زنگ خطر جمعیتی ایران به صدا درآمد / نرخ باروری به ۱.۴ رسید / هشدار درباره سالمندی شتابزده در کشور / رشد جمعیت ایران تا ۱۴۲۰ به صفر میرسد
نرخ باروری در ایران از دهه ۶۰ با بیش از ۶ فرزند برای هر زن، به ۱.۴ سقوط کرده است. پیشبینیها نشان میدهد اگر روند فعلی ادامه یابد، رشد جمعیت کشور تا ۱۴۲۰ به صفر میرسد.
فرارو- خبر کوتاه بود و نگرانکننده: نرخ باروری کل در ایران به حدود ۱.۴ تا ۱.۵ فرزند به ازای هر زن رسیده. این فاصله با سطح جانشینی ۲.۱، زنگ خطر ورود به مرحله رشد منفی جمعیت را برای کشور به صدا درآورده است.
به گزارش فرارو، نرخ باروری فقط یک شاخص خشک آماری نیست. پسِ این آمار، میتوان روند جدیدی از تغییرات عمیق اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی را هم مشاهده کرد. رئیس مرکز جوانی جمعیت، سلامت خانواده و مدارس وزارت بهداشت نسبت به این روند هشدار داده که اگر کاهش تولدها ادامه پیدا کند، ایران طی ۱۰ تا ۱۵ سال آینده به نقطه صفر رشد جمعیت میرسد و پس از آن وارد روند منفی خواهد شد؛ مثل وضعیتی که در حال حاضر برخی کشورهای اروپایی مانند ایتالیا و لهستان با آن مواجهاند. او افق دقیقتری را هم ترسیم میکند: «تا سال ۱۴۲۰ رشد جمعیت کشور به صفر خواهد رسید.»
این هشدارها در شرایطی مطرح میشود که سیاستهای کلی جمعیت از سال ۱۴۰۰ ابلاغ شده و در قالب «قانون حمایت از خانواده و جوانی جمعیت» با ۷۳ ماده و ۸۱ تبصره به اجرا درآمده است. قرار بود با تصویب این قانون، دهها دستگاه دولتی و عمومی بسیج شوند تا مسیر کاهش باروری را معکوس کنند. با این حال، گزارشهای تازه نشان داده بخش قابل توجهی از این قانون هنوز اجرایی نشده و بسیاری از دستگاهها به تعهدات خود عمل نکردهاند.
در این بین، آمارهای سال ۱۴۰۴ نیز تصویر قابل تاملی ارائه کردهاند: تعداد تولدها به حدود ۸۹۲ هزار مورد رسیده، در حالی که تعداد فوتیها به حدود ۴۵۰ هزار نفر نزدیک شده است. یعنی رشد جمعیت به حدود نیم درصد کاهش یافته. کاهشی که نسبت به دهههای گذشته -که ایران رشدهای ۳ تا ۴ درصدی را تجربه کرده- تغییر چشمگیری محسوب میشود.
از سیاستها و تسهیلات تا واقعیت اجرا
طی سالهای اخیر، مجموعهای از سیاستها و مشوقها برای افزایش فرزندآوری طراحی شد؛ از وام ازدواج و فرزندآوری گرفته تا افزایش اعتبارات این حوزه که از ۲۷۰ همت به ۴۵۰ همت رسیده است. رئیس کمیسیون حمایت از خانواده و جوانی جمعیت مجلس در این باره میگوید: «همین سیاستها توانسته شیب کاهش تولد را از سالانه ۱۷۰ هزار به حدود ۸۰ هزار برساند.» او معتقد است: «شیب سقوط تولد تقریبا نصف شده است».
هرچند او دلایل کاهش نرخ باروری را کاهش تعداد زنان اعلام کرده: «از زمان آغاز اجرای قانون جوانی جمعیت، حدود دو میلیون و ۳۵۰ هزار نفر از جمعیت زنان ۲۰ تا ۴۰ سال کشور کم شدهاند. یعنی ذخیره مادران آینده کشور در حال کاهش است و به همان نسبت تعداد فرزندان نیز کاهش پیدا میکند.»
علاوه بر این، الگوی فرزندآوری هم تغییر کرده؛ سهم فرزند سوم و بیشتر از حدود ۱۷.۵ درصد به نزدیک ۲۸ درصد رسیده که از نگاه سیاستگذاران، امیدبخش تعبیر میشود.
در سوی دیگر اما نقدهایی جدی مطرح میشود. گزارشها نشان میدهد بیش از ۲۸ نهاد دولتی و شبهدولتی بودجههایی تحت عنوان حمایت از خانواده و فرهنگسازی فرزندآوری دریافت کردهاند و بخش عمدهای از این فعالیتها به همایشها، تولید محتوا و پویشهای تبلیغاتی محدود مانده. این در حالی است که بسیاری از کارشناسان بر این باورند که اگر منابع، صرف زیرساختهایی مثل مهدکودک، حمایت از اشتغال مادران، بیمه بارداری یا خدمات مشاورهای میشد، اثرگذاری ملموستری داشت.
در واقع میتوان گفت «شکاف میان سیاست و اجرا» یکی از محورهای اصلی بحران جمعیتی امروز ایران است. در همین راستا هم امام جمعه زنجان اذعان کرده: «بیش از ۵۰ درصد این قانون هنوز اجرایی نشده است.»
آمارها چه حرفی برای گفتن دارند؟
اگر بخواهیم تصویری دقیقتر از وضعیت جمعیتی ایران ترسیم کنیم، باید چند شاخص کلیدی را مد نظر قرار دهیم. نرخ باروری کل در دهه ۶۰ به بیش از ۶ فرزند برای هر زن میرسید، امروز اما تا ۱.۴ تا ۱.۵ کاهش یافته. سطح جانشینی جمعیت نیز ۲.۱ فرزند اعلام شده، یعنی ایران فاصله آماری جدی برای حفظ جمعیت خود دارد.
امیرحسین بانکیپور، رئیس کمیسیون حمایت از خانواده و جوانی جمعیت مجلس، اعلام کرده جمعیت زنان در سن باروری (۲۰ تا ۴۰ سال) از سال ۱۳۹۵ تاکنون بیش از دو میلیون نفر کاهش یافته. مشخص نیست چرا و به چه دلیل اما کاهش یافته. پس حتی اگر تمایل به فرزندآوری افزایش یابد، ظرفیت بالقوه تولد محدودتر شده است.
![]()
البته کاهش باروری، بعد اجتماعی هم دارد. رضا سعیدی، رئیس مرکز جوانی جمعیت در اینباره نکته مهمی را مطرح میکند: «میانگین فرزندآوری زنان ازدواج کرده بالای ۲.۵ فرزند است، اما وقتی تعداد زنان مجرد و در سن ازدواج را کنار این آمار قرار میدهیم، نرخ باروری کل به حدود ۱.۰۳۵ کاهش پیدا میکند.» به بیان دیگر، بحران جمعیت فقط به فرزندآوری معطوف نیست و به دلایل دیگری از جمله کاهش ازدواج گره خورده است.
استان البرز با سهم ۱۸.۲ درصدی جمعیت جوان، زنگ خطر سالمندی را به صدا درآورده و استانهایی مانند گیلان و مازندران حتی با پدیده پیشی گرفتن مرگومیر از تولد مواجه شدهاند.
جایگاه ایران در جدول جمعیتی جهان
ایران تنها کشوری نیست که با بحران کاهش باروری مواجه شده. بیش از ۶۰ کشور جهان با چالش سالمندی جمعیت روبهرو هستند. در شرق آسیا، ژاپن و کره جنوبی با نرخ باروری نزدیک به یک یا حتی کمتر از آن، وارد مرحله کاهش جمعیت شدهاند. در اروپا نیز ایتالیا و لهستان رشد منفی جمعیت را تجربه میکنند.
در مقابل، برخی کشورهای آفریقایی همچنان نرخهای باروری بالای ۶ یا ۷ دارند و رشد جمعیتی سریعی دارند. مثل نیجریه، چاد و سومالی.
کشورهای توسعهیافته هم از این بحران مستثنی نیستند. فرانسه و سوئد از جمله این کشورها هستند که با پیش گرفتن سیاستهای پایدار حمایتی، نرخ باروری خود را به حدود ۱.۷ تا ۱.۸ رساندهاند ولی هنوز برای عبور از بحران راه در پیش دارند. این کشورها بر حمایتهای ساختاری مانند مرخصی طولانی زایمان، تضمین شغلی مادران و خدمات گسترده مراقبت از کودک تمرکز کردهاند.
در کنار آمارهای داخلی، پیشبینیهای نگرانکنندهای هم درباره آینده جمعیتی ایران وجود دارد که میگوید با ادامه روند فعلی، جمعیت ایران تا سال ۲۱۰۰ به حدود ۳۰ تا ۳۲ میلیون نفر کاهش پیدا خواهد کرد. به همین دلیل هم کارشناسان از پدیده «سالمندی شتابزده» یاد میکنند؛ وضعیتی که جامعه بدون طی کامل مسیر توسعه، وارد مرحله پیری جمعیت میشود.
یک بحران آرام و بیصدا
آنچه امروز آمارها فریاد میزنند، فقط بخش قابل اندازهگیری ماجراست. در ادامه این آمارها، باید علتها را هم جست. مسعود صحرایی به عنوان یک استاد دانشگاه، موضوع را از زاویه دیگری توصیف میکند: «هیچ جامعهای ناگهان فرسوده نمیشود. فرسودگی، آرام و بیصدا از جایی آغاز میشود که امید به آینده کمرنگ شده باشد.» از نگاه او، جوانی جمعیت پیش از آنکه نتیجه سیاستها باشد، حاصل «زنده بودن امید در دل مردم» است.
در همین راستا، حسن علییاری، جامعهشناس نیز تاکید دارد «جوانان موتور محرک توسعهاند و بدون حضور فعال آنها، اقتصاد و نوآوری دچار رکود میشود. این سرمایه اما تنها زمانی به «سود ملی» تبدیل میشود که بسترهای لازم برای اشتغال، مشارکت و زندگی پایدار فراهم باشد.»
البته برخی کارشناسان مانند شاپور زردموی نظر دیگری دارند. او بر این باور است که مسئله جمعیت صرفا اقتصادی نیست. او میگوید: «اگر اقتصاد تنها عامل بود، خانوادههای ثروتمند باید فرزندان بیشتری میداشتند، در حالی که آمار خلاف این را نشان میدهد.» به گفته او، ترکیبی از عوامل فرهنگی، اجتماعی و ساختاری در این روند نقش دارند.
با این همه، میان تمام اختلافنظرها، یک نقطه اشتراک وجود دارد: بحران جمعیت، واقعی و در حال پیشروی است.