کرملین؛ برنده پنهان جنگ آمریکا علیه ایران
چرا ناکامی آمریکا در ایران به نفع مسکو بود؟
این گزارش نشان میدهد که جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، برخلاف ظاهر اولیه، برای روسیه فقط یک ضربه ژئوپلیتیکی نبود، بلکه فرصتهایی اقتصادی، امنیتی و تبلیغاتی ایجاد کرد. افزایش قیمت انرژی، کاهش تمرکز آمریکا بر اوکراین، تضعیف اعتماد اروپا و خلیج فارس به واشنگتن و گسترش روایت ضدغربی در جنوب جهانی، همگی به سود مسکو تمام شدهاند.
فرارو- استیون ارلانگر، تحلیلگر ارشد مسائل بین الملل و ستون نویس روزنامه نیویورک تایمز
به گزارش فرارو به نقل از روزنامه نیویورک تایمز، حمله آمریکا و اسرائیل به ایران، در نگاه نخست ضربهای تازه به سیاست خارجی روسیه و شبکه نفوذ جهانی کرملین به نظر میرسد. روسیه خود همچنان در باتلاق اوکراین گرفتار است؛ جنگی که در پنجمین سال خود، با وجود هزینههای سنگین، تنها دستاوردهایی محدود برای مسکو به همراه داشته است. جنگ ایران نیز در امتداد زنجیرهای از عقبنشینیها و فشارها بر متحدان روسیه معنا پیدا میکند: از انقلاب در سوریه و سقوط بشار اسد تا عملیات آمریکا برای بازداشت نیکولاس مادورو در ونزوئلا. همزمان، واشنگتن فشار اقتصادی بر کوبا، متحد روسیه را افزایش داده و ویکتور اوربان، چهره نزدیک به کرملین نیز در انتخابات مجارستان شکست خورده است.
از دست رفتن قدرت برای ویکتور اوربان، راه را برای اتحادیه اروپا باز کرد تا با اعطای وامی بدون بهره به ارزش ۱۰۶ میلیارد دلار به اوکراین موافقت کند؛ کشوری که همچنان زیر فشار جنگ فرسایشی قرار دارد و نیروهای روسیه در آن، در برابر پیشرویهای محدود زمینی، هزینه انسانی سنگینی میپردازند. با این حال، نه مسکو و نه کییف هنوز مسیر روشنی برای پیروزی در برابر خود نمیبینند.
روز شنبه، در حالی که روسیه با احتیاط سالروز پیروزی بر نازیسم را گرامی میداشت، ولادیمیر پوتین، رئیسجمهور روسیه، برای نخستینبار نشانهای از احتمال نزدیک شدن جنگ به پایان بروز داد. او درباره «عملیات نظامی ویژه» (عنوانی که کرملین برای جنگ اوکراین به کار میبرد) گفت: «باور دارم این موضوع در حال نزدیک شدن به پایان است»، اما توضیحی درباره چگونگی یا زمان پایان آن ارائه نکرد. مسکو اصرار دارد بخشهایی از خاک اوکراین که هنوز به تصرف روسیه درنیامده، به آن واگذار شود و همزمان، ترتیبات امنیتی تازهای برای اروپا روی میز مذاکره قرار گیرد؛ مطالباتی که بعید است اوکراین و متحدان غربیاش حاضر به پذیرش آنها باشند.
اما با وجود همه این عقبنشینیهای ظاهری، تصویر کلی برای روسیه چندان یکدست نیست؛ بلکه حالتی آمیخته و دوگانه دارد. جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، در کنار سیاستهای کلی واشنگتن، اروپا را دچار شکاف کرده و همین اختلافها، برای مسکو فرصتهایی تازه ساخته است. در این میان، رفتار رئیسجمهور ترامپ با ناتو و متحدان اروپایی آمریکا سودی بزرگ به کرملین رسانده است. از پایان جنگ جهانی دوم تاکنون، یکی از اهداف ثابت سیاست خارجی مسکو، تضعیف پیوند فراآتلانتیک بوده است: جدا کردن آمریکا از اروپا، سست کردن تعهد ناتو به دفاع جمعی و در نهایت، اگر امکانش فراهم شود، واداشتن واشنگتن به بازگرداندن نیروها و موشکهای خود به خاک آمریکا است.
جنگ ایران؛ هدیه ناخواسته به کرملین
اظهارنظر صریح دونالد ترامپ درباره قصدش برای تصاحب گرینلند ، اروپا را در شوک فرو برد؛ حتی اگر بسیاری هنوز باور داشته باشند که چنین تهدیدی در نهایت به مرحله اجرا نخواهد رسید. همزمان، دستور ناگهانی او برای خروج نیروهای آمریکایی از آلمان، که ظاهراً از نارضایتیاش نسبت به حمایت ناکافی برلین از جنگ ایران ریشه میگرفت، موجی از سرخوردگی در میان متحدان اروپایی ایجاد کرد.
اما شاید فراتر از این تصمیمها، لحن و رفتار ترامپ با رهبران سنتاً طرفدار آمریکا در اروپا بیش از همه اثر گذاشت؛ رهبرانی از مهمترین قدرتهای قاره از بریتانیا و فرانسه تا آلمان، ایتالیا و اسپانیا، آشکارا و بیپرده تحقیر شدند. نتیجه، خشمی خاموش اما عمیق در پایتختهای اروپایی بود؛ خشمی که همزمان اعتماد قدیمی به چتر امنیتی آمریکا را فرسودهتر کرد. اکنون این پرسش با جدیت بیشتری در اروپا مطرح است که اگر روسیه روزی به خاک اروپا حمله کند، آیا ایالات متحده واقعاً برای دفاع از متحدانش وارد میدان خواهد شد یا خیر.
روسیه شاید ویکتور اوربان را از دست داده باشد، اما شبکه نفوذ سیاسی مسکو در اروپا از میان نرفته است. کرملین همچنان در اسلواکی، بلغارستان، رومانی، صربستان و برخی نقاط دیگر، چهرهها و احزاب همدل با خود دارد؛ نیروهایی که میتوانند در لحظههای حساس، شکافهای درون اروپا را عمیقتر کنند. جنگ در ایران نیز برای مسکو تصویری یکسره منفی ندارد. درست است که یکی از متحدان روسیه هدف حمله قرار گرفته، اما پیامدهای اقتصادی این درگیری به سود کرملین عمل کرده است. افزایش قیمت نفت، گاز طبیعی و کود شیمیایی، دستکم در کوتاهمدت، درآمدی قابلتوجه برای روسیه به همراه آورده است. فشار بر بازار جهانی انرژی چنان بالا رفته که واشنگتن حتی تحریمهای مرتبط با فروش نفت روسیه را لغو کرده است؛ اقدامی که بخشی از فشار مالی بر خزانه کرملین را کاهش میدهد.
الکساندر گابویف، مدیر مرکز روسیه و اوراسیای بنیاد کارنگی، این وضعیت را برای مسکو چنین توصیف کرد: «جنگ در تهران هدیهای است که همچنان هدیه میدهد.» به گفته او، قیمت نفت همچنان بالا مانده و از آنجا که فعلاً چشمانداز روشنی برای پایان محاصره دیده نمیشود، حتی اگر تنگه هرمز فردا باز شود، بازگشت بازار نفت به سطح پیش از جنگ زمانبر خواهد بود.
گابویف همچنین معتقد است این جنگ از زاویهای دیگر نیز به سود روسیه تمام شده است: بخشی از رهگیرهای حیاتی آمریکا که میتوانستند برای مقابله با موشکها و پهپادها در اختیار اوکراین قرار گیرند، اکنون درگیر پیامدهای جنگ ایران شدهاند و ظرفیت فروش یا انتقال آنها به کییف کاهش یافته است. فراتر از این، جنگ ضربهای محسوس به اعتبار آمریکا وارد کرده است؛ اعتباری که بر تصویر واشنگتن بهعنوان قدرتی برخوردار از برتری راهبردی و نظامی بنا شده بود.
با بسته شدن تنگه هرمز ، گذرگاهی که چین بخش قابلتوجهی از نفت مورد نیاز خود را از مسیر آن دریافت میکند، پکن اکنون انگیزهای قویتر برای حمایت و تصویب پروژههای انتقال مستقیم انرژی از روسیه یافته است؛ پروژههایی که میتوانند نفت و گاز روسیه را از مسیر خطوط لوله، بیواسطه و امنتر به چین برسانند. این تحول میتواند یکی از پیامدهای مهم دیدار پیشِروی ولادیمیر پوتین و شی جینپینگ باشد؛ نشستی که قرار است تا پایان ماه ژوئن، و احتمالاً حتی زودتر در همین ماه برگزار شود.
وابستگی روسیه به چین، زیر فشار تحریمهای غرب، رو به افزایش است. روسیه در سالهای اخیر توانسته است بخشی از مسیرهای حیاتی اقتصاد خود را حفظ کند و صادرات نفت و گازش را از طریق «ناوگان سایه» به مشتریان تازه ادامه دهد؛ شبکهای غیررسمی که به کرملین امکان داده بخشی از فشار تحریمها را دور بزند. در همین حال، مسکو همزمان چند هدف را دنبال میکند: کاهش اتکا به دلار، حفظ پیوندهای اقتصادی با بازارهای غیرغربی و جلوگیری از محدود شدن کامل خود به چین.
جنگ ایران و فرصت تبلیغاتی مسکو در جنوب جهانی
روسیه در تأمین کالاهای غربی مورد نیاز خود نیز انعطافپذیری قابلتوجهی نشان داده است؛ از تراشههای کامپیوتری گرفته تا کالاهای مصرفی. بخش مهمی از این واردات از مسیر سازوکاری انجام میشود که از آن با عنوان «تجارت دوربرگردان اوراسیایی» یاد میکنند؛ روشی که در آن، کالاها ابتدا به کشورهایی فروخته میشوند که مشمول تحریم نیستند و سپس از همان مسیرها به بازار روسیه راه پیدا میکنند. اما هانا نوته، مدیر برنامه اوراسیا در مرکز مطالعات منع اشاعه جیمز مارتین، بر بُعدی دیگر از ماجرا دست میگذارد؛ بُعدی که شاید به همان اندازه اهمیت داشته باشد. به گفته او، مسکو توانسته است از جنگ بهگونهای هوشمندانه برای پیشبرد اهداف تبلیغاتی خود در آفریقا، آسیا و بهطور کلی در جنوب جهانی بهره بگیرد.
مسکو، جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران را در چارچوب روایتی نواستعماری به تصویر کشیده است؛ روایتی که برای بخشهایی از جهان، بهویژه در سایه محکومیت گسترده سیاستهای اسرائیل در غزه، کرانه باختری و لبنان، زمینه پذیرش بیشتری دارد. در همین چارچوب، روسیه از ایستادن کنار متحد خود نیز تا حد امکان اعتبار و امتیاز سیاسی به دست خواهد آورد. مسکو آشکارا از تهران حمایت کرده، کمکهای بشردوستانه فرستاده و بنا بر گزارشها، اطلاعات هدفگیری برای حملات ایران به پایگاههای نظامی آمریکا در منطقه در اختیار آن قرار داده است.
هانا نوته میگوید روسیه امروز روایتی از جنگ عرضه میکند که برای بسیاری از مخاطبان غیرغربی قابل شنیدن و اثرگذار است؛ روایتی که هم در پرونده اوکراین و هم در بحران ایران کاربرد دارد. به گفته او، مسکو بدون آنکه دچار تناقض آشکاری شود، جنگ اوکراین را نه تهاجم به یک کشور مستقل، بلکه «نبردی تازه ضد استعماری» معرفی میکند؛ جنگی نیابتی که به روایت کرملین، غرب علیه روسیه به راه انداخته و شکلی از نواستعمار است که مسکو باید در آن پیروز شود.
این روایت، بهویژه در جوامع پسااستعماری آفریقا و آسیا، ظرفیت جذب بالایی دارد. او میگوید مسکو تلاش می کند گروهها و جوامعی را که از مسائل گوناگون از فرهنگ «ووک» گرفته تا تجارت و سیاستهای غربی ناراضیاند، زیر چتر روایت خود جمع کند. در واقع، بخش مهمی از سرمایهگذاری تبلیغاتی روسیه بر یک محور استوار شده است: ساختن و تقویت روایتی ضدآمریکایی و ضدغربی که بتواند نارضایتیهای پراکنده را به سرمایه سیاسی برای کرملین تبدیل کند.
ترامپ، جنگ ایران و ترک برداشتن چتر امنیتی آمریکا
در حالی که هیچ پیروزی روشنی برای دونالد ترامپ در پرونده ایران دیده نمیشود، به نظر میرسد او آماده است جمهوری اسلامی را در قدرت باقی بگذارد. چنین نتیجهای میتواند ضربهای جدی به اعتبار آمریکا در منطقه وارد کند؛ زیرا کشورهای خلیج فارس از عمان و امارات متحده عربی گرفته تا عربستان سعودی، ناچار خواهند بود با ایرانی روبهرو شوند که نه شکست خورده و نه مهار شده، بلکه احتمالاً قوی تر از گذشته از میدان بیرون آمده است.
نگرانی اصلی این کشورها آن است که ترامپ، در شتاب خود برای پایان دادن به جنگ و خروج از بحران، حملات احتمالی تازه ایران علیه آنان را نادیده بگیرد یا کماهمیت جلوه دهد. در چنین فضایی، میزبانی از پایگاههای نظامی آمریکا دیگر همان معنای پیشین را ندارد. برای دولتهای خلیج فارس، این پایگاهها قرار بود سپر بازدارندهای قطعی باشند؛ اما اکنون این تصور ترک برداشته است که حضور نظامی آمریکا میتواند بهطور تضمینشده امنیت آنان را تأمین کند.
با حرکت کشورهای خلیج فارس به سوی سیاست موازنهسازی و احتیاط بیشتر در انتخاب متحدان، نفوذ ایالات متحده احتمالاً رو به کاهش خواهد گذاشت؛ روندی که روسیه و چین بیش از دیگران از آن بهره خواهند برد. این تغییر فقط در خلیج فارس زیر نظر نیست. کشورهای دیگر نیز با دقت آن را دنبال میکنند؛ بهویژه در آسیا، جایی که دولتها در حال ارزیابی این پرسشاند که آمریکا تا چه اندازه قدرت ماندگاری دارد و تعهدش به امنیت متحدانش تا چه حد قابل اتکاست.
اما اعتبار ایالات متحده نیز از ناکامی در دستیابی به پیروزی سریع در ایران زخم برداشته است. جنگی که قرار بود نمایش قدرت و برتری راهبردی واشنگتن باشد، به صحنهای تبدیل شد که محدودیتهای قدرت آمریکا را آشکارتر کرد. به گفته آقای گابویف، ایران نشان داده است کشوری که آن را «شیطان بزرگ» مینامد نیز «آنقدرها هم قدرت کامل نیست». همین برداشت، فراتر از میدان جنگ ایران معنا پیدا میکند: اگر آمریکا نتواند اراده خود را بهسرعت و بیهزینه بر یک بازیگر منطقهای تحمیل کند، تصویر جهان تکقطبیِ زیر سلطه واشنگتن نیز بیش از پیش فرو میریزد.