آتشبس سیروزه و سایه بازگشت جنگ
آیا توافق ۳۰روزه میتواند از بازگشت جنگ جلوگیری کند؟
گزارشها از شکلگیری تفاهمی محدود میان آمریکا و ایران برای توقف جنگ، بازگشایی تدریجی تنگه هرمز و آغاز مذاکرات سیروزه درباره پروندههای اصلی حکایت دارد؛ توافقی که بیش از صلح پایدار، به مدیریت موقت بحران شباهت دارد. در حالیکه ترامپ آن را فرصتی برای مهار انرژی، کنترل بازارها و کسب پیروزی سیاسی میبیند، تحلیلگران از تابآوری ایران، باقی ماندن توان موشکی و پهپادی تهران و شکاف پنهان میان واشنگتن و تلآویو درباره ادامه جنگ سخن میگویند.
فرارو- روزنامه «تایمز» از جزئیات اولیه توافقی قریبالوقوع میان ایالات متحده و ایران برای پایان دادن به جنگ جاری پرده برداشته است؛ توافقی که همزمان پرسشهایی جدی درباره سرنوشت تنگه هرمز و آینده ثبات منطقهای مطرح میکند. این توافق برای هر دو طرف «دستاوردهای فوری» به همراه دارد؛ به این معنا که تهران متعهد میشود تنگه هرمز را بهتدریج بازگشایی کند و در مقابل، واشنگتن به محاصره دریایی خود پایان دهد. پس از آن، مهلتی سیروزه برای دستیابی به توافق درباره پروندههای اصلی آغاز میشود.
به گزارش فرارو، در صدر این پروندهها، تحویل اورانیوم با غنای بالا به واشنگتن قرار دارد. از سوی دیگر، کارشناسان بینالمللی معتقدند یادداشت تفاهم به کلیات بسنده خواهد کرد و جزئیات پیچیده را به آینده موکول میکند؛ موضوعی که این توافق را به «چارچوبی منجمد» تبدیل میکند که عملیات نظامی را پایان میدهد، اما برای ریشههای جنگ راهحلهای بنیادین ارائه نمیکند.
این روزنامه نوشته است: «ترامپ از طریق این فشارها تلاش می کند نظام ایران را وادار به تمکین کند و همزمان، پیش از انتخابات میاندورهای، ثبات قیمت انرژی در داخل ایالات متحده را حفظ کند تا از هرگونه پیامد سیاسی که ممکن است بر محبوبیت او در صندوقهای رأی اثر بگذارد، جلوگیری شود.» به نوشته این روزنامه، «تهران در صورت از دست دادن برگ تنگه هرمز، با انتخابی سرنوشتساز میان تسلیم یا تشدید تنش روبهرو خواهد شد؛ و ناظران احتمال میدهند نظام ایران به گزینه دوم روی آورد؛ گزینهای که خطر بازگشت درگیری مسلحانه طی چند ماه آینده را افزایش میدهد.» بر همین اساس، جامعه بینالمللی نگران است که این توافق به وضعیتی از «نه صلح و نه جنگ» تبدیل شود؛ وضعیتی شبیه آنچه در لبنان و غزه دیده میشود، جایی که با وجود تفاهمهای شکننده و فاقد سازوکارهای اجرایی سختگیرانه، تنشها همچنان پابرجا میمانند.
روایت واشنگتنپست از تابآوری ایران در برابر محاصره آمریکا
جان هادسون، تحلیلگر ارشد مسائل خاورمیانه در مقاله ای در روزنامه واشنگتن پست معتقد است برخلاف ادعای کاخ سفید درباره قرار گرفتن تهران در آستانه فروپاشی، ایران میتواند دستکم سه تا چهار ماه در برابر محاصره دریایی آمریکا دوام بیاورد، پیش از آنکه فشار اقتصادی شدیدتری را تجربه کند. این برآورد با سخنان ترامپ درباره فروپاشی سریع اقتصاد ایران و قرار داشتن جمهوری اسلامی در موقعیتی ناامیدانه فاصلهای معنادار دارد و نشان میدهد واشنگتن احتمالاً درباره میزان اثرگذاری فشار اقتصادی خود بر تهران اغراق کرده است.
وی در ادامه یادداشت تاکید میکند: در حالی که ترامپ مدعی شده توان موشکی ایران تقریباً نابود شده، ارزیابی اطلاعاتی آمریکا نشان میدهد تهران همچنان بخش بزرگی از ظرفیت موشکی خود را حفظ کرده است. بر پایه این تحلیل، ایران حدود ۷۵ درصد از پرتابگرهای متحرک و نزدیک به ۷۰ درصد از ذخایر موشکی پیش از جنگ خود را در اختیار دارد. همچنین نشانههایی وجود دارد که تهران توانسته بسیاری از تأسیسات زیرزمینی ذخیرهسازی را دوباره فعال کند، بخشی از موشکهای آسیبدیده را تعمیر کند و حتی شماری از موشکهای جدیدی را که پیش از جنگ تقریباً تکمیل شده بودند، آماده بهرهبرداری سازد.
در ادامه یادداشت تاکید میکند: هرچند ایران پیش از جنگ حدود ۲۵۰۰ موشک بالستیک و هزاران پهپاد در اختیار داشت و همچنان بخش مهمی از این توان را حفظ کرده است، اما برای ایجاد وحشت در بازار کشتیرانی و بیمه، تنها برخورد یک پهپاد به یک کشتی کافی است تا شرکتهای بیمه از پوشش نفتکشها خودداری کنند. همین قابلیت کمهزینه، پنهانپذیر و دشوار برای رهگیری، به ایران امکان میدهد حتی پس از ضربات سنگین آمریکا و اسرائیل، همچنان تهدیدی مؤثر برای آزادی کشتیرانی در خلیج فارس باقی بماند.
بازی پرریسک ترامپ با تهران؛ برتری روانی ایران در «بازی جوجه»
فرید زکریا، ستون نویس روزنامه واشنگتن پست در یادداشتی تاکید کرد ناتوانی آمریکا در تحمیل اراده خود بر ایران را میتوان با منطق «بازی جوجه» در نظریه بازیها توضیح داد. در این چارچوب، دو طرف در مسیری پرریسک بهسوی برخورد حرکت میکنند و آنکه هزینه عقبنشینی برایش سنگینتر و سهم او در بحران حیاتیتر است، انگیزه بیشتری برای ایستادگی دارد. برای ایران، شکست در این رویارویی میتواند به فروپاشی نظام منجر شود و بنابراین ماهیتی وجودی پیدا میکند؛ اما برای دونالد ترامپ، هزینههای بحران عمدتاً سیاسی، انتخاباتی و کوتاهمدت است. همین عدم تقارن در سطح تهدید و ریسکپذیری، به تهران برتری روانی و راهبردی میدهد.
وی در ادامه یادداشت تاکید می کند دونالد ترامپ در یک مقطع از نابودی کامل ایران سخن میگوید و در مقطعی دیگر، از پیشرفت در مذاکرات و امکان دستیابی به توافق حرف میزند. این نوسان میان تهدید حداکثری و دیپلماسی، نهتنها پیام روشنی به تهران ارسال نمیکند، بلکه به ایران فرصت میدهد از بیثباتی تصمیمگیری در واشنگتن بهرهبرداری کند. در چنین فضایی، تهران میتواند زمان بخرد، سطح فشار را مدیریت کند و اختلاف میان زبان تهدید و ضرورت مذاکره در سیاست آمریکا را به ابزاری برای چانهزنی تبدیل کند.
در نهایت وی معتقد است: دونالد ترامپ آشکارا به دنبال دستیابی به توافقی است که بتواند آن را بهعنوان پیروزی سیاسی معرفی کند، اما هر توافقی با تهران ممکن است چیزی را به ایران بدهد که جمهوری اسلامی دههها در پی آن بوده است: پذیرش رسمی و بیقیدوشرط از سوی آمریکا. از این منظر، حتی اگر واشنگتن در متن توافق امتیازاتی بگیرد، خودِ بهرسمیت شناخته شدن ایران بهعنوان طرفی مشروع برای معامله، میتواند برای تهران یک پیروزی راهبردی بزرگ باشد؛ پیروزیای که شاید ارزش آن از بسیاری امتیازات مادی نیز فراتر رود.
شکاف در محور واشنگتن ـ تلآویو؛ ترامپ بهدنبال توافق، نتانیاهو در پی جنگ
فرمول افشاشده از تفاهم احتمالی میان آمریکا و ایران، بیش از آنکه نشانهای از یک توافق گسترده و فراگیر باشد، به یادداشت تفاهمی محدود برای کاهش تنش شباهت دارد؛ تفاهمی که اولویت آن نه حلوفصل ریشهای اختلافات، بلکه توقف فوری درگیریها، مدیریت بحران تنگه هرمز و گشودن مسیری کوتاه برای مذاکره است. در این چارچوب، پروندههای سنگینتر و پیچیدهتر، از برنامه هستهای و موشکی ایران گرفته تا شبکههای نفوذ منطقهای تهران، به دور بعدی مذاکرات موکول میشود.
برخی از تحلیلگران بر این نظر هستند که این چینش به واشنگتن امکان میدهد پرونده ایران را بر اساس اولویتهای فوری خود در حوزه انرژی، امنیت کشتیرانی و ثبات بازارها مدیریت کند و در عین حال، اسرائیل را از متن ترتیبات اجرایی مستقیم دور نگه دارد. با این همه، غیبت اسرائیل از سازوکار اجرایی، به معنای حذف تلآویو از محاسبات واشنگتن نیست؛ زیرا هماهنگیهای امنیتی و سیاسی میان دو طرف همچنان در پشت صحنه جریان دارد.
روزنامه «جروزالم پست» به نقل از بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، نوشته است که تحولات مربوط به مذاکرات آمریکا و ایران او را غافلگیر نکرده و هماهنگی با ترامپ و تیم او تقریباً بهصورت روزانه ادامه دارد. روزنامه «تایمز آو اسرائیل» نیز گزارش داده است که واشنگتن خوشبینی خود درباره امکان دستیابی به چارچوب توافق با ایران را به اسرائیل منتقل کرده و این ارزیابی از سوی ترامپ به نتانیاهو اطلاع داده شده است. این موضوع نشان میدهد که غیبت اسرائیل از سازوکار اجرایی، به معنای فاصله گرفتن آن از رایزنیها نیست؛ بلکه نشان میدهد واشنگتن میان هماهنگی سیاسی و امنیتی با تلآویو و تدوین مرحله نخست تفاهم، تفکیک قائل شده است.
دولت اسرائیل مسیر مذاکرات را با دقت دنبال میکند و تلاش می کند شروط سختگیرانهتری را در پروندههایی اعمال کند که آنها را اساسی میداند؛ از جمله غنیسازی، برنامه موشکی و سازوکارهای اجرایی. این همان خوانشی است که «فاکس نیوز» نیز بازتاب داده است. با این حال، واشنگتن چارچوب اولیه را در مسیری سریعتر قرار داده است؛ مسیری که بیش از هر چیز بر توقف جنگ و باز کردن راه برای مذاکرهای کوتاه تمرکز دارد. به این ترتیب، کاهش حضور اسرائیل در متن اولیه توافق، نتیجه مستقیم انتخاب آمریکا برای کنترل زمانبندی و هدف توافق است؛ انتخابی که تلاش می کند بحران را در کوتاهمدت مهار کند، بیآنکه اسرائیل را از محاسبه کلی پرونده ایران کنار بگذارد.
اما برخی دیگر از تحلیلگران بر این نظر هستند که خطوط هماهنگی میان واشنگتن و تلآویو درباره پرونده ایران با ناهمخوانیهای آشکار روبهرو شده است. دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، بر پایان دادن به جنگ در ایران و گشودن مسیر توافق با تهران اصرار دارد؛ اما بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، همچنان پیامی متفاوت مخابره میکند: کوبیدن بر طبل جنگ در دو جبهه ایران و لبنان. همزمان، نشانههایی نیز از احتمال بازگشت فزاینده به جنگ در نوار غزه دیده میشود؛ موضوعی که تحلیلگران اسرائیلی با نگرانی به آن اشاره کردهاند.
در حالی که نتانیاهو تلاش می کند هماهنگی کامل مواضع میان تلآویو و واشنگتن درباره سرنوشت توافق احتمالی با ایران را برجسته کند، نشانهها از واقعیتی دیگر حکایت دارد. به نوشته عاموس هرئیل، تحلیلگر روزنامه «هاآرتص»، تحرکات اسرائیل در لبنان میتواند تلاشهای ترامپ برای دستیابی به توافق با دولت تهران را مختل کند؛ بهویژه اکنون که در مذاکرات میان دو طرف گشایشی پدید آمده و احتمال توافق، جدیتر از گذشته به نظر میرسد.
این تحلیل تأکید میکند که هرچند بندهای «توافق در حال شکلگیری» پیامهایی اطمینانبخش برای اسرائیل در زمینه پرونده هستهای دارد، اما اهداف دیگر دولت نتانیاهو را برآورده نمیکند؛ اهدافی که در کانون آنها، سرنگونی نظام ایران قرار دارد. به نوشته هاآرتص، پافشاری تلآویو بر تحقق این هدف، در کنار فهرستی دیگر از مطالبات، باعث شده است نتانیاهو سردی آشکار ترامپ نسبت به احتمال ازسرگیری جنگ در ایران را نادیده بگیرد؛ سردیای که از دو هفته پیش نشانههای آن آشکار شده است.
کسِنیا سویتلووا، تحلیلگر مسائل خاورمیانه در مقالهای در روزنامه «هاآرتص» نوشته است که افزایش قیمت سوخت و ادامه بسته ماندن شریان حیاتی انرژی، یعنی تنگه هرمز، تمرکز ترامپ را از مسیر نظامی پیشین خود منحرف کرده است. در مقابل نتانیاهو و دولت او تنها یک محصول سیاسی عرضه کردهاند: انتقام. این انتقام، به تعبیر او، در قالب خشونتی مستمر خود را نشان داده است؛ از ویرانسازی شهرهای نوار غزه و جنوب لبنان گرفته تا بیرون راندن فلسطینیها از کرانه باختری به سود ساخت شهرکهای جدید و «تحقیر آشکار» شرکای اروپایی. این شرکا، برخلاف ویکتور اوربان، حاضر نیستند آنچه را در سرزمینهای اشغالی رخ میدهد نادیده بگیرند.
با این حال، محافل ارزیابی وضعیت در تلآویو تصمیم ترامپ برای حرکت به سوی آتشبس در ایران، برخلاف خواست اسرائیل، را ناشی از این میدانند که او قانع نشده ادامه جنگ میتواند نتیجهای بهتر به همراه داشته باشد. به باور این محافل، منطق رئیسجمهور آمریکا قابلتوجه است؛ زیرا حمله به زیرساختهای برق و پلها نهتنها توافقی را با رهبری ایران تسریع نمیکند، بلکه شانس دستیابی به هر توافق یا آغاز هر مذاکرهای را کاهش میدهد.
منابعی در تلآویو معتقدند سیاست جنگی نتانیاهو با دشواریهای بزرگی روبهرو شده است؛ زیرا جنگ دیگر نتایج بهتری تولید نمیکند، بلکه هزینهها را افزایش میدهد و دستاوردهای سیاسی مورد انتظار او را نیز فراهم نمیسازد. بر اساس این ارزیابی، دادگاه نیز بهزودی تلاشهای نتانیاهو برای بهرهبرداری از جنگ بهمنظور تعویق حضورش در جلسات قضایی را نادیده خواهد گرفت و به پیامهای «دروغین» رئیس دستگاه امنیت عمومی در این زمینه اعتنایی نخواهد کرد.
در مجموع، تصویر تازهای که از روابط واشنگتن و تلآویو ترسیم میشود، تصویر هماهنگی کامل دو متحد نیست؛ بلکه روایتی از شکافی پنهان اما رو به گسترش است. ترامپ میخواهد بحران ایران را به توافقی قابل عرضه در داخل آمریکا تبدیل کند، اما نتانیاهو همچنان جنگ را ابزار بقا، فشار و بازسازی موقعیت سیاسی خود میبیند.