ترنج موبایل
کد خبر: ۹۶۵۰۱۳

تهران ۱۴۱۰

معامله سه‌میلیون تتری برای اینترنت!

معامله سه‌میلیون تتری برای اینترنت!

اینترنت به کالایی کاملا قاچاق تبدیل شده، قاچاقی با قیمت گزاف.

تبلیغات
تبلیغات

فرارو- تهران 1410؛ گفته بود همینجا منتظر باشم. پشت سومین ساختمان از سمت چپ. دو سه نفر دیگر هم آنجا در حال چرخیدن بودند. نمیدانم آنها هم منتظر همان چیزی بودند که من دنبالش بودم یا نه اما مشکوک به نظر می‌رسیدند. همه چیز را پیش از حرکت هماهنگ کرده بودم اما حالا که در خیابان بودم نمیتوانستم بپرسم این عناصر مشکوک با ما در یک تیم هستند یا آمارمان لو رفته است. 

گفته بود رمز حساب را روی کاغذ بنویسم، بعد هم آن را مچاله کنم و پشت صندوق پست بگذارم. اگر پول واقعی بود، اعتماد می‌کرد. بعد باید همینجا منتظر بمانم تا محموله به دستم برسد. اولین بارم نبود که با مافیای اینترنت ارتباط می‌گرفتم. با «مورد 0077» اما تابحال مبادله نداشتم. ممکن بود پول را بردارد و تمام. نه اینترنتی به من برسد و نه تا ماه‌ها بعد، همچین پولی دستم را بگیرد. سه میلیون تتر! کم چیزی نیست. تتری که هر یکی‌اش هم خدا تومن قیمت دارد. 

البته 0077 را یکی از همکاران معرفی کرده بود. می‌گفت از همان پنج سال پیش که ارتباطمان کامل با جهان قطع شده بود، مشتری‌اش شده و تا به ‌حال هم اتفاق رندومی معامله را به‌هم نزده. انشالله که به خیر و خوشی بگذرد. همانطور که خواسته بود رمز حساب را نوشته بودم. روال به این صورت بود که باید حضوری یک کد را از شخصی که اسمش را نمیدانستیم و کیوآر (QR) صدایش می‌کردیم، می‌خریدیم و بعد روی همان کد، حساب یک‌بار مصرف می‌ساختیم. دست آخر همین رمز را برای «موردهای اینترنت» جاساز می‌کردیم تا محموله را تحویل بگیریم. آنقدرها هم سخت نبود. فقط کافی بود ارتباط را پیدا کنی، بقیه کارها با او بود؛ و البته پول. هرکسی به این مقدار پول دسترسی نداشت که!

در آخرین پیام نوشته شده بود: «ساعت 15:06 دقیقه به سمت راست نگاه کن.» ساعت 15:04 دقیقه بود. نباید تا دو دقیقه دیگر به راست نگاه می‌کردم و الا لو می‌رفتم. خود را با سنگ زاویه‌داری که جلوی پایم بود سرگرم کردم. سنگ خاکستری رنگی بود که چند رگه سبز از میانش می‌گذشت. نمی‌دانم نامش چه بود. سرپانتین؟ سرپنتین؟ سپرنتین؟ نمیدانم ولی زیبا و سرگرم‌کننده به نظر می‌آمد. اصلا چنین سنگ زیبایی پشت این ساختمان‌های نمور حاشیه شهر چه می‌کرد؟ یادم آمد. به سنگ مار هم مشهور است. لابد مارها اینجا زندگی می‌کردند. شاید اگر بگردم تخم مار هم پیدا کنم. شنیده‌ام تخم مار این روزها به اندازه دو – سه گیگابایت ارزشمند شده.

ساعت 15:05 دقیقه شده. افراد مشکوک را دیگر نمی‌دیدم. شاید آن‌ها محموله را دریافت کرده و رفته بودند. شاید هم رفته بودند آمارم را بدهند. احتمالا پلیس در راه باشد. پس باید سریع‌تر بروم. چرا زمان نمی‌گذرد؟ شاید هم آن دو سه نفر، آدم‌های گذری بودند. شاید هم اصلا کسی از ابتدا آنجا نبود و فقط توهم زده‌ام! ممکن است توهم زده باشم؟ 

دو دقیقه گذشت. بلافاصله به راست نگاه کردم و یک دایره پلاستیکی را دیدم که به سمتم قل می‌خورد. شی قهوه‌ای رنگی روی زمین قل می‌خورد و می‌آمد تا ایستاد. به کفشم خورد و ایستاد. دولا شدم و برش داشتم. راحت باز شد. کد اینترنت روی کاغذی نوشته شده بود ولی نمی‌توانستم الان صحت‌سنجی کنم. کاغذ سه میلیون تتری‌ام را برداشتم تا حداقل بتوانم با هوش مصنوعی درددل کنم. کار خاص دیگری نداشتم. آدم‌ها دیگر حوصله ندارند. من هم حوصله‌شان را ندارم. اصلا کجا هستند؟ خدا را شکر حداقل تا یک ماه آینده را تامین بودم.

تبلیغات
خبرنگار : ملیکا قراگوزلو
تبلیغات
ارسال نظرات
تبلیغات
تبلیغات
خط داغ
تبلیغات
تبلیغات