ترامپ در بنبست راهبردی ایران
چرا آمریکا در بازگشت به جنگ تردید دارد؟
جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران وارد مرحلهای پراضطراب و شکننده شده است؛ مرحلهای که در آن سه دستورکار متضاد مسیر تحولات را تعیین میکند. واشنگتن میان بازگشت به جنگ و حرکت بهسوی محاصره اقتصادی مردد است و هدفش مهار قدرت ایران، حفظ نفوذ در خلیج فارس و جلوگیری از نفوذ چین است. اسرائیل برنامه موشکی ایران را تهدیدی وجودی میداند و تهران نیز حفظ بازدارندگی و توسعه توان نظامی را شرط بقای خود تلقی میکند.
فرارو– حسین مجدوبی، تحلیلگر ارشد مسائل خاورمیانه روزنامه القدس العربی
به گزارش فرارو به نقل از روزنامه القدس العربی، جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران اکنون وارد مرحلهای از انتظار فشرده و پراضطراب شده است؛ مرحلهای شبیه به یک بازی شطرنج ، که در آن هر حرکت میتواند مسیر بازی را بهکلی تغییر دهد و یکی از طرفها را به موقعیت برتر برساند. این وضعیت، نتیجه برخورد سه دستورکار متفاوت و متضاد است.
برای تهران و تلآویو، این جنگ معنایی نزدیک به نبرد برای بقا دارد. اسرائیل نیز آن را بخشی از نبردی وجودی برای جلوگیری از تثبیت قدرت ایران در پیرامون خود تلقی میکند. اما دستورکار واشنگتن متفاوت است. ایالات متحده در سطح کلان میخواهد تمرکز راهبردی خود را به آسیا منتقل کند و برای مقابله با چین آماده شود؛ اما این انتقال تنها زمانی ممکن است که منطقه خلیج فارس، بهعنوان شریان حیاتی نفت جهان، همچنان زیر نفوذ و کنترل آمریکا باقی بماند.
ترامپ در تله ایران؛ از جنگ مستقیم تا محاصره فرسایشی
با گذشت یک ماه و نیم از آغاز جنگ در ۲۸ فوریه و پس از بیش از دو هفته آتشبس شکننده، احتمال ازسرگیری درگیریها همچنان جدی است. با این حال، ایالات متحده، در بازگشت دوباره به جنگ تردید نشان میدهد. دلیل این تردید روشن است: دونالد ترامپ خود را در موقعیتی دشوار و پرهزینه گرفتار کرده است. واشنگتن اکنون به این جمعبندی نزدیک شده است که سرنگونی نظام حاکم در ایران یا وادار کردن آن به تسلیم کامل، حتی با وجود ترور شماری از رهبران و فرماندهان، عملاً ممکن نیست. به همین دلیل، سناریویی شبیه ونزوئلا در خاورمیانه قابل اجرا به نظر نمیرسد. این جنگ نشان داده که درگیریهای نامتقارن آینده میتوانند حامل شگفتیهای بزرگی باشند؛ شگفتیهایی که محاسبات قدرتهای بزرگ را برهم میزنند. در این مورد، بزرگترین قدرت نظامی جهان نتوانسته است صرفاً با ابزار نظامی تکلیف جنگ را روشن کند.
دونالد ترامپ و تیم مشاورانش اکنون با واقعیتی روبهرو شدهاند که رؤسای جمهور پیشین آمریکا از باراک اوباما و بیل کلینتون گرفته تا جورج دبلیو بوش، پیشتر آن را درک کرده بودند: ایران را نمیتوان بهسادگی و با تکیه بر جنگ مستقیم به تسلیم وادار کرد. بر همین اساس، به نظر میرسد کاخ سفید بهتدریج در حال تغییر راهبرد خود از جنگ مستقیم به سمت محاصره اقتصادی و دریایی است؛ راهبردی که کشتیهای ورودی و خروجی از بنادر ایران از مسیر تنگه هرمز را هدف قرار میدهد. در همین چارچوب، رسانههایی مانند والاستریت ژورنال و آکسیوس از احتمال شکلگیری یک محاصره طولانیمدت علیه ایران سخن گفتهاند؛ محاصرهای که قرار است جایگزین جنگی فرسایشی و پرهزینه شود نه تکرار جنگهایی از جنس کره و ویتنام.
پس از این تحولات، دستورکار واشنگتن روشنتر شده است. هرچند ثقل اقتصادی، نظامی و سیاسی جهان بهتدریج از خاورمیانه و حوزه آتلانتیک به منطقه هند–اقیانوس آرام منتقل میشود و این جابهجایی بیش از هر چیز با رشد قدرت چین پیوند دارد، اما ایالات متحده همچنان نمیخواهد خاورمیانه را از دست بدهد. واشنگتن در پی آن است که این منطقه، بهویژه خلیج فارس، همچنان در حوزه نفوذ انحصاری آمریکا باقی بماند. در نگاه راهبردی آمریکا، «رقابت» در خاورمیانه فقط به معنای مقابله با ایران نیست؛ بلکه به معنای جلوگیری از نفوذ قدرتهای بزرگی مانند چین، روسیه و حتی هند در این منطقه است.
با این حال، دولتهای مختلف آمریکا، چه جمهوریخواه و چه دموکرات، در مهار کامل ایران و تبدیل آن به کشوری وابسته به واشنگتن از نظر اقتصادی و نظامی ناکام ماندهاند. این ناکامی، یا دستکم احتیاط مزمن در مواجهه با پرونده ایران، باعث شده تهران به قدرت برتر منطقهای در خلیج فارس و یکی از دو بازیگر مهم خاورمیانه در کنار ترکیه، تبدیل شود. از این منظر، هدف واشنگتن پس از جنگ نه نابودی کامل ایران، بلکه مدیریت قدرت ایران است.
آمریکا میخواهد ایران را بدون سلاح هستهای نظامی نگه دارد، هرچند ممکن است در نهایت با نوعی برنامه هستهای صلحآمیز و محدودشده آن کنار بیاید. همچنین تلاش خواهد کرد مانع از پیوستن تهران به طرحهای راهبردی آینده چین شود و مسیرهای اقتصادی ایران را از پیوند عمیق با پکن دور نگه دارد. در کنار این اهداف، مسئله دلار نیز اهمیت دارد. واشنگتن میخواهد قیمتگذاری نفت ایران همچنان بر پایه دلار باقی بماند؛ زیرا خروج نفت ایران از مدار دلاری، بهویژه در پیوند با چین یا ترتیبات مالی غیرغربی، میتواند به تضعیف یکی از ستونهای قدرت اقتصادی آمریکا منجر شود.
دستورکارهای متضاد در جنگ علیه ایران
در ارتباط با دستورکار اسرائیل، ارزیابیهای شماری از مقامهای پیشین سیا، از جمله لری جانسون و ری مکگاورن، نشان میدهد که تلآویو خود را در مرحلهای «مرگ و زندگی» میبیند؛ مرحلهای که در آن، مسئله ایران نه صرفاً یک تهدید امنیتی، بلکه چالشی وجودی برای آینده جایگاه اسرائیل در خاورمیانه تلقی میشود. از این منظر، اسرائیل بهخوبی میداند که ایرانِ قدرتمند میتواند نفوذ و آزادی عمل آن را در منطقه بهطور جدی محدود کند. علاوه بر ایران، آنچه از آن بهعنوان «تهدید فزاینده ترکیه» یاد میشود نیز در محاسبات امنیتی اسرائیل جایگاه ویژهای یافته است. از همین رو، با وجود آنکه اسرائیل میداند ایران در حال توسعه سلاح هستهای نیست، تمرکز اصلی خود را بر برنامه موشکی تهران گذاشته است.
دستورکار ایران نیز ماهیتی وجودی یافته است. تهران خود را در محیطی میبیند که از یک سو با قدرتهایی مانند ترکیه و پاکستان احاطه شده و از سوی دیگر با اسرائیل و شبکه پایگاههای نظامی آمریکا در خلیج فارس روبهروست؛ پایگاههایی که اگرچه برخی از آنها آسیب دیدهاند، اما همچنان بخشی از معادله امنیتی منطقه به شمار میروند. در چنین شرایطی، ایران رؤیای تبدیل شدن به یک قدرت بزرگ منطقهای و حتی فرامنطقهای را دنبال میکند. از نگاه تهران، محرومیت از یک صنعت نظامی پیشرفته به معنای باقی ماندن در وضعیت ضعف، وابستگی و آسیبپذیری در برابر قدرتهای بزرگ، همسایگان قدرتمند و تهدید دائمی اسرائیل است.
بر همین اساس، در محاسبه سود و زیان، ایران به این نتیجه رسیده است که پذیرش خسارتهای بیشتر در جنگ، اگر در آینده قابل جبران باشد، منطقیتر از کنار گذاشتن مسیر توسعه تسلیحاتی است. تهران بر این باور است که با برخورداری از منابع، نیروی انسانی متخصص و تجربه صنعتی کافی، میتواند بخشی از خسارتهای جنگ را بازسازی کند.
در مجموع، مسیر جنگ جاری را همین سه دستورکار تعیین میکند: دستورکار آمریکا، دستورکار اسرائیل و دستورکار ایران. واشنگتن میخواهد خلیج فارس را در حوزه نفوذ خود نگه دارد و همزمان تمرکز راهبردیاش را به آسیا و مهار چین منتقل کند. تلآویو میخواهد تهدید موشکی و منطقهای ایران را از میان بردارد یا دستکم آن را بهشدت محدود کند. تهران نیز میخواهد بقا، بازدارندگی و حق توسعه قدرت نظامی خود را حفظ کند.
با این حال، نکته تعیینکننده آن است که واشنگتن میتواند جنگ را از سر بگیرد یا متوقف کند. ایران نیز بخشی از اهرمهای خود را از طریق رد مذاکراتی که آنها را تحقیرآمیز میداند، حفظ کرده و نشان داده برای ادامه تقابل آماده است. اما اسرائیل در مقایسه با دو بازیگر دیگر با محدودیت بیشتری روبهروست؛ زیرا دستورکار آن تا حد زیادی به تصمیم آمریکا وابسته است و بدون مشارکت مستقیم واشنگتن، توان ورود به جنگی گسترده و طولانی با یک قدرت منطقهای را ندارد.