جنگ ایران و کابوس خروج برای آمریکا
چرا ترامپ راهی برای پایان جنگ ایران ندارد؟
این مقاله استدلال میکند که آمریکا در جنگ با ایران از همان آغاز بیش از پیروزی، به دنبال یافتن «راه خروج» بوده است؛ اما جنگ، برخلاف تصور واشنگتن، مسیر بازگشت به وضعیت پیشین را مسدود کرده است. به روایت نویسنده، مقاومت ایران، فرسایش توان نظامی آمریکا، تقویت موقعیت روسیه و چین، تضعیف متحدان سنتی واشنگتن و ابهام در اهداف ترامپ، این جنگ را به بحرانی فرسایشی، پرهزینه و بیافق روشن برای آمریکا تبدیل کرده است.
فرارو– کارلوس لوزادا، تحلیلگر ارشد مسائل بین الملل و ستون نویس روزنامه نیویورک تایمز
به گزارش فرارو به نقل از روزنامه نیویورک تایمز، جنگ با ایران هنوز بهدرستی آغاز نشده بود که جستوجو برای یافتن راه خروج از آن کلید خورد. اکسیوس در ۲۸ فوریه، همان روزی که ایالات متحده و اسرائیل بمباران اهداف را آغاز کردند، در گزارشی با عنوان «ترامپ پس از حمله به ایران، گزینههای خروج را مطرح میکند» نوشت که بحث درباره مسیرهای خروج از بحران، همزمان با آغاز عملیات نظامی در جریان بوده است.
یک روز بعد، هیئت تحریریه والاستریت ژورنال در واکنش به این رویکرد نوشت: «برای راههای خروج از بحران ایران هنوز خیلی زود است.» این روزنامه بهتلویح پیشنهاد کرد که دولت ترامپ پیش از آنکه در پی یافتن «تابلوی خروج» از بحران باشد، باید ابتدا توانمندیهای ایران را نابود کند.
دیگر رسانهها نیز خیلی زود همین استعاره را به ادبیات خبری خود وارد کردند. انپیآر این پرسش را پیش کشید: «با ادامه جنگ ایران، راههای خروج احتمالی برای ترامپ چیست؟» بیبیسی نیوز نیز گزارش داد که «راهبرد ترامپ در قبال ایران، دنبال کردن همزمان دو راه خروج است»؛ راهبردی در رانندگی که من توصیهاش نمیکنم.
تایمز، توافق آتشبس نهایی در اوایل آوریل را «راه خروجی در دقیقه نود» توصیف کرد. همزمان، برنامه «هفته واشنگتن با آتلانتیک» در شبکه پیبیاس نیز هفته گذشته نشستی برگزار کرد تا درباره «تقلا و دشواری ترامپ برای یافتن راه خروج از جنگ ایران» گفتوگو کند.
جنگ ایران و پایان خیال بازگشت به وضعیت عادی
این تصویر، بهخودیخود وسوسهانگیز است. تعبیر «راه خروج» این تصور را القا میکند که میتوان بزرگراه را امن، آسان و بیهزینه ترک کرد؛ گزینهای که بهویژه زمانی جذابتر میشود که روشن شود مسیر انتخابشده، شما را به مقصدی که در آغاز امید داشتید، نمیرساند. اگر در این «گردش کوچک»، تعبیری که رئیسجمهور ترامپ برای درگیری با ایران به کار برد ترافیک، تصادف یا چالههای زیادی پیش آمد، کافی است از خروجی خارج شوید و به وضعیت عادی بازگردید؛ گویی میتوان جنگ را همانجا، پشت سر گذاشت.
حتی خود دولت نیز به همین واژه متوسل شده است. استیو ویتکاف، فرستاده ویژه آمریکا در خاورمیانه، در نشست کابینه ماه مارس خطاب به ترامپ گفت: «ایران پس از تهدید قدرتمند شما به دنبال راه خروج است.» اشاره ویتکاف به هشدار رئیسجمهور بود؛ هشداری که در آن گفته بود اگر رهبران ایران تنگه هرمز را باز نکنند، نیروگاههای این کشور را «نابود» خواهد کرد. ایران از این خواسته تبعیت نکرد و ترامپ نیز تهدید خود را عملی نکرد. دیوید ساکس، مشاور بانفوذ حوزه فناوری در کاخ سفید، نیز استدلال کرده است که ترامپ باید صرفاً اعلام پیروزی کند و از درگیری «بیرون بیاید». ساکس گفت: «ما باید تلاش کنیم راه خروج را پیدا کنیم.»
اما مسئله اینجاست که راه خروج از جنگ، بهندرت شما را به همان جادههایی بازمیگرداند که پیشتر در آنها حرکت میکردید؛ یا به همان جهانی که پیش از جنگ میشناختید. ایالات متحده در این مسیر، هیچ راه خروجی به سوی وضعیت پیش از جنگ نخواهد یافت. این درگیری، نقشهها را تغییر داده است و اکنون همه مسیرها به جایی تازه ختم میشوند.
ایران؛ مقاومتر از برآوردهای واشنگتن
جنگ نشان داده است که نظام ایران بسیار مقاومتر و توانمندتر از آن چیزی است که مقامهای آمریکایی انتظار داشتند؛ مقامهایی که پیشتر شیفته سرعت عملیات علیه نیکولاس مادورو در ونزوئلا شده بودند. ایران ممکن است نهتنها به دلیل ایستادگی در برابر یک ابرقدرت، جسورتر از گذشته ظاهر شود، بلکه با دستیابی به اهرمهای تازه بر اقتصاد جهانی نیز قدرت بیشتری به دست آورد؛ اقتصادی که همچنان به زنجیرههای تأمین شکننده و گلوگاههای حیاتی وابسته است. این جنگ همچنین زرادخانه تسلیحاتی آمریکا را فرسوده کرده و آمادگی این کشور را برای پاسخ به بحرانهای احتمالی در نقاط دیگر کاهش داده است. علاوه بر این، نشان داده است که فناوری ارزان پهپادی چگونه ماهیت جنگ مدرن را دگرگون میکند و هزینههای آن را بالا میبرد.
این درگیری، در عین حال، سود اقتصادی بادآوردهای نیز نصیب ولادیمیر پوتین، رئیسجمهور روسیه کرده است؛ درآمدهای نفتی مسکو را افزایش داده و از شدت فشار تحریمها کاسته است. علاوه بر این، جنگ دست چین را نیز تقویت کرده است. نفوذ پکن در بازارهای انرژی منطقهای گسترش یافته، وزن جهانی آن افزایش پیدا کرده و شاید حتی اشتهای چین را برای ماجراجوییای از جنس خود برای نمونه در تایوان، تیزتر کرده باشد. دو دهه پیش، ایالات متحده به چین درباره ضرورت تبدیل شدن به یک «سهامدار مسئول» در نظام بینالملل درس میداد. اکنون، بعد از دیدار ترامپ و شی جینپینگ در پکن، پرسش این است: کدام کشور ادعای معتبرتری برای ایفای چنین نقشی دارد؟
این جنگ، با تضعیف پیوندهای از پیش فرسوده میان واشنگتن و متحدان سنتیاش، هرگونه ادعای باقیمانده آمریکا برای رهبری جهانی را نیز بیش از پیش سست کرده است. ترامپ، اگر نه در معنای رسمی و حقوقی، دستکم در عمل در حال رها کردن ناتو است؛ و آن «گسستی» که مارک کارنی، نخستوزیر کانادا، امسال درباره آن در نظم جهانی هشدار داده بود، اکنون برای همگان آشکار شده است.
جنگ ایران و توهم راه خروج برای ترامپ
اکنون وارد سومین ماه جنگی شدهایم که ترامپ وعده داده بود تنها چند هفته به طول خواهد انجامید؛ جنگی که او بارها با افتخار مدعی بود «جلوتر از برنامه» پیش میرود. با این حال، مصاحبههای اخیر ترامپ و بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، نشان میدهد که این نبرد هنوز به پایان خود نزدیک نشده است. در سوی دیگر، خواستههای حداکثری ایران از دریافت غرامت از واشنگتن گرفته تا حاکمیت بر تنگه هرمز و پایان تحریمها نشان میدهد هرگونه مسیر خروج از این بحران تا چه اندازه دور از دسترس مانده است.
کافی است به جیدی ونس، معاون رئیسجمهور نگاه کنیم؛ چهرهای که بنا بر گزارشها، در آغاز از جمله تردیدکنندگان نسبت به جنگ با ایران بود، اما اخیراً در سخنرانیای در آیووا کار را به جایی رساند که این درگیری را «یک اختلال کوچک» توصیف کرد. وانمود کردن به اینکه جنگ چندان اهمیتی ندارد، شاید احمقانهترین صورتبندی از همان تصور «راه خروج» باشد. ترامپ نیز در همین چارچوب، این درگیری را «جنگی کوچک» خوانده است.
رهبران آمریکا مدتهاست درباره راههای خروج از جنگ خیالپردازی کردهاند؛ حتی اگر در دورههای مختلف، واژهها و تعبیرهای متفاوتی برای آن به کار برده باشند. ریچارد نیکسون از «صلح با عزت» بهعنوان مسیری برای خروج از ویتنام سخن گفت و باراک اوباما وعده «گذار مسئولانه» نیروهای آمریکایی از افغانستان را داد. دولت کلینتون نیز در راهبرد امنیت ملی سال ۱۹۹۴ خود، «استراتژی خروج» را یکی از مؤلفههای ضروری برنامهریزی برای هرگونه اعزام نظامی دانست. در آن سند آمده بود: «آیا جدولهای زمانی و نقاط عطفی داریم که میزان موفقیت یا شکست را آشکار کند؟ و در هر دو حالت، آیا استراتژی خروج داریم؟»
گیدئون رز در مقالهای که سال ۱۹۹۸ در فارن افرز منتشر کرد، «توهم» استراتژی خروج را به نقد کشید و آن را نکوهش کرد. او نوشت: «ایده استراتژی خروج به این تصور نادرست دامن میزند که مداخلههای نظامی، وظایفی مکانیکی مانند ساختن یک آشپزخانه جدید هستند»؛ نه رقابتهایی راهبردی که با اصطکاک، پیچیدگی و عدم قطعیت همراهاند. از این منظر، تمرکز وسواسگونه بر استراتژی خروج میتواند برای دشمن نشانهای از نبود عزم و اراده باشد. اگر رهبری آمریکا بیش از آنکه بر پیروزی یا شکل دادن به پیامدهای جنگ متمرکز باشد، بر بیرون آمدن از آن تمرکز کند، مخالفان واشنگتن میتوانند همان کاری را انجام دهند که ایران اکنون انجام میدهد: بر موضع خود پافشاری کنند و منتظر بمانند تا آمریکا خسته شود.
ضرورت داشتن «استراتژی خروج» همچنین خروج نیروهای آمریکایی را به خودِ هدف تبدیل میکند نه پیامد یک عملیات نظامی موفق؛ و به این ترتیب، مرز میان هدف و ابزار را در هم میآمیزد. رز استدلال کرد: «پرسش کلیدی این نیست که چگونه خارج میشویم، بلکه این است که چرا وارد میشویم.» این دقیقاً همان پرسشی است که دولت ترامپ، با وجود توضیحها و توجیههای متعدد و متناقض، هنوز درباره ایران پاسخی روشن به آن نداده است.
در این میان، تعبیر «راه خروج» حتی نسخهای ضعیفتر از «استراتژی خروج» است. دستکم استراتژی خروج وانمود میکند که بر نوعی تأمل راهبردی استوار است؛ هدفی را بیان میکند و آن را در کنار اهداف دیگر میسنجد. اما وقتی تنها دغدغه این باشد که هرچه زودتر از بزرگراه خارج شوید، هر خروجیای کافی به نظر میرسد. از همین رو، همانقدر که این موضوع تکاندهنده است، تعجبآور نیست که طبق گزارش رویترز، دولت از نهادهای اطلاعاتی خود خواسته است ارزیابی کنند اگر ترامپ صرفاً اعلام پیروزی کند و از جنگی که بنا بر گزارشها آن را ملالآور یافته است عبور کند، ایران چگونه واکنش نشان خواهد داد.
ترامپ و کابوس جنگ فرسایشی با ایران
دونالد ترامپ وعده داده بود که دیگر خبری از جنگهای بیپایان نخواهد بود؛ اما ایران اکنون میتواند برای او به جنگی بیهدف و فرسایشی تبدیل شود. در شرایط فعلی، هرگونه «راه خروج» دوردست به نظر میرسد. رئیسجمهور تازهترین فهرست مطالبات ایران را «یک مشت زباله» خوانده، رهبران ایران را «آدمهایی احمق» توصیف کرده و اعلام کرده است آتشبسی که در اوایل آوریل برقرار شد، در «بخش مراقبتهای ویژه» قرار دارد. ماه آینده، یک سال از زمانی میگذرد که ترامپ تأکید کرد برنامه هستهای ایران در عملیات «چکش نیمهشب» نابود شده است. با این حال، او همچنان در جنگی درجا میزند که تقریباً هیچیک از اهداف اعلامیاش را محقق نکرده است؛ جنگی که این خطر را دارد ایران را در موقعیتی ژئوپلیتیکی نیرومندتر و از نظر نظامی کمتر آسیبدیده از آنچه دولت ادعا کرده، باقی بگذارد.
حتی دستیابی به نوعی توافق آبرومندانه نیز لزوماً چیزی را جبران نخواهد کرد؛ توافقی که به ترامپ امکان دهد اعلام کند پیروز شده و به آمریکاییها اطمینان بدهد که توافق او بهتر از توافقی است که دولت اوباما درباره آن مذاکره کرد و ترامپ در دوره نخست ریاستجمهوریاش آن را پاره کرد. با این همه، چنین توافقی نیز نمیتواند خسارتی را که این درگیری وارد کرده و ضعفی را که آشکار ساخته است، از میان ببرد. در جنگ، راههای خروج بهندرت روشن، مشخص یا هموار هستند.