ترنج موبایل
کد خبر: ۹۷۰۷۹۸

از ستون دود تا چک‌های برگشتی؛ روایت سوختن پاساژ ارغوان یک هفته پس از واقعه

از ستون دود تا چک‌های برگشتی؛ روایت سوختن پاساژ ارغوان یک هفته پس از واقعه

هنوز حوالی پاساژ ارغوان بوی دود می‌دهد؛ پاساژی که عصر ۱۵ اردیبهشت، در کمتر از چند دقیقه از یک مرکز خریدی شلوغ به اسکلت سوخته‌ای تبدیل شد که حالا پشت گونی‌های آبی‌رنگ پنهان شده. اما آنچه در آتش سوخته، چند مغازه نبودند؛ صدها شغل، سرمایه سال‌ها کار و بخشی از زندگی کسبه‌ای بودند که این روزها میان بیمه، چک‌های برگشتی و آینده‌ای نامعلوم سرگردان مانده‌اند.

فرارو- «ستون دود» آن روز هم برخاسته از یک حادثه بود، اما در نگاه اول، برای فردی که از پشت بام خانه‌اش، دور از محل حادثه با آن مواجه شده بود، با آن فردی که از نزدیک شاهد آن بود تفاوت داشت. فردی که آن نزدیکی بود، پاساژ ارغوان را می‌دید که در آتش می‌سوخت. آن که از بلندی‌های غرب تهران به نقطه‌ای از اندیشه می‌نگریست، احتمالا احساسش آمیخته با یک پرسش بود: «یعنی جنگ آغاز شد؟» 

به گزارش فرارو، معنای آتشی که از پاساژ ارغوان زبانه می‌کشید هم برای هر کدام از شاهدان ماجرا تفاوت داشت؛ اگر مالک یکی از واحدها بود، مستاجر بود، همسایه بود یا یک رهگذر. اما تمامی شاهدانِ این حادثه، از دور و نزدیک، یک حس مشترک داشتند؛ «دلهره». حالا بیش از یک هفته از آن حادثه گذشته است و باید حرف‌های کسبه این پاساژ را شنید.

photo_2026-05-05_17-22-33

روز- بیرونی- غرب تهران 

۱۵ اردیبهشت ماه است. ساعت ۱۶ و ۲۷ دقیقه بعد از ظهر. شماری از مردم با مشاهده ستون دود در غرب تهران و نقاطی از استان البرز، در جست‌وجوی علت واقعه‌اند. میثم و میلاد، از پشت بام خانه‌شان به ستون دود نگاه و گمانه‌زنی‌های خود از علت آتش‌سوزی را مطرح می‌کنند. میلاد می‌گوید: «مذاکرات در حال پیشرفت است، بعید به نظر می‌رسد خبری از آغاز جنگ باشد.» میثم پاسخ می‌دهد: «هیچ چیز بعید نیست.»

دقایقی بعد، رسانه‌ها علت را آتش سوزی گسترده در پاساژ ارغوانِ فاز ۴ اندیشه اعلام می‌کنند. 

پاساژ+ارغوان8

روز- بیرونی- حوالی پاساژ ارغوان

حال و هوا در اطراف پاساژ ارغوان اما، تفاوت دارد. آتش به شکل موضعی در کنار فروشگاه رفاه شعله‌ور شده. مغازه‌های روبه رو، دستپاچه، در حال کمک به کسبه داخل پاساژ هستند. یک میوه فروشی بزرگ، یک مغازه پروتئینی و یک سوپر مارکت که بر خیابان، دقیقا رو به روی پاساژ هستند. ابتدا گمان بر این است که فوراً می‌توان جلوی زبانه‌های آتش را گرفت و از پیش‌روی آن جلوگیری کرد، اما نمای کامپوزیت پاساژ، کار را خراب می‌کند. مردم دسته دسته از پاساژ خارج می‌شوند. 

روز- داخلی- باشگاه پاساژ ارغوان

حس و حال باشگاه پاساژ ارغوان اما ملتهب‌تر است. بهار، منشی باشگاه، باشگاهی‌ها را از سالن خارج می‌کند. خانم شیری، یکی از پرسنل باشگاه به خبرنگار فرارو می‌گوید: «بهار بچه‌ها را از باشگاه خارج کرد. تلفن یکی از آن‌ها داخل بود. اجازه نداد خود او به محل بازگردد. او برگشت. اما زبانه‌های آتش به قهرمان ما امان نداد.» 

پاساژ ارغوان

روز- بیرونی- روبه روی پاساژ ارغوان

در کنار بهار، آتش در دقایقی کل ساختمان را فرو می‌بلعد، ۱۲ نفر را به کام مرگ می‌کشاند که اکثرا در طبقه ۵ و ۶ بودند و تعدادی را مصدوم می‌کند. ساعاتی بعد، از پاساژ پرهیاهوی ارغوان، که شهرتی برای خود نزد اندیشه‌ای‌ها رغم زده است، اسکلتی سیاه و خاکستری برجای می‌ماند. 

برخی از کسبه بر لب جویی رو به روی پاساژ نشسته‌اند، یکی از آن‌ها خانمی است که با چشم‌های پر از اشک به آخرین نفس‌های اجناسی که می‌سوزند و دودی که از قِبَل آن‌ها به هوا بلند می‌شود نگاه می‌کند؛ او صاحب باشگاه است. خانم شیری می‌گوید: «این تمام زندگیمان است که دود می‌شود و به هوا می‌رود. تمام سرمایه‌مان، آرزوهایمان و علاقه‌مان.»

در این لحظات هنوز زود است برای اینکه متوجه شویم، آیا جنسی در مغازه‌ها باقی مانده یا تمام سرمایه کسبه در آتش می‌سوزد. هنوز ته جعبه رویاهای کسبه، ته مانده‌ای از آرزو باقی مانده. جمگی در انتظار و در فضایی تعلیق‌گونه هستند. 

ارغوان

روز- بیرونی- پشت داربست

۲۲ اردیبهشت ماه است. درست یک هفته پس از حادثه آتش‌سوزی. خیابان توحید شمالی بسته است. جلوی خیابان و اطراف پاساژ، با داربست بسته و با حفاظی آبی رنگ پوشیده شده. باد می‌وزد و تکه‌ای پلاستیک از ساختمان پاساژ کنده می‌شود و در آسمان به پرواز در می‌آید. انگار اجازه ورود به حریم این داربست وجود ندارد. فضایی میان آن اما، خالی است. فضایی به اندازه رد شدن یک فرد لاغراندام. 

ارغوان10

روز- بیرونی- در منطقه حفاظت شده

هرچند از دور به نظر می‌رسد هیچ خبری در این فضای محافظت شده نیست، اما زندگی جریان دارد. مغازه‌های روبه روی پاساژ ارغوان باز هستند. افرادی در عرض خیابان قدم می‌زنند. پسری با گاری سبزی دسته‌بندی شده می‌فروشد؛ میوه فروش حدود ۵ نفر پرسنل و حدود ۶ نفر مشتری دارد. مغازه پروتئینی یک مشتری و سوپر مارکت با ۳ پرسنل خالی از مشتری است. 

ارغوان7

روز- داخلی- مغازه‌های روبه روی پاساژ

یکی از پرسنل میوه‌فروشی می‌گوید: «همه چیز در کمتر از یک ربع اتفاق افتاد، اما انگار سال‌ها زحمت دود شد و به هوا رفت. ۳۰۰ مغازه و ۲ ماشین سوختند. یعنی هزاران پرسنل بیکار شدند.» 

یکی دیگر از آنان می‌گوید: «امروز قرار است دور دیوارها را فنس بکشند. خیابان را بازکنند تا دادستان دستوری بدهد. فعلا کار تعطیل است و کسب و کار ما بر روی هوا. مالک مغازه‌ها هر روز به دادستانی می‌روند تا تکلیفشان را معلوم کنند اما یقین دارند چیزی دستشان را نخواهد گرفت. حالا می‌گویند بالغ بر ۵ همت خسارت به مالکان وارد شده.» 

این مغازه دقیقا روبه‌روی پاساژ قرار گرفته و ایمنی آن در محلی از تردید است؛ یکی از رهگذران می‌گوید: «هر روز بخشی از دیوارها فرو می‌ریزد. اما اخطاری به مغازه‌دارها داده نشده که کاملا کار را تعطیل کنند. این مغازه‌دارها همه زندگیشان از بین رفته است. همین الان هم در کمتر از یک هفته همه فراموش کردند که چه اتفاقی افتاده است.» 

احمدی، یکی دیگر از مغازه‌دارها می‌گوید: «اعضای این ساختمان رفقای چندساله ما هستند. هر روز با آن‌ها ارتباط داشتیم و هم‌باشگاهی بودیم. هیچ یک حال خوشی ندارند. مغازه‌هایشان پر از جنس بوده و الان در این شرایط سختی قرار دارند.» 

جلالی، از فروشندگان سوپرمارکت، می‌گوید: «همه افسرده هستیم. آن‌ها زندگیشان را از دست داده‌اند. مربی باشگاه من دو کافه داشت. الان تنها چیزی که از کافه مانده دو صندلی است. روزانه با حسرت و احتیاط وارد ساختمان می‌شوند بلکه بتوانند یک تکه از جنس‌هایشان را سالم پیدا کنند. این اتفاق بر کسب و کار ما هم تاثیر منفی گذاشته. از وقتی این گونی‌های آبی را نصب کردند، کاسبی ما نصف شده. پشت سر هم چک برگشتی داریم. یک روز کامل هم بسته بودیم و اصلا اجازه نزدیک شدن نداشتیم.»

روز- بیرونی- یک متری پاساژ ارغوان

در کنار کیوسک حراست، مدیر اجرایی در کنار چند نفر دیگر ایستاده و مشغول هماهنگ کردن باز کردن داربست‌هاست. کاشی‌های زیر پا ترک می‌خورد و فرو می‌ریزد. هشدار می‌دهند که مراقب باشیم. یکی از آن‌ها به کنایه می‌گوید: «همگی عالی هستیم. الان می‌آیند می‌گویند این مغازه برای شما، بروید کاسبی کنید، آیا پولی برای خرید جنس داریم؟ اجناسی که سوخته چکی بودند و همه چک‌ها در حال برگشت خوردن است.» 

آقای روح‌بخش که مسئولیت حل و فصل ماجرا را بر عهده دارد می‌گوید: «قرار است فردا کارشناسان بیمه به محل بیایند. نمی‌دانیم سازه و سقف سالم هستند یا نه. تیمی از نظام مهندسی برای تست بتن و سازه خواهند آمد. بعد می‌توانیم تصمیم بگیریم که بکوبیم یا بسازیم. کسبه اینجا از ۳۰۰ واحد ۱۰ نفر بیمه بوده‌اند. اگر بیمه داشتند ۱۰۰ درصد مبلغ را از بیمه دریافت می‌کردند.» 

ارغوان2

اگر سیستم اطفا حریق داشتیم…

یکی از مالکین که در این پاساژ شرکت داشته می‌گوید: «حین حادثه اینجا نبودم، از رسانه‌های خبری مطلع شدم چه بر سرمان آمده است. متاسفانه ما بیمه نداشتیم ولی ساختمان بیمه است. حالا کسبه در حال شکایت کردن هستند.» 

درحالی که انگار خود او نیز از اتفاقاتی که در ادامه خواهد افتاد بی‌اطلاع است، در پاسخ به سوالی در این خصوص که دقیقا علت آتش سوزی چه بوده می‌گوید: «در انتظار گزارش آتش نشانی هستیم و هنوز به دستمان نرسیده که بدانیم دقیقا علت آتش سوزی چه بوده. نکته این است که ما سیتسم اعلام داشتیم اما سیستم اطفا نه. اگر داشتیم این اتفاق نمی‌افتاد.» 

خانم شیری، در مورد خدمات آتش‌نشانی می‌گوید: «به موقع رسیدند اما آب ماشینشان تمام شد. فکر نمی‌کردند که آتش این چنین گسترده شود و به تمامی طبقات تسری پیدا کند. یکی از آتش نشان‌ها وارد آتش شد و لباسش سوخت. اگر یک شیر اینجا بود شاید این اتفاق نمی‌افتاد.» 

ارغوان3

بلاتکلیفیم…

یکی از مالکان ساختمان در مورد وضعیت کسب و کارش می‌گوید: «در این شرایط که از دی ماه کسب و کارمان خوابیده بود، این هم اتفاق مضاعفی بود که به بارمان اضافه شد.» 

پرسنل باشگاه که حالا، در نبود بهار، در میان لوازم آتش گرفته باشگاه به دنبال امید می‌گردند می‌گویند: «افراد زیادی از این باشگاه نان می‌خوردند. ای کاش به مدیریت کمک کنند و در این وضعیت او را به حال خود رها نکنند. با وجود فلزی بودن دستگاه‌ها بسیاری از تجهیزات سوخته‌اند. حالا همگی بیکار و بلاتکلیف مانده‌ایم.»

ارغوان8

خبرنگار : طناز سادات حسینی‌فر
ارسال نظرات
خط داغ