرونی حساس‌تر و آسیب‌پذیرتر باشد. در چنین فضایی، اگر تحلیل درستی از شرایط ارایه نشود، امکان شکل‌گیری برداشت‌های نادرست یا خوشبینی‌های غیرواقعی افزایش می‌یابد. به همین دلیل، ضرورت دارد که هم در سطح نخبگان و هم در سطح افکار عمومی، نوعی نگاه واقع‌گرایانه و مبتنی بر شرایط عینی شکل بگیرد. 

در نهایت می‌توان گفت که راهبرد اصلی در چنین شرایطی، نه انکار تهدیدهاست و نه پذیرش بی‌چون‌وچرای روایت‌های بیرونی، بلکه آنچه اهمیت دارد، فهم دقیق منطق پشت این روایت‌ها و تنظیم سیاست‌ها بر اساس واقعیت‌های میدانی است. اگر کشوری نتواند خود را با شرایط تحریم، فشار و رقابت‌های پیچیده جهانی هماهنگ کند، حتی برجسته‌ترین تعاریف و توصیف‌های مثبت نیز نمی‌توانند جایگزین ضعف‌های ساختاری آن شوند. در مقابل، اگر یک نظام اقتصادی و اجتماعی بتواند خود را با این شرایط تطبیق دهد، حتی سنگین‌ترین فشارهای خارجی نیز کارایی لازم را برای تضعیف آن نخواهند داشت. 

بنابراین مساله اصلی نه در شعارها و تبلیغات، بلکه در توان واقعی برای تاب‌آوری، اصلاح ساختارها و مدیریت هوشمندانه شرایط پیچیده بین‌المللی نهفته است.

تبلیغات
تبلیغات
ارسال نظرات
تبلیغات
تبلیغات
خط داغ
تبلیغات
تبلیغات