تلفیق دو دانش
روانشناسی انتقادی یا اصطلاح چتری
روانشناسی انتقادی، روایتی متفاوت از فهم ذهن انسان است؛ جریانی که با عبور از نگاه فردمحور، نقش ساختارهای اجتماعی، قدرت و ایدئولوژی را در شکلگیری تجربه انسانی برجسته میکند و بهجای درمان صرف، تغییر اجتماعی را بهعنوان راهی برای کاهش رنجهای روانی پیش مینهد.
فرارو- وحید محمود قرهباغ؛ روانشناسی، تاریخی پر از تضادهای نظری است. به عبارتی در طول تاریخ این علم، جریانهای مختلفی از انتقادات ظهور کردهاند که برخی از آنها نیز شباهتهایی با یکدیگر داشتهاند. از سویی مدتها این سؤال اصلی در بین روانشناسان و البته پژوهشگران علوم انسانی مطرح بود که اگر روانشناسی علم مطالعه بر روی روان و ذهنیت افراد است، چرا تاثیر عوامل مختلف بر ذهن انسان مورد توجه این علم نیست؟
از جانبی در دهههای ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰، اصطلاح روانشناسی رادیکال توسط روانشناسان بین المللی برای اشاره به شاخهای از این رشته استفاده میشد که تمرکز روانشناسی جریان اصلی بر فرد به عنوان واحد اساسی تحلیل و تنها منبع آسیبشناسی روانی را رد می کرد.
ضمن اینکه روانشناسان رادیکال نقش جامعه را در ایجاد و درمان مشکلات بررسی میکردند و تغییر اجتماعی به عنوان جایگزینی برای درمان بیماریهای روانی و به عنوان وسیلهای برای پیشگیری از آسیبشناسی روانی قلمداد میشد.
در روانپزشکی نیز اغلب اصطلاح ضد روانپزشکی اطلاق میگردید و اکنون نیز فعالان بریتانیایی، اصطلاح روانپزشکی انتقادی را ترجیح میدهند. روانشناسی انتقادی در حال حاضر اصطلاح ترجیحی برای رشته روانشناسی است که مشتاق یافتن جایگزینهایی برای روشی است که رشته روانشناسی، تجربه انسانی را به سطح فرد کاهش میدهد و در نتیجه امکانات تغییر اجتماعی رادیکال را از بین میبرد.
گفتنی است از دهه ۱۹۹۰ موج جدیدی از کتاب ها در مورد روانشناسی انتقادی منتشر شد که تاثیرگذارترین آنها کتاب ویرایش شده روانشناسی انتقادی نوشته دنیس فاکس و ایزاک پریلتنسکی بود. متون مقدماتی مختلفی که در بریتانیا برای روانشناسی انتقادی نوشته شده است، تمایل به تمرکز بر گفتمان داشته اند اما این امر توسط برخی از طرفداران روانشناسی انتقادی به عنوان تقلیل تجربه انسانی به زبان تلقی شده است که به همان اندازه روشی که روانشناسی جریان اصلی تجربه را به ذهن فردی تقلیل می دهد، شباهت داشت.
برخی دیگر نیز معتقدند که توجه به زبان و فرآیندهای ایدئولوژیک برای روانشناسی انتقادی موثر ضروری است؛ این صرفا به کارگیری مفاهیم روانشناسی جریان اصلی در مسائل مربوط به تغییر اجتماعی نیست. سال ۱۹۹۹ بود که ایان پارکر یک بیانیه تاثیرگذار در مجله آنلاین روانشناسی رادیکال و همچنین در مجله سالانه روانشناسی انتقادی منتشر کرد.
از بعدی دیگر و بیتردید یکی از شخصیتهایی که تاثیر بسزایی در روانشناسی انتقادی داشت بنیانگذار روانشناسی انتقادی یعنی کلاوس هولز کمپ بود. همچنین او موسس روانشناسی انتقادی در آلمان نیز بود کسی که ایدههایش، جهانی دیگر را در علم روانشناسی معرفی کرد و بر عملکرد سیاسی و اجتماعی روان شناسی و علوم انسانی صاحبان این علم تاثیر شگرفی داشت.
اساس اولیه نظریه هولزکمپ مبتنی بر تحقیقات تجربی در حوزه های شناخت و روانشناسی اجتماعی بود همچنانکه آثاری چون "نظریه و آزمایش در روانشناسی" و "علم به مثابه عمل" را به رشته تحریر در آورد. گفتنی است شاخه آلمانی روانشناسی انتقادی، قدمت بیشتری دارد و تا حد زیادی جدا از بقیه این حوزه توسعه یافته است.
یکی از مهمترین و پیچیدهترین کتابها در توسعه این رشته در آلمان، کتاب «مبانی روانشناسی» نوشته همین شخصیت است. همچنین هولزکمپ را میتوان بنیانگذار نظری روانشناسی انتقادی آلمان دانست. او پیش از انتشار «مبانی روانشناسی» آثاری در مورد نظریه علم و یک کتاب در مورد ادراک حسی نوشت. هولزکمپ معتقد بود که کار او الگوی محکمی برای تحقیقات روانشناسی ارائه میدهد، زیرا او روانشناسی را یک رشته علمی پیشاپارادایمی می دانست.